انبياء در قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انبياء در قرآن
صفحه 16 از 19 نخستنخست ... 61213141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 185
  1. #151
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    28. مسئله ديگر علت فرار موسى از مصر به سوى صحراى سينا و شهر مقدس است كه پيش از رسالت او و درآن روزگارى است كه موسى جزء درباريان مصر است. قرآن مجيد مى گويد: (ولما بلغ اشدّه و استوى آتيناه حكما و علماً و كذلك نجزى المحسنين)(قصص/14) يعنى پس ازآن كه موسى به قدرت رسيد و اندام او رشد و كمال يافت و برخرد خود مسلط شد, ما به او نيروى تميز و دريافت و بينش ربّانى عطا كرديم تا درك كند و مسائل را ارزيابى كند و بتواند در مسائل اجتماعى و سياسى داورى كند. ما همه نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم.
    ازاين آيه معلوم مى شود كه موسى در اثر نجابت و طهارت, در بارگاه فرعون به نيكوكارى و احسان به درماندگان علاقه وافرى نشان داده است و در اثر همان نيكوكارى و احسان مستوجب اين عطا گشته است. و اگر روايت تورات و شارحان آن را بپذيريم كه فرعون صاحب فرزند نبوده است و موسى پس از فرعون نامزد جانشينى بر مسند قدرت بوده است, به طور طبيعى موسى به خود نويد مى داده است كه پس از رسيدن به قدرت, بردگان را ازاين بدبختى برهاند. و يا آنان را آزاد بگذارد كه به مرز و بوم آباء و اجداد خود بازگردند.
    ولى خداوند كه مى دانست اين آرزوى موسى خام است, و چنين موضوعى امكان ندارد و حتى برخى از نزديكان دربارى مطلع شده اند كه موسى از قوم بنى اسرائيل است و قهراً براى زعامت و فرعونى او اشكال مى تراشند, از اين رو راه موسى را عوض كرد تا مقدرات خود را به صورت لازم اجرا كند.
    انبياء در قرآن

  2. #152
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    در يك روز كه موسى بى اطلاع از دربار خارج شد وبه شهر آمد, با يك نفر قبطى و يك نفر اسرائيلى مواجه شد كه با هم درگير شده اند و اسرائيلى از او كه دادگريش آشنا بود, دادخواست و دست تظلم به سويش دراز كرد و موسى كه زورگويى آن مرد قبطى را ديد, بى مهابا مشتى بر فر ق آن قبطى نواخت كه در اثر خونريزى مغزى مرد. موسى از اين كار خود بسيار اندوهگين شد و گفت بى گمان پيش آمدن اين موضوع و كشته شدن اين مرد, كار شيطان بود تا مرا محكوم كنند و از رسيدن به قدرت محروم شوم و نتوانم به داد مردم بنى اسرائيل برسم. (هذا من عمل الشيطان انّه عدو مضلّ مبين); يعنى اين كار شيطان بود كه مشت من باعث مرگ او گردد, درحالى كه مردى قدرتمند مانند اين مرد, با يك مشت نبايد بميرد. شيطان, دشمن ما است و انسان را از راه درست به گمراهى مى كشاند تا ناخواسته او را از ميدان خارج كند. شيطان اين دو تن را در سر راه من قرار داد و آن دو را وسوسه كرد, تا با هم گلاويز شوند و من در اثر خشم, اين مرد قبطى را بكشم, و چه بسا شيطان باعث مرگ او شده باشد, ولى دراين موقع كه من به او مشت زدم, تا در نتيجه فرعونيان مرا به قصاص خون او بكشند و شيطان از دست من رهايى يابد, و يا دست كم مجبور شوم كه اين شهر را ترك گويم و اگر مرا دريابند و زنده بگذارند درهر حال شانس به قدرت رسيدن را از دست بدهم.
    چون موسى متوجه موقعيت خود شد, از خدا معذرت خواست كه خدايا من با اين خطا, موقعيت را از بين بردم و نمى توانم در راه رضاى تو و آزادى بردگان مفيد واقع شوم, خدايا تو اين خطا را بر من ببخش. كه البته قرآن مى گويد: (ما خطاى او را بخشيديم). پس از اين ماجرا كه موس ى مى بيند, كار از كار گذشته است, با خداوند نيايش مى كند و تعهد مى سپارد كه پاس لطف و مرحمت الهى را درنظر گيرد و هيچ گاه و هرگز پشتيبان تبهكاران نباشد. موسى از ترس درباريان وگرفتار شدن به دست قاضيان و دژخيمان, آن شب را به دربار نرفت و در شهر باقى ماند.
    انبياء در قرآن

  3. #153
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    فردا صبح با همانند آن صحنه قبلى روبه رو شد كه باز همان مرد اسرائيلى ديروز با يك تن قبطى گلاويز شده است و چون مقهور شده بود, موسى را به دادخواهى فراخواند. موسى به او گفت: تو عجب مرد ماجراجويى هستى كه هر روز غائله ايجاد مى كنى؟ ولى چون شيوه موسى اين بود كه يار مظلومان باشد و دست كم برابر تعهدى كه ديروز سپرده بود, بايد از تبهكاران پشتيبانى نكند, به آن مرد قبطى حمله ور شد, ولى آن قبطى كه از ماجراى قتل همكار ديروزى خود با خبر بود, به موسى گفت: تو ديروز يك نفر مأمور دولت را كشته اى به خاطر آن كه از يك نفر اسر ائيلى حمايت كرده باشى, و امروز مى خواهى مرا بكشى؟ لذا موسى دست از او برداشت و راه خود را در پيش گرفت تا معركه را ترك گويد. در اين ضمن ناصحى دوان دوان از بالاى شهر آمد كه اى موسى هنگام درنگ نيست هرچه زودتر فرار كن كه سناى مصر تشكيل جلسه داده اند و به زودى حكم قتل تو را صادر مى كنند. پس موسى چاره اى جز اين نديد كه از راه صحراى سينا به مدين بگريزد و از قلمرو فرعون خارج شود و از تعقيب سپاهيان در امان باشد.
    29. موسى از خداوند كمك خواست كه راه خود را گم نكند و قدم در راه نهاد و چون بر سر چاه مدين رسيد, با دو دختر مواجه شد كه دامهاى خود را سر حوض آب به عقب مى رانند, درحالى كه ديگران احشام خود را آب مى دهند. براساس شيوه حمايت از مظلومان و مستضعفان و تعهد الهى خود, پيش رفت و علت را پرسيد و بعد از آگاهى از جريان, براى آنان آب كشيد تا احشام خود را آب دادند و رفتند. سپس به زير سايه اى درغلتيد و گفت: (ربّ انّى لما انزلت اليّ من خير فقير) (قصص/25) اميرمؤمنان(ع) در تفسير كلام موسى گفته است: به خدا سوگند كه فقط درخو است يك گرده نان كرد, چرا كه در راه, با برگ گياهان تغذيه كرده بود و اگر شكم خود را بالا مى زد سبزى علفها از پشت روده ها و پوست شكم آن سرور هويدا بود.(نهج البلاغه, خطبه158)
    سرانجام موسى را به خانه پدر آن دختران دعوت كردند تا بيايد و اجرت خود را دريافت كند. موسى دعوت را پذيرفت و پس از گفت و گوهايى, پدر دختر به موسى پيشنهاد كرد كه مى خواهم يكى از دو دختر خود را به تو تزويج كنم با اين شرط كه هشت سال براى من شبانى كنى تا پسر ده ساله ام بزرگ شود و اگر ده سال شبانى كنى چه بهتر كه پسرم نيرومندتر شود. من نمى خواهم بر تو فشار وارد شود اميدوارم كه در طول معاشرت, مرا از صالحان بيابى. موسى گفت: هشت سال و يا ده سال هركدام كه باشد, بر من ستمى نخواهد بود و من شرط را مى پذيرم و خدا را برا ين معاهده خود كفيل مى سازم كه از جانب من و تو ضامن اجراى تعهد باشد.
    انبياء در قرآن

  4. #154
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    بايد توجه داشت كه اين مذاكرات به عنوان صيغه عقد نيست, زيرا كلمه (اريد ان انكحك) خبرى است, حال آن كه صيغه عقد بايد به صورت انشاء اجرا شود, بلكه اين مذاكرات, مانند مجلس گفت وگو و بلى بران است كه به دنبال آن, صيغه عقد جارى مى شود.
    همچنين از متن مذاكره معلوم است كه كارمزد شبانى در برابر كابين قرار نگرفته است,بلكه شرط, شرط خارج لازم است كه صيغه عقد شرعى با توجه به اين شرط جارى مى شود. مذاكره و شرط 8 سال و يا 10 سال, براى حفظ مصالح آن پيرمرد است كه به هر علتى بوده باشد, مى خواسته هشت سال, زندگى اوسر و سامان داشته باشد و كسى باشد كه گوسفندان او را بچراند, نه اين كه هشت سال خدمت در عوض كابين قرار بگيرد, زيرا اولاً كابين حق دختر است, و ثانياً قيد دوسال اضافه روشن مى كند كه نظر به كابين نيست و گرنه پيشنهاد دوسال خدمت بيش تر, آن هم به صو رت اختيارى, باعث مى شود كه كابين دختر نامشخص شود و اگر قرار باشد كه تا كابين را دريافت نكند, دختر را به شوهر نسپارد, اين پيشنهاد بسى مسخره خواهد بود كه هم دوسال بيش تر خدمت كند و هم دوسال ديرتر به وصال برسد و دخترهم دوسال ديرتر به خانه شوهر برود. و دو سا ل جوانى او از دست برود و پيرتر تسليم شوهر شود. و در واقع جايزه دوسال خدمت بيش تر, به عنوان كيفر پرداخت گردد.
    همچنين سخن ديگر شعيب كه گفت: (وما أريد أن أشقّ عليك) اگر دوسال اضافه به عنوان كابين باشد, سختى و مشقت, مفهومى ندارد, زيرا كابين است و پدر دختر حق دارد كابين را معين كند. اگر هشت سال معين كند, همان هشت سال لازم مى شود و اگر ده سال معين كند, همان ده سال مى شود. پس مشقت مربوط به طول مدت است كه موسى حق خروج ندارد و بايد دوستانه تحمل كند.
    بنابراين بايد گفت كه موسى شرط خدمت را مى پذيرد و هشت سال تعهد شبانى مى كند, اما با چه كارمزدى؟ اين كارمزد, بايد جداگانه به وسيله اجير و مستأجر مشخص شود و شيخ مدين دخترش را به ازدواج موسى درآورد؟ اما با چه كابينى؟ هر طور كه مورد توافق طرفين قرار بگيرد. و كى بايد زفاف صورت بگيرد؟ بازهم بايد گفت: هر وقت كه توافق حاصل شود, جز آن كه براساس سنتى كه در دين اسلام است و از متن قرآن برخاسته و قهراً بايد سنت الهى باشد, تا آن گاه كه تمام كابين تقديم نشود, نبايد زفاف صورت بگيرد, و بنابراين مبنا بايد گفت, موسى كابين را پرداخته و سپس با دختر آن مرد عروسى كرده است.
    انبياء در قرآن

  5. #155
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    30. برخى گفته اند كه پيرمرد مدين, همان شعيب پيامبر است. اگر آن پيرمرد, شعيب پيامبر بود, نيازى نبود كه با موسى, معامله كند و تعهد بگيرد تا به او كار بدهد و همسر در اختيار او بگذارد, بلكه بى تعهد و بى شرط, هر دو به رفع نيازهاى هم مى كوشيدند. علاوه براين كه قرآن بايد در اين مورد توضيح بدهد كه موسى با شعيب پيامبر تماس پيدا كرده است, و بعيد است چنين مسئله مهمى را مسكوت بگذارد.
    همچنين بايد موسى از وجود اين پيامبر مطلع باشد و يك سر به خانه او بيايد و يا سراغ او را بگيرد, زيرا بعيد مى نمايد كه پيامبرى در مدين باشد ومردم بنى اسرائيل, بويژه موسى كه برگزيده خدا است گرچه هنوز به مقام رسالت نرسيده, از وجود او بى اطلاع باشند.
    نيز اگر آن پيرمرد, شعيب پيامبر بود, نمى گفت: برويد آن جوان را بياوريد تا مزد كارش را بدهم, مى گفت: برويد و او را به منزل هدايت كنيد, تا ميهمان ما باشد و احساس غربت نكند كه البته سيره انبياء چنين است, نه آن گونه كه سيره مالكان و تاجران است.
    31. مسئله ديگر كه در زندگى موسى مطرح است, گفت وگوى موسى و فرعون است كه فرعون مى گويد: (الم نربّك فينا وليدا وفعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكافرين) و موسى به او پاسخ مى دهد: (فعلتها اذاً و أنا من الضالّين. ففررت منكم لما خفتكم)
    انبياء در قرآن

  6. #156
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    دراين مكالمه, فرعون موسى را كافر مى خواند و موسى به گمراهى خود اعتراف مى كند, ولى فرعون كه موسى را كافر مى نامد, به اعتبار ناسپاسى خدمات قبطيان است كه سالها در بارگاه فرعون با ناز و نعمت زندگى كرده است, ولى به جاى تشكر و سپاس, قانون فرعون را زير پا نهاده و يكى از قبطيان را كشته و بى اجازه دربار فرعون را ترك كرده است. اعتراف موسى به گمراهى ازاين نظر است كه موسى پس از رسيدن به مقام رشد و كمال و مرتبه قضا و دادرسى و علم ربانى با خود تصميم گرفت كه با نيروى فرعون و پس از رسيدن به قدرت و چه بسا جانشين شدن خود بر مسند فرعون مصر , حكم آزادى بردگان را صادر كند و يا آنان را به رفاه و آزادى برساند, درحالى كه چنين امرى خطا و اشتباه در موقعيت خود بود كه مى تواند با نيروى فرعونى و خوى اسرائيلى بردگان را آزاد كند و دست ستمگران را كوتاه و عدالت را برقرار كند, درحالى ك ه او نمى توانست به مقام فرعونى برسد و آزادى بردگان, تنها با نيروى قاهره الهى ممكن بود و بس.
    بنابر اين موسى كه مى گويد: (من در هنگام كشتن آن قبطى گمراه بودم و راه درست را نمى شناختم, ولى اينك راه درست را شناخته ام و اقدام كرده ام) مربوط به تشخيص موقعيت او است, نه اين كه از دين خدا و فطرت توحيد بيگانه بودم. آيا درست است كه بگوييم موسى خود را گمرا ه مى داند, با آن كه خداوند به او رشد عقلى و كمال معنوى بخشيده است, بدون تماس با بنى اسرائيل خداى خود را شناخته و با او مأنوس شده است, تا آن جا كه مى گويد: (ربّ بما انعمت عليّ فلن اكون ظهيراً للمجرمين) چنانكه شرح آن در فصل 28 گذشت..
    انبياء در قرآن

  7. #157
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    خضر (ع)

    1. روايت شده است كه موسى پس از نزول تورات و احكام اجتماعى و سياسى آن كه برنامه اى آن چنان در تاريخ انبياء سابقه نداشت, با خود فكر كرد كه اينك كسى را در گذشته تاريخ انبياء از خود داناتر نمى بينم, زيرا آنچه بر پدرم ابراهيم نازل شد, چند صحيفه كوچك بي ش نبود, درحالى كه تورات, همه آن صحيفه ها را داراست, به علاوه احكام اجتماعى و سياسى و عبادى و احوال شخصى و خلاصه آنچه بشر بايد بداند و بدان سعادتمند شود. قرآن نيز در اين زمينه چنين حكايت مى كند:
    (و كتبنا له فى الالواح من كلّ شيئ موعظة و تفصيلاً لكلّ شيئ فخذ بأحسنها) اعراف/145
    در اثر اين احساس غرور, خداوند به موسى وحى كرد كه در ميان انبياء هم اينك مردى است كه علم و دانش تو, در برابر علم و دانش او اندك است و سعادتى كه او براى مردم تأمين مى كند, در فكر تو خطور نكرده است. موسى مشتاق مى شود و درخواست مى كند كه خداوند او را به شرف ملاقات آن پيامبر نائل كند.
    اين داستان با توجه به حكايت قرآن پذيرفتنى است, زيرا قرآن مجيد مى گويد: (عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً) (كهف/66) علم لدنى قابل تعليم و تعلم نيست, زيرا مربوط به واقعيتهاى جزئى است, درحالى كه ساير علوم و حتى علم پيامبران قابل تعليم و تعلم است, به اين معنى كه پيامبران, علوم مذهبى و معارف واقعى و فيض ربانى را با اوصياء و ياران خاص خود در ميان مى نهند و به آنان تعليم مى دهند و آنان با تعليم به ديگران, اسباب انتشار آن را فراهم مى آورند. اما علم لدنى مربوط به افراد خاصى است, لحظه به لحظه ازجانب خداوند افاضه مى شود و چنين علمى قاعده بردارنيست كه سايرين را درجريان بگذارند. و به همين جهت هنگامى كه موسى تقاضا كرد و گفت: (هل أتّبعك على أن تعلّمن مماعلّمت رشداً), خضر به موسى گفت:
    (انّك لن تستطيع معى صبراً و كيف تصبر على ما تحط به خبراً)
    كهف/68ـ69
    انبياء در قرآن

  8. #158
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    692. خداوند, خضر پيامبر را به آب حيات رهنمون شده بود و او ناگزير, براى آن كه تجديد حيات كند و نيازى به زاد و توشه سفر نداشته باشد, هرساله يك يا چند نوبت و چه بسا هر چند سال يك بار به آن جا مى رفت و چه بسا هنوز هم زنده باشد كه بايد گفت: هنوز هم مى رود, و مش تى آب حيات مى نوشد. آب حيات گويا پلاسماى طبيعى است كه بافت سلولها را جوان مى كند و هركس بياشامد به دوره شباب و جوانى باز مى گردد, آن چنان كه در داستان ايوب پيامبر گفتيم.
    علت آن كه نام اين مرد الهى خضر است, به خاطر آن است كه عرق بدن او به هرجا اصابت كند, حيات مى آفريند و نطفه گياهان را در هر جا كه باشد در زير قدم, در زير پهلو به هنگام خوابيدن و حتى بر اندام و بدن خودش, سبز و خرم مى سازد تا آن حد كه گويا نوع پنجمى است از ا نواع بشر به نام سبز پوست.
    گويا اين مطلب از قرآن استنباط مى شود كه گفته است: (واذ قال موسى لفتاه لاابرح حتى ابلغ مجمع البحرين او امضى حقباً) (كهف/61); يعنى موسى گفت: من ازحركت نمى كـاهم و توقف نمى كنم تـا به مجمع البحرين برسم و يا آن كه وقت ملاقات بگذرد كه هدف را از دست بدهم. زيرا خضر در وقت معينى از سـال و روز مشخصى از مـاه براى آشـاميدن آب حيـات به مجمع البحرين مى آيد واگر من به موقع نرسم واو از آنجـا بازگردد, شتاب من بيهوده مى شود. به موسى گفته بودند كه نشانى ميعـادگاه آن است كه مرده زنده شود. موسى به موقع وارد ميعـادگاه شد, و لى نتوانست آن جا را بشنـاسد.
    درآن جا اطراق كردند و موسى لختى به استراحت نشست و خدمتكار او به كنار آب رفت تا ماهى نمك سود را براى غذا آماده كند وهمين كه ماهى را به داخل آب فروبرد و مشغول شست وشو شد, پس از لحظه اى ماهى زنده شد و درحالى كه در پشت سرخود سوراخى پديد آورده بود به قعر آب ف رو رفت. اين آب , همان آب حيات بود كه معلوم مى شود قدرى غليظ است, مـانند شيره خرما و لذا گفت:
    (فاتّخذ سبيله فى البحر سرباً)
    خدمتكار به ساير كارها پرداخت و موسى بعد از استراحت اندك به راه افتاد. بعدازظهر, گرسنگى برآنان غالب گشت و گفت: غذا را بياور كه گرسنگى غالب است و رنج سفر ما را از پا درآورد, دراين موقع خدمتكار گفت: آيا به خاطر مى آوريد آن موقع كه دركنار صخره استراحت كرديم, من فراموش كردم كه داستان ماهى را شرح دهم. حتماً كار شيطان بود كه من فراموش كردم; وگرنه موضوعى به اين شگفتى نبايد فراموش گردد. ماهى را به آب زدم و ماهى زنده شد و به راه خود رفت (قال ذلك ماكنا نبغ) موسى گفت: ميعاد ما همان جا است. ما همان جا را مى جوييم (ف ارتدّا على آثارهما قصصا) و براى اين كه درمراجعت راه آمده را گم نكنند و دوباره همان صخره را بجويند, با دقت مواظبت مى كردند كه رد پاى خود را گم نكنند.
    چون به كنار همان صخره رسيدند, با خضر روبه رو شدند. در واقع موسى با خضر, وقت ملاقات نداشت, بلكه خداوند به او اطلاع داده بود كه خضر را در فلان تاريخ كه نزديك است فرارسد, مى تواند در كنـار مجمع البحرين, آنجـا كه دريـاى سرخ به درياى كبير مى پيوندد, پيدا كند, و يا آنجا كه دوشاخه درياى سرخ به هم مى رسند.
    انبياء در قرآن

  9. #159
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    3. بعد از آن كه موسى تقاضاى مصاحبت كرد, خضر به او گفت: تو ياراى آن را ندارى. موسى ادعا كرد كه ان شاءاللّه تاب مصاحبت تو را دارم, خضر به او گفت: اگر بخواهى با من مصاحبت كنى, بايد از علت كارهاى من سؤال نكنى و چون دو نوبت پشت هم سؤال كرد, در نوبت سوم موسى گ فت: اگر بازهم طاقت خود را از دست دادم و سؤال كردم, از مصاحبت من دريغ كن و از من جدا شو كه ديگر عذر و بهانه اى در ميان نيست و بازهم درنوبت سوم, دچار شگفتى شده, سؤال مى كند و مفارقت صورت مى گيرد.
    4. نكته جالب توجه داستان اين است كه يك پسر نابالغ با آن كه پدر و مادرش هر دو مؤمن بوده اند بايد مقتول شود, زيرا نطفه آن كودك از نظر ژنهاى وجودى مزكى و طاهر نبوده و با ايمان پدر و مادر سنخيت كاملى نداشته است و خداوند به خاطر نجات پدر ومادر از مخمصه آن فرز ند كه مبادا باعث كفر و طغيان آن دو شود, او را مى كشد تا كودكى مزكى تر و با ژنهاى وراثتى نزديك تر ومناسب تر توليد كنند.
    اين مى رساند كه از پدر و مادر سالم و مؤمن و صالح امكان دارد, فرزندى كافر و ناصالح توليد شود وحتى ژنهاى وجودى او عوضى باشد. و اين نخواهد بود جز در اثر شركت شيطان كه گفت: (و شاركهم فى الاموال و الاولاد) و در برابر اين پسر نابالغ ناصالح كه بايد مقتول شود, پ سر نابالغ ديگرى كه از نظر ژنهاى وجودى صالح و شايسته است, به خاطر صلاح و شايستگى خودش و پدرش مورد ترحم قرار مى گيرد و دفينه پدرش و يا دفينه ديگران كه اينك به آنان تعلق دارد و در ملك آنان قرار گرفته است, محفوظ مى ماند تا بعد از بلوغ و رشد كافى مورد استفاد ه قرار بگيرد. بنابراين, حديث مشهور اهل سنت (كلّ مولود يولد على الفطرة إلا أنّ ابواه يهوّدانه أو ينصّرانه أو يمجّسانه) زير سؤال قرار خواهد گرفت, زيرا اينجا به عكس مفاد حديث, آن كودك اولى باعث كفر و طغيان پدر مى شد و حتى صلاح و ايمان پدر ومادر نمى توانست ن هاد او را تزكيه و اصلاح كند.
    5. نكته ديگرى كه از زندگى خضر بايد آموخت اين است كه انسان بايد تا آن حد به خدا و درستى فرمان او مؤمن باشد كه اگر فرمان برسد كودك نابالغى را كه گناهى مرتكب نشده است, از دم تيغ بگذراند, بى ترديد و تأمل اطاعت كند و با خرد ناقص خود فرمان خدا را ارزيابى نكند و همچنين در مورد سواخ كردن كشتى و استوار ساختن ديوار خانه و باغ كه با عقل و خرد خام آدمى نامعقول و ظالمانه مى نمايد.
    انبياء در قرآن

  10. #160
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    يونس بن متى (ع)

    1. يونس, از پيامبران مرسل الهى است. خداوند عزت, او را به سوى مردم نينوا و موصل گسيل فرمود. موصل در شمال خطه عراق و نينوى در جنوب خطه عراق واقع شده است. يونس سالها به دعوت مردم پرداخت و در برابر آزار مردم بردبارى نشان داد, وچون صبر و تحمل او پايان گرفت, تقاضاى عذاب كرد و مقرر شد كه عذاب الهى بر آنان نازل شود, يونس قوم و ملت خود را وانهاد و از منطقه خطر دور شد و بعد ازموعد مقرر به محل موعود آمد تا از منطقه عذاب الهى بازديد كند, ولى برخلاف انتظار, مردم را به حال قبلى سالم و برقرار ديد. يونس از تخلف عذاب, مكدر شد و به منظور فرار از شماتت و رسوايى به كنار دجله آمد و يك كشتى را عازم سفر ديد و بلافاصله سوار كشتى شد تا به ديار غربت سفر كند. در اثناى سفر, كشتى دچار خطر شد و بر طبق متداول, ملوانان كشتى قرعه كشيدند تا يك يا چند نفر را قربانى سايرين كنند و شرّ نهنگ را بگردانند. قرعه به نام يونس درآمد و او را به كام نهنگ افكندند, ولى به خواست و اراده الهى, يونس ازمجراى مرى وارد كيسه هواى نهنگ شد و نهنگ او را به قعر آب فروبرد, بى آن كه زيانى به جسم وجان يونس و تنفس او وارد شود. يونس در تاريكى ايين زندان متحرك, متنبّه خطاى خود گشت و گفت: (لااله الاّ أنت سبحانك انّى كنت من الظالمين) (انبياء/188); بارخدايا, جز تو پناهى نيست كه مرا از اين زندان نجات بخشد. بارخدايا تو منزّهى ازاين كه در كارهايت خطايى رخ دهد. اين من بودم كه خطا كردم و به خود ستم ران دم و اينك مبتلا گشته ام.
    خداوند, دعاى او را شنيد و از شكم ماهى نجات بخشيد. به اين صورت كه ماهى در اثر ورود يونس به داخل مثانه و كيسه هوائى, درد دل شديدى در اندرون خود احساس مى كرد و مرتب حالت تهوع و فشار به او دست مى داد, تا آن كه بعد از مدتى خوراك نامساعد خود را قى كرد و يونس د رحال بيهوشى به ساحل افتاد و با سايه بان شدن كدوبنى از تفت خورشيد و باد سرد وگرم در امان ماند.
    انبياء در قرآن

صفحه 16 از 19 نخستنخست ... 61213141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •