انبياء در قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انبياء در قرآن
صفحه 5 از 19 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 185
  1. #41
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    9. قرآن مجيد, دراين داستان, ازنمرود ياد نمى كند, از اين رو امكان دارد كه اين محاجه ومشاجره در سرزمين ديگر, غيراز زادگاهش صورت گرفته باشد و روى سخن با ساير سلاطين وحكمرانان منطقه باشد. روى هم رفته,ازآيه مزبور, استفاده نمى شود كه آن پادشاه, مدعى ربوبيت و الوهيت بوده باشد, زيرا همه آن مردم, بت پرست ومشرك بوده اند, حتى نمرود هم براى خود خدايى برگزيده بود, منتهى پادشاهى زمين را نيز عطاى خدايان مى دانستند و فرّه ايزدى خدايگان كه براى نظم و انتظام مردم به آنان داده شده بود. و علت اين مشاجره ابراهيم ونمرود كه به اين صورت آغاز مى شود, آن است كه ابراهيم خليل, خداى واقعى را عبادت مى كرد, وخداى واقعى او را از آتش نجات بخشيده بود, ولذا سؤال و جواب ازاين جا شروع شد كه خداى تو كيست؟ و در پايان با منكوب شدن نمرود خاتمه يافت.
    برخى از مفسران, داستان ستاره و ماه و خورشيد را به گونه ديگرى تفسيركرده اند و مى گويند: هنگامى كه ابراهيم از بابل به شام مهاجرت كرد, با مردم ستاره پرست روبرو شد و براى احتجاج با آنان بود كه مى گفت: اين ستاره خداى من است. واين ماه خداى من است. اين خورشيد خداى من است. اين تفسير, علاوه بر آن كه با همه روايات اسلامى و روايات يهود و همه تفاسير اسلامى مخالفت دارد, با اشكالات زيادى روبرو است:
    اولاً, آيات شريفه صراحت دارد كه اين مسائل در زادگاه او رخ داده است: (فلما أفلت قال يا قوم انّى برئ ممّا تشركون) وخطاب او به ملت او صورت گرفته است.
    ثانياً, اگر ابراهيم به خاطر مردم ستاره پرست بگويد: (هذا ربّى) و پس از غروب ستاره گفته باشد (لااحبّ الآفلين), قهراً ستاره پرستان به او مى گفتند كه اين ستاره غروب ندارد, بلكه از چشم ما نهان مى شود و دوباره فردا شب طلوع مى كند وهم چنين در باره ماه وخورشيد كه به گونه متناوب ميليونها سال است كه طلوع و غروب دارند, ولى معدوم نمى شوند.
    انبياء در قرآن

  2. #42
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    11. قرآن مجيد مى گويد:
    (واتخذ اللّه ابراهيم خليلاً) نساء/124
    درباره اين خلّت, وجوهى گفته اند كه از آراء شخصى مفسران ناشى شده است, گرچه برخى به صورت حديث ارائه مى شود. اين آراء همه عاميانه و مبتذل است واحاديث آن كاملاً متناقض است.3
    آنچه قرآن مطرح مى كند, مسئله تسليم است. خداوند عزت مى گويد:
    (ومن يرغب عن ملّة ابراهيم الاّ من سفه نفسه ولقد اصطفيناه فى الدنيا و انّه فى الآخرة لمن الصالحين. اذ قال له ربّه اسلم قال اسلمت لربّ العالمين) بقره/131ـ130
    كيست كه ازملت ابراهيم اعراض كند مگر آن كسى كه جان خود را به سفاهت كشانده باشد. ما ابراهيم را دردنيا برگزيديم واو درآخرت از صالحان است. بدين علت كه خدا به او گفت: تسليم باش, و او گفت: من دربرابر خداى عالميان, تسليم هستم.
    از همين رو فرمود:
    (وابراهيم الّذى وفى) نجم/37
    يعنى ابراهيم به قول خود كه گفت: (أسلمت لرب العالمين) وفا كرد و همين وفاى به قول و تسليم دربرابر اراده حق بود كه موجب گزينش او به مقام خلّت گشت.
    اگر به ابتداى همين آيه سوره نساء دقت كنيم, خود آيه مى رساند كه علت خلّت همان تسليم است ولذا مى گويد: (ومن احسن ديناً ممّن اسلم وجهه للّه وهو محسن واتّبع ملّة ابراهيم حنيفاً واتخذ اللّه ابراهيم خليلاً) نساء /124
    ديندارى بالاتر از اين نيست كه انسان دربرابر خدا تسليم باشد و راه احسان در پيش گيرد واز روش ابراهيم بدون انحراف و تمايل پيروى كند و لذا خدا ابراهيم را خليل خود ساخت.
    يعنى به خاطر همان تسليم واطاعت خالصانه بود كه نشانه هاى آن را در قربانى فرزند مشاهده كرديم.
    انبياء در قرآن

  3. #43
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    12. چنان كه درتاريخ زندگى نوح وهود و صالح يادآور شديم, بوستان نبوت, رفته رفته شكوفا شد, ودر عهد صالح, قوم ثمود در برابر اصل رسالت, خاضع و قانع شدند, ولى آن فرصت حاصل نشد كه صحيفه اى بر صالح نازل شود, زيرا باز هم امت صالح با عذاب صاعقه ريشه كن گشتند. ولى در عهد ابراهيم خليل كه موضوع رسالت به گونه جديدى مطرح شد وابراهيم با مهاجرت به سرزمين شام و فلسطين, مركزى براى نشر توحيد و معاد تأسيس نمود, صحيفه اى بر او نازل شد تا راهنماى امت او باشد. قرآن كريم از اولين صحيفه اى كه نام مى برد, صحيفه ابراهيم خليل است و سپس صحيفه موسى كه همين تورات باشد. قرآن مجيد مى گويد:
    (ان هذا لفى الصحف الاولى. صحف ابراهيم و موسى) اعلى/18-19
    وپنج آيه قرآن از اولين صحيفه هاى نبوت, حكايت مى كند. در جاى ديگر, 28 آيه از صحيفه موسى و ابراهيم نقل مى كند و مى گويد:
    (ام لم ينبّأ بما فى صحف موسى. وابراهيم الّذى وفّى. ان لاتزر وازرة وزر اخري) نجم/36ـ54
    آيا به نوشته هاى موسى و نوشته هاى ابراهيم كه وفا كرده است, آگاه نشده است كه هرگنهكارى بارگناه خود را بر دوش مى كشد.
    انبياء در قرآن

  4. #44
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    13. قرآن مجيد مى گويد:
    (ان ابراهيم كان امّة قانتاً للّه حنيفاً) نحل/120
    ابراهيم, پيشتازى بود, مطيع دلداده خدا با آهنگى متعادل.
    امّ يؤمّ به معناى قصد يقصد, درمايه (قصد و آهنگ وحركت) استعمال مى شود. وزن كلمه (امّة) مانند: اُكلة, لُقمة, لُمعة, قُدوة, اسرة, اسوة و اجرة, معناى مقياسى ازهمان ماده را مى رساند. اكلة يعنى مقدارى ازغذا كه قابليت وامكان اكل دارد. لقمة يعنى آن مقدار كه دريك نوبت وارد حلقوم مى شود. لمعة يعنى مقياسى از لمعان و تابش كه قابليت عرضه و ارائه دارد. و همچنين در ديگر موارد.
    بنابراين كلمه (امّة) نيز, يعنى مقياسى از قصد و آهنگ و حركت كه درعالم خارج, عينيّت پيدا مى كند, خواه در سيره و روش باشد; مانند: (انّ هذه امّتكم امّة واحدة و انا ربّكم فاعبدون)(انبياء/92, مؤمنون/52) اين است راه و روش شما, راه و روش يكسان ومن پروردگار شمايم, مرا بپرستيد; ومانند: (انا وجدنا آباءنا على امّة وانّا على آثارهم مهتدون) (زخرف/23) ما پدران خود را بر راه و روشى يافته ايم و از دنبال آنان روانيم.
    وخواه دريك اجتماع بشرى مانند: (ومن ذريّتنا امة مسلمة لك) (بقره/128) (وكذلك جعلناكم امّة وسطاً) (بقره/143)واين چنين شما را امتى در حد وسط قرار داديم. كه مقياسى از قصد و آهنگ وحركت دروجود آنان عينيت پيدا كرده است.
    وخواه دراجتماع چرندگان و پرندگان كه قرآن مى گويد:
    (وما من دابّة فى الأرض و لاطائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم) انعام/138
    هيچ جنبنده اى در زمين نيست و نه پرواز كننده اى كه كه با دوبال خود پرواز كند مگر آن كه مانند شما امتى پيشتازند.
    ويا در وجود فرد خاصى مانند همين آيه كه گفت: (ان ابراهيم كان امّة قانتاً للّه حنيفاً) كه معنى قصد و آهنگ و حركت به سوى اللّه و اطاعت و تقوى در وجود او عينيت داشت. واين سخن را ازآن جهت گفت كه درآن عهد و زمان, كس ديگرى صاحب اين آهنگ و حركت نبود حتى در خيل انبيا و اوليا فردى نمونه وتك بود ولذا به همه انبياء پس از او, حتى به خاتم انبياء دردنباله همين آيه فرمان رسيد كه:
    (ثم أوحينا إليك أن اتّبع ملّة ابراهيم حنيفاً) نحل/123
    سپس اشارت كرديم كه از ملت ابراهيم خليل پيروى كن, با اعتدال.
    سرّ مطلب اينجا است كه نوح و هود و صالح آمدند و درآخر بر قوم خود نفرين كردند و قوم آنان با عذاب الهى از پا درآمدند و خود آنان يكه و تنها به سرزمين جديدى نقل مكان كردند و از رسالت آنان نتيجه چندانى به اجتماع بشرى نرسيد, اما ابراهيم, علاوه براين كه دعوت رسالت را با مبارزه عملى توأم كرد وبتها را شكست و راه استدلال واحتجاج را بازكرد و درگيرى آفريد, درعين حال قوم خود را نفرين نكرد وحاضر شد در آتش بسوزد, ولى خداوند آسمانها او را نجات بخشيد وابراهيم, راه مهاجرت درپيش گرفت تا محل ديگرى براى نشر توحيد و مبارزه جديد پيدا كند, بى آن كه قوم او به هلاكت رسيده باشند, باشد كه اخبار او و كرامتى كه خدا به او بخشيده و ازآتش نمرود نجاتش داد رفته رفته در دلها بويژه در نسل جديد آنان اثر بگذارد و گرايش بيش ترى به توحيد و دعوت انبيا حاصل شود.
    اينجا است كه مى بينيم از پيامبران پس از ابراهيم, هيچ يك بر قوم خود نفرين نكرد, واگر نفرين كرد, مانند يونس بن متى بى اثر ماند, بلكه همه آنان به سيره ابراهيم و آهنگ خاصى كه در نشرتوحيد, در پيش گرفت, اقتدا كردند و راه مهاجرت درپيش گرفتند كه هجرت هريك از انبياء درفصل زندگى شان مشهود است ونتايج آن نيز مشهود.
    انبياء در قرآن

  5. #45
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    14. (واذ قال ابراهيم ربّ أرنى كيف تحيى الموتى قال أولم تؤمن قال بلى ولكن ليطمئن قلبى قال فخذ أربعة من الطير فصرهن إليك ثمّ اجعل على كلّ جبل منهن جزء ثم ادعهنّ يأتينك سعياً واعلم ان اللّه عزيز حكيم) بقره/240 پروردگارا به من بنما كه چگونه مردگان را زنده مى سازى. پروردگارش گفت: مگر باور نمى دارى؟ گفت: چرا باور دارم, اما براى آن مى خواهم نمايش بدهى كه دلم آرامش گيرد. پروردگارش گفت: چهار مرغ پرنده بگير و تناول كن تا گوشت آنها را به گوشت خودت تبديل كنى. سپس قسمتى از اجزاء باقى مانده آنها را كه استخوانشان باشد بر روى كوههاى اطراف بگذار وسپس آنان را با نام و لقب به نزد خود بخوان تا دوان دوان به سوى تو آيند. بدان كه خداوند با عزت و كاردان است و با استوارى فرمان و خواسته اش اجرا خواهد شد.
    دراين آيه كريمه اعلام شده است كه ابراهيم از خدا درخواست كرد, تا همانند ساير خوابها كه حقائق ملكوتى را به او ارائه مى دادند, دريك رؤياى شبانه چگونگى زنده شدن مردگان را در روز قيامت به او نشان دهند, ولى اين درخواست, مورد اجابت قرار نگرفت, زيرا چگونگى احياى رستاخيز, خصوصاً با جزئيات آن, دريك رؤيا و صد رؤيا قابل تجسم نيست, بلكه فقط احياى چند موجود كوچك را ارائه دادند, آن هم به دست خود ابراهيم, تا قلب و روحش آرامش بگيرد. به اين صورت كه چهار مرغ خوراكى مانند شتر مرغ, خروس, اردك و كبوترى ذبح كند وگوشت آنها را تناول كند تا هضم وجذب شود سپس استخوانهايشان را بر سراين تپه وآن تپه بگذارد و آنها را به نام بخواند تا دوان دوان به سوى او بيايند.
    اين ماجرا ممكن است درعالم رؤيا محقق باشد, به خاطر آن كه ابراهيم گفت: (أرنى كيف تحيى الموتى) آن چنان كه گفت: (وأرنا مناسكنا) (بقره/128) وممكن است درعالم شهود و بيدارى باشد, مانند آنچه درمورد ارمياى پيامبردرآيه 255 سوره بقره, يعنى قبل ازآيه مورد بحث عنوان شده است كه استخوانهاى درازگوش ارميا را در برابر چشمان او زنده كردند.
    انبياء در قرآن

  6. #46
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    مسئله مورد اختلاف, جمله (فصرهنّ اليك) است. اين كلمه به چند صورت قراءت شده است واين خود مى رساند كه قاريان نيز, دستخوش اختلافات فكرى و تاريخى شده اند و با تغيير عبارت, خواسته اند كه تشخيص خود را رسميت بدهند. اگر كلمه (صُر) امر حاضر از (صار, يصور) باشد; يعنى آنها را به خود متمايل كن. ويا آنها را قطعه قطعه كن. واگر (صِر) بخوانيم و از صار, يصير باشد, مانند سار, يسير, سِر; يعنى آنهارا به سوى خود بگردان و يا متحول كن و اگر (أصر, يأصر) باشد كه مانند (أمر, يأمر وأكل, يأكل) همزه آن حذف شده باشد; يعنى آنها را محبوس و دربند كن و با خود نگه دار. قراءتهاى ديگرى نيز هست كه با همين معنى بستن با ريسمان ونخ مناسبت بيش ترى دارد, ولى به قرينه (ثم اجعل على كل جبل منهنّ جزءاً) معلوم مى شود كه يا گوشت آنها را قطعه قطعه كرده اند وبا استخوان درهم كوفته اند, ويا گوشت آنها را خورده اند وهضم كرده اند و استخوانهايشان را نگه داشته اند, و معنى اخير با صدر و ذيل داستان ونيز با داستانى كه درآيه قبلى مطرح شده است, تناسب بيش ترى دارد. ودراين صورت با مشيت الهى استخوانهاى آن چهار پرنده, گوشت گرفته و پوست وپر پيدا كرده
    وچون قدرت پرواز كامل نداشته اند, دوان دوان به سوى ابراهيم آمده اند. وازاين قبيل احياى مردگان, در قرآن فراوان يادشده است كه احياى روح نباتى در هيزمهاى آتش گرفته نمرود كه گلستان شد از همين قبيل خواهد بود ولذا گفت:
    (يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم)
    اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو.
    ويا مانند حيات گرفتن عصاى موسى و ناقه صالح و نيز ماهى موسى در داستان موسى و خضر.
    انبياء در قرآن

  7. #47
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    16. درآيات سوره بقره به صراحت اعلام شد:
    (ابراهيم به همراهى وهميارى اسماعيل, ديوار خانه كعبه را بالا بردند و نيايش كردند كه: خدايا اين خدمت را ازما بپذير كه تو شنوا و دانايى. بارخدايا ما دو تن را دربرابر فرمانت به حال تسليم بدار, از فرزندان ما امتى مسلمان برانگيز ومناسك حج را به ما ارائه فرما و عطف توجهى بر ما بفرما كه تو بسيار عطوف و مهربانى. بارخدايا در فرزندان ما رسولى برانگيز كه آيات تو را برآنان بخواند و كتاب وحكمت را فرا يادشان دهد وآنان را پاك سازد. خدايا تو عزتمند وكاردانى.) بقره/127ـ130
    ازاين آيات وآيات بسيارى4 به دست مى آيد كه اسماعيل, اولين فرزند ابراهيم است وهمو بامادرش هاجر درسرزمين مكه هجرت داده شد كه گفت:
    (ربّنا انّى اسكنت من ذرّيّتى بواد غيرذى زرع عند بيتك المحرّم ربّنا ليقيموا الصلاة فاجعل أفئدة النّاس تهوى إليهم و ارزقهم من الثمرات لعلّهم يشكرون) ابراهيم/37
    بارخدايا من يك تن از نسل خود را در سرزمينهاى بى آب و علف دركنار خانه با احترامت سكنى دادم. خدايا تا نماز را برپا دارند پس تو دلهاى مردم را به سوى آنان پرواز ده و از ميوه ها وثمره زندگى و تكاپوى مردم به آنان روزى كن, باشد كه شاكر شوند.
    وابراهيم اولين كسى بود كه براى نسل اسماعيل دعا كرد تا مسلمان باشند, وهمو اولين كسى است كه نام (مسلمين) را براى امت اسلامى بر زبان جارى كرد وهمو است كه دعوت خاتم الانبياء را در نسل اسماعيل پيش بينى كرد. واين بدان جهت بود كه اسماعيل به نبوت استقلالى و رسالت در مكه انتخاب نشد و درنسل او نيز نبوّتى برقرار نشد. ولذا است كه درهيچ آيه اى از اسماعيل به عنوان پيامبر ياد نشده است واسماعيل صادق الوعد نيز از بنى اسرائيل است و نه فرزند ابراهيم.
    ونيز چنان كه اشاره كرديم وآيات سوره صافات گواهى داد5 كه براساس دعاى ابراهيم واسماعيل مراسم حج و مناسك آن به ابراهيم ارائه شد وابراهيم, مراتب رؤيا را با اسماعيل درميان مى نهاد و با هم به انجام مراسم, قيام مى نمودند تا آن گاه كه ازمزدلفه راهى منى شدند و در وادى محسّر, ابراهيم به فرزندش گفت:من خواب ديدم كه بايد تو را در منى قربانى كنم واين جزء مراسم حج ما است واسماعيل پذيرفت, منتهى ندايى ازآسمان برايش نازل شد واسماعيل از قربانى شدن معاف گرديد.
    درسوره صافات پس از نقل مراسم قربانى منى مى گويد:
    (وبشّرناه باسحاق نبيّاً من الصالحين. وباركنا عليه وعلى اسحاق ومن ذرّيّتهما محسن و ظالم لنفسه مبين) صافات/112ـ113
    وابراهيم را به ولادت اسحاق بشارت داديم كه پيامبرى از صالحين خواهد بود و براو بركت نازل كرديم و براسحاق و ذريه آن. و برخى نيكوكارند و برخى سيه كار برجان خود.
    واين مى رساند كه ذبيح اسماعيل فرزند هاجر است كه درقرآن به عنوان (مسلم) يعنى درحال تسليم يادشده است, زيرا كه گفت: (فلمّا أسلما و تلّه للجبين), نه اسحاق فرزند ساره كه پس از جريان قربانى به دنيا آمده است وحتى بعد ازهلاك قوم لوط كه شرح آن خواهد آمد.
    انبياء در قرآن

  8. #48
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    17. هجرت دادن اسماعيل وهاجر به فرمان حق بوده است تا خانه كعبه را عمارت كنند نه به خاطر حسادت ساره كه حسادت ساره نمى تواند چنين مسئله اى بيافريند. ولذا درهمه جا قرآن از زبان ابراهيم مى گويد:
    (پروردگارا اين شهر مكه را امن و ايمن ساز و فرزندان مرا از پيروى بتها برحذر دار.)
    لذا است كه وحى الهى بر ابراهيم و اسماعيل نازل مى شود كه خانه كعبه را براى حاجيان پاك و مطهر نگه دارند (بقره/125) كه اين خود توليت خانه خدا است.
    18. قرآن مجيد مى گويد:
    (واذ جعلنا البيت مثابة للنّاس وأمناً و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلّى) بقره/125
    وآن گاه كه خانه كعبه را ميعادگاه مردم ساختيم و جايگاه امن. وگفتيم ازمقام ابراهيم, قسمتى را به عنوان نمازگاه انتخاب كنيد.
    مقام ابراهيم همين سنگى است كه اكنون درمقابل كعبه داخل ضريح قراردارد. اين سنگ, به منزله داربستى بود كه ابراهيم برآن بالا مى رفت و ديوار كعبه را به ارتفاع تقريباً پنج متر بالا برد. اسماعيل سنگ مى آورد و ابراهيم سنگها را بر روى هم مى چيد. گويا ملاطى متداول نبوده است. اين سنگ مقام درحدود يك متر و نيم ارتفاع دارد كه اينك مقدارى ازآن در زير خاك مدفون است. گويا اين سنگ در ابتداى امر كه از آسمان نازل شده, دراثر حرارت نرم شده بود وابراهيم كه براى اولين بار بر روى آن قرار گرفت, اثر پاهاى مباركش برسنگ نقش بست. اين سنگ, نخست كنار ديواركعبه بود, پس از آن كه ابراهيم خليل از چيدن ديوار فارغ شده بود. بعدها قريش آن را به محل فعلى آن منتقل كردند. رسول خدا درسال حجّة الوداع آن را به جاى اصلى آن برگرداند وعمربن خطاب دريكى از سالهايى كه به حج رفت, دوباره آن را به جاى قبلى برگرداند كه هم اينك مشاهده مى شود. در اساطير وارد شده است كه ابراهيم براى ديدن فرزندش اسماعيل از شام به مكه آمد, اما اسماعيل در خانه نبود. وچون ساره به او دستور داده بود كه كه حق نزول ندارد!! ابراهيم پياده نشد و عروسش اين سنگ را آورد وزير پاى ابراهيم قرار داد و سرابراهيم را شست درنتيجه اثر پاى ابراهيم بر روى سنگ باقى ماند. ولى ظاهراً معقول نمى نمايد كه ابراهيم خليل تا اين حدّ بازيچه دست همسرش ساره باشد.
    انبياء در قرآن

  9. #49
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    20. (انّ ابراهيم كان امّة قانتاً للّه حنيفاً ولم يك من المشركين) نحل/120
    ابراهيم پيشتازى بود مطيع اللّه و متعادل واز مشركان نبود.
    حنيف, يعنى ميانه رو كه به هيچ طرف, متمايل نباشد, نه به سوى دنياى محض و نه به سوى آخرت محض, نه به سوى چپ و نه به سوى راست. واين مفهوم, بيش تر, از سوره آل عمران مفهوم مى شود كه گفت:
    (اى يهوديان واى نصرانيان. ازچه رو ابراهيم را يهودى و نصرانى مى خوانيد با آن كه تورات وانجيل پس از او نازل شده است. آيا انديشه نداريد؟ شما درباره چيزهايى كه مى دانيد, بحث واحتجاج مى كنيد از چه رو درباره آنچه نمى دانيد هم بحث وبدل مى كنيد. خدا است كه همه چيز را مى داند و شما نمى دانيد.
    ابراهيم يهودى و نصرانى نبود, اما حنيف بود و درميانه يهوديت و نصرانيت متعادل بود. مردى درحال تسليم و بيزار از مشركان. آن كسى به ابراهيم اولويت دارد كه او را درتسليم و رضا و نفى شرك پيروى كند و همين پيامبر ما خاتم انبياء و پيروانش كه از يهوديت و نصرانيت و شرك بى شده اند وخداوند سرپرست مؤمنان است.)(آل عمران/65ـ68)
    انبياء در قرآن

  10. #50
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    21. يهوديت, خدا را از راه دنيا مى جويد و نصرانيت, خدا را با رهبانيت و ترك دنيا مى جويد و درمقابل اين دو مذهب مشرك, فقط دنيا را مى خواهد نه آخرت را كه بدان اعتقادى ندارد. اما فرد متعادل وسالم و سليم النفس كه خدا را مى شناسد و وعده خدا را صدق مى داند. درميان دنيا و آخرت با گامهاى استوار و متعادل سير مى كند و دربرابر خدا تسليم است. واين همان وصيت ابراهيم است كه گفت: به اين وصيّت بود كه ابراهيم فرزندانش را وصيت كرد و به اين مليت بود كه يعقوب فرزندانش را وصيت كرد وگفت: اى فرزندان من خداوند دين خود را براى شما برگزيده است. مبادا درحالى بميريد كه از خط تسليم و اطاعت فرمان او خارج باشيد:
    (و وصّى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ ان اللّه اصطفى لكم الدين فلاتموتنّ الاّ و أنتم مسلمون)
    (ولقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً قال سلام فما لبث أن جاء بعجل حنيذ. فلمّا رأى أيديهم لاتصل اليه نكرهم و أوجس منهم خيفة قالوا لاتخف انا ارسلنا الى قوم لوط. وامرأته قائمة فضحكت فبشّرناها باسحاق ومن وراء اسحاق يعقوب. قالت يا ويلتى أألد و أنا عجوز وهذا بعلى شيخاً إنّ هذا لشيئ عجيب. قالوا أتعجبين من امر اللّه رحمت اللّه وبركاته عليكم أهل البيت انّه حميد مجيد. فلمّا ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البشرى يجادلنا فى قوم لوط. انّ ابراهيم لحليم أوّاه منيب. يا إبراهيم أعرض عن هذا إنّه قد جاء أمر ربّك وانّهم آتيهم عذاب غير مردود) هود/69ـ76
    انبياء در قرآن

صفحه 5 از 19 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •