انبياء در قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انبياء در قرآن
صفحه 7 از 19 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 185
  1. #61
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    5. قرآن مجيد مى گويد:
    (وأوحينا اليه لتنبّئهم بأمرهم هذا وهم لايشعرون)
    ما به يوسف اشارت كرديم كه روزى بيايد كه ماجرا را با آنان درميان نهى و آنان ندانند كه تو خود همان يوسفى.
    چنان كه مكرّر گفته شد وابتداى سوره گواهى داد, ارتباط انبياء بنى اسرائيل, بيش تر به وسيله خواب صورت مى گرفته است. اين وحى هم بايد به صورت خواب, ودرچاه قريه سيلون از قراى كنعان بوده باشد.
    هنگامى كه يوسف دستور اين خواب واين وحى را با برادرانش درميان نهاد, ناچار شد ترتيبى بدهد كه برادرانش را ازاين كار زشت برادركشى باخبر سازد, ولى به صورتى كه او را نشناسند. لذا نوشته اند كه در روز مهمانى شهر مصر, تابلوهاى متعددى به صورت قطعات فيلم از صحنه ها ى آن روز, درمعرض تماشاى آنان گذاشت كه قيافه آن روزشان كاملاً با قيافه روز مهمانى برابر بود, و برادران يوسف وحشت كردند كه مبادا مايه سوءظن عزيز را فراهم كرده باشند.
    نكته ديگرى كه دراين آيه ديده مى شود, قيد (وهم لايشعرون) است كه نبايد خود را معرفى كند واين يك دستور قطعى بود, ولذا از مصر به پدرش يعقوب اطلاع نمى دهد, كه اگر اطلاع مى داد, قهراً برادرانش نيز بى خبر نمى ماندند.
    انبياء در قرآن

  2. #62
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    6. قرآن مجيد, درپايان فصل اول مى گويد:
    (وكذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض ولنعلّمه من تأويل الاحاديث)
    به اين صورت ما به يوسف قدرت وتمكن داديم و بدين خاطر كه او را از مآل خوابها با خبر سازيم.
    (كذلك) اشاره به ماجراى چاه رفتن و فروخته شدن و انتقال به مصر است, كه راه را براى قدرت و عظمت و ارتباط با سران حكومت باز كند و درضمن با اسرارخواب كه سررشته دريافت وحى است آشنا گردد, البته رنج فكر كردن و خصوصاً تاريكى چاه كه گويا شب و روز انسان درعالم رؤيا است و بيش تر به فكر رؤيا و اسرار آن مى پردازد تا به مسائل دنياى خارج, كاملاً يوسف را آماده مقام نبوت كرد
    از اين رو گفت: (ولنعلّمه) تا به او بياموزيم. وآموختن جز با دريافت قواعد و ضوابط, مفهوم صحيحى پيدا نخواهد كرد. البته به خاطر داريم كه يعقوب هم به او گفت:
    (ويعلّمك من تأويل الأحاديث) چرا كه احاديث, جمع احدوثه است واحدوثه به معناى خبر و اطلاع جديدى است كه برسرزبانها بيفتد و رواج پيدا كند.
    7. هنگامى كه برادران يوسف, ناله كنان به پدر مى گويند يوسف را گرگ خورده است, پدرش مى گويد: (بل سوّلت لكم أنفسكم أمراً فصبر جميل) بل براى اضراب است. يعنى چنين نيست كه شما ادعا مى كنيد. يوسف را گرگ نخورده است, شما صحنه سازى كرده ايد تا او را از من دور كنيد ومن بايد صبر جميلى پيشه سازم وخدا يار است.
    علت اين پاسخ تند و سرد, همان است كه يعقوب از خواب يوسف مطلع شده بود و يقين داشت كه وحى خدا دروغ نخواهد بود و يوسف زنده مى ماند تا نبوت و سلطنت را با هم جمع كند.
    انبياء در قرآن

  3. #63
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    8. در روايات اسلامى آمده است كه برادران يوسف به كمين نشستند وچون قافله اى را به سوى چاه روان ديدند, خود را به سر چاه رساندند وادعا كردند اين كودكى كه از چاه درآورده ايد, برده ماست, و سرانجام او را فروختند.
    درست روشن نيست كه اين داستان را از قرآن برداشت كرده اند, ويا از تورات گرفته اند. درهر صورت اين داستان با متن قرآن مخالف است, زيرا قرآن مى گويد:
    (وجاءت سيّارة فأرسلوا واردهم فأدلى دلوه قال يا بشرى هذا غلام و أسرّوه بضاعة) يعنى يوسف را به صورت كالا پنهان كردند تا مسافران باخبر نشوند, ودر دنباله همين آيه مى گويد:
    (وشروه بثمن بخس دراهم معدودة) كه به صراحت روشن مى كند كه همين كاروانيان, يوسف را به مصر برده اند و چون سند بردگى نداشته اند, ناچار با قيمت كم او را فروخته اند وچون مى ترسيده اند كه متهم به دزدى شوند, هرچه زودتر حاضر به فروش شده وناچار با قيمت اندك او را فروخته اند, و به همين جهت بود كه گفت: (كانوا فيه من الزاهدين)
    9. مسئله خاطرخواهى زليخا وجمله (لقد همّت به وهمّ بها) باعث شده است كه براى براءت دامن يوسف, توجيهات زيادى پرداخته شود.
    به نظر نويسنده, موقعى كه زليخا خود را به يوسف عرضه كرد وگفت: (هيت لك) و يوسف با پاسخ سرد و كوبنده ومنطق استوار خود به زليخا پاسخ ردّ داد, زليخا از راه ديگرى به اغواى يوسف پرداخت, تا توانست نظر او را جلب كند. درواقع زليخا نيز مسحور جوانمردى و عفاف وپاكدام نى يوسف شد و تصميم گرفت از شوهر خود طلاق بگيرد تا يوسف حاضر به ازدواج شود وهمين مسأله ازدواج بود كه يوسف را به خانم علاقمند كرد و هردو خواهان يكديگر شدند ولذا گفت: (همّت به وهمّ بها). اگر اهتمام زليخا به صورت فحشا بود كه يوسف پاسخ لازم را به زليخا داده ب ود. وحتى با اشاره به شوهرش (انّه ربى) او را تهديد كرده بود و ديگر معنى نداشت كه قرآن بگويد: (ولقد همّت به). علت اين كه خداوند, با ارائه برهان, مانع ادامه اين صحنه شد, آن است كه:
    اولاً, شوهرخانم يعنى عزيز مصر, وارد منزل شده بود و در راه ورود به اطاق خانم بود, واگر عزيز مصر, خانم را با آن حالت مى ديد كه با يوسف خلوت مغازله دارد, اتهام او درنظر عزيز قطعى مى شد.
    ثانياً, ازدواج با خانمى كه حاضر به فساد باشد, برانبياء روا نيست, زيرا چنين خانمى عصمت و تضمينى ندارد كه بعدها چه كند وچه نكند.
    درهرصورت مسئله اهتمام, غير از عرضه فحشا است ولذا با قيد سوگند, تجديد مطلع شده است و گرنه اهتمام به ارتكاب فحشاء آن هم با مادرخوانده خود كه شوهر دارد, از سايرين نيز بعيد است تا چه رسد به پيامبران.
    انبياء در قرآن

  4. #64
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    10. قرآن مجيد مى گويد: (لولا أن رأى برهان ربّه). باز پاى رؤيت درميان است, نه الهام ويا وسيله ديگر. واين مى رساند كه صورت اين ماجرا به گونه باطنى بريوسف نمايان شد و يوسف دانست كه اين اهتمام و همت, ناروا بوده و مورد رضاى خدا نيست, لذا فوراً و بى درنگ به طر ف درب خروجى فرار كرد و زليخا از پشت سر پيراهن او را كشيده پاره شد و شوهر خانم در آستانه در نمايان گشت.
    دراين ارائه برهان و صورت برهانى آن رواياتى رسيده است كه با هم ناهمساز مى باشند وعلاوه بر اختلاف كه خود دليل عدم تحقيق است, سند صحيحى نيز ندارند. پس اصرارى نخواهد بود كه حتماً به روايات رسيده اعتماد شود. درهر صورت, يوسف باطن كار خود و زليخا را به عيان با چشم خود مجسم ديد كه فوراً پا به فرار نهاد, تا از شرّ آن خلاصى يابد.
    11. هنگامى كه خانم زليخا مجلس انسى ترتيب مى دهد وخانمهاى دربارى را دعوت مى كند تاموقعيت خودش را با يوسف براى آنان مجسم كند. پس از اظهارات آن زنان كه (ما هذا بشراً ان هذا الاّ ملك كريم) خانم زليخا مى گويد:
    (فذلكنّ الذى لمتنّنى فيه ولقد راودته عن نفسه فاستعصم ) يوسف/32
    اين كلمه (استعصام) ازباب استفعال است وماده اصلى آن عصمت است. اگر سين استفعال براى طلب باشد, يعنى من با اين جوان مراوده كردم وخواهان كام شدم, ولى او طالب عصمت شد وبا راندن من و عقب كشيدن خود, عصمت خود را حفظ كرد. و اگر سين استفعال براى شماره و عدّ باشد, م انند: استكبر و استنوق الجمل واستعظم, يعنى من خواهان كام شدم و او خود را ازاين گونه كارها معصوم شمرد وحاضر نشد خواهش مرا برآورده سازد.
    درهرصورت زليخا اعتراف مى كند كه يوسف عصمت داشته است, واين خود مى رساند كه هيچ گونه گرايشى ازجانب يوسف ظاهر نشده است كه عفت و عصمت او را لكه دار سازد, تا چه رسد به برخى افسانه هاى تاريخى كه در اطراف مسئله پرداخته اند واين كه قرآن مجيد مى گويد:
    (كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء); ما اين برهان الهى را به او ارائه داديم تا بدى و فحشا را از او بگردانيم, نه آن است كه درهمان مجلس عازم سوء و فحشاء شده باشد, بلكه اگر برهان الهى رؤيت نمى شد, وسوسه زليخا دريوسف كارگر مى شد و قول مساعد مى داد كه در صورت برد اشته شدن موانع از سوى زليخا, با او ازدواج كند واين خود مايه سوء و فحشاء بود, زيرا ازدواج با زناكاران حرام است.
    انبياء در قرآن

  5. #65
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    12. موقعى كه يوسف با برادرش بنيامين در سرپرستى عمه خود بودند, يعقوب, پيامى به خواهرش فرستاد و تقاضا كرد كه يوسف و بنيامين را كه بزرگ شده اند و تا حدى از مادر بى نياز, به او برگرداند. عمه اش به خاطر علاقه مفرطى كه به يوسف پيدا كرده بود, حاضر نمى شد او را ازخود دور كند و نزد برادرش يعقوب بفرستد, از اين رو برنامه اى درست كرد و درحضور فاميل و خاندان واعقاب ابراهيم, يوسف و برادرش بنيامين را به همراه كاروان, نزد برادرش يعقوب اعزام كرد, ولى پس از ساعتى دوان دوان درپى قافله روان شد كه ميراث پدرم اسحاق و يادگارى او گم شده است ونكند آن را يوسف يا بنيامين دزديده باشند و سرانجام يادگارى پدرش اسحاق را از جامه دان يوسف خارج كردند, ولذا به رسم شريعت ابراهيم كه دزد را بايد به صاحب مال تحويل دهند تا به عنوان برده به خدمتگزارى او مشغول باشد, عمه يوسف با اين نقشه ماهرانه كه خود ترتيب آن را داده بود, يوسف را چند سالى نزد خود نگه داشت و چون وفات كرد, يوسف و بنيامين هر دو نزد پدر بازگشتند.
    انبياء در قرآن

  6. #66
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    13. هنگامى كه يوسف درمصر به مقام عزت رسيد و تقسيم ارزاق را عهده دار بود, برادرانش نيز از كنعان آمدند تا مطابق جيره بندى, سهم خود را دريافت كنند. دراين سفر, يوسف تصميم گرفت كه برادر تنى خود را درمصر نگه دارد. لذا ازهمان برنامه عمه اش الگو گرفت وجام سلطنتى را در بار گندم بنيامين پنهان كرد, وچون مأمورين كاخ متوجه شدند كه جام سلطنتى مفقود شده است, تصور كردند كه اين دزدى كار همان چند تن مسافر كنعانى است كه دركاخ يوسف پذيرايى شده اند ولذا به تعقيب قافله شتافتند وفرياد زدند (ايتها العير انّكم لسارقون) وچون برا دران يوسف را به خشم آوردند, برادران يوسف گفتند, هركس دزدى كرده باشد, بايد برده صاحب مال باشد. شريعت ما در قضاوت همين است. وچون جام سلطنتى پس ازكاوش و جست و جو, از بار بنيامين بيرون آمد, برطبق گفت وگوى قبلى بنيامين را به بردگى گرفتند و درمصر نگه داشتند: (كذلك كدنا ليوسف ماكان ليأخذ أخاه فى دين الملك إلاّ ان يشاء اللّه)
    به اين صورت ما براى يوسف چاره انديشيديم تا بتواند برادرش را نزد خود نگه دارد.
    يوسف براساس دين پادشاه و قانون مصر, نمى توانست برادرش را به زور و جبر نزد خود نگه دارد. سخنان برادران يوسف كه گفتند:
    (ان يسرق فقد سرق أخ له من قبل), به همان داستان دزدى يوسف و برنامه عمه اش اشاره دارد. وعكس العمل يوسف كه درباره برادرانش مى گويد:
    (فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم قال أنتم شرّ مكانا واللّه أعلم بما تصفون); يعنى يوسف اين تهمت برادرانش را در دل گرفت و به ظاهر چيزى نگفت, امّا در دل گفت: شما بدتر از هر دزد غدّارى هستيد و خدا مى داند آن نسبت دزدى كه به يوسف مى دهيد, واقعيت ندارد, چ نان كه دزدى امروز بنيامين نيز حقيقت ندارد.
    داستان يوسف صديق, نكته هاى جالب وآموزنده بسيار دارد. دراين زمينه به كتاب (يوسف صديق) اثر نويسنده مراجعه كنيد.
    انبياء در قرآن

  7. #67
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    ايوب (ع)

    1. قرآن مجيد مى گويد:
    (وانزلنا اليك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه فاحكم بينهم بما أنزل اللّه و لاتتّبع أهواءهم عمّا جاءك من الحق) مائده/48
    خداوند قرآن را برايت فرستاد به حق و درستى كه تورات و انجيل را تصديق مى كند و برهر كتابى نگهبان و رقيب است. پس درميان امتها به حقايق نازل شده الهى قضاوت و داورى كن وازانكار انحرافى امتها پيروى مكن كه تو را ازحقايق نازل شده, باز خواهد داشت.
    اين آيه كريمه تأكيد مى كند كه اگر ميان قرآن, با تورات و انجيل وساير كتابهاى آسمانى اختلاف باشد, آن اختلاف, دراثر افكار خود ساخته ملتها برتورات و انجيل تحميل شده است وقرآن مى تواند اشتباهات آنان را اصلاح كند وانحرافات تورات وانجيل موجود را بر ملا سازد. بن ابراين داستانهاى تورات وانجيل, بويژه آنچه در تواريخ اسلامى منعكس شده ومربوط به اسناد وكتابهاى چهارده قرن پيش است, نمى تواند به كلى نادرست باشد.
    اصل كلّى يادشده درهمه مسائل تاريخى حاكميت دارد, از جمله در زندگى ايوب عليه السلام كه نوشته اند, شيطان گفت, خدايا اين ايوب كه اين قدر شاكر و سپاسگزار است به خاطر نعمتهاى وافرى است كه به او عنايت كرده اى, وبه خاطر فرزندان برومندى است كه به او بخشيده اى, وب ه خاطر سلامتى و نيروى جسمى است كه ازآن برخوردار است. اگر مرا برمال و جان و فرزندان او تسلط دهى و فرشتگان نگهبان را از سرراه من دور كنى, خواهى ديد كه سپاسگزارى نخواهد كرد. و سرانجام شيطان دراين شرط ومقاوله منكوب شد وبا آن كه ضايعات فراوان برجان ومال و فرز ندان ايوب وارد كرد, ايوب همانند پيش, سپاسگزار حق باقى ماند و شكايت نكرد:
    (انّا وجدناه صابراً نعم العبد انّه اوّاب) ص/41ـ44
    انبياء در قرآن

  8. #68
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    2. قرآن مجيد, ضايعات جانى ايوب را به اين صورت گواهى مى كند كه مى گويد:
    (واذكر عبدنا أيّوب إذ نادى ربّه انّى مسّنى الشيطان بنصب وعذاب)
    برخى تسلط شيطان را برجان ايوب, مخالف شرع ومنطق تصور كرده اند, درحالى كه تسلط, نص صريح قرآن است وقرآن مجيد به شيطان وعده مى دهد و رخصت عنايت مى كند:
    ( وأجلب عليهم بخيلك ورجلك و شاركهم فى الاموال و الاولاد) اسراء/64
    واين سواره و پياده شيطان كه مى توانند درخون بشر شناور باشند (يجرى من ابن آدم مجرى الدم) ومى توانند در نطفه فرزندان بشر شركت كنند و يا دراموال آنان تصرف نمايند و به آتش بكشند, غير از ميكروبها و ويروسهاى عفونت زا, چيز ديگرى نيستند.
    ولذا قرآن مجيد مى گويد:
    (وما كان له عليهم من سلطان الا لنعلم من يؤمن بالاخرة ممّن هو منها فى شك) سبأ/20
    ييعنى برنامه تسلط شيطان براى آزمايش بشر است كه تا چه حد دعوت شيطان را اجابت مى كند وتا چه اندازه به دعوت رحمان وقع و ارج مى نهد. اگر خداوند اجازه نفرمايد و رخصت ندهد, شيطان نمى تواند از سواره و پياده خود سود ببرد, چرا كه خداوند مى گويد:
    (له معقّبات من بين يديه ومن خلفه يحفظونه من امراللّه) رعد/11
    ييعنى هر فردى از افراد بشر, چند تن فرشته نگهبان دارد كه از پيش و پس او همانند اسكورت درحركت هستند, تا او را از بلايا محافظ باشند:
    (وهو القاهر فوق عباده ويرسل عليكم حفظة) انعام/61
    انبياء در قرآن

  9. #69
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    3. شفاى از مرض جذام به اين صورت كه ايوب دعا كرد وگفت
    (ربّ إنّى مسّنى الضرّ وأنت أرحم الراحمين) انبياء/83
    واين دعا هنگامى بود كه همسرش با وسوسه شيطان به او تهمت زد كه اين بلاى خانمانسوز در اثر فلان جرم است كه مرتكب شده اى و ايوب را دل به درد آمد و گفت: اگر خداوند, براءت مرا ازاين تهمت مدلل سازد, حد شرعى اين تهمت را برتو خواهم نواخت و در تعقيب اين موضوع از خد ا درخواست كرد كه او را شفا بخشد و خدا به اوگفت:
    (اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب)
    ايوب با پاى خود بر زمين كوبيد و زمين فرو رفت و چشمه آب حيات, سرد و خنك و گوارا آشكار شد و ايوب ازآن آب حيات قدرى نوشيد كه اندرون او ترميم يابد و درآن چشمه حمام كرد تا زخمهاى بدن او شفا يابد و سلولها به حالت طبيعى جوانى بازگردد. و طبيعى است كه ايوب پيامبر , عمر دوباره گرفته باشد وجوانى را از سرگرفته باشد, چرا كه خاصيت آب حيات بيش ازاين است.
    4. قرآن مجيد, به صراحت ضايعات نسل ايوب را مطرح نمى كند, ولى مى گويد:
    (ووهبنا له أهله ومثلهم معهم رحمة منّا و ذكرى لأولى الألباب) ص/41
    از اين آيه معلوم مى شود كه فرزندان ايوب دراثر بيمارى عفونى از دنيا رفته اند و پس از تجديد حيات وجوانى ايوب, دوباره نطفه همان فرزندان, درصلب ايوب قرار گرفته و تجديد حيات كرده اند وازمادر متولد شده اند, به اضافه چند فرزند ديگر كه درجوانى دوم او به او عطا ش ده اند. 8 شرح بيش تر اين موضوع را دركتاب (رجعت) اثراين نويسنده ملاحظه كنيد.
    انبياء در قرآن

  10. #70
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    شعيب (ع)

    1. ظاهر آيه كريمه قرآن كه مى گويد: (وإلى مدين أخاهم شعيباً) گواهى مى كند كه (مدين) نام قبيله اى است مانند (وإلى عاد أخاهم هوداً) ومانند (وإلى ثمود أخاهم صالحاً) به اين معنى كه از قوم نوح و يا ساير اقوام و ملل خانواده اى به نام عاد, به منطقه ارم هج رت مى كنند و بعد از اين يك قرن و دو قرن, قوم عاد, متشكل مى شود.
    وبه همين صورت خانواده اى به نام ثمود به منطقه وادى القرى مهاجرت مى كنند و پس از چند قرن, قوم ثمود, متشكل مى شود. به همين صورت خانواده اى به نام مدين از كنار درياى سرخ عبور مى كنند و چون جنگل انبوهى درآن جا مشاهده مى كنند, با بارانهاى شديد دائمى و نسيم در يايى, آن جا را براى زندگى انتخاب كرده, ساكن مى شوند. قرآن ازاين جنگل به نام (ايكه) ياد مى كند ومى گويد:
    (كذّب أصحاب الأيكة المرسلين. إذ قال لهم شعيب ألا تتّقون) (شعراء/176ـ177) وچون مى بينند كه نياز به آب شيرين دارند, چاهى حفر مى كنند كه قرآن ازآن به نام (ماء مدين) (قصص/23) ياد مى كند. و پس از مدتى كه نسل خانواده انبوه مى شود, به نام قوم مدين مشهور مى شون د و از همين روست كه قرآن مجيد مى گويد: (واذكروا إذ كنتم قليلاً فكثّركم) (اعراف/48) وبعدها سرزمين مسكونى آنان به نام شهر مدين باقى مى ماند: (واصحاب مدين) (حج/44) (ولمّا توجّه تلقاء مدين) (قصص/22) (ثاوياً فى اهل مدين) (قصص/45)
    انبياء در قرآن

صفحه 7 از 19 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •