انبياء در قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انبياء در قرآن
صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 185
  1. #81
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    (وكذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات والأرض وليكون من الموقنين. فلما جنّ عليه الليل رأى كوكباً قال هذا ربّى فلمّا أفل قال لااحبّ الآفلين) انعام/76ـ79
    بدين صورت مانهاد آسمانها و زمين را به ابراهيم ارائه كرديم تا فطرت او را بيدار سازيم و فكرت او را رشد وكمال دهيم وتا به يقين ايمان دست يابد. پس چون تاريكى شب او را درآغوش گرفت, ستاره را درخشان ديد, گفت: اين پروردگار من است وچون ستاره غروب كرد, گفت: من آفل ين را دوست نمى دارم.
    پس ما ملكوت آسمانها و زمين را بدون ارائه داديم, تا بداند آفلان, نقشى درپرورش كائنات ندارند, چرا كه خود مسخر خالق آسمانند. وچون به يقين كامل رسيد, راه بحث و تحقيق را با قوم و ملت خود باز كرد وگفت: آيا اين بتها نيايش شما را مى شنوند؟ آيا نفع و ضررى به شما مى رسانند؟ آيا نيروى تفكر دارند؟ وآيا زبان سخن گفتن دارند؟ آيا پيكرهاى بى جان كه خود مى تراشيد وخود نام خداى جنگ و خداى صلح ونامهاى ديگر برآن مى گذاريد, شايسته ستايش و عبادت هستند؟ من دراولين فرصت به شما ثابت مى كنم كه خدايان شما پوشالى هستند وهيچ نفع و ضررى ازناحيه آنان متصور نيست.
    پس ازآن كه ابراهيم خليل, بيزارى خود را از بتها اعلام كرد, قوم و ملت او با ابراهيم به محاجّه و مشاجره پرداختند كه خدايان ما بر حقّند واگر به آنان توهين شود, تو را به درد و بلايى مبتلا مى كنند كه چاره اى براى آن نباشد. آنان براساس همان فلسفه شرك كه شمه اى از آن را يادآور شديم, ابراهيم را تهديد كردند كه خداى جهان از بتهاى ما حمايت مى كند, چنان كه تاكنون حمايت كرده است. اگر خداوند جهان از پرستش بتها راضى نباشد, باقدرت قاهره اش ما و بتها را نابود خواهد كرد. پس برحذر باش از آسيبى كه ازجانب بتها بر تو وارد خوا هد شد.
    انبياء در قرآن

  2. #82
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    ابراهيم به آنان گفت: ما و شما درهستى خداى جهان كه آفريننده عالم و موجودات است, رأى واحدى داريم, منتها من همان خداى جهان و آفريننده گيتى را مى پرستم كه همه نعمتها ازاوست وشما خداى گيتى را وانهاده ايد و مجسمه هايى را كه به دست خود مى تراشيد و به دروغ, نامه اى بى مسمايى برآنان مى نهيد, عبادت مى كنيد. اگر خداى گيتى خودش دستور داده است كه دربرابر بتها زانو بزنيد, دليل آن را ارائه كنيد. اما شما خود معترفيد كه اين خدايان را با فلسفه فكرى خود انتخاب كرده ايد وبه خواست وميل خود وهر كيفيتى كه بخواهيد, آنان را عباد ت مى كنيد, پس براى شما نيز معلوم شد كه ازجانب خداى گيتى فرمانى نداريد كه اين بتها را عبادت كنيد. دراين صورت چه كسى بايد از عذاب الهى بترسد؟ آيا من بايد بترسم كه برخدا دروغ نبسته ام وجز خود او را ستايش و پرستش نمى كنم يا شما كه بتهاى بى جان را به دروغ, نا م خدا مى دهيد و عبادت مى كنيد؟ آيا نبايد شما ازخداى گيتى بترسيد كه براى او رقيب و عديل مى تراشيد, ومن بايد ازخدايان پوشالى شما بترسم؟
    (وتلك حجّتنا آتيناها ابراهيم على قومه نرفع درجات من نشاء إنّ ربّك حكيم عليم) انعام /80ـ84
    اين بود حجت ما, كه به ابراهيم عنايت كرديم, تا با قوم خود احتجاج كند. ما هركه را بخواهيم به چند درجه بالا مى بريم. اين را بدان كه پروردگار تو كاردان و داناست.
    ودريك شب كه قوم ابراهيم, خود را براى جشن و شادمانى فردا مهيا مى كردند, تا همگان به صحرا بروند, ابراهيم, نظرى به آسمان دوخت و با مشاهده ستارگان شب تاب, خاطره آن رؤياى ملكوتى در دلش زنده شدو تصميم گرفت به پاس آن نعمت بزرگ, مبارزه اصلى را شروع كند و باطن بت ها را برملا سازد:
    (فنظر نظرة فى النجوم. فقال إنّى سقيم) صافات/90ـ91
    پس به مردم گفت: من بيمارم و از شركت دراين جشن و شادمانى عمومى محروم خواهم ماند. مردم شهر را ترك گفتند وابراهيم تبرى برداشت و راهى بتخانه شد وهمه بتها را شكست و تبر را بر دامن بت بزرگ نهاد, تا مسؤوليت آن را به گردن بت اعظم بگذارد و راه بحث و جدل را در برا بر عموم مردم بازكند. وچون مردم به بتخانه بازگشتند تا نيايش دسته جمعى را آغاز كنند, بتهاى خود را شكسته و درهم ريخته ديدند و پس از تفحص و گواهى گواهان, معلوم شد كه ابراهيم تنها دشمن بتها است كه پيش از آن تهديد به خرابكارى كرده است. وچون ابراهيم را به محكمه بردند و درحضور همه به بازجويى پرداختند, پاسخ داد كه شايد شكستن بتها كار بت اعظم است كه تبر بردست دارد. ازخود اين بتها بپرسيد كه آيا ابراهيم شما را به رسوايى انداخته است يا بت اعظم؟
    بازپرس محكمه گفت: چگونه از بتها بپرسيم, با آن كه بتها سخن نمى گويند؟
    ابراهيم بحث اصلى را دربرابر تماشاچيان شروع كرد و گفت: پس شما بتهايى را كه نفع و ضررى ندارند و هيچ اثرى ازخود ظاهر نمى سازند, به خدايى گرفته ايد. نفرت بر شما و برخدايانتان باد كه انديشه و تفكر نمى كنيد . سرانجام ابراهيم را محكوم كردند و خداى ابراهيم, آتش را براو گلستان كرد.
    انبياء در قرآن

  3. #83
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    7. داستان رؤيت ستاره وماه و خورشيد و ترديد ابراهيم كه آيا اين خداى گيتى است يا آن؟ در روايات اسلامى به گونه اى ديگر آمده است 2 كه شرح آن در تواريخ انبياء آمده است.
    مى گويند نمرود با خبر شد كه جوانى به دنيا خواهد آمد كه زوال ملك و آيين او به دست او صورت خواهد گرفت. نمرود, فرمود تا نوزادان پسر كشته شوند و لذا مادر ابراهيم فرزند خود را درغارى خارج شهر, دور از اطلاع همگان زاييد و پرورش داد, تا نوجوانى شد ودريك شب كه بر اى اولين بار ازغار خارج شد و ستاره ماه وخورشيد را نگريست, به ترديد افتاد كه آيا خداى من ماه است يا خورشيد, وبا افول ماه وخورشيد به توحيد ربوبى معترف و آشنا گشت.
    اين داستان به اين منظور خلق شده است تا مسأله رؤيت ستاره ماه و خورشيد را براى اولين بار توجيه كند, اما درهمه تواريخ و سيره ها و درهمه تفاسير و روايات مسطور است وبه قطعيت پيوسته است كه نمرود, ابراهيم را از زادگاهش اخراج كرد و ابراهيم و لوط با خاندانش نينوا را پشت سر نهاده به شام و فلسطين مهاجرت كردند. نه سلطنت و قدرت نمرود به دست ابراهيم زايل شد و نه مردم ازدين خود دست برداشته و به توحيد گراييدند.
    واقعيت همان است كه قرآن مجيد درميان نهاده و به صراحت مى گويد: (وكذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات والأرض) واين ارائه مانند ساير موارد, درعالم رؤيا صورت گرفته است وگرنه ستاره وماه و خورشيد هرشب و روز طالع مى شوند وهزاران سال است كه تكرار مى شود, نه افولى درم يان است ونه غروبى, جز آن كه در نقطه اى طالع است ودر نقطه اى ديگر شارق و در نقطه ديگر غارب, واين نسل بشريت است كه مانند كاروانى مى آيد و مى رود و جز با انديشه صحيح و عبرت اصيل, نمى تواند با حقائق پشت پرده آشنا گردد.
    انبياء در قرآن

  4. #84
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    8. ابراهيم خليل, نه تنها با بتهاى بى جان مبارزه مى كرد, بلكه با بتهاى جاندار, از قبيل شاهان و سلاطين كه خود را خدايگان مردم و مربى و رهبر جامعه خود مى دانستند, نيز مبارزه مى كرد. از جمله قرآن مجيد مى گويد:
    (ألم تر الى الذى حاجّ ابراهيم فى ربّه ان آتاه اللّه الملك اذ قال ابراهيم ربّى الذى يحيى و يميت قال أنا أحيى و أميت قال ابراهيم فان اللّه يأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الذى كفر واللّه لايهدى القوم الظالمين) بقره/ 258
    آيا نديدى آن مرد با ابراهيم خليل چسان محاجه و استدلال كرد, ازآن رو كه مغرور شده بود به پادشاهى و قدرتى كه خدا به او عنايت كرده بود. ابراهيم به او گفت پروردگار من خدايى است كه زنده مى كند ومى ميراند. آن مرد گفت: من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم. ابراهيم گفت : اما خداوند خورشيد را ازمشرق برمى آورد, تو آن را از مغرب برآور. آن مرد كافر مبهوت مانده و محكوم شد. خداوند, مردمان ستمگر و سيه كار را هدايت نخواهد كرد.
    پس ازآن كه ابراهيم را به آتش افكندند و آتش براو سرد و گلستان شد, براساس يك سنت قديمى, ابراهيم را از كشته شدن معاف كردند و به خاطر اين كرامت شايگان, نمرود, شاه بابل و نينوا خواستار شد تا ابراهيم را ببيند وچون بر دربار او وارد شد, نمرود از او پرسيد: خداى ت وكيست؟ وابراهيم فرصت را غنيمت شمرد وگفت: پروردگار من آن كسى است كه مرگ و زندگى مى بخشد. نمرود گفت: اين كار ازمن نيز ساخته است. من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم. ابراهيم به او گفت خداى من خورشيد را از مشرق طالع مى كند, تو اگر مى توانى خورشيد را ازمغرب طالع كن, ونمرود, درمانده و مبهوت ماند.
    انبياء در قرآن

  5. #85
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    9. قرآن مجيد, دراين داستان, ازنمرود ياد نمى كند, از اين رو امكان دارد كه اين محاجه ومشاجره در سرزمين ديگر, غيراز زادگاهش صورت گرفته باشد و روى سخن با ساير سلاطين وحكمرانان منطقه باشد. روى هم رفته,ازآيه مزبور, استفاده نمى شود كه آن پادشاه, مدعى ربوبيت و ا لوهيت بوده باشد, زيرا همه آن مردم, بت پرست ومشرك بوده اند, حتى نمرود هم براى خود خدايى برگزيده بود, منتهى پادشاهى زمين را نيز عطاى خدايان مى دانستند و فرّه ايزدى خدايگان كه براى نظم و انتظام مردم به آنان داده شده بود. و علت اين مشاجره ابراهيم ونمرود كه به اين صورت آغاز مى شود, آن است كه ابراهيم خليل, خداى واقعى را عبادت مى كرد, وخداى واقعى او را از آتش نجات بخشيده بود, ولذا سؤال و جواب ازاين جا شروع شد كه خداى تو كيست؟ و در پايان با منكوب شدن نمرود خاتمه يافت.
    برخى از مفسران, داستان ستاره و ماه و خورشيد را به گونه ديگرى تفسيركرده اند و مى گويند: هنگامى كه ابراهيم از بابل به شام مهاجرت كرد, با مردم ستاره پرست روبرو شد و براى احتجاج با آنان بود كه مى گفت: اين ستاره خداى من است. واين ماه خداى من است. اين خورشيد خ داى من است. اين تفسير, علاوه بر آن كه با همه روايات اسلامى و روايات يهود و همه تفاسير اسلامى مخالفت دارد, با اشكالات زيادى روبرو است:
    اولاً, آيات شريفه صراحت دارد كه اين مسائل در زادگاه او رخ داده است: (فلما أفلت قال يا قوم انّى برئ ممّا تشركون) وخطاب او به ملت او صورت گرفته است.
    ثانياً, اگر ابراهيم به خاطر مردم ستاره پرست بگويد: (هذا ربّى) و پس از غروب ستاره گفته باشد (لااحبّ الآفلين), قهراً ستاره پرستان به او مى گفتند كه اين ستاره غروب ندارد, بلكه از چشم ما نهان مى شود و دوباره فردا شب طلوع مى كند وهم چنين در باره ماه وخورشيد ك ه به گونه متناوب ميليونها سال است كه طلوع و غروب دارند, ولى معدوم نمى شوند.
    انبياء در قرآن

  6. #86
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    11. قرآن مجيد مى گويد:
    (واتخذ اللّه ابراهيم خليلاً) نساء/124
    درباره اين خلّت, وجوهى گفته اند كه از آراء شخصى مفسران ناشى شده است, گرچه برخى به صورت حديث ارائه مى شود. اين آراء همه عاميانه و مبتذل است واحاديث آن كاملاً متناقض است.3
    آنچه قرآن مطرح مى كند, مسئله تسليم است. خداوند عزت مى گويد:
    (ومن يرغب عن ملّة ابراهيم الاّ من سفه نفسه ولقد اصطفيناه فى الدنيا و انّه فى الآخرة لمن الصالحين. اذ قال له ربّه اسلم قال اسلمت لربّ العالمين) بقره/131ـ130
    كيست كه ازملت ابراهيم اعراض كند مگر آن كسى كه جان خود را به سفاهت كشانده باشد. ما ابراهيم را دردنيا برگزيديم واو درآخرت از صالحان است. بدين علت كه خدا به او گفت: تسليم باش, و او گفت: من دربرابر خداى عالميان, تسليم هستم.
    از همين رو فرمود:
    (وابراهيم الّذى وفى) نجم/37
    ييعنى ابراهيم به قول خود كه گفت: (أسلمت لرب العالمين) وفا كرد و همين وفاى به قول و تسليم دربرابر اراده حق بود كه موجب گزينش او به مقام خلّت گشت.
    اگر به ابتداى همين آيه سوره نساء دقت كنيم, خود آيه مى رساند كه علت خلّت همان تسليم است ولذا مى گويد:
    (ومن احسن ديناً ممّن اسلم وجهه للّه وهو محسن واتّبع ملّة ابراهيم حنيفاً واتخذ اللّه ابراهيم خليلاً) نساء /124 ديندارى بالاتر از اين نيست كه انسان دربرابر خدا تسليم باشد و راه احسان در پيش گيرد واز روش ابراهيم بدون انحراف و تمايل پيروى كند و لذا خدا ابراهيم را خليل خود ساخت.
    ييعنى به خاطر همان تسليم واطاعت خالصانه بود كه نشانه هاى آن را در قربانى فرزند مشاهده كرديم.
    انبياء در قرآن

  7. #87
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    12. چنان كه درتاريخ زندگى نوح وهود و صالح يادآور شديم, بوستان نبوت, رفته رفته شكوفا شد, ودر عهد صالح, قوم ثمود در برابر اصل رسالت, خاضع و قانع شدند, ولى آن فرصت حاصل نشد كه صحيفه اى بر صالح نازل شود, زيرا باز هم امت صالح با عذاب صاعقه ريشه كن گشتند. ولى در عهد ابراهيم خليل كه موضوع رسالت به گونه جديدى مطرح شد وابراهيم با مهاجرت به سرزمين شام و فلسطين, مركزى براى نشر توحيد و معاد تأسيس نمود, صحيفه اى بر او نازل شد تا راهنماى امت او باشد. قرآن كريم از اولين صحيفه اى كه نام مى برد, صحيفه ابراهيم خليل است و سپس صحيفه موسى كه همين تورات باشد. قرآن مجيد مى گويد:
    (ان هذا لفى الصحف الاولى. صحف ابراهيم و موسى) اعلى/18-19
    وپنج آيه قرآن از اولين صحيفه هاى نبوت, حكايت مى كند. در جاى ديگر, 28 آيه از صحيفه موسى و ابراهيم نقل مى كند و مى گويد:
    (ام لم ينبّأ بما فى صحف موسى. وابراهيم الّذى وفّى. ان لاتزر وازرة وزر اخري) نجم/36ـ54
    آيا به نوشته هاى موسى و نوشته هاى ابراهيم كه وفا كرده است, آگاه نشده است كه هرگنهكارى بارگناه خود را بر دوش مى كشد.
    انبياء در قرآن

  8. #88
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    14. (واذ قال ابراهيم ربّ أرنى كيف تحيى الموتى قال أولم تؤمن قال بلى ولكن ليطمئن قلبى قال فخذ أربعة من الطير فصرهن إليك ثمّ اجعل على كلّ جبل منهن جزء ثم ادعهنّ يأتينك سعياً واعلم ان اللّه عزيز حكيم) بقره/240 پروردگارا به من بنما كه چگونه مردگان را زنده مى سازى. پروردگارش گفت: مگر باور نمى دارى؟ گفت: چرا باور دارم, اما براى آن مى خواهم نمايش بدهى كه دلم آرامش گيرد. پروردگارش گفت: چهار مرغ پرنده بگير و تناول كن تا گوشت آنها را به گوشت خودت تبديل كنى. سپس قسمتى از اجزاء باقى مانده آنها را كه استخوانشان باشد بر روى كوههاى اطراف بگذار وسپس آنان را با نام و لقب به نزد خود بخوان تا دوان دوان به سوى تو آيند. بدان كه خداوند با عزت و كاردان است و با استوارى فرمان و خواسته اش اجرا خواهد شد.
    دراين آيه كريمه اعلام شده است كه ابراهيم از خدا درخواست كرد, تا همانند ساير خوابها كه حقائق ملكوتى را به او ارائه مى دادند, دريك رؤياى شبانه چگونگى زنده شدن مردگان را در روز قيامت به او نشان دهند, ولى اين درخواست, مورد اجابت قرار نگرفت, زيرا چگونگى احياى رستاخيز, خصوصاً با جزئيات آن, دريك رؤيا و صد رؤيا قابل تجسم نيست, بلكه فقط احياى چند موجود كوچك را ارائه دادند, آن هم به دست خود ابراهيم, تا قلب و روحش آرامش بگيرد. به اين صورت كه چهار مرغ خوراكى مانند شتر مرغ, خروس, اردك و كبوترى ذبح كند وگوشت آنها را تناول كند تا هضم وجذب شود سپس استخوانهايشان را بر سراين تپه وآن تپه بگذارد و آنها را به نام بخواند تا دوان دوان به سوى او بيايند.
    انبياء در قرآن

  9. #89
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    اين ماجرا ممكن است درعالم رؤيا محقق باشد, به خاطر آن كه ابراهيم گفت: (أرنى كيف تحيى الموتى) آن چنان كه گفت: (وأرنا مناسكنا) (بقره/128) وممكن است درعالم شهود و بيدارى باشد, مانند آنچه درمورد ارمياى پيامبردرآيه 255 سوره بقره, يعنى قبل ازآيه مورد بحث عنوان شده است كه استخوانهاى درازگوش ارميا را در برابر چشمان او زنده كردند.
    مسئله مورد اختلاف, جمله (فصرهنّ اليك) است. اين كلمه به چند صورت قراءت شده است واين خود مى رساند كه قاريان نيز, دستخوش اختلافات فكرى و تاريخى شده اند و با تغيير عبارت, خواسته اند كه تشخيص خود را رسميت بدهند. اگر كلمه (صُر) امر حاضر از (صار, يصور) باشد; يع نى آنها را به خود متمايل كن. ويا آنها را قطعه قطعه كن. واگر (صِر) بخوانيم و از صار, يصير باشد, مانند سار, يسير, سِر; يعنى آنهارا به سوى خود بگردان و يا متحول كن و اگر (أصر, يأصر) باشد كه مانند (أمر, يأمر وأكل, يأكل) همزه آن حذف شده باشد; يعنى آنها را محب وس و دربند كن و با خود نگه دار. قراءتهاى ديگرى نيز هست كه با همين معنى بستن با ريسمان ونخ مناسبت بيش ترى دارد, ولى به قرينه (ثم اجعل على كل جبل منهنّ جزءاً) معلوم مى شود كه يا گوشت آنها را قطعه قطعه كرده اند وبا استخوان درهم كوفته اند, ويا گوشت آنها را خ ورده اند وهضم كرده اند و استخوانهايشان را نگه داشته اند, و معنى اخير با صدر و ذيل داستان ونيز با داستانى كه درآيه قبلى مطرح شده است, تناسب بيش ترى دارد. ودراين صورت با مشيت الهى استخوانهاى آن چهار پرنده, گوشت گرفته و پوست وپر پيدا كرده
    وچون قدرت پرواز كامل نداشته اند, دوان دوان به سوى ابراهيم آمده اند. وازاين قبيل احياى مردگان, در قرآن فراوان يادشده است كه احياى روح نباتى در هيزمهاى آتش گرفته نمرود كه گلستان شد از همين قبيل خواهد بود ولذا گفت:
    (يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم)
    اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو.
    ويا مانند حيات گرفتن عصاى موسى و ناقه صالح و نيز ماهى موسى در داستان موسى و خضر.
    انبياء در قرآن

  10. #90
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    لذا گفت:(يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم)
    اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو.
    ويا مانند حيات گرفتن عصاى موسى و ناقه صالح و نيز ماهى موسى در داستان موسى و خضر.
    16. درآيات سوره بقره به صراحت اعلام شد:
    (ابراهيم به همراهى وهميارى اسماعيل, ديوار خانه كعبه را بالا بردند و نيايش كردند كه: خدايا اين خدمت را ازما بپذير كه تو شنوا و دانايى. بارخدايا ما دو تن را دربرابر فرمانت به حال تسليم بدار, از فرزندان ما امتى مسلمان برانگيز ومناسك حج را به ما ارائه فرما و عطف توجهى بر ما بفرما كه تو بسيار عطوف و مهربانى. بارخدايا در فرزندان ما رسولى برانگيز كه آيات تو را برآنان بخواند و كتاب وحكمت را فرا يادشان دهد وآنان را پاك سازد. خدايا تو عزتمند وكاردانى.) بقره/127ـ130
    ازاين آيات وآيات بسيارى4 به دست مى آيد كه اسماعيل, اولين فرزند ابراهيم است وهمو بامادرش هاجر درسرزمين مكه هجرت داده شد كه گفت:
    (ربّنا انّى اسكنت من ذرّيّتى بواد غيرذى زرع عند بيتك المحرّم ربّنا ليقيموا الصلاة فاجعل أفئدة النّاس تهوى إليهم و ارزقهم من الثمرات لعلّهم يشكرون) ابراهيم/37
    بارخدايا من يك تن از نسل خود را در سرزمينهاى بى آب و علف دركنار خانه با احترامت سكنى دادم. خدايا تا نماز را برپا دارند پس تو دلهاى مردم را به سوى آنان پرواز ده و از ميوه ها وثمره زندگى و تكاپوى مردم به آنان روزى كن, باشد كه شاكر شوند.
    وابراهيم اولين كسى بود كه براى نسل اسماعيل دعا كرد تا مسلمان باشند, وهمو اولين كسى است كه نام (مسلمين) را براى امت اسلامى بر زبان جارى كرد وهمو است كه دعوت خاتم الانبياء را در نسل اسماعيل پيش بينى كرد. واين بدان جهت بود كه اسماعيل به نبوت استقلالى و رسال ت در مكه انتخاب نشد و درنسل او نيز نبوّتى برقرار نشد. ولذا است كه درهيچ آيه اى از اسماعيل به عنوان پيامبر ياد نشده است واسماعيل صادق الوعد نيز از بنى اسرائيل است و نه فرزند ابراهيم.
    ونيز چنان كه اشاره كرديم وآيات سوره صافات گواهى داد5 كه براساس دعاى ابراهيم واسماعيل مراسم حج و مناسك آن به ابراهيم ارائه شد وابراهيم, مراتب رؤيا را با اسماعيل درميان مى نهاد و با هم به انجام مراسم, قيام مى نمودند تا آن گاه كه ازمزدلفه راهى منى شدند و در وادى محسّر, ابراهيم به فرزندش گفت:من خواب ديدم كه بايد تو را در منى قربانى كنم واين جزء مراسم حج ما است واسماعيل پذيرفت, منتهى ندايى ازآسمان برايش نازل شد واسماعيل از قربانى شدن معاف گرديد.
    درسوره صافات پس از نقل مراسم قربانى منى مى گويد:
    (وبشّرناه باسحاق نبيّاً من الصالحين. وباركنا عليه وعلى اسحاق ومن ذرّيّتهما محسن و ظالم لنفسه مبين) صافات/112ـ113
    وابراهيم را به ولادت اسحاق بشارت داديم كه پيامبرى از صالحين خواهد بود و براو بركت نازل كرديم و براسحاق و ذريه آن. و برخى نيكوكارند و برخى سيه كار برجان خود.
    واين مى رساند كه ذبيح اسماعيل فرزند هاجر است كه درقرآن به عنوان (مسلم) يعنى درحال تسليم يادشده است, زيرا كه گفت: (فلمّا أسلما و تلّه للجبين), نه اسحاق فرزند ساره كه پس از جريان قربانى به دنيا آمده است وحتى بعد ازهلاك قوم لوط كه شرح آن خواهد آمد.
    انبياء در قرآن

صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •