دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 10 از 27 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 268
  1. #91
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    آنچه نور اميد را در دلهاى بنى اسرائيل روشن نگه ميداشت، پيشگوئيهاى يوسف بود. آنان هر روز در انتظار ظهور نجات بخش موعود بودند و يكديگر را به آينده اى درخشان نويد ميدادند.
    فرعونيان گفتگوهاى محرمانه بنى اسرائيل در مورد ظهور يك نجات بخش آسمانى مىشنيدند، ولى هرگز آنرا جدى نميگرفتند. آنها كه به خدائى اعتقاد نداشتند تااز اين وعده و وعيدها نگران شوند. شايد اين اميدها و انتظارها را ساده لوحانه مىپنداشتند و بنى اسرائيل را بچنان معتقداتى سرزنش مىكردند.
    قدرت دست بدست ميگشت و فرعونى، از پى فرعونى، زمام امور را بدست مىگرفت ولى آنچه تغيير نميكرد، وضع اسف بار بنى اسرائيل بود.
    روزيكه وليد بن مصعب، بعنوان مقتدرترين فراعنه مصر، بر تخت سلطنت نشست، فشار و سختگيرى را بنى اسرائيل افزايش داد.
    اين سخت گيرى ها موقعى شدت بيشتر گرفت كه فرعون در خواب ديد: آتشى از بيت المقدس زبانه كشيد وسراسر مصر را در خود فرو برد و در ميان شعله هاى آن، همه فروعونيان سوختند ولى به بنى اسرائيل آسيبى نرسيد. تعبير خواب خود را از معبران دربار جويا شد. گفتند: از بيت المقدس مردى قيام خواهد كرد كه نابودى فرعونيان بدست او خواهد بود.
    برخى معتقدند كه ستارشناسان و كاهنان دربار پيشگوئى كردند كه به زودى پسرى در ميان بنى اسرائيل متولد ميشود كه تخت و تاج فرعون بدست او نابود خواهد گرديد.
    او كه سخت به پيشگوئى هاى كاهنان معتقد بود، براى پيشگيرى ازاين خطر، دستور داد: زنان بنى اسرائيل را تحت نظر بگيريد و هر پسرى بدنيا آمد، او را بكشند و دختران زنده بگذاريد.
    اين دستور بشدت اجرا شد و ماءموران زن، همه زنهاى بنى اسر ائيل را زير نظر گرفتند و بى رحمانه هر پسرى متولد شد كشتند.
    در چنين شرايط سخت و خفقان آورى ؛ مادر موسى حامله شد، ولى از آنجا كه اراده خداوند به اين امر تعلق گرفته بود، هيچگونه اثر باردارى در او پديدار نگشت.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #92
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    دوران باردارى بدون خطر گذشت و موسى بدنيا آمد. مادر با زحمت وترس و اضطراب، سه ماه موسى را در خانه دور از چشم دشمنان نگهدارى كرد، ولى خطر هر لحظه او را تهديد ميكرد. ماءموران فرعون همه جا حضور داشتند. گزارش گران همه چيز را گزارش ميدادند. يك سوءظن كافى بود ماءموران را به آن خانه بكشاندجان موسى را به خطر اندازد. مادر نگران جان فرزند عزيزتر از جان خود، شبها و روزهاى پر اظضطرابى را ميگذرانيد. او در جستجوى راهى براى نجات از اين معضل بزرگ بود. در اينجا الطاف الهى، بيارى او آمد و راه نجات به قلبش الهام شد. صندوق چوبى مستحكمى تهيه كرد و پسر زيبا و محبوبش را درون آن گذاشت و درب آنرا محكم بست و يك ساعت خلوت، دور از چشم مردم، صندوق را به رود نيل سپرد. صندوق همانند زورقى كوچك روى امواج نيل بحركت درآمد و بسوى مقصد نامعلومى براه افتاد. مادر موسى كه به دليل مسائل امنيتى نميتوانست شخصا آن را تعقيب كند، خواهر موسى را ماءمور پى گيرى صندوق كرد.
    خواهر موسى در كرانه نيل براه افتاد و ازدور، صندوق را زير نظر گرفت. صندوق روى آبهاى نيل سرگردان بود و گاهى براست و گاهى بچپ، زمانى آرام و لحظه اى شتابان، بجانب مقصد خود كه جز خدا كسى از آن آگاه نبود رهسپار بود.
    جريان آب، آن زورق را به نهرى كه از رود نيل منشعب شده و بداخل كاخ فرعون ميرفت هدايت كرد.
    در آن هنگام، فرعون و همسرش، روى تختى نشسته و جريان آب را تماشا مىكردند. صندوق دربسته، توجه آنها را بخود جلب كرد و فرعون دستور داد صندوق را از آب بگيرند.
    لحظه اى بعد، درب آنرا گشود و با كمال تعجب پسرى زيبا و دوست داشتنى را در ميان آن يافتند. از ديدن اوبدن فرعون بلرزه افتاد و گويا تمام پيشگوئيهاى ستاره شناسان را در وجودآن طفل معصوم مجسم ديد. شتابزده فرياد زد: او را بكشيد، او را بكشيد.
    همسر او، آسيه، آن بانوى بزرگوار كه همراه نور يكتاپرستى در، اعماق قلبش را روشن داشته بود، قدم جلو گذاشت و با لحنى ملتمسانه گفت: نه او را نكشيد بگذاريد زنده بماند. ما او را نزد خود پرورش ميدهيم. ما كه فرزندى نداريم. او را به فرزندى مىپذيريم و شايد در آينده از وجود او، بهره هاى ديگرى هم ببريم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #93
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    فرعون كه تحت تاءثير سخنان همسرش قرار گرفته بود، سكوت كرد و سر بزير انداخت و آسيه كودك را در آغوش كشيد. او را غرق بوسه ساخت. كودك گرسنه بود و سر خود را در جستجوى پستان، براست و چپ حركت ميداد. او نيازمند شير بود و ميبايست هر چه زودتر دايه اى براى او فراهم كنند.
    ماءموران بجستجو پرداختند. تعداد زنان شيرده كم نبود. مادرانى كه پسرانشان بدست دژخيمان فرعون كشته شده و سينه اى پر شير داشتند، فراوان بودند. يكى پس از ديگرى احضار و موسى را در آغوش گرفتند، ولى كودك از پذيرفتن و مكيدن پستان همه آنها امتناع كرد.
    اين كودك با ساير كودكان تفاوت بسيار دارد. او در آينده رسالتى بزرگ و جهانى، بعهده خواهد گرفت. او پيام رسان آفريدگار جهان و نجات بخش مستضعفان و رنجديدگان زمان خواهد بود. قطرات شيرى كه استخوان بندى پيكر او و سازمان روح و روان او را تشكيل ميدهد، بايد از منبعى پاك سرچشمه اى شفاف تراوش كند و بهيچ آلودگى ظاهرى و باطنى آلوده نباشد و آن، جز شير مادرش، چيزى ديگرى نخواهد بود.
    فرعونيان درمانده شده بودند و راه بجائى نميبردند. در آنحال خواهر موسى خود را به آنجا رساند و گفت: من خانواده اى را ميشناسم كه ميتوانند با نهايت دلسوزى و مهربانى، سرپرستى اين كودك را بعهده بگيرند و او را در دامان پر محبت خود پرورش دهند.
    به اين ترتيب، خداوند موسى را بمادرش برگردانيد و او بدون هيچ گونه نگرانى و تشويش به شير دادن و پرورش فرزندش همت كماشت.
    گاهى روزها كودك به دربار فرعون، نزد آسيه كه او را بفرزندى قبول كرده بود ميبرد وآسيه او را سير ميديد سپس بمادرش ميسپرد. دوران شير خوارگى بدين ترتيب گذشت و ديگر موسى به شير مادر نيازى نداشت.
    بيشتر اوقات در خانه فرعون بود. اوضاع و احوال را بدقت زير نظر داشت. زندگانى مرفه و پر تجمل درباريان را ميديد و روزگار پريشان و دردآلود بنى اسرائيل را. در يك سو اقليتى داراى همه امكانات و در سوى ديگر اكثريتى فاقد همه چيز. اين بى عدالتيها و تبعيضها، قلب موسى را ميفشرد و در اعماق دل، نجات مظلومان را از خدا درخواست ميكرد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #94
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يك حادثه

    و جاء رجل من اقصى المدينة يسعى قال يا موسى ان الملاء يا تمرون بك ليقتلوك...
    (سوره قصص: 21)
    يكى از روزها موسى از راهى ميگذشت. دو نفر را ديد كه سخت با هم درگير شده و بقصد كشتن يكديگر را ميزدند. يكى از آن دو، فرعونى و ديگرى اسرائيلى و از بستگان موسى بود.
    وقتى نگاه اسرائيلى به موسى افتاد، او را بيارى خود طلبيد. موسى كه همواره ياور مظلومان و خصم ستمگران بود، جلو رفت تا دفع ظلم كند. او نميخواست كسى را بكشد يا مسئله را از آنچه هست پيجيده تر سازد. اما مرد فرعونى دست بردار نبود و گريبان حريف را رها نمى كرد. موسى براى آرام ساختن او، مشتى حواله او كرد. با همان ضربه، كار وى ساخته شد و از پاى در آمد.
    موسى از اين حادثه، سخت نگران شد و دست بدرگاه خدا برداشت و از پيشگاه مقدسش طلب آمرزش كرد و سپس هر دو، محل حادثه را ترك گفتند.
    خبر كشته شدن يكى از فرعونيان و شناخته نشدن قاتل، در سطح شهر پيچيد و همه جا، ورد زبانها شد. ماءموران اطلاعاتى و امنيتى با همه تلاشى كه بكار بستند، راه بجائى نبردند و قاتل همچنان ناشناخته باقى ماند.
    روز بعد، موسى از راهى ديگر مىگذشت. همان اسرائيلى را ديد كه با يكى ديگر از فرعونيان به زد و خورد مشغول است. وى وقتى موسى را ديد، مانند روز گذسته، از او كمك خواست. موسى در حاليكه براى يارى او پيش ميرفت، او را سرزنش كرد و گفت: پيداست كه تو آدمى سركش و ماجراجو هستى. هر روز با يك نفر دعوا و جنگ راه مىاندازى. او از اين سخن، چنان پنداشت كه دست موسى براى كوبيدن او بالا رفته، لذا وحشت زده گفت: اى موسى، مىخواهى مرا بكشى، همانگونه كه ديروز هم يك نفر را كشتى.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #95
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    با اين سخن، درگيرى آن دو منتهى شد ولى راز قتل از پرده برون افتاد و خبر شناخته شدن قاتل به اطلاع فرعون رسيد.
    فرعون دستور داد، موسى را دستگير كنند و بقتل برسانند.
    ماءموران در جستجوى موسى و موسى سرگردان در كوچه پس كوچه هاى شهر. او ديگر نميتوانست به خانه فرعون باز گردد و جاى ديگرى هم كه امنيت داشته باشد، نداشت.
    در آن لحظات سرگردانى، مردى كه قبلا پيرو راه انبياء و مؤمن بخدا بود، خود را به موسى رسانيد و گفت: اى موسى، تمام نيروهاى فرعون براى دستگيرى تو بسيج شده اند. همه جا در جستجوى تواند. نصيحت مرا بشنو. هر چه زودتر از اين شهر برو و خود را به نقطه اى امن برسان. موسى با استمداد از امدادهاى غيبى و با توكل به خداوند، از شهر خارج شد و راهى را كه نميشناخت و نمى دانست به كجا منتهى ميشود در پيش گرفت و با شتاب از مصر دور شد.
    راهى كه او در پيش رو داشت راه مدين بود.
    هشت شبانه روز پياده روى، در صحراها با نداشتن آذوقه و مواد خوراكى، همراه نگرانى از تعقيب دشمن، كار آسانى نبود. از برگ درختها و سبزه زارها، بجاى غذا استفاده كرد و سختى هاى راه را با اتكاء بخداوند بزرك، پشت سرگذاشت تا روز هشتم، كنار چاه مدين رسيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #96
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    موسى در مدين

    و لما ورد ماء مدين وجد عليه امة من الناس يسقون...
    (سوره قصص: 27)
    موسى هم خسته بود: و هم گرسنه. شديدا به غذا و استراحت احتياج داشت. كنار چاه، جمعى از چوپانان منطقه، گوسفندان خود را آورده بودند تا از آب چاه آنها را سيراب كنند.
    در ناحيه ديگر، موسى نگاهش به دو دختر افتاد. آنها هم گوسفندانى داشتند كه براى آب دادن آورده بودند، ولى آنها گوسفندان خود را از نزديك شدن به حوضچه آب، ممانعت مىكردند.
    موسى از آنها پرسيد: چرا شما چرا گوسفندانتان را آب نميدهيد؟! گفتند: ما كه خود توانائى آب كشيدن از چاه را نداريم پدر ما هم سالخورده و ناتوان است. ما بايد اينجا بمانيم تا چوپانها گوسفندان خود را سيراب كنند و بروند. پس از رفتن آنها، از باقى مانده آب حوضچه، ما گوسفندان خود را آب مىدهيم.
    اين سخن براى موسى كه مردى غيور و با همت بود، سخت گران آمد و در دل عمل آن مرداهاى خود خواه و وظيفه نشناس راتقبيح كرد. سپس جلو آمد و به تنهائى دلو سنگين آب را از چاه كشيد و گوسفندان دختران را آب داد و آنها را روانه خانه كرد. آنگاه بخاطرانجام اين عمل انسانى و خداپسندانه، نفس راحتى كشيد و در پناه سايه ديوارى نشست و لب به راز نياز با خداوند گشود و از درگاه او تقاضاى گشايش و رفع مشكلات نمود.
    دعاى موسى خيلى زود به هدف اجابت رسيد. لحظاتى نگذشته بود كه يكى از آن دو دختر، با وقار و حيا و متانت كه شايسته زنان شريف و پاك است، نزد او بازگشت گفت: ما شرح حال تو و احسان و محبتى كه نسبت به ما رواداشتى، با پدر خود گفتيم. او به ديدار تو علاقه مند شد و از تو دعوت كرده نزد او بيائى تا زحمتى كه براى ما كشيدى جبران كند.
    موسى آن دعوت را پذيرفت و همراه او براه افتاد و بدين ترتيب پس از مدتها نگرانى و سرگردانى قدم بخانه آن پيرمرد روشن ضمير، كه همان شعيب عليه السلام بود، گذاشت.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #97
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    شعيب سرگذشت او را جويا شد. موسى ماجرا را براى او گفت. شعيب او را دلدارى داد و گفت: ديگر ترسى به خودت راه مده، اينجا سرزمينى است كه از سلطنت فرعون بيرون است و تو از شر آنها نجات يافتى.
    دختر شعيب گفت: پدر جان! اين جوان را براى معاونت خود، اجير كن زيرا او جوان نيرومند و امين است.
    شعيب گفت: نيرومندى او را موقع آب كشيدن از چاه دانستى، ولى امين بودنش را از كجا فهميدى
    گفت وقتى او را به خانه ميآوردم، به من گفت: من از جلو مىروم، تو از پشت سر مرا راهنمائى كن و اضافه كرد كه: ما خاندانى هستيم كه نظر به اندام زنان مردم نمى كنيم.
    شعيب استدلال دختر را پسنديد و بموسى گفت: من ميخواهم يكى از دخترانم (صفورا) را بتو تزويج كنم، مشروط بر اينكه هشت سال اجير و من باشى و گ وسفندانم را شبانى كنى، اگر خواستى ده سال هم بمانى، اختيار با توست.
    موسى كه خود را در آن سرزمين تنها و غريب ميديد، پيشنهاد شعيب را پذيرفت و به دامادى شعيب مفتخر گرديد و ضمنا شبانى گوسفندان او را هم بعهده گرفت.
    چون مدت قرار داد «ده سال» تمام شد، موسى باتفاق همسرش، گوسفندانى كه شعيب باو بخشيده بود برداشت و به عزم وطن و ديدار مادر و ديگر بستگان، بسوى مصر رهسپار شد.
    در يك شب سرد كه باد بشدت ميوزيد، موسى راه را گم كرد و سردى هوا آن دو نفر را بيچاره نمود.
    ناگهان از دور آتشى بنظر موسى رسيد. بهمسرش گفت: من بسوى اين آتش ميروم، شايد بدين وسيله راه را پيدا كنم يا مقدارى آتش بياورم كه از سرما نجات پيدا كنيد.
    اين بگفت و بسوى محل آتش روان شد، وقتى بآنجا (طور سينا) رسيد، ديد آتش از ميان درخت سبزى است. درخت نميسوزد و آتش هم خاموش نميشود و كسى هم در آنجا نيست.
    موسى مبهوت ايستاده و بآن مينگريست كه ناگهان ندايى بلند شد: اى موسى، من پروردگار تؤام، كفشهاى خود را از پاى درآور، زيرا تو در وادى مقدس قدم گذاشته اى.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #98
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    موسى كفشهاى خود را از پاى درآورد و در آنحال ديگر باره همان ندا شنيد كه اى موسى، اين چيست كه در دارى گفت: اين عصاى منست كه بر آن تكيه ميكنم وبا آن، گوسفندانم را ميچرانم و فوائد ديگرى هم براى من دارد. خطاب آمد: آن را از دستت بزمين بيفكن! موسى آنرا انداخت. عصا بصورت مار بزرگ و ترسناكى درآمد. ترسى در دل او راه يافت و خواست بگريزد كه ندا رسيد:
    اى موسى، نترس و برگرد. ما او را بصورت اوليه اش بر مىگردانيم. دست دارز كن و آن را بگير. موسى جبه پشمينه اى پوشيده بود، آستين آنرا دور دست خود پيچيد كه باين وسيله مار را بگيرد.
    ندا آمد: آستين خود را كنار كن و بدون ترس او را بگير. موسى دست برد و سر او را در دست گرفت. ديد همان عصاى اوليه او است. پس از آن خطاب آمد كه دست خود را در گريبانت داخل كن. موسى دست در گريبان برد و چون بيرون آورد، دستش سفيد و درخشنده بود. باز آنرا در گريبان كرد و بصورت اوليه درآمد.
    خطاب رسيد: اى موسى، اين دو آيت بزرگ از خداى تو است. اينك بايد نزد فرعون و فرعونيان بروى و آنرا بسوى ما دعوت كنى.
    گفت: خدايا من يكنفر از فرعونيان را كشته ام. از آن ميترسم كه مرا بقتل برسانند، برادرم هارون كه از من فصيح تر است با من همراه كن تا مرا تصديق كند و ياور من باشد.
    اين درخواست پذيرفته شد وهارون براى يارى و همكارى او نامزد گرديد. چون موسى خواست از آنجا برگردد، براى دلگرمى و اطمينان خاطرش، باو خطاب شد با برادرت هارون نزد فرعون برويد و آيات مرا بر او بخوانيد و بدانيد كه شما و پيروان شما پيروز خواهيد بود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #99
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    موسى در حضور فرعون

    و قال موسى يا فرعون انى رسول من رب العالمين
    (سوره آل عمران: 104)
    موسى وارد كشور مصر شد و نخست به ديدار مادر و برادر و خواهرش رفت.
    پيام خداوند را به برادرش گفت و ماءموريت آسمانى خود را به او اطلاع داد و سپس آماده رفتن دربار فرعون شدند.
    مادر موسى از اين ماءموريت سخت بيمناك بود و ميخواست پسران خود را از اقدام در اين امر خطرناك باز دارد، ولى آنها چاره اى جز اجراى فرمان خدا نداشتند بدينجهت به دربار فرعون رفتند و حقيقتى را كه ماءمور ابلاغ آن بودند، باطلاع او رساندند.
    موسى گفت: من فرستاده خداوند عالميانم و شايسته است كه جز سخن حق چيزى نگويم. من با برهانى روشن، از طرف خداوند، براى راهنمائى شما آمده ام اينك بنى اسرائيل را از اين شكنجه و آزارها آزاد كن و با من بفرست.
    فرعون آنها را تحقير كرد و گفت: خداى شما كيست موسى گفت: پروردگار ما كسى است كه آفريدگانرا بصورتهاى شايسته آفريد و آنانرا به رموز زندگيشان هدايت فرمود.
    فرعون گفت: آيا در كودكى، ما ترا پرورش نداديم و وسائل آسايش ترا فراهم نساختيم آيا تو سالها در خانه ما زندگى نكردى اين ادعا چيست كه ميكنى!
    موسى گفت: آيا بر من منت ميگذارى كه مرا در خانه خودت پرورش داده اى در حاليكه منشاء اين كار، همان ستمها و سخت گيريهائى بود كه بر بنى اسرائيل كردى و گرنه مادر من مجبور نميشد، مرا به رود نيل بيفكند و با حسرت و اندوه، فراق مرا تحمل كند.
    فرعون گفت: ديگر آنكه پس از آنهمه احسانها كه ما بتو كرديم، دست بجنايت زدى و يكتن از افراد ما را كشتى و فرار كردى.
    موسى گفت: آن روز حادثه اى كه من هم نمى خواستم رخ داد ولى خداوند مرا مورد احسان خود قرار داد و بار نبوت و پيامبرى را به دوش من گذاشت. فرعون گفت: اگر خدائى جز من اتخاذ كنى، تو را زندانى خواهم كرد.
    چون مذاكرات بين آنها در حضور مردم انجام گرفت، خواه ناخواه از عظمت فرعون كاسته شد. بدينجهت كسانيرا ميان مردم فرستاد تا امر را بر مردم مشتبه كنند و بگويند كه بزودى فرعون وسائلى فراهم ميكند و براى مبارزه با خداى موسى بآسمان ميرود وهامان هم ماءمور شد بنيانى بلند و سر بآسمان كشيده بنا كند تا بوسيله آن، فرعون بجنگ خداى موسى برود.
    اين مغالطه كارى، تا اندازه اى مؤثر واقع شد و مردم را نسبت به خدائى فرعون ثابت قدم گردانيد. شايد خود فرعون هم به حرفهاى احمقانه خودش معتقد بود و شايد هم درجه نادانى او باين حد نبود و تنها براى تحميق مردم، اين جنجال را براه انداخت.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #100
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    معجزات موسى

    فالقى عصاه فاذاهى ثعبان ميبن و نزع يده فاذا هى بيضاه للناظرين
    (سوره شعرا: 33)
    فرعون براى مبارزه و ترسانيدن موسى، دست به تهديد زد و گفت: اگر از اين ادعايت دست برندارى و خدائى غير از من اتخاذ كنى، ترا بزندان ميافكنم.
    موسى گفت: اگر چه دليل روشنى بر حقانيت خود داسته باشم! گفت: دليلت چيست موسى عصاى خود را بزمين انداخت: بصورت اژدهايى درآمد. فرعون از ديدن آن، مبهوت شد و گفت: معجزه ديگرى هم دارى موسى دست در گريبان برد و بيرون آورد: كف دستش نور خيره كننده و درخشنده اى داشت.
    ديگر براى فرعون راه حرفى باقى نماند و اگر قلب سليمى داشت، ميبايست در برابر اين معجزات و آيات الهى تسليم شود و دست از سركشى و طغيان بردارد، ولى حب رياست آنچنان بر دل و جان او حكمفرما بود كه باز هم بموفقيت خود اميد داشت و موسى را به سحر و شعبده متهم نمود و بمردم گفت: موسى وهارون دو تن ساحر زبر دستند كه ميخواهند با سحر خودشان شما را از كشورتان بيرون كنند. بنظر شما با آنها چه بايد كرد؟
    ياران و اطرافيان فرعون گفتند: آنها را نزد خودت نگهدار و ماءمورانى به شهرستانها بفرست تا شعبده بازان ماهر و ساحران آزموده را نزد تو بياورند و با موسى دست و پنجه نرم كنند. اين پيشنهاد مورد پسند فرعون واقع شد و دستور احضار شعبده بازان را داد. چند روزى گذسشت و تعداد زيادى جادوگر و شبعده باز، از گوشه و كنار كشور، در دربار حاضر شدند و آمادگى خود را براى مبارزه با موسى اعلام داشتند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 10 از 27 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •