دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 12 از 27 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 268
  1. #111
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    داود

    الم تر الى الملاء من بنى اسرائيل من بعد موسى اذ قالوا لبنى لهم ابعث لنا ملكا نقاتل فى سبيل الله...
    (سوره بقره: 246)
    بنى اسرائيل، با رهبرى يوشع ابن نون، قدم در سرزمين فلسطين گذاشتند و در آنجا سكونت اختيار كردند. يوشع تا آخر عمرش را ميان بنى اسرائيل گذارنيد و به امور دينى و اجتماعى آنها قيام كرد. پس از وفات يوشع، قضات بنى اسرائيل امور آنها را اصلاح مىكردند، و از زمان وفات موسى تا حدود سيصد و پنجاه سال، بنى اسرايئل پادشاهى نداشتند و اصلاح امور، به دست قاضيها بود و پيامبران آن دوران هم راهنماى قشات و واسطه ميان آنها و خداوند بودند.
    در اين دوران بنى اسرائيل در معرض حملات ملت هاى همسايه خود از قبيل عمالقه، مديانى ها، فلسطينيها و ديگران بودند، گاهى آنان و گاهى هم بنى اسرائيل در اين جنگها غالب مىشدند.
    در اواسط قرن چهارم پس از وفات موسى بود كه بنى اسرائيل اقدام به جنگ با فلسطينيها نمودند و در اين جنگ تابوت عهد را كه صندوقى بود جاى اوراق تورات و ودايع نبوت همراه داشتند كه باعث پيروزى آنها شود، ولى فلسطينها غلبه كردند و بنى اسرائيل را شكست دادند.
    بنى اسرائيل پس از آن روز كه تابوت عهد را از دست دادند به ذلت و بدبختى افتادند و سالها در منتهاى زبونى بسر بردند ولى ناگهاى به خود آمدند و از زندگى ذلت بار خود احساس ناراحتى كردند بدين جهت نزد پيامبر زمان خود (صمويل) آمدند و اظهار داشتند كه پادشاهى براى ما معين كن تا ما در ركاب او با دشمنان خود وارد جنگ شويم و سيادت از دست رفته خود را به دست آوريم. صمويل كه از اخلاق و روحيات بنى اسرائيل آگاه بود و مىدانست آنها مردمى سست و بى اراده و ناپايدارند به آنها گفت: من مىترسم كه وقتى خداوند فرمان جنگ را بر شما بنويسد، شما سستى كنيد و پشت به جنگ دهيد و نافرمانى خداوند كنيد و بالنتيجه گرفتار عذاب خدا شويد. گفتند: براى چه سستى كنيم با اينكه دشمنان، ما را از وطن و خانه و فرزندانمان جدا كرده اند و تمام دواعى جنگ در ما موجود است و بنابراين محال است كه ما در جنگ اهمال كنيم.
    صمويل گفت: خداوند متعال طالوت را پادشاه گردانيد كه تحت سرپرستى او با دشمنان خود بجنگيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #112
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    طالوت جوانى زيبا و آراسته و از نواده هاى بنيامين فرزند يعقوب بود در تمام بنى اسرائيل، جوانى به شايستگى او يافت نميشد ولى از نظر مادى، تهيدست بود و ثروتى نداشت.
    بنى اسرائيل تهيدستى و فقر او را عيبى بزرگ شمردند و گفتند: چگونه او بر ما پادشاه شود، با اينكه ما از او شايسته تريم و بعلاوه او ثروتى ندارد و جوانى فقير و تهيدست است.
    صمويل گفت: خداوند او را برگزيده و بر شما پادشاه قرار داده و از نظر علم و دانش و نيروى بدنى، به او فزونى عطا فرموده است و نشانه پادشاهى او اينست كه تابوت عهد را به شما برگرداند.
    از روزيكه فلسطينى ها تابوت عهد را از بنى اسرائيل گرفتند، تا روزيكه بدست طالوت با مقدماتى، بميان بنى اسرائيل برگشت، بيست سال و هفت ماه طول كشيد.
    طالوت با آوردن تابوت عهد، پادشاهى خود را ثابت كرد و بنى اسرائيل با رهبرى او بسوى فلسطين حركت كردند. هنگام حركت، طالوت به آنها گفت:
    خداوند شما را آزمايش مىكند به نهرى كه بزودى به آن مىرسيم. كسانيكه از آن آب بياشامند، از من نيستند و كسانيكه از آشاميدن آب آن خوددارى كنند، از پيروان من خواهند بود.
    در آن بيابان، تشنگى و عطشى شديد بر بنى اسرائيل غلبه كرد و چون به آن نهر رسيدند، بيشتر آنها نتوانستند خوددارى كنند و از آن نوشيدند ولى تعداد كمى از آنان، بر نفس خويش مسلط شدند و لب به آن آب نزدند و اطاعت خدا را بر هواى نفس ترجيح دادند.
    طالوت و آن چند نفر از نهر گذشتند ولى چون شماره نفراتشان كم بود، با خود مىگفتند: ما را تاب مقاومت و جنگ جالوت و سپاهيانش نيست. جالوت مردى است شجاع و نيرومند و داراى سپاهى مجهز. ما كجا و آن گروه نيرومند كجا؟
    مؤمنان قوم، آنها را دلدارى داده مىگفتند: چه بسيار اتفاق افتاده كه يك سپاه كوچك بر لشگرى بزرگ باذن خدا، غلبه كرده و پيروز شده اند. بنابراين، كمى افراد دليل بر شكست خوردن نيست.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #113
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    پيروزى بدست داود

    و لما برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علينا صبرا
    (سوره بقره: 251)
    در ميان سپاه طالوت، كودكى نو رسيده بود كه داود نام داشت. او براى جنگ، با بنى اسرائيل نيامده بود، بلكه چون سه برادر بزرگ او در اين سپاه بودند، پدرش او را همراه برادران فرستاده بود كه پس از پايان جنگ، خبر سلامتى برادران را براى پدر ببرد.
    در يكى از روزهاى جنگ، داود خردسال مشاهده كرد كه از سپاه مخالف جالوت بميدان آمده و مبارزه مىطلبد، ولى از بنى اسرائيل هيچ كس جرئت جنگ و هماوردى او را پيدا نمى كند و بدين جهت جالوت ميان ميدان فرياد مىكشد و عظمت خود را بر بنى اسرائيل به نمايش مىگذارد.
    داود از يك نفر پرسيد: اگر كسى جالوت را بكشد، پاداش او چه خواهد بود؟ او در جواب گفت: پادشاه جائزه بزرگ به او عطا مىكند و دختر خود را نامزد او مىگرداند و خاندانش سيادت و بزرگى پيدا مىكنند.
    داود كه خود را در مقابل چنين پاداشهاى بزرگى ديد، هوس جنگ بسرش افتاد. با اينكه پيش از آن، هرگز چنين فكرى بخاطرش نرسيده و تمرين جنگ نكرده ود. در آنحال با شتاب خود را به شاه رسانيد و اذن جنگ خواست. شاه او را از اين عمل خطرناك بيم داد. داود گفت:
    من خود را قادر بر جنگ با اين مرد مىبينم، زيرا چندى پيش شيرى به گله گوسفندان پدرم حمله كرد، من او را كشتم، خرسى هم با او همراه بود، خرس را هم از پاى در آوردم.
    طالوت لباس رزم بر او پوشانيد واو را به ميدان فرستاد. داود از پوشيدن لباسهاى سنگين جنگ، احساس ناراحتى كرد. آنها را از تن در آورد و با لباس عادى، قدم به ميدان گذاشت و تنها چيزى كه همراه داشت، پنج قطعه سنگ كه از بيابان انتخاب كرده و يك عصاى كوچك شبانى بود.
    چون مقابل جالوت رسيد، سنگى در فلاخن گذاشت و بنام خداوند، بطرف جالوت رها كرد. سنگ با شدت تمام، بر پيشانى جالوت خورد و بلافاصله جالوت نقش زمين شد. داود شمشير او را برداشت و سر از بدنش جدا كرد و نزد طالوت آورد.
    سپاه جالوت، پس از كشته شدن پادشاه خود، تاب مقاومت نياوردند و فرار كردند و طالوت هم از داود تقدير كرد و وعده همسرى دختر خود را به او داد.
    رفته رفته، داود در پيشگاه طالوت مقامى ارجمند پيدا كرد. او دختر خود «ميكال» را به داود داد و فرماندهى ارتش را به او محول نمود. از طرفى هم رفاقت و دوستى محكمى بين داود و «يونالنان» پسر طالوت بر قرار گرديد و در اجتماع هم روز بروز بر عظمت داود افزوده ميشد.
    در اثناء اين حوادث، صمويل پيغمبر آن زمان وفات يافت و همانطوريكه او به داود خبر داده بود، سلطنت طالوت پس از قتل وى، به داود منتقل گرديد.
    داود در زمان سلطنت خود، جنگها كرد و كشورهائى را ضميمه خاك بنى
    اسرائيل نمود و در تمام جنگها موفقيت و پيروزى با او بود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #114
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    معجزات داود

    و لقد اتينا داود منا فضلا يا جبال او بى معه و الطير و النا له الحديد...
    (سوره سبا: 10)
    گذشته از سلطنتى كه خداوند به داود عطا فرموده بود، نعمت هاى ديگرى نيز به وى اعطا شد كه در حقيقت نشانه پيامبرى و نبوت او به شمار مىرفت به طوريكه قرآن كريم آن را ذكر فرموده عبارت است از:
    1- كوهها با او تسبيح مىگفتند، يعنى هنگامى كه داود به تسبيح و ذكر خدا مشغول مىشد، قطعات سنگ با او هم صدا مىشدند و صداى تسبيح آنها هم شنيده مىشد.
    2- پرندگان هم مانند كوهها با داود تسبيح خدا مىگفتند.
    3- خداوند آهن را در دست او مانند موم نرم قرار داد كه بدون آتش و وسائل، آن را به هر صورتى كه مىخواست در مىآورد و هر چه مىخواست از آن مىساخت.
    4- خداوند علم ساختن زره آهنى را به وى آموخت كه از حلقه هاى كوچك آهن پيراهنى بسازد كه در عين راحتى بدن را نيز از خطرهاى حربه دشمن محفوظ دارد. پيش از آن روز مردم به جاى زره قطعه هاى بزرگ آهن را به بدن خود مىبستند و اين قطعه آهنها، موجب ناراحتيهائى بر آنها مىشد ولى با ساخته شدن زره به دست داود، اين مشگل حل گرديد.
    5- خداوند پايه هاى سلطنت او را محكم نمود و او را بر تمام دشمنانش پيروزى بخشيد به طوريكه داود در هيچ موردى با هيچ دشمنى نجنگيد مگر اينكه غالب شد و هيچكس با او دشمنى نكرد مگر اينكه شكست خورد.
    6- خداوند حكمت (نبوت) و فصل خطاب (تميز بين حق و باطل) را به وى عطا فرمود.
    7- خداوند زبور را به او عطا كرد و داود آن را با صوت دلنشين خود مىخواند و دلهاى مردم را به سوى خداوند متوجه مىنمود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #115
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    دو داستان از داود

    داستان اول كه سسيمان هم در آن شركت دارد آن است كه: گوسفندان مردى، به باغ انگور مردى ديگر شبانه داخل شدند و تمام خوشه هاى انگور باغستان آن مرد را خوردند. صاحب باغ داورى نزد داود آورد و قضاوت را از او خواستار شد، در آن هنگام از طرف خداوند به داود الهام شد كه فرزندان خودت را جمع كن و حكم اين قضيه را از آنها جويا شود. هر كدام توانستند جواب صحيح بگويند، جانشينى تو نصيب او خواهد شد.
    داود فرزندان خود را جمع كرد و مطلب را از آنها جويا شد. همه از جواب عاجز ماندند. جز سليمان يازده ساله كه در جواب گفت: گوسفندان را به صاحب باغ بسپاريد كه از شير و پشم و نتاج آنها بهره مند شود، تا باغستان به صورت اول درآيد و انگور دهد، وقتى باغ به حالت اول برگشت، آنرا به صاحبش تحويل دهند و صاحب گوسفندان، گله خود را باز پس گيرد. اين قضاوت سليمان از طرف خداوند تاءييد شد و به اين وسيله جانشينى سليمان مسلم گرديد.
    داستان دوم اين است كه داود روزها را تقسيم كرده و هر روزى را براى كارى اختصاص داده بود. يك روز براى عبادت، يك روز براى قضاوت بين مردم، يك روز براى موعظه و نصيحت و يك روز هم براى استراحت خود.
    در روز استراحت، دربانها نمى گذاشتند كسى به خانه داود قدم بگذارد، در يكى از روزهاى استراحت، دو فرشته به صورت بشر از سقف اطاق داود بر او فرود آمدند، داود از ديدن وضع آنها دچار ترس و بيم شد ولى آنها گفتند: نترس ما دو نفريم كه براى قضاوت و داورى نزد تو آمده ايم اينك بين ما حكم كن:
    اين برادر من است كه نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم به من مىگويد آن ميش خودت را به من واگذار كن! داود گفت: او به تو ستم كرده كه يك ميش تو را خواسته از تو بگيرد و بسيارى از مردم به يكديگر ظلم مىكنند. مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند و آنها خيلى اندكند.
    در اين موقع ناگهان متوجه شد كه در قضاوت شتاب كرده و پيش از آنكه از مدعى دليل بخواهد و از مدعى عليه هم سؤالاتى بكند حكم نموده است. بدين جهت در پيشگاه خداوند به سجده افتاده و از عجله و شتاب خود استغفار كرد.
    در خاتمه اين بحث بى مناسبت نيست گفته شود كه در ذيل آيه شريفه: و هل اتاك نبا الخصم... آنچه از روايات اهل بيت عليهم السلام استفاده مىشود همان است كه ما ذكر كرديم ولى جمعى از سنيان به استناد تورات تحريف شده داستان اورابا و همسرش را نقل مىكنند و به داود پيامبر معصوم، نسبتهاى ناروائى مىدهند كه مسلما حاضر نيستند چنان نسبتى به خود آنها داده شود. راستى اف بر مردمى كه در اثر جهل، دامان پاك انبيا خدا را به چنين لكه هاى ننگى آلوده مىكنند و چنين نسبتهاى ناروائى به رهبران آسمانى مىدهند!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #116
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    نتايج اين داستان

    از تاريخ داود نتايجى بزرگ مىتوان بدست آورد كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
    اول - آنكه خداوند داود را از ميان بنى اسرائيل انتخاب كرد و به دست او كارهاى بزرگى انجام داد كه بر حسب ظاهر چنان كارهاى بزرگى از او ساخته نبود، او كودكى بود كه شبانى مىكرد. خداوند جالوت را بدست او هلاك كرد، در حالى كه شجاعان از مبارزه با او به خود مىلرزيدند. داود خردسال او راكشت نه با شمشير و سلاح جنگى، بلكه با قطعه سنگ گوچگى كه از فلاخن خود رها نمود. از اينجا استفاده مىشود كه خداوند هر كس را كه بخواهد انتخاب مىكند و به هر كس بخواهد مزاياى غظيم مىبخشد، و ديگر آنكه به گردنكشان مىفهماند كه خدا آنچنان قادرى است كه مىتواند كه دست ضعيف ترين افراد و بوسيله كوچكترين اشياء از پاى درآورد.
    دوم - آنكه اششخاص ضعيف نبايد از پيروزى و نيل به مقامات ارجمند ماءيوس باشند، بلكه بايد با توكل و توجه به خداوند فعاليت كنند و براى رسيدن به هدف بكوشند.
    سوم - آنكه غلبه داود بر جالوت، او را تغيير نداد و خودپسندى و كبر، در حريم دل او راه نيافت، بلكه اين پيروزى بر تواضع داود و بيشتر به شكر گزارى پرداخت.
    چهارم - آنكه اطاعت خداوند و شكر گزارى نعمتهاى او موجب ازدياد نعمتها مىشود زيرا به واسطه اطاعت و مقام شكر داود بود كه خداوند نعمتهاى ديگرى به او عنايت كرد. آهن را در دست او نرم قرار داد و صنعت زره سازى به او آموخت و فرزندى مانند سليمان به او عطا كرد كه وارث علم و دانش و تخت و تاج او شود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #117
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    سليمان

    و لقد اتينا داود و سليمان علما و قال الحمدالله الذى فضلنا على كثير من عباده المومنين.
    (سوره نمل: 16)
    پيامبرى و سلطنت داود، به اراده خداوند، به سليمان انتقال يافت، در حاليكه او از تمام فرزندان داود خردسال تر بود.
    پادشاهى سليمان از پدرش هم عظيم تر بود، زيرا خداوند متعال، باد را مسخر خود گردانيد تا بساط او را به هر جا بخواهد حمل كند. شياطين را تحت فرمان او قرار داد كه خدمتگذار او باشند. پرندگان را مطيع او فرمود كه با پر و بال خود بر او سايه افكنند. منطق پرندگان را هم به وى آموخت و فهم و ذكاوت خارق العاده اى نيز به او عطا كرد و اين مزايا موجب شد كه سلطنت سليمان به صورت بى نظيرى درآيد و تمام قدرتها متمركز در او گردد. از خصوصيات بساط سليمان اطلاعات دقيق و قطعى در دست نيست و نمى توان گفت آن بساط به چه صورت بوده و چه اندازه گنجايش و ظرفيت داشته. آيا مانند تختى بوده كه سليمان با چند نفر از نزديكان خاص او بر آن مىنشستند. يا بساطى بوده كه فرسنگها عرض و طول آن و هزاران نفر از سپاهيان و وزراء و ساير مردم بر آن مىنشسته اند. ولى آنچه مسلم است چنين بساطى وجود داشته و با نيروى باد به حركت در مىآمده و سليمان را هر مقصدى كه داشته مىرسانده است. شياطين هم در پيشگاه سليمان مانند غلامان زر خريد به خدمتگزارى مىپرداختند. براى او ساختمانهاى مجلل، حوضها و استخرهاى بزرگ مىساختند، از قعر درياها و اقيانوسها جواهرات گرانبها بيرون مىآورند، كه در موارد لازم به كار برده مىشد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #118
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    وادى مورچگان

    و حشر لسيلمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون.
    (سوره نمل: 18)
    در يكى از مسافرتهاى تارييخى سليمان كه سپاهيان او از جن و انس و پرندذگان با او همواره بودند و با عظمت تمام بسوى مقصد، راه مىپيمودند. عبورشان به وادى مورچگان افتاد. يكى از مورچه ها كه سمت بزرگى آنها را داشت، اعلام خطر كرد و فرياد زد: اى گروه مورچگان! به خانه ها و پناهگاههاى خود بگريزيد، تا سليمان و سپاه او شما را زير پاى خود لگد كوب نكنند.
    باد، صداى آن مورچه را به گوش سليمان رسانيد، سليمان دستور داد او را حاضر كردند. پرسيد مگر نمى دانى من پيامبر خدا هستم، و ظلم و ستم، در حريم انبياء راه ندارد؟ گفت چرا. پرسيد: پس چرا اين سخن گفتى و مورچه ها را از ما ترساندى!
    گفت: من ديدم اگر مورچه ها اين تشكيلات عظيم و سلطنت تو را ببينند، نعمتهائى كه خدا به آنها داده كوچك مىشمارند و ناسپاسى ميكنند. خواستم آنها را از چنين خطرى حفظ كنم.
    سليمان جواب او را عاقلانه ديد و ساكت شد، آنگاه مورچه پرسيد: اى سليمان! هيچ مىدانى چرا بساط تو روى باد حركت مىكند؟ و چرا از ميان تمام قدرتها، قدرت باد ماءمور حمل و نقل بساط تو شده است! گفت: نمى دانم. مورچه گفت: براى آن است كه به تو اعلام كند اين بساط و اين سلطنت دوام و بقائى ندارد و بر باد است.



    • بساط و و تخت سليمان بباد گردش داشت كه آگهيت دهد كاين بساط بر باد است
    • كه آگهيت دهد كاين بساط بر باد است كه آگهيت دهد كاين بساط بر باد است

    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #119
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    سليمان و بلقيس

    و تفقد الطير فقال ما لى ارى الهدهد ام كان من الغائبين.
    (سوره نمل: 23)
    پرندگان به فرمان خداوند مسخر سليمان بودند و در مواقع احتياج، پر و بال خود را بر سر او مىگسترانيدند و در برابر آفتاب براى او سايبانى تشكيل مىدادند.
    يكى از روزها سليمان متوجه شد كه آفتاب بر صورت او مىتابد. چون بسوى بالا نظر كرد، هدهد را نديد. از غيبت ناگهانى و بى موقع او، خشمگين شد و گفت: او را به عذاب سختى معذب، يا ذبحش مىكنم، مگر اينكه براى غيبت خود عذر موجهى بياورد.
    طولى نكشيد كه هدهد پديدار شد و عذر غياب خود را به عرض رسانيد و گفت من از كشورى ديدن كردم و اطلاع يافتم كه تو از آن اطلاع ندارى و از مملكت سبا اخبار تازه اى به پيشگاه تو آورده ام. در آن مملكت عظيم، ملتى را ديدم كه زنى فرمانرواى آنها بود و تمام شرايط سلطنت براى او جمع شده و تخت سلطنت او بس بزرگ و قابل توجه بود.
    اما آنچه موجب تاءسف گرديد آن است كه اهالى آن سرزمين و پادشاهشان، همه در مقابل خورشيد سجده مىكردند و چنان جهل و نادانى بر آنها چيره شده كه خداى بزرگ را از ياد برده و در برابر موجودى بى اراده سر تسليم فرود آوردند.
    سليمان كه اين خبر جالب را شنيد، گفت: ما در اين مورد رسيدگى مىكنيم، تا صدق يا كذب سخن تو بر ما آشكار شود. اينك تو نامه ما را بگير و به آنها برسان و ببين چه عكس العملى نشان مىدهند.
    هدهد نامه سليمان را گرفت و به سوى كشور سبا پرواز كرد و پس از رسيدن به مقصد، آن را در مقابل ملكه سبا بر زمين گذارد. ملكه رو كرد به اطرافيان خود و گفت: همانا نامه اى بزرگ و محترم به من رسيده و آن نامه از سليمان است و مضمونش اين است:
    به نام خداوند بخشاينده مهربان. بر من سركشى نكنيد و همه اسلام اختيار كنيد و در حال مسلمانى بر نزد من آئيد. اينك نظر و عقيده شما در مورد من چيست وزيران و درباريان گفتند: ما داراى نيروى قابل توجهى هستيم و در روز جنگ هم، مرد ميدان و اهل رزم و مبارزه ايم ولى امر، امر تو است. هر چه خواهى فرمان ده اجرا كنيم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #120
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    ملكه از سخن آنها استشمام كرد كه آنان متمايل به جنگ و لشكر كشى هستند. اين نظريه را نپسنديد و به كنايه به آنها فهمانيد كه تا ممكن است كارى را به صلح و خوبى تمام كرد، نبايد به جنگ اقدام نمود.
    زيرا پادشاهان، وقتى بر كشورى دست يابند، رشته هاى آنها را در هم مىريزند و اوضاع آن را دگرگون مىسازند و عزيزان آن كشور را ذليل و خوار مىگردانند. من در اين مورد هديه اى براى سليمان مىفرستم، تا روش او را ببينم و بفهمم پيامبران خدا چگونه رفتار مىكنند؟!
    ملكه طبق نظريه خودش، هداياى گرانبهائى تهيه ديد و به همراه جمعى از خردمندان قوم، به حضور سليمان فرستاد. سليمان كه از جريان آگاه شده بود دستور داد يكى از كاخ ‌هاى مجلل سلطنتى را به بهترين طرز آراستند و قصر عظيم او را براى ورود نماينگان بلقيس مهيا نمودند.
    فرستادگان بلقيس وقتى به حضور سليمان شرفياب شدند، از مشاهده تشكيلات عظيم و كاخهاى مجلل او مبهوت ماندند و در دل، از ارائه هداياى خود، خجل و شرمنده گشتند.
    سليمان با روى گشاده به آنها خوش آمد گفت و مقصودشان را جويا شد و پرسيد درباره نامه من چه تصميم گرفته ايد؟!
    نمايندگان، هداياى ملكه را به حضور سليمان تقديم داشتندولى او با نظر بى اعتنائى به آنها نگريست و گفت: اين هدايا را به صاحبش برگردانيد زيرا خداوند آنقدر نعمت به من عطا فرموده كه به هيچكس نداده است و در اين صورت چگونه ممكن است من به واسطه اين هداياى ناقابل شما از تبليغ رسالت خود، دست بردارم و فريفته تحفه هاى شما شوم!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 12 از 27 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •