دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 15 از 27 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 268
  1. #141
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    خواب طولانى

    و لبثوا فى كهفهم ثلثماءة سنين و ازدادوا تسمعا.
    (كهف: 19)
    لحظه اى از اين تصميم نگذشته بود كه آن مردان با ايمان در كنار يكديگر به خواب عميقى فرو رفتند و سگ چوپان هم در كنار درب، سر خود را روى دست نهاد و به خواب رفت. نسيم مطبوع همچنان بدنشان را نوازش مىداد و خورشيد هم گاهى از شكاف كوه، نظرى در آن غار مىافكند ولى آنان بدون توجه به اين مورد در خواب بودند.
    خوابى كه بيش از سيصد سال به طول انجاميد و در اين مدت حتى براى يكمتربه هم آنها به هوش نيامدند. ولى پس از گذشتن آن بنابه اراده خداوند، از خواب بيدار شدند و نظرى به اطراف خود افكندند و از يكديگر پرسيدند:
    ما چقدر خوابيده ايم بعضى گفتند يك روز و بعضى اظهار كردند: يك نيمه روز خوابيده ايم. ولى مطلبى كه موجب بهت شديد و حيرت آنها شد خشگ شدن درختها و نابودى آنها و گرسنگى خودشان بود.
    هر چه درباره درختها و آبها فكر كردند، فكرشان به جائى نرسيد و سبب اينكه همه در يك روز از بين رفته اند، بر آنها نامعلوم ماند. بارى براى نجات از گرسنگى، گفتند: يكى از ما بايد محرمانه به شهر برود و با اين پول مختصرى كه داريم غذائى تهيه كند ولى اينكار بايد بى سر و صدا انجام شود و كسى از جريان كار ما اطلاع نيابد و گرنه ما را مىكشند يا به بت پرستى وادار مىسازند.
    يكى از آنها كه مردى آزموده و كاردان بود، از جا برخواست. لباسهاى مرد چوپان را گرفت و پوشيد و به سوى شهر رهسپار شد. چون به دروازه شهر رسيد، شهر به نظرش نا آشنا آمد. قدم در شهر گذاشت. همه چيز را به وضع ديگرى ديد. كوچه ها و عمارتها تغيير كرده، مغازه ها به صورت ديگرى در آمده، لباس مردم عوض شده و خصوصيات ديگر شهر نيز تغيير يافته بود. اين مطالب براى او موجب حيرت گرديد. با خود مىگفت خدايا من خواب مىبينم آيا راه را گم كرده ام و اين شهر، شهر ديگرى است چرا همه چيز عوض شده و چرا من اين مردم را نمى شناسم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #142
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    به هر حال، خود را به مغازه نانوائى رسانيد. چند دانه نان برداشت و پولهاى خود را به صاحب مغازه داد. خباز پولها را گرفت، نظرى بر آن افكند و گفت اى جوان! آيا گنج پيدا كرده اى گفت: نه. اين پول خرمائى است كه من پريروز فروخته ام و از اين شهر رفته ام.
    اين جواب خباز را قانع نكرد و بالاخره او را نزد شاه برد و گفت: اين جوان گنج پيدا كرده و اين پولها نشانه آن است.
    شاه گفت: اى جوان! نترس و حقيقت مطلب را بگو. ما با تو كارى نداريم. پيامبر ما عيسى بن مريم به ما دستور داده كه از پيدا كننده گنج، خمس آن را دريافت كنيم. اينك تو يك پنجم آن را به ما بده و به سلامت برو.
    جوان گفت: اعليحضرتا! به عرض من گوش كنيد من مردى از اهل اين شهرم و دو روز قبل با چند از رفقاى خود براى عبادت خداوند به غار كوهى رفتيم. روزى كه ما از اين شهر رفتيم پادشاه اين شهر، دقيوس بود و مردم را به پرستش خود دعوت مىكرد. ما از نظر اينكه معتقد به خدائى او نبوديم، از شهر گريختيم و به غار كوهى پناهنده شديم. رفقاى من هم اكنون در آن غار چشم به راه من هستند.
    شاه گفت: ما همراه تو مىآئيم تا رفقاى تو را از نزديك ببينيم و راستگوئى تو بر ما آشكار شود، زيرا مطلبى كه تو اظهار مىكنى بسيار عجيب است و سلطنت دقيوس مربوط به سيصد سال قبل مىباشد.
    شاه با جمعى از درباريان به همراهى آن جوان به راه افتادند. جمعى از اهل شهر هم كه كم و بيش از جريان با خبر شده بودند به دنبال آنها از شهر خارج شدند.
    چون كناره كوه رسيدند، جوان گفت: اگر شما ناگهان بر رفقاى من وارد شويد، آنها دچار ترس خواهند شد و ممكن است خطرى متوجه آنها شود، شما همين جا توقف كنيد تا من نزد رفقايم بروم و آنها را از چگونگى مطلب مطلع سازم سپس شما وارد شويد.
    جوان تنها قدم در درون كهف گذاشت و به رفقاى خود گفت: رفقاى عزيز! خواب شما آنطور كه گمان مىكرديد يك روز و يا نيم روز نبوده بلكه شما چندين قرن در آن غار بوده ايد. من به شهر رفتم. همه چيز را دگرگون ديدم! و دقيوس جنايت كار حدود سيصد سال است مرده و بساط او بر چيده شده است. پيغمبرى از جانب خداوند به نام عيسى بن مريم برانگيخته شده و مردم پيرو آن پيغمبر عالى مقام اند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #143
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    من به شهر رفتم و با وضع عجيبى روبرو شدم پولهاى من در نظر مردم ناشناس بود مرا به يافتن گنج متهم ساختند و به دربار شاه بردند و رفته رفته من اين مطالب را درك كردم و معلوم شد كه ما به اراده خداوند چند صد سال در اين كهف خوابيده ايم. اكنون هم شاه و هم درباريان و جمعى از اهالى شهر بيرون غار اجازه ورود مىخواهند تا نزد شما آيند.
    رفقا باورشان نيامد و گمان كردند كه رفيقشان آنها را گرفتار ساخته است.
    گفتند بيائيد به درگاه خداوند دعا كنيم ما را به صورت اول برگرداند. در آن حال دست به دعا برداشتند و از حضرت احديت درخواست كردند كه ما را از اين ابتلا نجات بده و به صورت اول برگردان.
    درخواست آنان در پيشگاه خداوند پذيرفته شد و ديگر باره خداوند خواب را بر آنان مسلط ساخت. شاه و مردم مدتى انتظار كشيدند و چون از بازگشت جوان خبرى نشد، وارد كهف شدند ولى بنا به اراده الهى، اصحاب كهف از نظر آنان مستور بودند.
    به اشاره شاه در آن مكان مسجدى ساختند و جايگاهى براى عبادت پروردگار بنيان نهادند و اين حادثه آيتى بود از حيات خداوند كه براى توجه مردم به قدرت پروردگار ارائه شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #144
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اصحاب اخدود

    قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذ هم عليها قعود...
    (سوره بروج: 8)
    ذونواس آخرين پادشاهى است كه از طائفه «حمير» به سلطنت رسيد و زمام امور مردم را بدست گرفت.
    او دين يهود را پذيرفت و آن را دين رسمى، اعلام كرد در حاليكه يهوديت با آمدن عيسى بن مريم از بين رفت و خط بطلان بر آن كشيده شد.
    ذونواس مبارزه شديدى با دين مسيح، آغاز كرد و براى از بين بردن آن، به كوشش و فعاليت دامنه دارى دست زد، يهوديان را محترم ميشمرد و مسيحيان را بيرحمانه گردن مىزد و نابود مىساخت.
    او تصميم قطعى گرفته بود كه دين يهود را در سراسر روى كره زمين، دين رسمى بشر قرار دهد و ساير اديان را نابود گرداند، و براى انجام اين مقصود، از هيچگونه اقدامى خوددارى نمى كرد، به هر شهر و كشورى كه دينى غير از دين يهود وجود داشت، لشكر كشى مىكرد و اهالى آن را مجبور به استعفاء از دين خود و پيروى از كيش يهود مىنمود.
    روزى به او خبر دادند كه اهالى نجران، آئين مسيح را پذيرفته اند و جز چند نفر انگشت شمار، همه از يهوديت روى گردانده اند.
    اين خبر، چنان ذونواس را ناراحت و غضبناك كرد كه خواب و آسايش بر او حرام شد و در همان لحظه آماده جنگ با نجرانيان گرديد.
    سپاه خود را تجهيز نمود و با ارتش بى شمارى، به سوى نجران حركت كرد. از حادثه مسيحى شدن نجران، مىخروشيد و براى آن مردم بينوا تصميم هاى خطرناك مىگرفت.
    كم كم سپاهش، به نجران نزديك شد و بيرون آن منطقه منزل كردند. ذونواس ماموريتى به نجران فرستاد و رجال و اشراف آن را احضار كرد. چون به حضورش آمدند، آنان را مخاطب قرار داد و چنين گفت:
    بمن خبر رسيده كه اهالى نجران به اغواى يك مرد مسيحى به نام «دوس» از آئين يهوديت دست كشيده اند و كيش نصرانيت را اختيار كرده اند. اينك من با اين سپاه مجهز آمده ام تا ديگر باره دين يهود را در اين منطقه برقرار سازم و اساس نصرانيت را از ميان براندازم. غرض از احضار شما آن است كه، شما بزرگان و خردمندان نجران برويد دور هم بنشينيد، تبادل نظر كنيد و يكى از اين دو راهى كه من به شما مىگويم براى خود انتخاب نمائيد:
    من در درجه اول به شما پيشنهاد مىكنم كه به دين سابق خود يعنى كيش يهوديت برگرديد و از اين انحراف توبه كنيد.
    اگر حاضر به پذيرفتن اين پيشنهاد نيستيد، بدانيد كه شما را به سخت ترين وجه، مجازات مىكنم و احدى از منحرفين شما را باقى نمى گزارم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #145
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    بزرگان نجران، با روحيه اى قوى و بيانى محكم كه از يك ايمان راسخ حكايت مىكرد در جواب آن مرد سركش چنين گفتند:
    ما را احتياجى به مشورت و تبادل افكار نيست. ما دين حق را يافته ايم و پيروى آن را قبول كرده ايم. در راه دين از هيچ نوع عقوبتى باك نداريم و جانبازى در راه حق و حقيقت را بهترين افتخار مىشماريم.
    ذونواس كه انتظار چنين پاسخى نداشت ؛ دستور داد گودالهائى (اخدود) در زمين كندند. در آن گودالها آتش عظيمى افروختند. آنگاه خود و سپاهيانش در كنار گودالها به تماشا ايستادند. سپس دستور داد مؤمنين را حاضر كنند. مامورين او در نجران جستجو مىكردند و هر كس به آئين مسيح ايمان آورده بود، مىآوردند و در ميان آتش مىافكندند.
    جمعى را در آتش سوزانيد، گروهى را با شمشير به قتل رسانيد، عده اى را گوش و دست و پا بريد و نجران را از مومنين به مسيح خالى كرد.
    در اين حادثه بيست هزار نفر را ذونواس از بين برد و ديگر باره كيش يهوديت را در نجران برقرار ساخت.
    يكى از مسيحيان نجران وقتى جريان ذونواس و قتل عام مسيحى ها را ديد همان ساعت بر اسب راهوارى نشست و راه روم را در پيش گرفت.
    شب و روز راه پيمود. از دشتها و بيابانها گذشت. كوه ها و تپه ها را از زير پا گذرانيد، تا خود را به دربار قيصر، امپراطور روم رسانيد و حادثه دلخراش نجران را مو به مو براى قيصر نقل كرد و براى سركوبى از او استمداد نمود.
    چون قيصر نصرانى بود، از شنيدن حادثه نجران افسرده شد و به آن مرد گفت: كشور شما با ما خيلى فاصله دارد و لشگر كشى خالى از اشكال نيست ولى من نامه اى به نجاشى پادشاه حبشه مىنويسم و سركوبى ذونواس را به عهده او مىگذارم. زيرا نجاشى هم تابع كيش مسيح است و هم با يمن و مركز فرمانروائى ذونواس مجاور است و براى او جنگيدن با ذونواس آسان است.
    به اين ترتيب قيصر نامه اى به نجاشى نوشت و سركوبى ذونواس و همچنين يارى كردن دين مسيح را از او خواستار شد.
    آن مرد نامه قيصر را گرفت و به سوى حبشه عزيمت كرد. چون به دربار نجاشى رسيد، نامه را تقديم كرد و ضمنا از بى رحمى و وحشيگرى ذونواس و سپاهش شرحى به عرض رسانيد.
    نجاشى براى جنگ با يمن آماده شد و با سپاهش از حبشه خيمه بيرون زد، چون به حوالى يمن رسيد ذونواس با لشگر خود آنها را استقبال كرد و جنگ هاى خونينى ميان سپاه يمن و حبشه واقع شد ولى جنگ به نفع نجاشى خاتمه يافت و ذونواس و جمعى از يهوديان را از دم شمشير گذرانيد و يمن را ضميمه حبشه ساخت.
    با كشته شدن ذونواس بازار يهوديت كساد شد و ديگر باره آئين مسيح رواج يافت و دين رسمى اعلام گرديد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #146
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اصحاب فيل

    الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل.
    الم يجعل كيدهم فى تضليل.
    (سوره فيل: 1)
    نجاشى پادشاه حبشه در راه تبليغ دين مسيح به فعاليت زد و به وسائل مختلف كوشيد تا دين مسيح را به صورت اول برگرداند و نيروى از دست رفته اش را تجديد كند.
    وقتى ديد از همه كشورها مردم براى حج به سوى مكه مىروند، به انديشه فرو رفت كه كارى كند تا توجه مردم را از مكه و كعبه برگرداند و اين تاج سيادت را از قريش و اهل مكه بر بايد و دلهاى مردم را به كشور خود متوجه نمايد.
    بدين جهت كليساى مجللى در صنعاء (يكى از شهرهاى يمن) بنا نهاد و در ساختمان آن منتهاى دقت را بكار برد و پس از پايان، آن را به بهترين زينتها تزئين كرد و عالى ترين فرشها و پرده ها را در آن فراهم نمود به طوريكه زيبائى آن چشم را خيره و بيننده را مبهوت مىساخت.
    او تصور مىكرد با بودن چنين كليساى معظمى ديگر كسى به سوى مكه نخواهد رفت و همه مردم حتى قريش و اهل مكه به آن كليسا خواهند آمد.
    اما بر خلاف تصور او، نه تنها اهل مكه به آنجا توجه نكردند بلكه اهالى يمن و حبشه هم مكه را فراموش نكردند و باز براى حج، به سوى مكه رفتند.
    اينجا ديگر كارى از نجاشى ساخته نبود. زيرا تصرف در دلهاى مردم با زور سر نيزه محال است و عقيده، قابل تحميل نيست.
    اتفاقا يك كاروان تجارتى از مكه به حبشه آمد، كاروانيان همه عرب و براى تجارت به آن كشور آمده بودند.
    چندين تن از كاروانيان عرب، در يكى از اطاقهاى آن كليسا منزل كردند و چون هوا سرد بود آتش افروختند. ولى وقت رفتن، فراموش كردند آتش را خاموش كنند. آتش به آن كليسا رخنه كرد و حريق مدهشى بوجود آورد. وقتى خبر سوختن كليسا و علت پيدايش آن را به اطلاع نجاشى رساندند، سخت غضبناك شد و با خود گفت عربها از راه دشمنى كليساى ما را آتش زده اند و قسم ياد كرد كه كعبه را ويران كند و آن را نابود سازد.
    بدين جهت فرمانده سپاه خود «ابرهه» را طلبيد و با لشگرى مجهز به انواع تجهيزات، از اسب و فيل و سواره و پياده به سوى مكه فرستاد.
    ابرهه با آن سپاه عظيم، مانند سيل بنيان كن به محل ماموريت خود رهسپار شد. در بين راه غارتگرى ها كرد و هر كجا گوسفند و گاو و شتر ديد آن را تصرف نمود. در بيابان حجاز، شبانى را با دويست شتر ملاقات كرد. شترها از عبدالمطلب و شبان هم شبان او بود، ابرهه شترهاى عبدالمطلب را گرفت و به راه خود ادامه داد تا در بيرون شهر مكه منزل نمود.
    ابرهه در خيمه خود روى تخت نشسته و سران سپاه در اطرافش ايستاده بودند كه دربان او وارد شد و گفت: اينك عبدالمطلب رئيس مكه و سرور قريش بيرون خيمه است و اذن ورود مىخواهد. ابرهه اجازه داد و پس از لحظه اى عبدالمطلب وارد شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #147
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    آثار بزرگى و عظمت در چهره او نمايان بود. ابرهه وقتى او را ديد بى اختيار از جا پريد و چند قدم او را استقبال كرد و كنار خود روى تخت نشانيد و مراسم احترام را به عمل آورد. سپس به مترجم خود گفت: از عبدالمطلب بپرس براى چه اينجا آمده اى
    گفت: به من خبر رسيده كه سپاهيان تو شتران مرا گرفته اند. آمده ام درخواست كنم شتران مرا به من برگردانيد.
    ابرهه گفت: عجبا! من براى خراب كردن كعبه و ويران كردن اساس عظمت اين مرد آمده ام، او به فكر شتران خويش است. به خدا قسم اگر اين مرد از من درخواست مىكرد از همين جا برگردم و كعبه را خراب نكنم، من به احترام او بر مىگشتم.
    عبدالمطلب گفت: من صاحب شترها هستم و اين خانه هم صاحبى دارد، من بايد شتران خود را حفظ كنم و صاحب اين خانه هم، خانه خود را.
    ابرهه دستور داد شتران عبدالمطلب را رد كردند و آنگاه با سپاه خود به عزم ويران ساختن كعبه به سوى شهر حركت كرد ولى هنوز قدم در شهر مكه نگذاشته بود كه پرندگانى كوچك به نام «ابابيل» بر فراز آسمان مكه نمايان شدند و كم كم خود را بالاى سر سپاه ابرهه رساندند. آن پرندگان، حامل سنگريزه هائى به نام «سجيل» بودند كه فرق سپاهيان را هدف مىگرفتند و سنگريزه بر سر آنها مىكوبيدند و هر سنگ ريزه اى يك تن از سپاه ابرهه را هلاك كرد.
    هنوز چيزى نگذشته بود كه تمام سپاه ابرهه، به جز يك نفر هلاك شدند و آن يك نفر به شتاب خود را به حبشه رسانيد و به حضور نجاشى آمد و جريان كشته شدن سپاه را به عرض رسانيد. نجاشى با بهت و حيرت پرسيد: آن پرندگان به چه صورت بودند كه سپاه مرا نابود كردند؟
    در آن حال يكى از همان پرندگان در هوا پيدا شد، آن مرد گفت: اعليحضرتا! اين يكى از همان پرندگان خطرناك است كه لشكر ما را هلاك كردند.
    سخن آن مرد به پايان رسيد و در همان حال، سنگ ريزه اى بوسيله همان پرنده بر سر او فرود آمد و در حضور نجاشى جان داد.
    اين حادثه در سال ولادت خاتم انبياء پيغمبر عالى مقام اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم واقع شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #148
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    محمّد صلّى الله عليه وآله وسلّم


    بعثت

    لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.
    (سوره آل عمران: 164)
    قرنها از زمان عيسى مىگذشت و از طرف خداوند متعال ديگر پيامبرى مبعوث نشده بود. گروهى از مردم تابع دين مسيح، جمعى پيرو موسى و بيشتر مردم، اساسا از پرستش خداى يگانه منحرف گشته بودند.
    بت پرستى رواج كامل يافته و خصوصا در حجاز و مكه توجه مردم به بت پرستى بيش از هر چيز بود. دورانى بود تاريك و ظلمانى. روح انسانيت از ميان رفته بود. وحشيگرى و بربريت بر سر مردم سايه افكنده بود. آدم كشى و خونريزى امرى عادى به حساب مىآمد. عواطف مردم كشته شده و چراغهاى هدايت خاموش گرديده بود.
    جزيرة العرب در درياى بدبختى غوطه مىخورد. دختر كشى نظام اجتماعى را به خطر انداخته بود. شرابخوارى، بى عفتى، قمار، ربا، دزدى و ساير انحرافات كم و بيش رواج داشت.
    بازار دين و معنويت و فضايل اخلاقى از رونق افتاده و كسى خريدار آن نبود.
    در چنين دوران تاريك و پر خفقان و در چنين پر فتنه و فساد بود كه ناگهان:



    • ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
    • دل رميده ما را انيس و مونس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد

    پروردگار بزرگ، براى دنياى بشريت، پيامبر عظيم الشاءن و عالى مقام اسلام، خاتم انبياء محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را برانگيخت و او را مامور هدايت بشر نمود.
    با بعثت رسول اكرم، نور سعادت در افق زندگانى مردم پديدار و دريچه نيك بختى به روى آنان گشوده شد.
    مكتب موسى بن عمران، دبستان دين و مكتب عيسى بن مريم دبيرستان دين بود كه هر كدام به مناسبت زمان خود مبعوث شدند و بشر را به طرف كمال، سوق دادند.
    اما مكتب خاتم انبياء دانشگاه عالى دين بود كه نه تنها براى يك نسل بوجود آمد، بلكه خداوند متعال، او را براى رهبرى و هدايت مردم روى زمين، تا آخر دنيا فرستاد. او خاتم انبياء و آخرين پيغمبرى بود كه به رسالت مبعوث گرديد.
    بت پرستان مكه، به جاى آن كه از اين چراغ نورانى استفاده كنند و در پرتو آن نور، سعادت خود را تاءمين نمايند، علم مخالفت برافراشتند و براى خاموش كردن نور خدا شروع به فعاليت نمودند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #149
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    گاهى با استهزاء و مسخرگى و زمانى با تهمت هاى ناروا و آزارهاى ناجوانمردانه پيغمبر را جواب مىگفتند.
    روزى خاتم انبياء براى اداء رسالت، به طائف رفته بود. اهالى آن منطقه نه تنها دعوت او را نپذيرفتند، بلكه جمعى را بر سر راه فرستادند و وقتى رسول اكرم به سوى مكه بر مىگشت، او را سنگباران كردند به طورى كه خود از پاهاى مقدسش جارى بود.
    قريش براى كشتن رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نقشه ها كشيدند و جديت ها كردند ولى خداوند متعال به دست جمعى از مردان با حقيقت، نقشه هاى مخالفين را نقش بر آب كرد.
    فداكاريهاى ابوطالب - عموى بزرگوار پيغمبر - در اين مورد براستى قابل تمجيد و ستايش است. كسانى كه با تاريخ مفصل اسلام آشنائى دارند مىدانند كه ابوطالب و فرزند عالى مقامش اميرالمومنين على عليه السلام در پيشرفت اسلام سهم بزرگى دارند.
    اول كسى كه به خاتم انبياء صلّى الله عليه وآله وسلّم ايمان آورد و دست ارادت به دست آن حضرت داد، على عليه السلام بود. در موارد بى شمارى، جان خود را در راه يارى پيغمبر به خطر انداخت كه آياتى از قرآن كريم شاهد زنده ما است.
    ليلة المبيت شبى است كه حدود شصت نفر از دشمنان سر سخت پيغمبر به قصد قتل او، خانه اش را محاصره كردند. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم آن شب على را در بستر خود خوابانيد و به راهنمائى خداوند از مكه فرار كرد. آن شب براى على عليه السلام شبى خطرناك بود اما او با يك دنيا ايمان حاضر شد در بستر رسول اكرم بخوابد و جان خود را فداى او كند.
    اين مورد، يكى از صدها موردى است كه على عليه السلام در راه اسلام فداكارى كرد و ساير موارد را به كتب مفصل وا مىگذاريم.
    جنگ هاى بدر، احد، احزاب، خيبر، و ديگر غزوات شاهد و گواه فداكاريها و از خودگذشتگى هاى پيشواى بزرگ شيعه على عليه السلام هستند.
    نكته ديگرى كه بايد در پايان اين بحث يادآور شويم خدمات يك شخصيت بزرگ و يك بانوى فداكار است.
    خديجه كبرى «ام المومنين» همسر با وفاى پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم اول بانوئى است كه دعوت پيغمبر اسلام را اجابت كرد و به او ايمان آورد.
    او در راه يارى اسلام، از جان و مال خود مضايقه نكرد و از بذل مساعى خوددارى ننمود يك سهم بزرگ، از پيشرفت اسلام مربوط به خديجه عليها السلام است.
    خديجه موجب سرافرازى و روسفيدى زنان جهان شد و با خدمات گرانبهاى خود در دنيا و آخرت، ارجمندترين مقام ها را احراز كرد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #150
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اسراء

    بسم الله الرحمن الرحيم
    سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى...
    (سوره اسراء: 1)
    شب به پايان رسيد و سپيده صبح نزديك بود كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم از ام هانى - دختر ابوطالب عليه السلام - آب وضو خواست، وضو گرفت و چون سپيده دميد، نماز صبح ادا فرمود سپس ام هانى را طلبيد تا امر مهمى را كه در همان شب واقع شده بود به او خبر دهد.
    امرى كه بسيار عجيب و قابل توجه بود و خداوند متعال پيغمبر عزيزش را به آن اختصاص داد و تشريف خاصى بود كه به رسول گراميش عطا فرمود.
    ام هانى كه از ياران با وفاى انبيا و قلباعلاقه مند و مومن به آن حضرت بود به حضور آمد.
    رسول خدا فرمود: اى ام هانى! همانطورى كه مشاهده كردى من نماز عشاء را در اينجا خواندم سپس خداوند متعال مرا به بيت المقدس برد من در مسجد اقصى نماز خواندم و اينك هم نماز صبح را چنانكه مىبينى در اينجا مىخوانم و تصميم دارم هم اكنون به مجمع قريش بروم تا اين عنايتى را كه خداى بزرگ نسبت به من فرموده به آنها اطلاع دهم و آنها را از قدرت خداوند با خبر سازم.
    ام هانى، زنى با ايمان و معتقد به پيغمبرى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بود و شك و ترديدى در راستگويى خاتم انبياء نداشت و لذا صحت اين خبر نيز مانند آفتاب نزد او روشن و آشكار بود اما او قريش را خوب مىشناخت. دشمنى و عدوات آنان را نسبت به پيغمبر مىدانست. آزارها و مسخرگيهاى آنها را ديده بود. بدين جهت از اين تصميم رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ناراضى به نظر مىرسيد و مىترسيد، كفار قريش پيغمبر را استهزاء كنند و شايد هم دست به آزار او بگشايند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 15 از 27 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •