دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 18 از 27 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 268
  1. #171
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اولين ضربه به قريش:

    روزهاى محاصره كم كم به طول انجاميد. سپاهيان مكه احساس خستگى كردند و از اينكه تاكنون نتيجه اى بدست نيامده افسرده خاطر شدند.
    يكى از روزها «عمرو بن عبدود»، فارس يليل، به همراهى «منبة بن عثمان» و «نوفل بن عبدالله» بر اسبهاى خود نشسته و از يكى از نقاط خندق، كه عرضش كمتر بود با يك پرش اسب، خود را به اردوگاه مسلمين نزديك ساختند. عمرو كه سوابقش در ميدان هاى جنگ بسى درخشان وصيت شجاعتش سراسر منطقه عربستان را فراگرفته بود، فرياد زد:
    كيست كه به ميدان من آيد و با من زورآزمائى كند؟! نفس در سينه مسلمانان
    بند آمده و همه سر به زير افكنده بودند.
    عمر بن خطاب كه شايد بيش از ديگران دچار اضطراب و ترس شده بود، براى اينكه عذرى جهت ترس خود و سايرين بتراشد، شرحى درباره شجاعت عمرو و سوابق او به عرض رسانيد و بيشتر به وحشت و هراس مردم افزود.
    رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بى آنكه به سخنان بى مورد عمر اعتنائى كند، يا بدان جوانى گويد، خطاب به مسلمانان كرد و فرمود: كيست كه به مبارزه اين بت پرست اقدام كند؟!
    در آن حال كه سكوت مرگبارى بر مردم حكومت مىكرد و از هيچ جا صدائى شنيده نمى شد، يك صدا، آرى فقط يك صدا از حنجره پاك و معصوم على عليه السلام، به نداى رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم، جواب مثبت گفت، او اظهار داشت:
    يا رسول الله! من به ميدان او مىروم! هنوز رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم با ميدان رفتن على عليه السلام موافقت نكرده بود، كه مجددا بانگ عمر بن عبدود از ميان ميدان شنيده شد كه مىگفت:
    اوه. من كه از بس مبارز طلبيدم، صدايم گرفت. چرا كسى جواب نمى گويد؟! اى پيروان محمد! مگر شما معتقد نيستيد كه اگر كشته شويد به بهشت مىرويد و اگر كسى را بكشيد، مقتول شما در دوزخ خواهد بود؟ آيا هيچيك از شما ميل بهشت نداريد؟!
    ديگر باره على عليه السلام از جا برخاست و گفت: اى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم جز من كسى مرد ميدان او نيست.
    پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم موافقت فرمود و عمامه خود را بر سر على بست و زره خود را بر او پوشانيد و به او را بسوى ميدان فرستاد و در عقبش دعا كرد و پيروزى او را از خداوند درخواست نمود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #172
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    على با قدمهاى محكم به سوى ميدان شتافت و خود را به عمرو بن عبدود رسانيد و به اين بيان عربده هاى مستانه او را پاسخ داد:
    آرام باش كه اينك جوابگوى تو بدون كوچكترين عجز به سوى تو آمد.
    پاسخ دهنده تو فردى با ايمان و بصير است و پاداش خود را از خداوند مىخواهد.
    من اميدوارم كه به زودى كنار نعشت زنان نوحه گر بنشانم.
    با ضربتى كه آوازه و داستانش در روزگارها باقى ماند.
    رسول محترم اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم كه از دور ناظر روبرو شدن على و عمرو بود به يارانش چنين فرمود:
    برز الايمان كله الى الشرك كله.
    اينك عالى ترين مظاهر ايمان (على عليه السلام) با خطرناكترين جرثومه هاى شرك و بى ايمانى (عمرو بن عبدود) در برابر هم قرار گرفتند.
    عمرو كه هرگز باور نمى كرد جوانى به اين سن و سال جرئت ميدان او را داشته باشد، با حيرت پرسيد: كيستى اى جوان از خود گذشته فرمود: من على بن ابيطالب بن عبدالمطلب بن هاشم هستم.
    عمرو كه با شنيدن نام على، خاطرات جنگ بدر و شجاعت بى نظير او را بنظر آورده بود، گفتارى دوستانه آغاز كرد كه شايد بدينوسيله از جنگ على و چنگ مرگ نجات يابد. لذا با لحنى خودمانى اظهار داشت:
    برادرزاده! واقعا حيف است مانند تو جوانى به دست من كه فارس يليلم مىگويند، به خاك و خون افتد، من هيچگاه دوستى با پدرت ابيطالب را فراموش نمى كنم. صلاح در اين است كه تو بجاى خودت بازگردى تا كسى ديگر به ميدان من آيد.
    على عليه السلام تبسمى كرد و گفت:
    ولى مرا حيف نمى آيد كه فارس يليل بدست من از پاى درآيد و با شمشير من به خاك و خون افتد. ديگر آنكه اين سخنان را كنار بگذار و راجع به موضوع خودمان صحبت كن. من شنيده ام كه وقتى دست به پرده كعبه زده بودى، با خداى خود پيمان كردى كه هر گاه در ميدان جنگ، حريف تو، سه خواهش كند، اگر بتوانى هر سه و گرنه يك خواهش او را برآورى. عمرو گفت: چنين بوده است.
    فرمود: اينك من از تو سه خواهش دارم و روى پيمان خودت، بايد حداقل به يكى از آن سه عمل كنى.
    گفت: كدام است سه حاجت تو؟! فرمود: اول آنكه دست از شرك و بت پرستى بردارى و راه توحيد و يكتاپرستى را برگزينى. محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم را پيامبر حق بدانى و در ميان جامعه مسلمين با عزت و سعادت زندگى كنى.
    گفت: اجابت اين خواهش براى من غير ممكن است. دومى را بگو.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #173
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    گفت: دوم آنكه از جنگ با ما بگذرى و از راهى كه آمده اى برگردى. ما را با اين اعراب خونخوار به حال خود بگذارى. اگر محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم بر حق نباشد، عربها كار او را فيصله مىدهند و مسووليت جنگ با او هم از شما برداشته خواهد شد.
    عمرو گفت: اين پيشنهاد، عاقلانه و قابل پذيرش است. ولى متاءسفانه براى من، در اين موقع امكان پذير نيست. زيرا زن و مرد مكه مرا هنگام حركت به يكديگر نشان مىدادند و مىگفتند: «فارس يليل به جنگ محمد مىرود.» اينك اگر برگردم سيل ملامت و سرزنش از همه جانب به سوى من روان خواهد شد. بگو پيشنهاد سومت چيست
    على عليه السلام گفت: سومين خواهشم آن است كه پياده شوى تا با يكديگر بجنگيم. زيرا من پياده هستم.
    عمرو با يك جستن، از اسب پياده شد و در حالى كه از قوت قلب و صراحت لهجه على عليه السلام خشمگين بود، به سوى او شتافت و شمشير خود را بر سرش فرود آورد. اين ضربت آنچنان سهمگين بود كه سپر از هم دريد و مقدارى از سر على عليه السلام را شكافت.
    على عليه السلام بدون فوت وقت، زخم سر خود را برق آسا بست و پيش از آنكه فرصت حمله مجدد به عمرو داده شود، با يك ضربه شمشير پاهاى او را قطع كرد.
    تنه سنگين عمرو با شدت بر زمين افتاد. گرد و غبارى غليظ آن نقطه ميدان را فراگرفت. بطورى كه هيچيك از دو حريف ديده نمى شدند. آنچه اكثريت مردم احتمال مىدادند، پيروزى عمرو و كشته شدن على عليه السلام بود.
    سكوتى پر حيرت بر دو سپاه مسلط گشته و همه در انتظار نتيجه جنگ بودند. لحظه اى به اين صورت گذشت. ولى ناگهان نداى الله اكبر در دشت و بيابان طنين انداخت. اين ندا، نداى على بود.
    نسيم ملايمى وزيد. گرد و خاك را به يك سو كشاند. وضع ميدان روشن شد. على عليه السلام با فتح و پيروزى، در حالى كه سر بريده عمرو را به دست داشت و قطرات خود از شمشيرش به خاك مىافتاد، به سوى پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم آمد.
    رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود:
    ضربه على يوم الخندق افضل من عباده الثقلين الى يوم القيمة..
    ضربت على در روز خندق گرانبهاتر است از عبادت جن و انس تا روز قيامت و اين گفتار مبالغه نيست. زيرا اگر فداكارى على در آن روز نبود، اساس اسلام به دست عمرو بن عبدود و سربازان احزاب، ويران مىشد و اثرى از خداپرستى باقى نمى ماند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #174
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يك تاكتيك نظامى:

    كشته شدن عمرو، پشت نيروى قريش را درهم شكست. منبة بن عثمان و نوفل بن عبدالله كه همراه عمرو از خندق جسته بودند، با ديدن پيكر خونين او پا به فرار گذاشتند. نوفل هنگام فرار در خندق افتاد و مسلمانان به او سنگ مىزدند و آخر كار او هم با شمشير على عليه السلام كشته شد.
    شبى از شبها كه هنوز قواى دشمن، مدينه را در محاصره داشت و مسلمانان سخت ترين حالات را مىگذراندند، مردى به نام نعيم بن مسعود از طايفه غطفان به حضور رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم شرفياب شد و اظهار داشت:
    يا رسول الله! من اسلام اختيار كرده ام ولى هيچكس از مسلمانى من اطلاع ندارد. اينك من در اختيار شمايم. به هر چه فرمان دهى، اطاعت مىكنم. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: برو و در خفا به اسلام خدمت كن و در صورتى كه بتوانى بين دشمنان تفرقه انداز.
    نعيم خداحافظى كرد و يكسر به كنار قلعه بنى قريظه آمد. حلقه در را به صدا درآورد و پس از لحظه اى به درون قلعه راه يافت و با كعب بن اسد، رئيس بنى قريظه به مذاكره پرداخت و در خلال سخنانش چنين گفت:
    شما سوابق دوستى مرا با خودتان مىدانيد و من در چنين لحظات حساس كه خطرى عظيم شما را تهديد مىكند، وظيفه خود دانستم كه مطالبى را گوشزدتان كنم.
    سپاه قريش و نيروى غطفان كه اينك مدينه را محاصره كرده اند و شما هم با آنها هماهنگ شده ايد، هيچيك ساكن اين منطقه نيستيد. چه غالب شوند و چه مغلوب، به وطن خود باز مىگردند. ولى شما...
    آرى شما با محمد همسايه و ساكن اين سرزمين هستيد. به من بگوئيد: اگر قريش شكست خوردند و رفتند، تكليف شما چه مىشود و شما با محمد چه خواهيد كرد؟! شما با كدام تضمين با قريش پيوسته ايد؟! آيا قريش تعهدى به شما سپرده است كه تنهايتان نگذارد و بدست دشمنتان نسپارد؟!
    من معتقدم شما براى اطمينان از عواقب كار، چند تن از رجال و اشراف قريش و غطفان را بگيريد و به عنوان گروگان در قلعه خود نگهداريد. تا در صورت بروز حوادث نامطلوب، آنها مجبور به يارى شما باشند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #175
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اين سخنان را نعيم با حرارتى زايدالوصف و لحنى كاملا صميمانه ادا كرد و اثرى عميق در يهوديان نمود. آنها مثل اينكه از خواب گرانى بيدار شده باشند، از راهنمائى هاى نعيم تشكر كردند و تصميم گرفتند به آن عمل كنند.
    نعيم پس از آن به سوى سپاه قريش آمد و ملاقاتى با رجال و اشراف مكه به عمل آورد. در اين ملاقات به ابوسفيان و ساير سران سپاه چنين گفت:
    آقايان! من از دوستان شما هستم. گزارش خيلى مهم و محرمانه اى به دست آورده ام كه لازم بود فورا شما را را مطلع سازم. بديهى است كه شما هم در حفظ اين راز بزرگ و پنهان نگاهداشتن آن كوتاهى نخواهيد كرد.
    شنيده ام كه يهوديان بنى قريظه از پيمان شكنى خود پشيمان شده اند و براى جبران اين لغزش، با محمد تماس گرفته و گفته اند: «ما از كار خود شرمنده ايم و در مقابل حاضريم چند تن از رجال قريش را به عنوان گروگان بگيريم و تسليم شما كنيم و آنگاه به اتفاق شما، با قريشيان بجنگيم.» محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم هم به اين پيشنهاد راضى شده و يهوديان به اجراى اين نقشه مصمم هستند. اينك وظيفه شما است كه اگر يهود، از شما گروگان خواستند، از اقدام به اين كار خوددارى نمائيد.
    سپس نعيم با رجال قريش خداحافظى كرد و به ديدار سران قبيله غطفان شتافت. در آنجا هم پس از شرح دوستى و وفادارى و خويشاوندى خود با آنان، بياناتى مانند آنچه با قريش گفته بود در ميان نهاد و آنها را از خيانت يهود، سخت بيمناك و هراسان نمود.
    روز بعد كه روز شنبه بود، قريش هيئتى را به رياست عكرمة ابى جهل نزد يهوديان فرستادند و پيغام دادند كه: توقف ما در اين بيابان به طول انجاميد، حيوانات ما هلاك شدند و بيش از اين جاى درنگ نيست. همين امروز آماده باشيد كه كار را يكسره كنيم.
    يهوديان اظهار داشتند: امروز روز شنبه است و ما روز شنبه به هيچ كارى اقدام نمى كنيم. به علاوه ما اساسا شركت در جنگ نخواهيم كرد، تا شما چند تن از بزرگان خودتان را به ما گروگان بدهيد، تا ما در اين جنگ به كمك شما بشتابيم.
    اين سخن يهود، راستى گفتار نعيم بن مسعود را بر قريش آشكار ساخت و آنها گفتند: يك نفر را هم به شما نخواهيم داد. يهوديان هم از امتناع قريش در سپردن گروگان به پيش بينى نعيم آفرين گفتند و دانستند او درست گفته است و به اين ترتيب اختلاف ميان دو نيروى ضد اسلامى افتاد و بالنتيجه مقدار قابل ملاحظه اى از قدرت خصم، كاسته شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #176
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    آن روز گذشت، جنگى هم واقع نشد و شب فرا رسيد. از ابتداى شب، هوا رو به سردى گذاشت و باد هم وزيدن گرفت. رفته رفته هوا به قدرى سرد شد كه قريش در خيمه ها آتش افروختند. باد هم بر شدت خود افزود تا حدى كه خيمه ها را از جا كند. طنابها پاره شد، آتشها را پراكنده ساخت و زندگى قريش را بر هم زد.
    در آن شب رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مرتبا در پيشگاه خداوند به راز و نياز مشغول بود و براى دفع شر قريش از حق تعالى استمداد مىكرد. حذيقه بن يمان مىگويد: به دستور پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم در آن دل شب، براى كسب خبر، به سپاه قريش آمدم و خود را به خيمه ابوسفيان رساندم.
    وضع عجيبى بود. همه از سرما مىلرزيدند. خيمه ها به هم ريخته و همه آشفته بودند. ابوسفيان به اطرافيانش گفت: «مى بينيد. حيوانات ما تلف شدند. بنى قريظه با ما مخالفت كردند. اين باد سرد خودمان را هم خواهد كشت. من معتقدم ماندن ما در اينجا مصلت نيست. اينك من آماده بازگشت به مكه ام.» اين سخن بگفت و بر شتر خود نشست و به راه افتاد. سايرين هم به متابعت او، شبانه كوچ كردند و مدينه از محاصره نظامى كه مسلمانان را به جان آورده بود، نجات يافت.
    صبح روز بعد، از سپاه نيرومند قريش، كسى در اطراف مدينه ديده نمى شد. مسلمين با چهره هاى خندان و دلهاى شادمان، رفت و آمد مىكردند و شهر مدينه وضع عادى خود را باز يافته بود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #177
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يهود بنى قريظه

    و انزل الذين ظاهروهم من اهل الكتاب من صياصيهم و قذف فى قلوبهم الرعب...
    (سوره احزاب: 27)
    روش پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم نسبت به ملتهاى غير مسلمان، عموما روى اساس همزيستى مسالمت آميز پى ريزى شده و بخصوص نسبت به كسانى كه با آنان پيمانى داشت، به تمام تعهدات خود وفا مىكرد.
    تاريخ نشان نمى دهد كه حتى در يك مورد، رسول محترم اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم قرارداد خود را نقص و پيمان شكنى كرده باشد. چگونه چنين كند در حاليكه يكى از اساسى ترين مقررات اسلام، وفاى به عهد و پاى بند بودن به تعهدات است.
    اسلام وفاى به عهد را جزء صفات لازمه يك فرد با ايمان و مسلمان مىداند و پيامبر اسلام از همه مسلمين در راه عمل كردن به مقررات قرآن جدى تر و قاطع تر بود. اما در مورد يهوديان بنى قريظه مسئله صورت ديگرى به خود گرفت. آنان با رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم، هم پيمان بودند، ولى پيمان خود را شكستند و بطورى مشروحا در فصل سابق بيان شد، درست اين پيمان شكنى در وقتى واقع شد كه مدينه در محاصره نيروى خطرناك دشمن بود. يعنى در زمانى كه اسلام و مسلمين، حساس ترين لحظات زندگى خود را مىگذراندند و سرنوشت آنان بسى مبهم و آينده آن تاريك به نظر مىرسيد.
    درست است كه موضوع قريش منتفى شد و نيروى آنان با ذلت از خاك مدينه خارج گرديد، ولى از كجا مىتوان اطمينان پيدا كرد كه مجددا سپاه مكه با نيروهاى ديگرى از دشمنان اسلام، مدينه را به محاصره نكشند؟ و باز از كجا مىتوان اطمينان يافت كه يهوديان بنى قريظه ديگر باره عليه اسلام با دشمنان همكارى نكنند؟
    با توجه به اين نكات، مساله يهود پيمان شكن را به منزله يك غده سرطانى بايد دانست كه در كنار مدينه قرار گرفته و هر لحظه امكان خطر و احتمال همدستى با دشمنان مىرفت. اينجا است كه بايد اين عضو فاسد بريده شود و ريشه اين سرطان براى هميشه خشگ گردد.
    عصر همان روز كه تازه مدينه از محاصره قريش بيرون آمده بود، به فرمان رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم سپاه مسلمين به سوى قلعه بنى قريظه به حركت درآمد و نماز عصر را در كنار قلعه خواندند.
    يهود بنى قريظه در محاصره قرار گرفتند و اين محاصره بنا به نوشته بسيارى از مورخين بين پانزده تا بيست و پنج روز طول كشيد. درهاى قلعه بسته بود و جنگ بوسيله پرتاب تير و سنگ جريان داشت.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #178
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    رفته رفته يهود بنى قريظه از محاصره به تنگ آمدند و به مذاكره متوسل گشتند. نتيجه مذاكره آن شد كه يك نفر را يهوديان به عنوان حكم انتخاب كنند و يك نفر را هم رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم برگزيند و حكمين در مورد يهود و مسلمين راى دهند و طرفين در برابر راى آنها تسليم باشند.
    يهوديان پس از تبادل نظر، سعد بن معاذ را كه با آنها سابقه دوستى داشت، برگزيدند. پيامبر اسلام هم به حكومت سعد بن معاذ راضى شد و وى به عنوان حكم از جانب طرفين انتخاب گرديد.
    سعد در عين حال با يهوديان سوابق دوستى داشت، مردى مسلمان و پايبند مقررات قرآن و علاقمند به حفظ حقوق مسلمين بود و با توجه به وضع طرفين بايد قضاوتى كند كه عاقلانه باشد و مخاطرات بعدى را نيز از بين ببرد.
    سعد روى سكوى مخصوص حكومت ايستاد. صدها نفر از مسلمين و يهوديان چشم به دهان وى دوخته بودند. زيرا هر چه از زبان او شنيده مىشد، حكمى قاطع و تغييرناپذير بود.
    او در يك لحظه تمام اوضاع و احوال را در نظر گرفت و ارزيابى كرد و براى پايان دادن به مساله يهود و رفع خطر آنها، دو راه به نظرش رسيد:
    يكى آنكه يهوديان طريق اسلام پيش گيرند و مانند تمام افراد مسلمين از مزاياى اسلام و مصونيت هاى اسلامى برخوردار شوند. جانشان، مالشان، و ناموسشان در پناه اسلام قرار گيرد و دولت اسلامى حافظ منافع آنان باشد. اگر از اين راه نروند، هيچ طريقى وجود ندارد كه جلو خطر يهود را بگيرد و حتما بايد از بين بروند.
    سعد با صداى بلند كه طرفين مىشنيدند، نظريه خود را چنين اظهار داشت:
    حكم من اين است كه اگر يهوديان بنى قريظه مسلمان شوند، در پناه اسلام مصون باشند و اگر طريق لجاج و عناد را رها نمى كنند، به سوى نيستى و هلاكت رهسپار گردند.
    يهوديان تسليم نشدند و كيفر پيمان شكنى و ناجوانمردى خود را چشيدند و به اين ترتيب پايگاه مسلمانان (مدينه) از وجود چنين منشا فسادى نجات يافت.
    در پايان بحث، اشاره به اين نكته لازم است كه برخى از نويسندگان خارجى، موضوع يهود بنى قريظه را به عنوان نقطه ضعفى از اسلام ياد مىكنند و آن را به صورت حربه اى عليه اسلام بكار مىبرند.
    اين نويسندگان، مسائل تاريخى را ناديده گرفته و حقايق را عمدا بدست فراموشى ميسپارند، تا بتوانند با تغيير و تحريف، نظر خود را تامين كنند.
    جوانان مسلمان بايد توجه كنند: اكثر نويسندگان خارجى كه كتابهاى به عنوان: «تاريخ اسلام» يا «تمدن اسلام» يا «زندگانى پيشوايان اسلام» يا «اسلام شناسى» و نظائر آن، نوشته اند اگر چه به ظاهر ماسك دوستى و خاورشناسى و اسلام شناسى به صورت دارند ولى دشمنانى هستند كه در لابلاى نوشته هاى خود، ضربه هايى به اسلام و مسلمين زده و مىزنند و ذهن جوانان مسلمان را مشوب مىسازند.
    آرى، از دشمن انتظار دوستى داشتن خطاست.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #179
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    پيمان عدم تعرض

    لقد رضى الله عن المومنين اذ يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم و اثابهم فيحا قريبا.
    (سوره فتح: 18)
    پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم به عزم زيارت بيت الله الحرام و انجام مناسك حج به اتفاق گروهى از مسلمين كه تعداد آنان بالغ بر 1520 تن به شمار مىآمد، از مدينه خيمه بيرون زد و در مسجد شجره حرام بست.
    با آنكه ميان مسلمين و قريش، روابط حسنه اى برقرار نبود، ولى انتظار نمى رفت كه مشركين مكه در ماه حرام (ذى قعده) كه مورد احترام قاطبه عرب است، از ورود مسلمانان به مكه، آن هم فقط به منظور عبادت، مانع شوند. ولى چون به منزل حديبيه رسيدند، پيام تهديدآميزى از قريش توسط بديل بن ورقاء، به رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم رسيد.
    قريش در اين پيام جنگجويانه خود صريحا يادآور شده بودند كه به هيچ قيمت اجازه نخواهند داد احدى از مسلمين به خاك مكه قدم بگذارند.
    اين پيام نگرانى شديدى در ميان مسلمانان بوجود آورد. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم عمر بن خطاب را ماءمور كرد كه به مكه رود و با رجال قريش تماس بگيرد و به آنها بفهماند كه مقصود از اين سفر، لشكركشى و جنگ نيست، و ما فقط براى زيارت كعبه آمده ايم و در صورت امكان، موافقت آنان را براى ورود مسلمين جلب كند، عمر به نام اينكه مردى ضعيف است و قبيله او هم قبيله اى گمنام و ذليل هستند، از انجام ماءموريت عذر خواست.
    عثمان بن عفان ماءموريت يافت و با ده تن از مسلمانان براى انجام مذاكره به مكه رفت. قريش به جاى احترام از نمايندگان پيغمبر، آنها را توقيف كردند و در خارج انتشار دادند كه فرستادگان محمد، كشته شدند.
    اين خبر، هيجانى عظيم و غير قابل توصيف در مسلمانان ايجاد نمود و رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم سوگند ياد كرد كه از قريش انتقام بگيرد. سپس در همان نقطه زير درختى نشست و مسلمانان با آن حضرت بيعت كردند كه در اين راه تا پاى جان ايستادگى كنند.
    سپس رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم دستور داد هر چه مىتوانند از افراد قريش به اسارت بگيرند. در همان شب پنجاه نفر از قريشيان بوسيله مسلمين اسير شدند.
    اسير شدن پنجاه نفر از قريش، در مكه بى اندازه مهم تلقى شده و قريشيان بخاطر نجات اين گروه موافقت كردند كه مسلمانان بازداشت شده را آزاد نمايند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #180
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    سپس سهيل بن عمرو و حفص بن احنف را فرستادند كه با رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم درباره امضاء قرارداد صلح مذاكره كنند. اين دو تن به عنوان نماينده قريش به پيشگاه رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم باز يافتند.
    سهيل كه از بت پرستان متعصب و نادان مكه بود، به رسم جاهليت سلام كرد و گفت: من از جانب قريش ماءموريت دارم با شما پيمان عدم تعرض يا قرارداد صلح امضاء كنم.
    به دستور رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم، اميرالمومنين عليه السلام، قلم به دست گرفت و بر روى صحيفه اى چنين نوشت:
    بسم الله الرحمن الرحيم
    سهيل كه چشمانش به اين نام مقدس افتاد گفت: ما، رحمن و رحيم نمى شناسيم. بايد اين قرارداد بر طبق روش جاهليت با جمله «بسمك اللهم» آغاز شود. با اين پيشنهاد موافقت شد و به جاى: «بسم الله الرحمن الرحيم» جمله «بسمك اللهم» نوشته شد.
    على عليه السلام عهدنامه را با اين جمله آغاز كرد:
    هذا ما اصلح محمد رسول الله و الملاء من قريش...
    سهيل داد كشيد كه: با جمله رسول الله مخالفيم، اين تازه اول حرف است. اگر ما محمد را رسول الله مىدانستيم ديگر اختلافات و نزاعى نبود. اين كلمه را حذف كنيد.
    على عليه السلام به حذف جمله رسول الله راضى نمى شد، ولى پيغمبر آن را به دست خود حذف فرمود و به جاى آن نوشته شد: محمد بن عبدالله و بالاخره قرارداد صلح به اين صورت تنظيم شد:
    بموجب اين عهدنامه محمد بن عبدالله و نماينده قبائل قريش، سهيل بن عمرو قراردادى به شرح زير بين خود منعقد ساختند:
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 18 از 27 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •