دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 268
  1. #211
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    از آن طرف ابوسفيان هم به مدينه وارد شد و ابتدا به خانه دخترش ام حبيبه كه همسر رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بود رفت. روى خوشى از دخترش نديد و مورد تحقير واقع شد. نزد ابوبكر و عمر رفت كه آنها با پيغمبر اسلام صحبت كنند. حاضر نشدند. به على عليه السلام و فاطمه زهرا پناه برد ولى هيچ يك پناهش ندادند. خودش به حضور پيغمبر رفت. ولى آن حضرت رو از سخنش برگرداند و از مجلس خارج گرديد.
    چون ابوسفيان از فعاليتها و تلاشهاى خود نتيجه نگرفت، مدينه را ترك گفت و به مكه بازگشت.
    پس از رفتن ابوسفيان، پيغمبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم به مسلمانان دستور داد خود را براى سفرى آماده كنند. هيچ كس از تصميم رسول الله مطلع نبود و احدى نمى دانست كه آن حضرت به كدام سمت خواهد رفت. ولى در عين حال كه هدفت و مقصد، بر هيچ كس معلوم نبود، احتمال قوى مىرفت كه مقصود حمله به مكه باشد.
    حاطب بن ابى بلهقه كه از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بود، روى همين احتمال نامه اى به مكيان نوشت و آنها را در جريان كار گذاشت. نامه را به وسيله كنيزكى ارسال داشت. پيغمبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم، على عليه السلام را احضار كرد و چند نفر را با او همراه نمود و فرمود برويد در سرزمين «خاخ». در داخل باغى، زنى را مىبينيد كه حامل نامه اى است براى سران قريش. نامه را از او بگيريد و خودش را رها كنيد.
    على عليه السلام به اتفاق همراهانش به همان نشانى آمدند و به باغ رسيدند و كنيزك را يافتند. ولى او جدا موضوع نامه را انكار كرد. اثاث او را بررسى كردند، نيافتند. على عليه السلام گفت بخدا قسم كه پيغمبر اسلام دروغ نگفته، شمشير كشيد و به آن زن گفت: نامه را بده وگرنه بايد سرت را در اينجا بگذارى. كنيزك كه قاطعيت و خشم على را ديد، دست برد و از ميان گيسوان بافته خود نامه را بيرون آورد و تسليم نمود.
    نامه را حضور رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم آوردند. آن حضرت حاطب (نويسنده نامه) را احضار كرد و پرسيد به چه منظور اين نامه را نوشتى گفت: يا رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم بخدا قسم سوء نيتى نداشته ام. از اسلام روگردان نشده ام. به كفار قريش هم علاقه اى ندارم. ولى چون زن و بچه هاى من در مكه هستند، خواستم خدمتى به قريش كرده باشم تا نسبت به عائله من خوش رفتار باشند. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم عذر او را پذيرفت و از لغزش او درگذشت.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #212
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    در خلال چند روز، مسلمانان براى سفر آماده شدند و از مدينه خيمه بيرون زدند. بسيج يك سپاه دوازده هزار نفرى، كار بى سرو صدائى نبود. ولى اين اقدام چنان محرمانه صورت گرفت كه كوچك ترين خبرى به اطلاع مكيان نرسيد. گرچه اگر هم مطلع مىشدند، كارى از آنها ساخته نبود و نيروى مقاومت و مبارزه را به هيچ وجه نداشتند.
    سپاه اسلام در«مرالظهران» يك منزلى مكه فرود آمد و تا آن لحظه قريش و اهل مكه در بى خبرى بسر مىبردند. ولى سراسر مكه را اضطراب و تشويش فراگرفته بود. سران قريش از آينده خود بيمناك بودند و احساس مىكردند كه خطرى در پيش دارند. اما احتمال نمى دادند كه از طرف مدينه مورد حمله قرار بگيرند.
    شب بيستم ماه رمضان بود. ابوسفيان به همراهى دو تن از دوستانش قدم زنان و صحبت كنان از دروازه مكه بيرون آمدند. مسافت زيادى از مكه دور شدند. روى تپه اى بلند رسيدند و ناگهان در پشت تپه منظره اى ديدند كه هر سه بر جاى خشك شدند. سراسر بيابان را خيمه هاى سربازان پركرده و در برابر هر خيمه آتشى افروخته شده و در آن تاريكى شب دورنماى آسمان پرستاره را پيدا كرده بود.
    ابوسفيان از رفيقش پرسيد: چه خبر است و اين سپاه از كجا است!!
    رفيقش گفت: به گمان من طايفه خزاعه هستند و مىخواهند به مكه شبيخون بزنند و انتقام بگيرند. ابوسفيان با تحقير گفت: خزاعه هرگز. اين نيرو و اين تجهيزات به طايفه قليل و ذليلى همچون خزاعه تعلق نخواهد داشت.
    در اين موقع عباس بن عبدالمطلب كه بر مركب رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم نشسته و در آن بيابان جستجو مىكرد كه كسى را پيدا كند و به اهل مكه پيغام دهد، بيايند و از پيغمبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم امان بخواهند، به آنها برخورد و صداى ابوسفيان را شناخت. او را صدا زد. ابوسفيان نيز صدا عباس را تشخيص داد و بسوى او آمد. با نگرانى پرسيد: چه خبر است! عباس گفت: اينك رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم است كه با دوازده هزار مرد جنگى بسوى شما آمده است و شما را طاقت مقابله با آنهانيست. ابوسفيان پرسيد پس چه بايد كرد؟ گفت بيا رديف من سوار شود تا تو را به حضور پيغمبر ببرم و برايت امان بگيرم.
    ابوسفيان سوار شد و به اردوگاه اسلام آمد. عمر كه چشمش به او افتاد به واسطه سوابق عدواتى كه با وى داشت، خواست خود را به رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم برساند و اجازه كشتن او را بگيرد. ولى عباس پيش از او به عرض رسانيد كه من ابوسفيان را امان داده ام و مستدعى هستم كه عنايت بفرمائيد و امان مرا مورد قبول قرار دهيد.
    رسول خدا به ابوسفيان فرمود: اسلام را بپذير تا سالم بمانى. ابوسفيان گفت با«لات» و«عزى» كه بت هاى محبوب و مورد احترام من هستند، چه كنم عمر گفت:
    اسلخ عليهما
    «بر آنها كثافت بريز». ابوسفيان با لحنى اعتراض آميز گفت: اف بر تو. چقدر بدزبان و زشتگوئى چرا نمى گذارى با پسر عمويم صحبت كنم!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #213
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    سرانجام، ابوسفيان شب را در خيمه عباس بسر برد و بامداد به حضور پيغمبر بار يافت و چاره اى جز قبول اسلام نديد. مسلمان شد و امان گرفت و به علاوه بنا بر تقاضاى عباس، پيغمبر اكرم فرمود هر كس به خانه ابوسفيان پناه ببرد در امان خواهد بود.
    سپس رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم دستور داد سپاه به جانب مكه حركت كنند و ابوسفيان را در سر راه لشكر در محل تنگى قرار دهند كه عظمت نيروى اسلامم را خوب درك كند و ديگر خيال خرابكارى و آشوب طلبى در سر نپروراند.
    دسته جات مختلف سپاه اسلام از كنار ابوسفيان گذشتند و چشم او از ديدن آنهمه سرباز مسلح و تجهيزات جنگى خيره شده بود. پس از آن ابوسفيان خود را به مكه رسانيد. قريش ديدند ابوسفيان سراسيمه مىآيد و از دور هم گرد و غبار سپاه، فضا را تيره و تار كرده است. از او پرسيدند: چه خبر؟
    گفت: اينك محمد است كه با سپاهى چون درياى بيكران فرا مىرسد. دانسته باشيد! هر كس به خانه من درآيد در امان است و هر كس سلاح جنگ از خود دور كند، در امان است و هر كس به خانه خود برود و در ببندد در امان است و هر كس به مسجد الحرام پناهنده شود در امان است.
    در اين هنگام سپاه اسلام كه به دسته هاى مختلف تقسيم شده بودند، از دروازه هاى شمال و جنوبى و شرقى و غربى مكه وارد شدند و رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در حاليكه به خواندن سوره فتح مشغول بود، به شهر مكه قدم گذاشت و يكسر به مسجد الحرام آمد. خانه خدا را طواف كرد و استلام حجر نمود و صدا به تكبير بلند كرد. به دنبال تكبير او تمام سپاهيان اسلام تكبير گفتند و نداى توحيد در سراسر شهر و دشت و بيابان طنين انداخت.
    آنگاه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به شكستن بتها و تطهير خانه خدا از آن آلودگيها پرداخت. با چوبدستى خود آنها را به زمين مىافكند و مىفرمود:
    جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا و ما يبدى ء الباطل و ما يعيد.
    بتهاى كه در دسترس بودند، همه سرنگون شدند و تنها چند بت بزرگ كه بر فراز خانه كعبه نصب شده بود، باقى ماند.
    رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به على عليه السلام دستور داد كه پاى خود را روى شانه او بگذارد و بالا رود و باقيمانده بتها را بشكند. على عليه السلام مطابق دستور عمل كرد و بر شانه آن حضرت بالا رفت و بت ها را سرنگون ساخت. آنگاه براى رعايت ادب خود را بر زمين افكند و تبسمى نمود. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم سبب تبسم را پرسيد. گفت: يا رسول الله از جائى بسيار بلند خود را بر زمين افكندم و آسيبى نديدم! فرمود: چگونه آسيب ببينى در حاليكه محمد تو را برداشته است و جبرئيل تورا فرو گذاشته است. (42)
    سپس كليد خانه كعبه را گرفت و در را گشود و دستور داد تمام عكسها و تصويرهاى انبياء و ملائكه را كه بدست مشركين در خانه خدا نقش شده بود، محو كردند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #214
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    در همان حال كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم سرگرم شكستن بتها بود، رجال قريش و سركشان مكه در برابر مسجد الحرام با قلبى لرزان و هراسناك صف كشيده و در انتظار سرنوشت مجهول خود بودند.
    لحظات حساسى است. در اين لحظات بايد سرنوشت اين گروه تعيين شود. يك اشاره كافى است كه به زندگى آنها خاتمه دهد. اين جماعت، درگذشته كجروى ها كرده اند. پيغمبر اسلام را شكنجه ها داده اند. جنگ ها و فتنه ها بپا كرده اند و خونها ريخته اند. اگر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم آنها را مورد مؤاخذه قرار دهد و از ايشان انتقام بگيرد، كارى عادلانه كرده است. ولى بايد منتظر باشند تا رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم درباره آنها چه گويد و چه دستور صادر كند.
    در آن وقت پيغمبر اكرم برابر صف قريش آمد و به آنها فرمود: درباره خودتان چه مىگوئيد و از من چه انتظارى داريد؟ گفتند: سخن به خير مىگوئيم و انتظار خير مىبريم. برادر بزرگوار و برادرزاده بزرگوارى هستى و اينك بر ما دست يافته اى. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم به حال آنها متاءثر و چشمانش پر از اشك شد. مكليان نيز با صداى بلند گريستند. پيغمبر فرمود: من همان سخن گويم كه برادرم يوسف گفت:
    لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين.
    باكى بر شما نيست. خداوند شما را مورد بخشش قرار مىدهد و او بخشنده ترين بخشندگان است. برويد شما را آزاد كردم.
    چون هنگام نماز رسيده بود، بلال موذن مخصوص پيغمبر بر بام كعبه اذان گفت و رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نماز را به جماعت گذارد. پس از آن گروهى از قريش با ميل و رغبت به حضور پيغمبر رسيدند و اسلام را پذيرفتند و بيعت كردند و چون نوبت بيعت به زنان رسيد، رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم دست در قدح آبى زدند و آن را ميان بانوان فرستادند و فرمودند: هر كه مىخواهد با من بيعت كند، دست در اين قدح بزند زيرا من با زنان مصافحه نمى كنم.
    به اين ترتيب مركز فعاليت هاى قريش (مكه) تسليم شد و آخرين اميد دشمنان اسلام به نااميد مبدل گرديد. در اين موقع زمزمه اى ميان جماعت انصار بوجود آمد. سر بگوشى باهم صحبت مىكردند كه اينك پيغمبر اكرم به وطن خود بازگشت، آيا مارا رها مىكند و در مكه مىماند يا با ما به مدينه مراجعت مىكند؟ رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم پرسيد: چه مىگوئيد؟ انصار از گفتن خوددارى كردند. ولى به اصرار آن حضرت مطلب را اظهار نمودند. فرمود: معاذالله. زندگى من زندگى شما است و مرگ من مرگ شما است. من شما را رها نمى كنم و در اينجا نمى ماند. انصار از اين مژده مسرور شدند و رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نيز به وعده خود وفا فرمود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #215
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    داستان حنين

    لقد نصر كم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا...
    (سوره توبه: 26)
    مكه گشوده شد. آخرين پايگاه قريش سقوط كرد. براى مشركين قريش مسلم گرديد كه ديگر مقاومت در برابر اسلام، اثرى جز هلاكت و بدبختى نخواهد داشت. ولى دو قبيله بزرگ و نيرومند«هوازن» و«ثقيف» كه در طائف بسر مىبردند، خود را از قريش مجهزتر و قوى تر مىشمردند و به همين جهت بزرگان قبيله نزد مالك بن عوف، رهبر هوازن جمع آمدند و با چهار هزار مرد جنگجو آماده حركت شدند. در اين بسيج، زنان و فرزندان و چهار پايان خود را نيز حركت دادند.
    مالك، براى تقويت نيروهاى خود، از قبيله بنى سعد استمداد كرد. آنان جواب گفتند كه محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم دوران شير خوارگى و رضاع خود را در قبيله ما گذرانده و رضيع ما است. هرگز با او به جنگ برنمى خيزيم. وى دست بردار نبود. پى در پى با افراد آن قبيله مكاتبه و مذاكره كرد تا جمعى از آنها را فريب داد و با خود همراه نمود.
    دريدبن صمه، پيرمردى سابقه دار و دنيا ديده كه به واسصطه پيرى نابينا شده بود، در آن لشكر حضور داشت. از همراهانش پرسيد: اينك شما در چه زمينى هستيد؟ گفتند: در وادى اوطاس. گفت: جاى مناسبى است براى جنگ. ولى به چه مناسبت صداى چهارپايان و گوسفندان به گوش مىرسد؟
    اين گريه بچه ها و زنها از كجا است
    گفتند: رئيس قبيله، مالك بن عوف، تمام زنها و كودكان و چهارپايان را حركت داده تا هر مردى، از زن و بچه و اموالش دفاع كند و مردانه براى حفظ آنها بكوشد. گفت: بخداى كعبه قسم كه مالك بزچران است و از رموز جنگ بى خبر. او را نزد من آوريد. وقتى مالك آمد، دريد به او گفت:
    اى مالك! تو امروز رياست قومت را به عهده دارى. بايد با هوشيارى در هر كارى اقدام كنى. كسى از آينده خبر ندارد. دستور بده كه زنان و كودكان به جايگاه خود بازگردند. چهارپايان را نيز به محل خود ببرند. تو با مردان جنگجو و سربازان مسلح خود با دشمن روبرو شو. اگر موفقيت يافتى، آوردن قبيله آسان است و اگر شكست خوردن، از رسوائى زنان و همسران در امانى. مالك گفت: تو پير شده اى و عقل و خردت زايل گشته. در اين كارها دخالت نكن.
    پانزده روز از توقف رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در مكه گذشته بود كه خبر حركت اين سپاه به عرض رسيد. پيغمبر با دوازده هزار مسلمان براى سركوبى آن قوم از مكه خارج شدند.
    پرچم بزرگ بدست على عليه السلام سپرده شد و ساير كسانى كه در فتح مكه پرچم دار بودند، در اين جنگ نيز همان پرچم را بدست داشتند.
    برخلاف جنگ هاى گذشته كه هميشه تعداد مسلمانان كمتر از كفار بود در اين جنگ از نظر عدد و تجهيزات فزونى قابل توجهى داشتند و به همين جهت نخوت و غرورى در بعضى از افراد پيدا شد و حتى ابوبكر گفت: عچب لشكرى جمع شده. ما هرگز شكست نخواهيم خورد!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #216
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    خالدبن وليد كه فرمانده طلايه سپاه بود، و با افراد بنى سليم پيشاپيش سپاه حركت مىكرد، هنگام عبور از پيچ و خم دره اى، با حمله ناگهانى قبيله هوازن روبرو شد. اين حمله چنان غير منتظره و وحشت آور بود كه ستون طلايه، بدون هيچ گونه عكس العمل و مقاومتى از هم پاشيد. فرار آنها در روحيه ساير مسلمانان كه از عقب مىآمدند، اثر نامطلوبى گذاشت و همه پا به فرار گذاشتند.
    على عليه السلام كه پرچم را بدست داشت با چند نفر از بنى هاشم كه عددشان از عدد انگشتان دو دست تجاوز نمى كرد، در حضور رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم باقى ماندند و به جنگ ادامه دادند و آنها عبارت بودند از: عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب، نوفل بن حارث، ربيعة بن حارث، عبد الله بن زبير بن عبدالمطلب عتبة بن ابى لهب كه همه از بنى هاشم بودند و شخص ديگرى به نام ايمن بن ام ايمن كه در همان ماجرا كشته شد. اينان در سه طرف رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و على عليه السلام از پيش روى آن حضرت مىجنگيد.
    رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم كه فرار مسلمانان را ديد، به عباس كه صدائى قوى داشت، فرمان داد بر تپه اى بالا رفت و فرياد زد: اى گروه مهاجر و انصار! اى اصحاب سوره بقره! اى ياران بيعت شجره! كحا فرار مىكنيد؟!! اينك رسول خدا در اينجا است!
    مسلمانان كه نداى عباس را شنيدند، بازگشتند و به خصوص جماعت انصار در بازگشتن، پيش دستى كردند. ميدان جنگ گرم شد و در مدتى كوتاه سپاه هوازن به وضع خجلت آورى فرا كردند و مسلمانان به تعقيب آنان پرداختند. متجاوز از يكصد نفرشان كشته شدند و مالك رهبر آنها به قلعه طائف گريخت و زنان و چهارپايان و اموالشان بدست مسلمانان افتاد.
    رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم تا طائف آنان را تعقيب كرد و تا پايان ماه شوال، طائف در محاصره بود. چون ذيقعده كه از ماه هاى حرام است، فرا رسيد، پيغمبر اسلام از محاصره طائف دست كشيد و بسوى مكه رهسپار شد. چون به «جعرانه» رسيد، غنائم جنگى را بين سربازان تقسيم كرد و در اين تقسيم براى الفت دادن دلهاى قريش و ساير اعراب كه تازه اسلام را پذيرفته بودند، سهم بيشترى به آنان عطا فرمود و به جماعت انصار از غنائم چيزى نداد.
    سعد بن عباده كه رئيس انصار بود، به حضور پيغمبر آمد و اظهار داشت كه: جماعت انصار از محروميت خود در تقسيم غنائم افسرده اند! فرمود: آنان را در اين نقطه جمع كن تا با ايشان سخن گويم. چون انصار گرد آمدند، رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در براى آنها ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى گروه انصار! مگر نه اين است كه من به شهر شما (مدينه) آمدم در حاليكه شما گمراه بوديد. خداوند شما را به راه حق هدايت كرد. تهى دست بوديد، شما را بى نياز نمود. با يكديگر دشمن بوديد، دلهاى شما را به هم نزديك كرد و الفت داد. گفتند: چون بود يا رسول الله!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #217
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    سپس فرمود: اى گروه انصار! چرا جواب سخنان مرا نمى گوئيد؟! گفتند: چه بگوئيم! و چه جواب دهيم! خدا و رسول بر ما منت دارند. فرمود: بخدا قسم اگر بخواهيد، مىتوانيد جواب گفته هاى مرا بگوئيد و راست هم بگوئيد.
    بگوئيد: تو به شهر ما آمدى در حاليكه بى پناه بودى. ما تو را پناه داديم. تهى دست بودى، با تو مواسات كرديم. ترسان بودى ايمنت ساختيم. بى يار و ياور بودى، ياريت كرديم. گفتند: منت خدا و رسوال را است.
    پس از آن رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در حاليكه از چهره اش، مهر و شفقت مىباريد، به سخنان خود اينطور ادامه داد: اى طايفه انصار! شما به واسطه اينكه من مقدارى از مال دنيالى فانى را به گروهى واگذار كردم تا دلهاشان به اسلام متمايل گردد، افسرده خاطر شديد. آيا ميل نداريد كه ديگران با گوسفند و شتر به وطن خود بازگردند و شما با پيغمبر خدا؟!
    قسم به آن خدائى كه جانم بدست تواناى او است، اگر تمام مردم از راهى بروند و انصار از راهى ديگر، من از راهى مىروم كه انصار رفته اند و اگر مساله هجرت نبود، من مردى از انصار مىبودم. خداوندا! انصار و فرزندان انصار و نوادگان انصار را مورد رحمت و عنايت خود قرار بده.
    از اين صخنان همه به گريه افتادند و قطرات درشت اشك از ديدگان آنها جارى شد و همه يكصدا گفتند: به تقسيم خدا و پيغمبرش راضى و خشنوديم و پراكند شدند.
    در ميان اسيران حنين، دختر حليمه سعديه، خواهر رضاعى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ديده مىشد. وى خود را معرفى كرد، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم او را مورد مرحمت قرار داد و عباى خود را زير پاى او گسترد و مدتى با او صحبت كرد و آنگاه او را مخير گردانيد كه به وطنش برگردد يا با آن حضرت بماند. او بازگشت به وطن را اختيار كرد و چون خواست خداحافظى كند، پيغمبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم يك كنيز و چند گوسفند و دو شتر به او بخشيد و روانه اش كرد.
    در آن موقع هيئتى از طايفه هوازن به حضور رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم رسيدند و اسلام اختيار كردند. نماينده آن هيئت آغاز سخن كرد و چنين گفت: اى پيغمبر خدا! در ميان اين اسيران خاله هاى تو و زنانى كه تو را در دوران كودكى پرورش داده اند، اسير شده اند. ما اگر كسانى از قبيل نعمان بن منذر را در طايفه خود پرورش داده و سپس بدست آنها اسير مىشديم، اميد محبت و مهر از آنان مىداشتيم. اينك كه تو نيك سيرت ترين و بزرگوارترين افراد بشرى. سپس بيانات خود را با خواندن اشعارى خاتمه داد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #218
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در پاسخ آن هيئت فرمود: كدام يك از اين دو چيز نزد شما محبوب تر و ارزنده تر است اسيران يا اموال گفتند: يا رسول الله! ما را ميان ثروت و حسب مخير ساختى. ما به حسب و شرافت خود بيشتر از هر چيز اهميت مىدهيم. درباره گوسفند و شتر سخن نمى گوئيم. فرمود:
    اسيرانى كه در سهم بنى هاشم قرار گرفته اند، همه به شما مسترد مىشوند و درباره اسيران ديگر كه تعلق به ساير مسلمين دارند، با آنها سخن مىگويم و شفاعت مىكنم كه با شما برگردانند و خودتان هم با مسلمانان حرف بزنيد و اسلام آوردن خود را به اطلاع آنان برسانيد.
    هيئت هوازن رفتند و چون رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از نماز جماعت فارغ شد از جاى برخاستند و مطلب را با صداى بلند در حضور تمام مسلمانان اظهار كردند. پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: اى مسلمانان! من سهم بنى هاشم را به اين قوم بخشيدم و اسيرانشان را رد مىكنم. شما هم هر كدام ميل داريد. اسيران اين هيئت را به آنها رد كنيد و هر كدام ميل نداريد بلاعوض رد كنيد، قيمت آن را بگيريد و من شخصا قيمت را مىپردازم. همه مسلمين به جز دو نفر اسيران را رد كردند و آن هيئت در نهايت مسرت بازگشتند.
    در پايان كار، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم پيامى براى مالك ابن عوف (رئيس قبيله هوازن) فرستاد كه: اگر به ما بپيوندى و مسلمان شوى، نه تنها از لغزش هاى گذشته تو مىگذرم، بلكه اسيران و اموالت را به تو بر مىگردانم و صد شتر هم اختيار كرد. رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به تمام آنچه گفته بود، وفا كرد و علاوه بر آن، او را رهبر ساير افراد قبيله اش قرار داد و با پايان يافتن اين غائله سراسر شبه جزيره عرب در برابر اسلام تسليم گرديد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #219
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اعلام بيزارى

    برائة من الله و رسوله الى الذين عاهدتم من المشركين. فسيحوا فى الارض اربعة اشهر و اعلموا انكم غير معجزى الله و ان الله مخزى الكافرين
    (سوره برائت: 1)
    برنامه پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم آزاد گذاشتن مردم در قبول يا عدم قبول اسلام بود. در هيچ مورد با اكراه و اجبار كسى را وادار به قبول اسلام نكردند و قرآن كريم صريحا اين مطلب را بيان فرموده و مىگويد: لا اكراه فى الدين.
    بر طبق همين برنامه، هنگام فتح مكه، قريشيان را در پذيرفته اسلام يا باقى ماندن بر روش خود آزاد گذاشت و فقط قراردادى گذاشته شد كه مشركين سركشى و ماجراجوئى را ترك كنند و در پناه اسلام به زندگى خود ادامه دهند.
    مدتى گذشت و دذر گوشته و كنار، مشركين فعاليت هائى آغاز كردند و سركشى و طغيان در پيش گرفتند و عهد خود را شكستند و در مورد اين عهد شكنى آيات برائت نازل گرديد.
    با اينكه تمام سوره هاى قرآن كريم با آيه شريفه:«بسم الله الرحمن الرحيم» شروع مىشود، سوره برائت بدون نام خدا آغاز شده است. زيرا بسم الله آيه رحمت است و در اين سوره اعلام بيزارى و وعده هاى عذاب و بدبختى به مشركين داده شده است.
    پس از نازل شدن اين سوره، رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم ابوبكر را ماءمور كرد كه بمكه سفر كند و چهل آيه از اين سوره را در اجتماع مشركين با صداى بلند قرائت و اين اعلام الهى را به مشركين ابلاغ نمايد.
    ابوبكر با همراهانش مدينه را به قصد مكه ترك گفتند. ولى در يكى از منازل كه چند با مدينه فاصله اى نداشت، مشاهده كردند كه على عليه السلام در حاليكه بر مركب رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم سوار بود از راه رسيد و فرمود من از جانب پيغمبر ماءمورم كه آيات برائت را از تو بگيرم و خودم به مكه روم و به مردم ابلاغ كند.
    ابوبكر اطاعت كرد و آيات را تسليم نمود و خود به مدينه برگشت. چون به حضور پيغمبر رسيد، پرسيد: يا رسول الله! آيا درباره من چيزى نازل شده است! فرمود: نه. ولى جبرئيل از طرف خداوند به من نازل شد و گفت:
    لا يودى عنك الا انت او رجل منك.
    يعنى: ادا نمى كند از جانب تو كسى، جز خودت يا مردى از خاندانت.
    در اين آيات، به مشركين پيمان شكن اعلام شده است كه تا چهارماه مىتوانند به طور آزادى در مكه زندگى كننند و پس از آن تكليف خود را يكسره نمايند. يا اسلام را بپذيرند و مانند ساير مسلمين از مزاياى مسلمانى برخوردار شوند و در غير اينصورت آماده چشيدن عذاب دردناك الهى باشند.
    على عليه السلام پس از گرفتن آيات برائت، به مكه وارد شد و در روز قربان در اجتماع عظيم مردم بر پا ايستاد و ندا داد: اى مردم! من فرستاده پيغمبر خدايم بسوى شما و سپس آيات برائت را قرائت فرمود و اضافه كرد كه:
    (1) پس از اين سال هيچ مشركى حق ندارند به خانه خدا قدم بگذارد.
    (2) هيچ مرد و زنى مجاز نيستند برهنه و بدون لباس به طواف خانه خدا اقدام كنند.
    (3) كسانى كه با پيغمبر اسلام عهدى دارند و مدتى براى آن تعيين نشده، مدتش پايان همين چهار ماه است.
    (4) هم پيمانهائى كه با رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم عهدى دارند و مدتى براى آن تعيين شده، مدت آن، همان مقدار تعيين شده است.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #220
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    تا آن تاريخ مشركين، براى طواف و حج، به خانه خدا مىآمدند و در ميان آنها مرسوم بود كه اگر كسى به مكه داخل شود و در لباسهاى خودش طواف كند، ديگر حق ندارد آن لباس ها را نزد خود نگهدارد و حتما بايد آنها را صدقه بدهد. بسيارى از مشركين براى فراز از اين مساءله، هنگام طواف لباس هاى خود را بيرون مىكردند و لباسى بطور عاريه از كسى مىگرفتند و پس از طواف به صاحبش رد مىكردند و اگر لباس عاريتى بدست نمى آوردند. برهنه طواف مىكردند.
    در همان سال زنى زيبا و خوش اندام، براى طواف وارد مكه شد. هر چه كوشش كرد لباسى به عنوان عاريت بدست نياورد. بدو گفتند اگر در لباسهاى خودت طواف كنى بايد آنها را صدقه دهى. گفت: چطور صدقه دهم در حاليكه لباسى غير از اين ندارم! بدين جهت در مسجد الحرام سر تا پا برهنه شد و به طواف پرداخت. از گوشه و كنار چشمها به سوى او دوخته شد. و وى در حاليكه با دستهاى خود ستر عورت نموده بود، طواف را انجام داد.
    اين رسوم مفتضح و رسوا، و اين اعمال زشت و ناروا، آن هم در خانه خدا موضوعى بود كه مىبايست براى هميشه از ميان برداشته شود و آن مكان مقدس از اين الودگى ها تطهير گردد.
    فرمانى كه از جانب خدا و رسول، بوسيله اميرالمؤمنين على عليه السلام ابلاغ شد، متضمن ممنوع شدن اين رسوم و پايان دادن به خرابكاريها و آشوب طلبى هاى مشركين بود.
    نكته اى كه در اين داستان نبايد از نظر دور داشت، اين است كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم صريحا فرمود كه فرستادن على عليه السلام و عزل ابوبكر، به دستور و فرمان حق تعالى انجام شده و علاوه بر آن، جمله:
    لايودى عنك الا انت او رجل منك.
    بدون هيچ گونه قيدى ذكر شده و در هيچ يك از روايات شيعه و سنى، آن را مقيد به اداء آيات برائت نكرده اند. بنابراين، هيچ دليلى نداريم كه اين مطلب را مخصوص به اداء اين رسالت نمائيم. بلكه مطابق اطلاق بيان رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم كه نقل از خداوند فرموده است: هيچ كس ادا نمى كند وظيفه پيغمبر را مگر خودش يا مردى از خاندانش و با انتخاب على عليه السلام عملا به مردم فهمانيده شد كه مرد شايسته خاندان رسالت، بعد از پيغمبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم، على عليه السلام است و بس.
    پرسشى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه: چرا از اول رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم اين ماءموريت را به على نداد؟ او كه مقام و شايستگى على را مىدانست!
    آنچه مىتوان در جواب گفت اينستكه: اگر اين ماءموريت از آغاز به على سپرده شده بود، مانند صدها ماءموريت ديگر، كسى به آن توجه نمى كرد و يك امر عادى تلقى مىشد ولى با فرستادن ابى بكر و سپس عزل او و انتخاب على عليه السلام براى انجام اين رسالت و سخن جبرئيل: لا يودى عنك... در حقيقت يك سند انكارناپذير است كه خداوند متعال و رسول گرامى اسلام در اختيار حقيقت جويان عالم قرار داده اند تا صلاحيت و شايستگى هر يك از آن ها براى جانشينى پيامبر اسلام را بر اساس اين سند و اسناد ديگرى اكه در طول حيات رسول اكرم ارائه شده است، بشناسند و در انتخاب، دچار انحراف و لغزش نشوند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •