دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 26 از 27 نخستنخست ... 16222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 268
  1. #251
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    امام عليه السلام فرمود: اشتباه مىكنى، تو مانند من نيستى و وظيفه تو غير از وظيفه من است. تو بايد از نعمتهائى كه خداوند،ارزانى داشته استفاده كنى و تقليد تو از زندگى من صحيح نيست، زيرا من وظيفه ديگر دارم. من زمامدار مسلمين و اميرالمؤمنين هستم. بايد خوراك و پوشاك خود را تا آن حد تنزل دهم كه فقيرترين مردم در دورترين نقاط كشور اسلام تلخى زندگى را با اين چاشنى تحمل كند و بگويد امير و پيشواى من هم مانند من مىخورد و مثل من مىپوشد. اين وظيفه مقتضاى زمامدارى من است و تو هرگز چنين تكليفى ندارى.
    عتبة بن علقمه مىگويد: وارد شدم بر على عليه السلام و ديدم نان خشكيده اى با كمى شير ميل مىفرمود. گفتم: يا اميرالمؤمنين! چگونه با اين غذا زندگى مىكنى فرمود: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم خشك تر از اين نان مىخورد و خشن تر از اين جامه كه در بر من است، مىپوشيد و من مىترسم كه اگر جز اين كنم، به رسول خدا ملحق نشوم.
    عمر بن عبدالعزيز مىگفت: زاهدتر از على بن ابيطالب عليه السلام در جهان نيامده است.
    اين نمونه اى از زهد على عليه السلام بود و ساير صفات ملكوتى او، مانند انصاف و مروت و پاكدامنى و عفو و اغماض نسبت به دشمنان، همه قابل توجه و ملاحظه هستند و مورخين اسلامى و غير اسلامى، نمونه هائى از آن را ذكر كرده اند.
    در آن هنگام كه اميرالمؤمنين عليه السلام با سپاه خويش به جانب صفين رهسپار بود، به شهر كوچكى در عراق به نام «انبار» رسيد. اهالى انبار كه تا چندى قبل در قلمرو پادشاهان ساسانى قرار داشتند و با آداب و رسوم سلاطين ايران خو گرفته بودند و عادت به سجده و تعظيم فرمانروايان و حكام داشتند. براى استقبال از موكب امام عليه السلام ساعتها كنار جاده صف كشيدند. چون امام به آنجا رسيد. همه به خاك افتادند و زمين ادب بوسيدند.
    اميرالمؤمنين عليه السلام از اسب پياده شد و به مردم زبون و متملق انبار فرمود: چه معصيت بى لذتى مرتكب مىشويد؟! و چه ذلت و خفتى را به خود مىخريد؟ بنده اى را سجده مىكنيد و در اين امر نسبت به خدا شريك قرار مىدهيد. ساعتها گرد و خاك مىخورديد و ناراحتى مىكشيد و خودتان را ذليل و زبون مىنمائيد. من و شما هر دو بنده ضعيف خدا هستيم. من هم مانند شما اسير بستر بيمارى و گرفتار مرگ مىشوم. من و شما بايد خدائى را سجده كنيم كه بيمار نمى شود و نمى ميرد. من از اينكه پيشوا و امير شما هستم هيچ مزيتى بر شما ندارم. بلكه فقط بار مسؤوليت سنگين ترى به عهده من است.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #252
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    بعد از واقعه حكميت، خوارج از سپاه على عليه السلام جدا شدند. او مىدانست كه خوارج در صدد تهيه مقدمات جنگ با او هستند. جمعى از ياران آن حضرت مصلحت ديدند قبل از آنكه خوارج دست به حمله زنند، اميرالمؤمنين فرمان حمله بدهد. ولى امام عليه السلام فرمود: با اينكه اطمينان دارم آنها اقدام به جنگ خواهند كرد و به روى من شمشير خواهند كشيد، ولى مادامى كه شروع به جنگ نكرده اند، شمشير به روى آنها نخواهم كشيد.
    در جنگ صفين، مردى از سپاه معاويه به نام «كربزابن صباح» به ميدان آمد و مبارز طلبيد. يكى از سربازان على عليه السلام به ميدان او شتافت و كشته شد ديگر باره مبارز خواست نفر دوم و سوم به ميدان رفتند. كشته شدند. اين جريان ترس و وحشتى در دل سپاه كوفه انداخت.
    اميرالمؤمنين عليه السلام خودش به ميدان قدم گذاشت. سرباز شامى را در يك چشم بر هم زدن از پاى درآورد و سپس دو نفر ديگر را هم كه به ميدان آمده بودند، به خاك انداخت. آنگاه با صداى بلند كه هر دو سپاه شنيدند، فرمود: اگر شما پيشدستى به جنگ نمى كرديد، ما به روى شما شمشير نمى كشيديم. اين بگفت و به مقر فرماندهى خود بازگشت.
    وقتى كه پس از قتل عثمان، مردم با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند و وى زمام امور مسلمانان را در دست گرفت، روزى زره خود را در دست مردى نصرانى ديد. به شريح قاضى شكايت برد و مانند يكى از افراد عادى مسلمانان از او حق گزاى خواست. قاضى از نصرانى پرسيد: در برابر ادعائى كه اميرالمؤمنين نسبت به زره دارد، چه مىگوئى گفت: زره متعلق به من است و در نظر من اميرالمؤمنين هم دروغگو نيست.
    شريح از اميرالمومنين پرسيد: آيا در اين مورد شاهدى دارى على عليه السلام تبسمى كرد و فرمود: رسم قضاوت اين است كه شريح عمل مىكند. ولى من بر اين امر شاهدى ندارم.
    قاضى به نفع نصرانى حكم داد و وى زره را برداشت و رفت. چند قدمى نرفته بود، برگشت و گفت: حقا كه به روش انبياء عمل مىكنيد. اميرمؤمنان در ادعاى خود، مرا به محضر قاضى مىخواند، و قاضى با اينكه ماءمور او است، او را محكوم مىكند و به من حق مىدهد. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. يا اميرالمؤمنين بخدا قسم زره از آن شما است. من در جنگ صفين دنبال سپاه تو بودم و زره را از پشت شتر خاكسترى رنگ تو برگرفتم.
    على عليه السلام فرمود: چون مسلمان شدى، زره را به تو هديه مىكنم. بعدها اين مرد در صف ياران اميرالمؤمنين عليه السلام با نهايت صميميت در ميدان نهروان با خوارج جنگيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #253
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اينك كه تا حدى از روش امير المؤمنين و خصوصيات اخلاق او آگاه شديم، به اصل مطلب يعنى مساءله خلافت بر مىگرديم تا اين فصل از نظر تاريخى جامعه عمل و در حين اختصار، كامل باشد.
    براى عموم اصحاب پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم قطعى و مسلم بود ك خلافت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم متعلق به اميرالمؤمنين على عليه السلام است. زيرا هنوز از جريان غدير چيزى نگذشته و خاطره آن روز در خاطرها باقى است. بلكه آهنگ گرم رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم كه دست على را بدست گرفته و در برابر آن اجتماع يكصد و بيست هزار نفرى مىفرمود:
    من كنت مولاه و فعلى مولاه.
    در گوشها طنين انداز است.
    ولى با تمام اين احوال، وقتى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم وفات يافت، فعاليت هائى در گوشه و كنار جريان داشت. و عمر و ابوعبيده جراح در گوشه مسجد به مذاكره و سربه گوشى مشغول بودند سعد عباده در سقيقه بنى ساعده، طايفه اوس را دور خود جمع نموده با آنها مشورت مىنمود. همچنين دسته جا،مختلف ديگر اينجا و آنجا جمع بودند و گفتگو مىكردند. اميرالمؤمنين عليه السلام سرگرم تجهيز رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و در فراق آن حضرت چنان افسرده و غمگين بود ك جز به انجام وظايف مربوط به غسل و كفن و دفن پيغمبر به چيزى توجه نداشت.
    جنازه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم سه شب و سه روز بر زمين مانده بود و طى اين مدت، على عليه السلام با چند تن از بنى اعمام خود، شب و روز در كنار جسد مطهر بسر مىبرد تا تكليف دفن را هم با پايان برساند و وظيفه خود را به حد كمال ايفا كند.
    در آن حال كه اميرالمؤمنين عليه السلام به تجهيز رسول خدا مشغول بود، چند تن از مهاجرين و چند تن از انصار در سقيفه بنى ساعده اجتماع كرده بودند تا جانشين پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را انتخاب كنند.
    كسانى كه در سقيفه شركت داشتند. عبارت بودند از:
    1-. ابوبكر
    2-. عمر
    3-. ابوعبيدة بن جراح
    4-. سعد بن عبادة.
    5-. قيس بن سعد.
    6-. خزيمة بن ثابت.
    7-. اسيد بن خضير.
    8-. عثمان بن عفان.
    9-. ابوالهيثم بن تيهان.
    10-. حسان بن ثابت.
    11-. عبدالرحمن بن عوف.
    12-. ثابت بن قيس بن شماس.
    13-. حباب بن منذر.
    14-. معدبن عدى.
    15-. بشير بن سعد اعور.
    16-. حارث بن هشام.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #254
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    اين عده، سرشناسان جمعيت سقيفه بودند. البته جمعى از اشخاص متفرقه هم براى تماشاگرد آمده بودند كه وقتى را بگذرانند و از گفتگوهاى سياستمداران اطلاعى بدست آورند.
    به تصريح دانشمندان اماميه و برخى از مورخين معتزله (مانند ابن ابى الحديد) و بعضى از مستشرقين بى نظير (همچنين پروفسور لامنس) ابوبكر و عمر و ابوعبيدة بن جراح، بنا به يك عهد نامه و قرارداد محرمانه كه امضاء كرده بودند، تصميم داشتند به هر قيمت شده، خلافت را از دست على بن ابيطالب عليه السلام بربايند و به همين جهت با هم به سقيفه بنى ساعده روى آوردند.
    سعد بن عباده انصارى را كه سخت بيمار و بسترى بود، روى تختى خوابانيده و در آن باغ آورده بودند. او بقدرى ناتوان بود كه نمى توانست صداى خود را به گوش حاضرين برساند. بدين جهت پسرش، كنار بستراو ايستاده و سخنان پدر را براى مردم بازگو مىكرد. سعد چنين گفت:
    اى مردم مدينه! و اى جماعت انصار! هيچيك از قبائل عرب، از نظر شرف و فضيلت، نمى توانند با شما برابرى كنند. شمائيد كه پيغمبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم را يارى كرديد و پيروان بى پناه و مطرود او را پناه داديد و با مال و جان در راه او فداكارى نموديد. امروز شايسته است پاداش زحمات و جانبازيهاى خود را با اشغال خلافت او، دريافت نمائيد و شما شايستگى احراز اين مقام را داريد.
    طايفه خزرج كه فاميل سعد بودند، سخن او را تصديق كردند و رهبر خود را تحسين نمودند. ولى جمعى از حاضرين و از جمله آنها ابوالهيثم بن تيهان، كه على عليه السلام را از همه كس براى خلافت شايسته تر مىدانست، با سخنان سعد مخالفت كردند. دسته ديگرى از انصار هم دچار كينه هاى جاهليت كه از خزرجيان در سينه داشتند، شدند و سخن او را رد كردند.
    در اين حال بود كه ابوبكر فرصت را غنيمت شمرد و به سخن گفتن، پرداخت. او به عنوان گوينده مهاجرين صحبت مىكرد. خيلى ملايم و نرم و دو پهلو حرف مىزد. گاهى از خدمات انصار ذكرى به ميان مىآورد و بلافاصله از برترى مهاجرين كه خودش به اصطلاح از آنها بود، داد سخن مىداد.
    سر و صدا از گوشه و كنار جمعيت بلند شد و نزديك بود كار به خونريزى و جنگ بكشد. حباب بن منذر از بين جمعيت فرياد زد: اين رانده شده هاى مكه را كه به عنوان پناهندگى به شهر ما آمده اند و حالا فصد سرورى و فرمانروائى انصار را كرده اند، از شهر بيرون كنيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #255
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    عمر مىخواست مساله را هرچه زودتر خاتمه دهد. زيرا مىترسيد كه مبادا على عليه السلام به آن نقطه بيايد و قطعى بود كه اگر او در آن اجتماع شركت مىكرد همه او را مقدم مىداشتند و پيش بينى هاى او، بى نتيجه مىماند.
    اختلاف و تشتت، شيرازه كار انصار را از هم گسيخت و مهاجرين موقعيت و شايستگى خود را تثبيت كردند. ابوبكر گفت: من براى خودم كوشش نمى كنم، شما با اين دو مرد، عمر يا ابوعبيده، هر كدام ميل داريد، بيعت كنيد.
    عمر و ابوعبيده، بر طرق نقشه و قرارداد قبلى فرياد زدند: تو از ما شايسته ترى. زيرا تو در غار ثور همراه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بوده اى و كسى جز تو شايسته اين كار نيست.
    عجبا! مساله خلافت، با تما اهميتش كه با سرنوشت ميليونها مسلمان بستگى دارد، بازيچه دست اين افراد قرار گرفته و آن را به يكديگر تعارف مىكنند و براى يكديگر پاس مىدهند.
    عمر جلو رفت تا با ابى بكر بيعت كند ولى در آن وقت جمعى از انصار فرياد زدند: اگر بنا، بر اين است كه مهاجرين به خلافت برسند، چرا با على بن ابيطالب بيعت نكنيم او كه از همه مهاجرين افضل و به اين مقام لايق تر است.
    اين سخن براى عمر و همكارانش بى اندازه ناگوار بود و تشويق عظيمى در دلشان ايجاد كرد. بدين جهت عمر با شتاب خود را به ابى بكر نزديك كرد و دست او را گرفت و به عنوان بيعت با او مصافحه كرد. به دنبال او، ابوعبيده و بعد هم بشير بن سعد كه از مخالفين سعد بن عباده بود و سپس تماشاچيان سقيفه، بيعت كردند.
    سعد بن عباده را با حال زار و ناتوان به خانه بازگرداند. ولى او دست بيعت، بدست ابوبكر نداد. چندين بار براى او پيام فرستادند كه بيا با خليفه بيعت كن. ولى او در پاسخ گفت: نه. بخدا قسم بيعت نمى كنم تا آنچه تير در تركش دارم بسوى شما پرتاب كنم و سر نيزه خود را به خونتان رنگين نمايم!
    چندى نگذشته بود كه رئيس خزرج بار و بنه خود را بست و بسوى شام عزيمت نمود. عمر از بيعت نكردن سعد بيمناك بود و مىترسيد كه مبادا شخصيت اين مرد، موجب شود كه سايرين هم از بيعت خود، روبرگردانند.
    نمى دانيم سعد بن عباده، چرا از مدينه خارج شد ولى همين اندازه مىدانيم كه چند روز بعد از رفتن او، شايع شد كه جنيان در راه شام، او را هدف دو تير قرار دادند و به زندگيش خاتمه بخشيدند.
    مردم عادى و بى خبران از سياست روز، خبر كشته شدن سعد را بدست جنيان نقل مىكردند و آن را صحيح تلقى مىنمودند. ولى مردم ديگرى كه به اسرار دستگاه خلافت آشنائى داشتند و از جريانهاى پشت پرده مطلع بودند، گفتند:
    خالدبن وليد با همدستى رفيقى كه داشت، شبانه در كمين سعد نشست و او را از پاى درآورد و در ميان چاهش افكند. اين جنايت به دستور عمر و دستگاه نيم بند خلافت، انجام شد تا يكى از مخالفين سرسخت و نيرومند خود را از پاى درآورند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #256
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    شايد بعضى تصور كنند كه اين مطلب، افسانه باشد ولى علاوه از نويسندگان شيعه، بعضى از سنيان نيز آن را نقل كرده اند، و گذشته از ان، دستگاهى كه فرمان كشتن على عليه السلام را به جرم مخالفت با خود، صادر كند، به كشتن سعد بن عباده چه اهميتى خواهد داد.
    بارى، بيعت ابى بكر به اين صورت، صورت گرفت و آن «اجتماع امت» كه سنى ها رويش تكيه مىكنند و خلافت ابى بكر را بر اساس آن، توجيه مىنمايند بدين ترتيب تشكيل يافت.
    اجماعى كه رجال بنى هاشم و بسيارى از بزرگان صحابه و طايفه خزرج، در آن شركت نداشتند.
    اجماعى كه مسلمانان مكه و ساير بلاد اسلامى، از آن بى خبر بودند.
    اجماعى كه با مخالفت عده زيادى از اعيان اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مواجه شد و مخالفت آنها، با زور سرنيزه سركوب شد.
    ابوبكر با اين مقدمات بر مسند خلافت تكيه زد و مدت دو سال و سه ماه و بيست و دو روز زمامدارى كرد و در سن شصت سالگى بدرود حيات گفت.
    در اينجا مناسب است توضيح مختصرى درباره خصوصيات ابى بكر داده شود تا مقدار موقعيت و شايستگى او براى احراز مقام خلافت روشن گردد.
    او از طايفه بنى تيم و نامش عبدالكعبه بود. رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نامش را تغيير داد و او را«عتيق» ناميد. در سن چهل سالگى مسلمان شد. در مكه به شغل تجارت اشتغال داشت و از تاريخ قبائل و عشاير عرب اطلاعاتى كسب كرده بود.
    روزى كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم عزم مهاجرت به مدينه را داشت، از آن حضرت درخواست كرد كه در اين سفر همراه او باشد. پيغمبر هم تقاضاى او را پذيرفت و سه روز و سه شب كه پيغمبر در غار ثور بسر مىبرد، او نيز در خدمتش بود.
    دخترش «عايشه» همسر رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بود و ابوبكر اين مطلب را از افتخارات خود بشمار مىآورد. (44)
    تاريخ اسلام، ابى بكر را مردى ترسو معرفى مىكند. در غار ثور كه همراه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بود، از ترس دشمنان به سختى مضطرب و پريشان شده بود. ابن ابى الحديد معتزلى كه از دانشمندان عامه است، در قصيده معروف خود كه در (فصل سقوط آخرين پايگاه يهود) همين كتاب، نقل شد، به فرار ابوبكر در جنگ خيبر اشاره كرده است.
    در جنگهاى احد حنين هم، جزء فراريان بود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #257
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    او از سپاه اسامه كه به فرمان رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به سوى شام بسيج شده بود، تخلف كرد. با اينكه رسول خدا به او و عمر و عثمان دستور داده بود با آن سپاه بروند، و فرموده بود:
    لعن الله من تخلف عن جيش اسامة.
    يعنى: خدا لعنت كند كسى را كه از سپاه اسامه تخلف ورزد.
    او، خود را شايسته مقام خلافت نمى دانست و مكرر مىگفت:
    اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم.
    يعنى: از من دست برداريد. من براى خلافت شما شايسته نيستم در حاليكه على عليه السلام ميان شما است.
    اطلاعات ابى بكر در علوم اسلامى، بى اندازه كم بود. در تفسير قرآن هيچ گونه تبحرى نداشت. معناى كلمه «اب» را كه در آيه شريفه «و فاكهة و ابا» ذكر شده نمى دانست. معنى «كلاله» را كه در آيه يستفتونك فى النساء قل الله يفتيكم فى الكلالة... آمده از او پرسيدند. گفت من معناى آن را مطابق راى خودم مىگويم. اگر درست گفتم از جانب خدا است و اگر غلط گفتم از من و شيطان است...
    با اينكه چندين سال از محضر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم استفاده مىكرد، از كلمات آن حضرت به ميزان خيلى كمى يادگرفته بود.
    احمد بن حنبل «امام حنبلى ها» در كتاب خود بيش از هفتصد و پنجاه هزار حديث از رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نقل كرده كه تنها هشتاد حديث آن را ابوبكر روايت نموده و از اين عدد هم بيست روايتش مكرر است كه فقط شصت عدد باقى مىماند.
    ابن كثير(از علماء عامه) پس از تحمل رنجهاى فراوان، احاديثى را كه ابوبكر نقل كرده، جمع آورى نموده و آن را«مسند الصديق» نام گذارده ولى در آن كتاب، فقط هفتاد و دو حديث ذكر شده است.
    او، در دوران خلافتش بارها گفت: ان شيطانا يعترينى فان استقمت فاعينونى فان عصيت فاجتنبونى و ان زغت فقومونى.
    يعنى: من شيطانى دارم كه گاه و بى گاه وسوسه ام مىكند. اگر به راه راست رفتم، كمكم كنيد و اگر منحرف شدم، آگاهم كنيد و مرا به راه آوريد.
    او، دختر بزرگوار رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم فاطمه زهرا عليها السلام را از ميراث پدر، محروم ساخت و دليل آورد كه پيغمبران ارث براى كسى نمى گذارند. ولى عايشه دختر خود را، كه يك زن از نه زن پيغمبر بود، وارث رسول الله شناخت.
    فاطمه عليها السلام به واسطه ستمى كه ابوبكر و عمر در حقش كردند. از آنها آزرده بود و از دينا رفت در حاليكه بر آنان غضبناك بود و به همين جهت وصيت كرد جنازه اش را شبانه به خاك سپردند تا آنها بر او نماز نخوانند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #258
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    او، حد خدا را در مورد خالدبن وليد اجرا نكرد. با اينكه خالد، مالك بن نويره را كه گوينده لا اله الا الله و محمد رسول الله بود، كشت و با همسر مالك همبستر شد. عمر كه با خالد ميانه خوبى نداشت، اصرار مىكرد كه خالد قصاص شود. ولى ابوبكر چون خالد را دوست داشت، مانع شد.
    او، با اينكه خود را لايق مقام خلافت نمى ديد و در زمان حياتش بارها گفته بود: اقيلونى، ولى در هنگام مرگ، مانند پدرى كه براى فرزند خود ميراث مىگذارد، يا همچون مالكى كه ملك مسلم خود را به كسى مىبخشد، خلافت، مسلمانان را به عمر واگذار كرد.
    او، با اينكه عقيده داشت كه تنها راه قانونى انتخاب خليفه، اجماع امت است، در وقت مردن، اجماع امت را ناديده گرفت. محراب و منبر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم را به نام عمر، قباله كرد.
    او، رسول اكرم را شايسته نمى ديد كه براى خود جانشينى تعيين كند.
    ولى به خودش حق داد كه اين كار را انجام دهد.
    اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه شقشقيه مىگويد:
    فوا عجبا! بينا هو يستقيلها فى حياته، اذ عقدها لاخر بعد وفاته.
    دوران خلافت ابوبكر به پايان رسيد و برطبق وصيت او، عمر به جايش نشست و زمام امور مسلمانان را بدست گرفت.
    عمر، مدت ده سال و پنچ ماه و بيست روز خلافت كرد و در سال بيست و سوم هجرى بدست بابا شجاع الدين فيروز كاشانى، شش زخم خورد و از پاى درآمد.
    خصوصيات او همانند رفيق و همكارش (ابوبكر) بلكه نقاط ضعفش بيشتر از او بود.
    عمر، در سن بيست و نه سالگى، در مكه، مسلمان شد. از افتخاراتش اين بود كه پدر حفصه (يكى از نه زن پيغمبر) است.
    او، مردى بى سواد و بى اطلاع بود و اين مطلب را دانشمندان شيعه و سنى در كتابهاى خود با مدارك لازم، ضبط كرده اند. اينك چند نمونه آن را از زبان دانشمندان سنى بشنويد:
    1. جوانى، به اتفاق زنى به مسجد آمدند. جوان ادعا مىكرد كه اين زن، مادر من است و لى آن زن منكر بود و مىگفت: من شوهر نكرده ام و اين جوان دروغ مىگويد. او پسر من نيست.
    خليفه «عمر» از جوان، مطالبه شاهد كرد. جوان گفت: شاهدى ندارم! زن براى اثبات ادعاى خود، چند نفر ار حاضر كرد و همه شهادت دادند كه اين زن ازدواج نكرده و جوان دروغ مىگويد.
    خليفه دستور داد جوان را - به واسطه ادعاى دروغينش - شلاق بزنند. ماءمورين، جوان را براى اجراى دستور خليفه از مسجد بيرون بردند. در بين راه على عليه السلام به آنها برخورد و چون از موضوع مطلع شد، آنها را به مسجد برگردانيد و به آن زن فرمود: درباره اين جوان چه مىگوئى
    گفت: او دروغ مىگويد. پسر من نيست!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #259
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    على عليه السلام رو به جانب جوان نمود و گفت: حالا كه او تو را انكار مىكند. تو نيز او را انكار كن و بگو مادر من نيست. جوان گفت: اى پسر عم پيغمبر! او مادر من است. چگونه انكار كنم! فرمود: انكار كن و ناراحت نباش. من پدر تو و حسن و حسين برادران تو هستند.
    جوان گفت: من هم انكار مىكنم. خير. او مادر من نيست.
    على عليه السلام همراهان آن زن را مخاطب قرار داد و پرسيد: آيا فرمان من درباره اين زن مورد تاءييد شما هست گفتند: آرى و درباره همه ما فرمان تو نافذ است.
    در اين هنگام على عليه السلام رو به حضار كرد و گفت: من همه شما را گواه مىگيرم كه اين زن را به ازدواج اين جوان - كه هيچ نسبتى باهم ندارند - در آوردم و از اين لحظه آنها با يكديگر زن و شوهر خواهند بود. سپس دستور داد كيسه پولى آوردند و چهار صد و هشتاد درهم شمرد و ان را به عنوان مهر زن پرداخت و به جوان گفت: دست همسرت را بگير و برو، و ديگر نزدما نيا مگر اينكه عروسى كرده باشى!
    بهت و حيرت عظيمى حضار را فراگرفته بود. هيچ كس سخنى نمى گفت. جوان از جا برخاست كه با همسر جديدش بروند. مردم مىخواستند متفرق شوند. ناگهان فرياد آن زن بلند شد. گفت: يا اباالحسن! بخدا پناه مىبرم. اين ازدواج مرا به آتش غضب خدا خواند سوزانيد. بخدا قسم او پسر من است.
    فرمود: چطور؟!
    زن گفت: پدر اين جوان، مردى سياه و زنگى بود. خواهران من، مرا به عقد او درآوردند. من به اينجوان حامله شدم. آن مرد در يكى از جنگها كشته شد و من پس از وضع حمل، طفل را به يكى از قبائل صحرانشين سپردم. او در آنجا بزرگ شد و اينك براى من ناگوار بود كه او را به خودم نسبت دهم. بدين جهت فرزندى او را منكر شدم.
    على عليه السلام دستور داد، جوان را از نظر نسب، به مادرش ملحق ساختند و نسبش را ثبت نمودند.
    2. زن ديوانه اى را به حضور خليفه (عمر) آوردند. آن زن مرتكب زنا شده بود. عمر دستور داد سنگسارش كنند. ماءمورين، او را به محل سنگسار بردند تا حكم را درباره اش اجرا كنند.
    در اثناى اجراى حكم، على عليه السلام رسيد. او را از دست ماءمورين نجات داد و آزادش كرد. چون جريان را به اطلاع خليفه رساندند، گفت: على بدون جهت كارى نمى كند. و دليل اين كار را از آن حضرت پرسيد. على عليه السلام فرمود: اين زن ديوانه است و رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: تكليف از ديوانگان برداشته شده تا شفا حاصل كنند.
    عمر كه نزديك بود، بدون جهت، و تنها به واسطه بى اطلاعى از احكام خدا، زنى را به كشتن دهد، بى اختيار گفت:
    لو لا على لهلك عمر.
    يعنى: اگر على نبود، قطعا عمر به هلاكت رسيده و گرفتار غضب خداوند شده بود.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #260
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    . زن حامله اى را به حضور خليفه (عمر) آوردند. اقرار به زنا نموده بود. عمر دستور داد سنگسارش كنند. على عليه السلام پس از اطلاع از جريان او را به مسجد برگردانيد و به عمر فرمود: اگر تو در كشتن اين زن مجازى، در قتل طفلى كه در رحم دارد، مجاز نيستى. و گويا در مورد اقرار اين زن هم او را تهديد كرده و ترسانيده اى! عمر گفت: آرى چنين بوده است. فرمود: مگر نشنيدى كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم تصريح نمود كه اگر كسى با تهديد اقرار كرد، حد بر او جارى نمى شود و اساسا اقراريكه با شكنجه و زندان و تهديد واقع شود، اقرار نيست.عمر دستور داد زن را آزاد كردند و گفت: زنان جهان عاجزند از اينكه فرزندى چون على بن ابيطالب به دنباى بشريت تحويل دهند. اگر على نبود به هلاكت و گمراهى افتاده بودم.
    4. دو نفر مرد به زنى از قريش مراجعه كردند و صد دينار نزد او امانت گذاشتند و گفتند: هرگاه ما دو نفر، باهم نزد تو آمديم پول را بده، و اگر يكى از ما به تنهائى نزد تو آمد، نپرداز.
    يك سال از اين جريان گذشت. يكى از آن دو نفر به آن زن مراجعه كرد و گفت: رفيقم از دنيا رفت. صد دينار را به من تسليم كن. زن از دادن پول خوددارى كرد ولى مردك با اصرار و فشار، پول را از او گرفت و رفت.
    سال بعد، دومى آمد و پول را از آن زن مطالبه كرد. زن گفت: رفيقت آمد و خبر مرگ تو را اورد و من پولها را به او دادم. نزاع بالا گرفت و مخاصمه را به حضور خليفه (عمر) بردند. عمر گفت: به نظر من، زن ضامن است و مىخواست زن را محكوم كند.
    زن گفت: تو را بخدا قسم درباره ما حكم نكن و بگذار على ابيطالب در اين مساله قضاوت كند! به دستور خليفه آنها را به پيشگاه على عليه السلام بردند. چون جريان را به عرض رسانيدند. على عليه السلام دانست كه اين دو مرد، حيله كرده اند و طبق نقشه قبلى اين كار را انجام داده اند. لذا به جانب آن مرد متوجه شد و گفت: مگر شما به اين زن نگفته ايد كه براى دريافت پول، بايد تو و رفيقت با هم مراجعت كنيد؟ گفت: بلى. گفته ايم. فرمود: اينك پول شما نزد من حاضر است. برو رفيقت را بياور تا تسليم كنم.
    وقتى عمر از قضاوت اميرالمؤمنين عليه السلام مطلع شد، گفت: خدا مرا بعد از على بن ابيطالب زنده نگذارد!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 26 از 27 نخستنخست ... 16222324252627 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •