دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 7 از 27 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 268
  1. #61
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يعقوب آه سردى كشيد و پيراهن يوسف را گرفت، آنرا بوسيد و بوئيد و در حاليكه اشگ در چشمش حلقه زده بود گفت: چه گرگ عجيبى بوده يوسف مرا پاره كرده ولى به پيراهن او آسسيبى نرسانيده است. برادران متوجه اشتباه بزرگ خود شدند كه پيراهن را سالم با خود آورده اند، اما ديگر دير شده بود و راهى براى جبران اشتباه باقى نمانده بود.
    يعقوب از همين نشانى، به توطئه شوم فرزندانش پى برده بود و گفت: يوسف مرا گرگ نخورده بلكه عقده هاى درونى شما و نفس اماره شيطان طبيعت شما دست بدست هم دادند و كارى بس زشت و ناروا را در چشم شما پسنديده و زيبا جلوه دادند و با برادر كوچك خود كرديد آنچه را كرديد.
    سپس آهى كشيد و بى هوش روى زمين افتاد. برادران سخت به وحشت افتادند و آه و ناله سر دادند كه واى برما، هم برادر خود رااز دست داديم و هم پدر پير خود را كشتيم.
    واى برما، جواب خدا را چه خواهيم داد؟ آنشب را پدر در بيهوشى و فرزندانش در آه و ناله و نگرانى گذراندند. سحرگاهان كه نسيم حيات بخش صبح بر چهره يعقوب وزيد، بهوش آمد و نگاهى باطراف خود كرد و تصميم قاطع خود را براى صبر و شكيبائى اعلام داشت و گفت: قلم قضاء پروردگار، سرنوشتى براى من و پسر عزيزم يوسف رقم زده است. من در برابر آن صبر خواهم كرد. صبرى زيبا و دلپذير. صبرى بدون شكوه و شكايت و براى تحمل اين فاجعه دردناك، از خداوند كمك خواهم گرفت و او مرا يارى خواهدكرد.
    تاريخ ميگويد: يعقوب به تصميم خود عمل كرد و در تمام سالهاى جدائى و فراق، صبرى زيبا از خود به نمايش گذاشت و جز قطرات اشگ كه منافاتى با صبر ندارد، گاه و بيگاه از ديده اش فرو ميريخت، سخنى كه نشان از ناسپساسى داشته باشد از او شنيده نشد
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. تشكر

    علم الهدى (18-12-1388)

  3. #62
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف در خانه عزيز:

    و راودته التى هو فى بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك...
    (سوره يوسف: 22)
    كاروان بسوى مصر رهسپار شد. آنكه يوسف را خريدارى كرده بود، از كار خود بى اندازه مسرور و راضى بود ولى از آنجا كه يوسف، به بردگان نمى مانست و چهره و حركات او شباهتى به غلامان نداشت و از طرفى او را به قيمتى بسيار ارزان خريده بود، مىترسيد مبادا مشگلى برايش ايجاد شود، لذا، تصميم به فروش او در بازار برده فروشان گرفت.
    چهره زيبا و نورانى، جمال و كمال ذاتى، آثار عظمت و اصالت خانوادگى يوسف، هر بينده اى را متوجه او ميساخت و چيزى نگذشته بود كه خريداران فراوانى پيدا كرد و هر كس براى تملك او مبلغ بيشترى پيشنهاد ميداد و بالاخره عزيز مصر كه طبعاميتوانست مبلغ بيشترى بپردازد، يوسف را از آن خود ساخت.
    عزيز مصر كه از شخصيت هاى بر جسته و اطرافيان با نفوذ شاه بود يوسف را بخانه برد و بهمسرش گفت: اين كودك را گرامى بدار، من به آينده او بسيار اميدوارم. شايد در آينده براى ما سودمند واقع شود و چون ما فرزندى نداريم، او را بفرزندى خود برگزينيم تا كانون خانوادگى مابه وجود او روشن و گرم شود.
    عزيز مصر هرگز به عنوان يك برده به يوسف نمى نگريست و محو آنهمه جمال و كمال و عظمت و وقار شده بود، يوسف رايكى از افراد خانواده خود بحساب مىآورد و همواره درباره او بهمسرش توصيه و سفارش ميكرد.
    خداوند اين گونه به يوسف مكانتى ارجمند بخشيد و مورد مهر و محبت آن خانواده مرفه و متمكن قرار داد تا در اين خانه، دومين امتحان الهى خود را با موفقيت بگذراند و شايستگى خود را براى احراز مقام نبوت و دريافت علوم الهى نشان دهد.
    آنروز كه او قدم در خانه عزيز گذاشت، نوجوانى بيش نبود ولى با مرور زمان، قدم به دوران جوانى گذاشت و روز به روز بر جمال و كمال او افزوده شد.
    زيبائى خيره كننده، ادب و وقار و حركت حكيمانه يوسف از چشم همسر عزيز،پنهان نمى ماند و محبت و عشق يوسف، در اعماق وجود او ريشه ميدوانيد. اما يوسف كمترين توجهى به اينگونه مسائل نداشت. او در ظاهر به كارهاى محوله مشغول بود و در دل با خداى خود گرم راز و نياز و با او در ارتباط بود.
    همسر عزيز، براى جلب توجه يوسف، به خود آرائى و خود نمائى و دلربائى پرداخت. آنچه از فنون دلبرى ميدانست بكار گرفت، ولى يوسف همانند سدى پولادين و غير قابل نفوذ، بى اعتنا و بى توجه به حركات آن زن، به كار خود مشغول بود و حتى نيم نگاهى به سوى او نمى كرد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #63
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    همسر عزيز كه بى اعتنائى يوسف، آتش در خرمن هستى او افكنده بود، تمام درهاى ورودى قفل كرد و پرده هارا فرو افكند و محيطى كاملا خلوت و مطمئن بوجود آورد و سپس يوسف را به سوى خود فرا خواند.
    يوسف كه از سلاله انبياء و تربيت يافته خاندان پاك ابراهيم بود، روى بر گرداند و با لحنى قاطع گفت: معاذالله، هرگز، من و گناه من و خيانت پروردگار من كه اينهمه لطف و عنايت در باره ام مبذول داشته و چنين جايگاهى در اختيارم قرار داده، مرا به معصيت و نا فرمانى او فرا ميخوانى! اين ظلمى است بزرگ و ستمكاران هرگز روى رستگارى نمى بينند.
    يوسف اين بگفت و بجانب در كاخ شتافت تا خود را از آن محيط شوم و خطرناك نجات دهد.
    همسر عزيز او را تعقيب كرد و از پشت سر گريبانش را گرفت و بسوى خود كشيد و در نتيجه پيراهن يوسف تا پائين از هم دريد.
    در همين لحظات، عزيز مصر را جلوى كاخ ديدند. منظره عجيبى بود. يوسف با پيراهن پاره از جلو و همسر عزيز در تعقيب او. بزرگوارى يوسف باو اجازه نميداد كه سخنى بگويد و سبب گرفتارى همسر عزيز شود. بدينجهت سر بزير افكند و سكوت كرد. همسر عزيز كه خود را در مرز رسوائى ديد، لب بسخن گشود و بشوهر گفت: بگو ببينم، كيفر كسى كه نسبت بهمسر تو سوء قصد كند، جز زندان و شكنجه چيست با اين سئوال شيطنت آميز، يوسف را متهم كرد.
    يوسف كه تا آن لحظه ساكت بود، چاره اى جز دفاع از خود نيافت و با كمال صداقت، حقيقت حال را باز گو كرد و گفت: اين زن مرا بگناه دعوت كرد و من در حال فرار از چنگ او بودم.
    عزيز مصر كه در اين ماجرا درمانده شده بود يكى از بستگانش كه با او بود به كمكش آمد و براى كشف حقيقت راهى به او نشان داد و گفت:
    به پيراهن يوسف بنگريد. اگر از جلو پاره شده، يوسف گناهكار است و اگر دريدگى پيراهن از پشت سر است، گناه متوجه همسر عزيز است.
    به پيراهن نگاه كردند، از عقب پاره شده بود و نشان ميداد كه يوسف در حال فرار بوده و تعقيب كننده، او را بسوى خود كشيده و پيراهن پاره شده است.
    عزيز مصر روى علاقه اى كه بهمسرش داشت با اينكه گناهكارى او ثابت شده بود، آنرا ناديده گرفت و براى خاتمه دادن باين ماجرا به يوسف گفت: اين داستان را فراموش كن و آنرا هرگز و با هيچكس مگو، سپس به همسرش گفت: برو از گناه خود استغفار كن، زيرا در اين ماجرا، تو خطا كارى.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #64
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    در محفل بانوان مصر

    و قال نسوة فى المدينة امراة العزيز تراود فتيها عن نفسه قد شغفها حبا انا لنراها فى ضلال مبين
    (سوره يوسف: 31)
    عزيز مصر، بخيال خود، بر اين رسوائى خانوادگى سرپوش گذاشت تا به بيرون خانه كشيده نشود و كسى از آن با خبر نگردد، ولى عشق زليخا چيزى نبود كه پنهان بماند.
    رفته رفته اين خبر بگوش بعضى از ازنان اشراف مصر رسيد. زنانيكه احتمالا نسبت به همسر عزيز نوعى حسادت و كينه داشتند. در جلسات خود زبان به ملامت زليخا گشودند و عقده هاى درونى خود را با بد گوئى و سر زنش او خالى كردند. سخنان ملامت آميز آنها بگوش همسر عزيز رسيد و او را سخت نگران ساخت. براى مقابله با زنان مصر، راه چاره را در آن ديد كه آنانرا نيز گرفتار و در درد و رنج خود شريك گرداند. آرى، آنها يوسف را نديده اند. تنها از دور، نامى از او شنيده اند و لب به سرزنش من گشودند. اگر يوسف را ببينند، خود نيز همانند من، در اين ورطه فرو ميغلطند و عذر مرا مىپذيرند.
    مجلس ضيافتى ترتيب داد و از تمام بانوان سرشناس مصر دعوت به مهمانى كرد. وقتى همه حضور يافتند و پذيرائى آغاز شد، براى صرف ميوه، بهر يك از زنان، كاردى داده شد و در همان لحظه، باشاره همسر عزيز يوسف قدم در آن اطاق گذاشت.
    بانوان مصر با جوانى مواجه شدند كه هرگز آنهمه كمال. جمال و عظمت و جذابيت را در كسى نديده بودند. چنان محو آن زيبائى خارق العاده شدند كه بى اختيار، دستهاى خود را با كاردهائى كه در دست داشتند پاره پاره كردندو فرياد بر آوردند:
    آه اين جوان بشر نيست. او فرشته اى بزرگوار است. مگر ممكن است بشر، با اين جوانى و زيبائى، اين اندازه شريف، نجيب و پاك باشد؟!
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #65
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    نقشه همسر عزيز كاملا نتيجه بخش بود. او در حاليكه لبخند پيروزى بر لب داشت گفت:
    خانمها، اينست آن جوانيكه مرا بخاطر دلدادگيش بباد انتقاد و سرزنش گرفته بوديد. اينك خودتان در متن ماجرا قرار گرفتيد. شما يكبار، آرى تنها يكبار او را ديديدو اينگونه درمانده و بى طاقت شديد. دستهاى خود را بريديد و خون خود را آلود كرديد. من سالها است با او بوده ام. شب و روز،گاه و بيگاه او را زير نظر داشته ام. عشق او در اعماق وجودم ريشه دوانيده و خواب و آسايش را از من ربوده است. تاكنون تمام تلاشهاى من براى وصال او بى نتيجه و او همانند فرشته اى معصوم، به من بى اعتنا و به كار خود مشغول بوده است.
    اما ديگر تاب و توان من تمام شده و از اين پس اگر بخواهيد به خواسته هاى من بى اعتنائى كند، قطعا او را به زندان خواهم انداخت و عزت او را به خوارى و ذلت مبدل خواهم ساخت.
    تا آنروز يوسف يك مزاحم بيشتر نداشت و او همسر عزيز بود، ولى با برگزارى آن مجلس، بانوان اشراف مصر، هر كدام زليخائى شده بودند كه آرزوى وصل يوسف را در سر مىپراندند.
    فضاى خانه عزيز، با آنهمه زيبائى و صفا، براى يوسف پاكدل و پاكدامن، فضائى تنگ و رنج آور شد. تا جائيكه دست بدرگاه خدا برداشت و عرضه داشت:
    پروردگارا، زندان با تمام محروميتهايش، با همه سختى هايش و با همه دردها و رنجهايش را من از اين وضع بهتر دوست دارم.
    پروردگار را، اين زنان عياش و لذت طلب، بر سر راه من دامها گسترده اند و هر روز حيله شيطانى تازه اى بكار ميبرند تا مرا آلوده كنند.
    پروردگارا، در اين شرائط طاقت فرسا و خطرناك، تنها عنايت و حمايت تو ميتواند نجات بخش من باشد و اگر تو شر آنانرا از من دور نكنى و مرا زير چتر حمايت خود قرار ندهى، گرفتار خواهم شد و در صف جاهلان قرار خواهم گرفت.
    دعاى يوسف كه از اعماق جانش سرچشمه ميگرفت، مورد اجابت واقع شد و خداوند متعال او را از همه خطرات نجات بخشيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #66
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف در زندان

    ثم بدا لهم من بعد ما راوالايات ليسجننه حتى حين.
    (سوره يوسف: 36)
    با آنكه پاكى و بيگناهى يوسف، بر عزيز مصر و ديگر دست اندركاران به اثبات رسيده بود، تصميم گرفتند او را بر زندان بياندازند و براى مدتى، او را در محروميت و رنج نگهدارند.
    يوسف كه از آن آزمايش بزرگ الهى سر بلند بيرون آمده بود، با آغوش باز زندان را پذيرا شد و آن محيط و شرائط دشوار آنرا براى بندگى خداوند مناسب تر يافت.
    درست همانروز كه يوسف را تحويل زندان دادند، دو جوان ديگر، از كاركنان دربار را با او زندانى كردند.
    آن دو جوان از نزديكان شاه، يكى مسئول آشپزخانه و ديگرى شرابدار او بودند كه متهم به سوء قصد نسبت بجان شاه شدند و تا تعيين تكليف و رسيدگى به پرونده، بزندان افتادند.
    يكروز صبح آن دو جوان نزد يوسف آمدند و گفتند: اى يوسف، ما هر كدام خوابى ديده ايم، تو كه چهره نورانى و رفتار انسانيت، نشان ميدهد از بندگان نيكوكار و شايسته خدا هستى، تعبير خواب مرا براى ما بگو.
    اولى گفت: من در خواب ديدم، مشغول فشردن انگور و تهيه شراب هستم.
    دومى گفت:من در خواب ديدم، مقدارى نان روى سرم گذاشته و آنرا بسوى مقصدى ميبرم و پرندگان از آن نانها ميخورند. تعبير خواب ما چيست
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #67
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف كه از هر فرصتى براى راهنمائى مردم استفاده ميكرد، وقتى علاقه آنها را بدانستن تعبير خوابشان ديد، فرصت را غنيمت شمرد و گفت:
    من قول ميدهم كه خوابهاى شما را بر اساس دانشى كه در دسترس بشر نيست و پروردگار من آنرا بمن عطا كرده، قبل از آنكه جيره غذائى روزانه شما را بياورند، براى شما بگويم. علم تعبير خواب را خداوند بى جهت بمن نداده است.من راه و روش كسانيكه بخدا ايمان ندارند و بجهان آخرت معتقد نيستند را رها كرده ام. من پيروى از سيره پدرانم: ابراهيم، اسحاق و يعقوب را بر گزيده ام و اصولا ما اجازه نداريم كه براى خداوند شريكى قائل شويم و اين نيز از الطاف خداوند بر مااست، كه از شرك و انحراف نجاتمان داده و به سر چشمه يگانه پرستى و توحيد خالص راهنمائى فروده است ولى بيشتر مردم از اين نعمت بزرگ، قدردانى و سپاسگذارى نميكنند.
    رفقا، شما خودتان عقل و درك داريد، كمى بيانديشيد، آيا اين بتهاى پراكنده و موجودات بى خاصيت براى پرستش شايسته ترند، يا خداوند يگانه قهار؟!
    اين بتهائى كه شما مىپرستيد، تنها نام خدا بودن را كه شما و پدرانتان برآنها نهاده ايد، با خود دارند. هيچ دليل و برهانى بر حقانيت اين راه، از جانب خداوند نرسيده و هيچكس حق ندارد، جز فرمان خداوند، فرمان ديگرى را گردن نهد و او فرمان داده كه جز او كسى را نپرستيد. راه درست و دين حق اين است ولى بيشتر مردم علم و آگاهى ندارند.
    يوسف پس از بيان اين جملات هدايتگر، به تعبير خواب آن دو جوان پرداخت و گفت: تعبير خواب نفر اول كه در خواب ديده شراب ميسازد اينستكه از اتهام وارده تبرئه ميشود و به كارقبلى خود كه شربدارى شاه است، باز ميگردد.
    تعبير خواب دومى اينست كه در دادگاه محكوم بمرگ ميشود و او را به دار ميكشند و پرندگان از مغز سر او خواهند خورد و آنچه گفتم امرى است قطعى و اجتناب ناپذير.
    آنگاه رو جوان اولى كه بنا بود نجات يابد و به دربار باز گردد كرد و گفت: سرگذشت من و توطئه اى كه انجام گرفته و مرا بى گناه به زندان انداخته، براى شاه بگو تا دستور آزادى مرا صادر كند.
    خوابها همانگونه تعبير شد. از آن دو جوان يكى اعدام و ديگرى آزاد شد و به دربار بازگشت ولى شيطان، يوسف را از ياد او برد و در نتيجه سالها در زندان گرفتار ماند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #68
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    آزادى و نجات:

    وقال الملك انى ارى سبع بقرات سمان يا كلهن سبع عجاف
    (سوره يوسف: 44)
    تعداد زيادى خوابگزار در دربار فرعون حضور داشتند كه هر خواب كوچك. بزرگ شاه را باصطلاح تعبير و تفسير مىكردند و طبق افكار خود مطالبى بهم ميبافتند و معمولا هم شاه قانع ميشد.
    يكى از شبها شاه خوابى ديد نگران كننده و متفاوت با خوابهاى معمولى، بدينجهت خيلى پريشان، دستور احضار خوابگزاران و معبران را صادر كرد. لحظه اى نگذشت همه حاضر و آماده شنيده خواب شاه شدند.
    شاه گفت: هفت گاو فربه و چاق را ديدم كه مورد حمله هفت گاو قرار گرفتند و گاوهاى لاغر آنها را خوردند و همچنين هفت خوشه سبز را ديدم كه هفت خوشه خشگيده بر آنها پيچيدند و آنها را از بين بردند. اگر واقعا از علم تعبير خواب آگاهيد، اين خواب را تعبير كنيد.
    خوابگزاران بفكر فرو رفتند. آنگاه بيكديگر نگريستند و چون هيچكدام تعبير مناسبى براى آن خواب نيافتند، گفتند،:اين خواب از خوابهاى آشفته و پريشان است و ما از تعبير اين گونه خوابها اطلاعى نداريم.
    نگرانى شاه بيشتر شد. سكوتى بر مجلس حاكم گرديد و در همان سكوت سنگين و آزار دهنده، ساقى فراموشكار.بياد يوسف و تعبير خواب عجيب او افتاد و بى اختيار فرياد زد: بمن اجازه دهيد بزندان بروم و از يك زندانى بيگناه كه در تعبير خواب بى نظير است، تعبير خواب شاه را جويا شوم.
    اجازه داده شد و ساقى بملاقات يوسف شتافت. پس از گفتگوهاى مقدماتى، ساقى خواب شاه را براى يوسف نقل كرد و تعبير آن را جويا شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #69
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف بزرگوار، آن انسان شريف و وارسته، آن تربيت يافته مكتب وحى و الهام، بدون اينكه از او گله اى كند و از بى وفائى و فراموش كارى او سخنى بگويد يا پيش شرطى براى تعبير خواب قرار دهد، تعبير خواب شاه را بيان كرد و هم آينده كشور را پيش بينى نمود و هم خطراتيكه بر سر راه آنها و كشورشان وجود دارد تشريح كرد و راه مقابله با آنرا را نيز بشكلى علمى و حكيمانه بيان نمود.
    يوسف گفت: رؤياى شاه باين معنى است كه هفت سال مملكت در شرايط مناسبى قرار خواهد داشت. باران بحد كافى و بموقع خواهد باريد و كشاورزى رونق خواهد يافت. در پى آن، هفت سال سختى و خشكسالى خواهد بود كه هيچ محصولى بدست نخواهد آمد. مسئولان كشور بايد در هفت سال اول، با تمام توان، تلاش كنند. كشاورزى را توسعه دهند و هر چه بتوانند محصول بيشترى بدست آورند. آنها بايد فراموش نكنند كه در هفت سال اول براى هفت سال دوم، ذخيره غذائى تهيه و نگهدارى كنند. براى نگهدارى گندمها براى نگهدارى آنها را در خوشه نگهدارى كنند و تنها بمقدار مصرف سارانه، خوشه را بكوبند و بقيه را در انبارها ذخيره نمايند. پس از پايان هفت سال دوم، ديگر باره كشور وضع عادى بخود خواهد گرفت و زندگى مردم رونق و خوشى خود را باز خواهد يافت و رفاه و آسايش فراون براى ملت فراهم خواهد گرديد.
    ساقى شتابان به درگاه باز گشت و آنچه از زبان يوسف شنيده بود، باز گفت.
    شاه تعبير را منطبق با خصوصيات رؤياى خود يافت و چهره غمگين و افسرده او از هم باز شد و فرياد زد: يوسف را فورا نزد من بياوريد.
    ماءموران براى انتقال يوسف از زندان به دربار، وارد زندان شدند و از او خواستند نزد شاه بيايد.
    يوسف گفت: تا دليل زندانى شدن من روشن نشود و بى گناهيم بر همگان آشكار نگردد، قدم از زندان بيرون نميگذارم. شما نزد شاه برويد و بگوئيد: زنان اشراف مصر را احضار و از آنها بازجوئى كند كه چرا دستهاى خود را در مجلس همسر عزيز بريدند. من در پيشگاه پروردگار خود، به دليل پاكى و پاكدامنى، روسفيدم و و او از مكر زنان آگاه است.
    فرستادگان شاه به دربار بازگشتند و او را كه بى صبرانه در انتظار يوسف بود، از پيام او آگاه ساختند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  11. #70
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    زنان مصر كه بعداز سالها باور نميكردند، پرده از رازشان برادشته شود و مكرشان آشكار گردد، چاره اى جز اعتراف به حقيقت نداشتند و همگى به به پاكى و عصمت يوسف گواهى دادند.
    زليخا كه خود منشاء همه مسائل و مشكلات بود نيز لب به سخن گشود و گفت: اينك حقيقت از پرده افتاده و حق آشكار گشته است. من اعتراف ميكنم كه يوسف راست ميگويد. من بودم كه او را بسوى خود فرا خواندم و اين اعتراف صريح را بدانجهت انجام ميدهم تا يوسف بداند: در غياب او به او خيانت نكردم و او را به هيچ وجه متهم نساختم و اينك بر من مسلم شده كه خداوند نقشه خائنان را بجائى نميرساند.
    من هرگز خود را بيگناه نميدانم. زيرا نفس اماره ايكه در نهاد من و هر انسانى است، همواره به بديها دعوت ميكند و هر كس ممكن است در دام هواى نفس گرفتار شود، مگر آنكه مورد عنايت خداوند قرار گيرد و مصونيت يابد ولى ميدانم كه خداوند، نسبت به بندگانش بخشنده و مهربان است.
    بدين ترتيب پرونده راكدى كه سالها در بايگانى مغزها بدست فراموشى سپرده شده بود، مورد رسيدگى عالى ترين مقام رسمى كشور قرار گرفت و اعترافات صريح متهمان، تمام پرده ها را كنار زد و پاكى و بى گناهى يوسف را بر همگان روشن ساخت.
    شاه كه از آن تعبير خواب و راهنمائى هاى حكيمانه و سخنان بانوان مصر درباره يوسف، دانسته بود كه يوسف يك انسان معمولى نيست، او انسانى است بزرگ، شريف، پاكدامن و حكيمى است عاليمقام كه در اثر يك توطئه ناجوانمردانه، سالها مظلومانه در سياهچال زندان گرفتار شده است، بى صبرانه دستور داد: يوسف را نزد من بياوريد تا او را از خاصان دربار خود قرار دهم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 7 از 27 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •