دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 8 از 27 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 268
  1. #71
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف با سربلندى و روسفيدى، قدم از زندان بيرون گذاشت و به ملاقات شاه رفت. شاه از ديدار او ابراز مسرت كرد و ساعتى با او به گفتگو پرداخت. از لابلاى مذاكرات، بيش از پيش به شخصيت عالى و ارجمند يوسف پى برد و گفت: تو امروز در نزد ما مكانتى ارجمند دارى و تو مورد اعتماد كامل ما هستى.
    احتمالا شاه براى استفاده از وجود يوسف دراداره امور كشور، پيشنهاد قبول پستى را باو داد. يوسف گفت: خزائن سرزمين مصر را به من واگذار كن كه من در حفظ آن توانا و براى بهبود كارهاى مربوط به آن، از علم آگاهى كامل برخوردارم.
    قلم قضاء يكى ديگر از نمونه هاى قدرت الهى را به نمايش گذاشت و يك زندانى فراموش را به اوج قدرت و اقتدار رسانيد.
    يوسف كه از نابسانى ها، تبعيض ها و ديگر مصائب جامعه آگاه بود و ميديد كه يك قشر مرفه، امور كشور را قبضه كرده و توده مردم در فقر و محروميت بسر ميبرند، كمر بخدمت جامعه بست و با توجه به آينده اى كه خود در تعبير خواب شاه، پيش بينى كرده بود، براى روياروئى با حوادث آينده آماده شد.
    كشاورزان را تشويق و كشاورزى را هر چه بيشتر توسعه داد. انبارهائى براى ذخيره غلات تدارك ديد. توليد را به حداكثر و مصرف را به حداقل رسانيد. در هفت سال اول مقادير فراوانى غله، بصورت خوشه هاى نكوبيده در انبارها ذخيره كرد.
    هفت سال دوم، سالهاى خشكى و سختى فرا رسيد. جيره بندى انجام شد و تمام خانواده ها سهيمه اى عادلانه و كافى تعيين و از اسراف و تبذير بشدت جلوگيرى شد.
    در حالى كه مردم مصر، بدليل داشتن رهبرى باكفايت و درايت، در رفاه زندگى مىكردند، ديگر مناطق و كشورهاى اطراف، با سختى و قحطى روبرو بودند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #72
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    برادران يوسف در مصر

    و جاءاخوة يوسف و فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون
    (سوره يوسف: 60)
    وجود غله فراوان در مصر، ساكنان مناطق ديگر را روانه آن ديار كرد.
    يوسف نيز با كمال بزرگوارى همه را مورد عنايت خود قرار ميداد و آذوقه در اختيارشان ميگذاشت.
    فلسطين نيز از قحطى در امان نماند و فرزندان يعقوب بجز بنيامين با اشاره پدر، براى تهيه آذوقه رهسپار مصر شدند. كارگزاران يوسف به وى اطلاع دادند كه ده نفر از فلسطين آمدند و درخواست خريد آذوقه دارند. يوسف آنانرا به حضور پذيرفت. آرى، برادرانش بودند. همه را شناخت ولى بدليل گذشتن دهها سال و تغيير چهره يوسف و عظمت مقام او، برادران او را نشناختند.
    يوسف بدون اينكه خود را معرفى كند از آنها خواست تا شرح حال خود را بيان كنند. گفتند: ما فرزندان يعقوب، پيامبر خدا و نواده حضرت ابراهيم خليل هستيم. پدرى سالخورده و از پا افتاده داريم كه غمى جانكاه در دل و جانش سايه افكنده و ديده حهان بينش را تاريك كرده است.
    يوسف علت غم يعقوب را جويا شد. گفتند: ما دوازده برادر بوديم. روزى براى گردش و تفريح به صحرا رفتيم و از برادر كوچك خود كه يوسف نام داشت و مورد علاقه شديد پدرمان بود غافل شديم. گرگى درنده به او حمله كرد و او را دريد و پدر در غم از دست دادن او، چشمان خود را از دست داد.
    يوسف گفت: شما گفتيد دوازده برادر بوديد. يكى از شما را گرگ خورده ولى اكنون مىبينم كه اكنون ده نفر بيش نيستيد. پس يازدهمى شما چه شده گفتند: او با يوسف از يك مادر بودند و ما از مادران ديگر.
    پدرمان، بعداز يوسف به او دل بسته و در اين سفر او را نزد خود نگه داشته است.
    يوسف دستور داد غله كافى در اختيار آنها گذاشتند ولى تاءكيد كرد كه در سفر بعدى آن برادرتان را با خود بياوريد، تا هم صدق گفتار شما معلوم شود و هم سهميه بيشترى از غله دريافت كنيد و اين راهم بدانيد كه اگر او را نياوريد سهميه اى از غله بشما داده نخواهد شد و ديگر نزد من نيائيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #73
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    گفتند: بعيد ميدانيم پدرمان با فرستادن او موافقت كند ولى ما كوشش ميكنيم كه او را راضى كنيم كه برادر كوچكمان بينامين را در سفر آينده با خود بياوريم.
    بارهاى غله بر شتران فرزندان يعقوب قرار گرفت و بدستور يوسف، بهائى كه براى خريد غله پرداخته بودند، مخفيانه در داخل بارهايشان قرار داده شد تا هم اعتمادشان جلب شود و هم براى تهيه پول معطل نمانند و هر چه زودتر بمصر بازگردند.
    برادران، با خوشحالى تمام به وطن بازگشتند و به ديدار پدر شتافتند. پدر از ديدارشان مسرور و از آوردن غله و تاءمين آذوقه خانواده اش خوشحال شد ولى بلافاصله خبر نگران كننده اى را باو رساندند كه:
    پدر جان! عزيز مصر ما را از دريافت آذوقه در آينده محروم ساخت و تحويل غله را مشروط به حضور بنيامين در جمع ما قرار داد. اجازه بده برادر كوچكمان بنيامين نيز با ما بيايد و ما هم در حفظ و نگهدارى او كوشش خواهيم كرد.
    يعقوب گفت: ميگوئيد همانگونه كه در مورد برادرش يوسف بشما اعتماد كردم و او را بشما سپردم، در اين مورد هم بشما اعتماد كنم! چه اعتمادى شما نميتوانيد حافظ كسى باشيد ولى خداوند حافظ و ارحم الرحمين است.
    وقتى بارها را گشودند، و در ميان آنها، بهاى پرداختى خود را كه به آنها برگردانده شده بود، يافتند با خوشحالى فرياد زدند:
    پدر، ما به كمال مطلوب خود رسيده ايم. عزيز مصر نه تنها به ما آذوقه داده كه بهاى پرداختى ما را هم محرمانه، بطوريكه ما خجالت زده نشويم، بما مسترد داشته است، اين هم شاهد ديگرى بر صدق گفتار ما است.
    بيا و با مسافرت فرزندت بينامين موافقت كن. سفرى ديگر به مصر برويم. آذوقه مورداحتياج خانواده مانرا بدست آوريم و يك سهم اضافى هم بنام او دريافت كنيم و ما قول ميدهيم در حفظ و حراست او نهايت دقت را بكار بنديم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #74
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يعقوب گفت: هرگز، هرگز او را با شما نميفرستم مگر اينكه يك وثيقه مطمئن و تعهد شرعى بمن بسپاريد كه او را با خودتان برگردانيد، مگر اينكه يك حادثه اجتناب ناپذير پيش آيد و از شما در برابر آن، كارى ساخته نباشد.
    برادران آنچه پدر ميخواست انجام داد و وثيقه مورد نظر او را در اختيارش گذاشتند. يعقوب هنگام عهد و پيمان فرزندان، خدا را وكيل و شاهد و ناظر آن تعهد نامه قرار داد و سپس موافقت خود را با سفر بنيامين اعلام كرد.
    فرزندان يعقوب، سفر خود را در حالى آغاز كردند كه برادر كوچكشان بنيامين هم در بين آنها بود. بنيامين رابطه گرمى با برادران نداشت و آنانرا در مورد گمشدن برادر عزيزش يوسف گناهكار ميداست. برادران نيز نظر خوشى با او نداشتند، زيرا او هم مانند يوسف، مورد علاقه خاص پدر بود و در حقيقت جاى خالى يوسف را او پر كرده و آنانرا از رسيدن بهدفى كه از گمشدن يوسف داشند محروم ساخت.
    هنگام حركت بسوى مصر، پدر آنها را بدرقه كرد و سفارشات مورد نظرش را در هر مسئله اى بگوش آنها خواند و توصيه كرد كه در هنگام داخل شدن بمصر، همگى از يك دروازه و همزمان وارد نشويد، بلكه بصورت پراكنده از دروازه هاى مختلف قدم بشهر بگذاريد.
    اگر يازده برادر، همه نيرومند و توانا، همه جوان و شاداب، آنهم از كشورى بيگانه يكباره وارد شهر شوند، توجه مردم و ماءموران دولتى را بسوى خود جلب ميكنند و سوءظن آنها برانگيخته ميشود كه مبادا اينان جاسوسان، خرابكاران يا راهزنانى باشند كه بعنوان خريد گندم براى مقاصد شومى وارد شده باشند و در نتيجه براى آنها مشكلى پيش آورند.
    از طرف ديگر اگر چه آنها يوسف نيستند ولى برادران يوسفند، از برازندگى و زيبائى خانواگى بهره مندند و ممكن است مورد چشم و نظر حسودان واقع شوند و آسيبى ببينند.
    فاصله طولانى فلسطين و مصر بپايان رسيد و همانگونه كه پدر توصيه كرده بود، از دروازه هاى مختلف قدم بشهر گذاشتند و بحضور عزيز مصر، يوسف كه بى صبرانه در انتظار بازگشت آنان بود، باز يافتند.
    يوسف دستور پذيرائى آنها را صادر كرد. لحظه اى بعد سينى هاى غذا را بمجلس آوردند و برادران هر كدام با برادر مادرى خود در كنار يك سينى نشستند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #75
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    بنيامين تنها ماند. يوسف پرسيد: تو چرا با برادرانت همغذا نميشوى اشك در چشمان بنيامين حلقه زد و گفت: من يك برادر از مادر خود داشتم و سخت به او دلبسته بودم، اينها او را بصحرا بردند و شب هنگام كه برگشتند گفتند: گرگ او را خورده و سالها است كه در فراق او افسرده و عزادارم.
    يوسف گفت: اينك من هم تنها هستم. بيا من و تو با هم همغذا ميشويم كه تنها نباشى. مراسم صرف غذا با اين ترتيب پايان يافت.
    شب هنگام براى استراحت، به هر كدام از برادران، با برادر مادريش در اطاق جداگانه اى جاى داد و باز هم بنيامين تنها ماند و يوسف او را به اطاق مخصوص خود برد.
    اينجا بود كه يوسف پرده از ماجرا برگرفت و گفت: من برادر تو يوسفم. غمها را فراموش كن و لباس عزا و ماتم از تن در آور و از رفتار ناشايسته برادران اندوهگين مباش.
    شبى بسيار دلپذير و لذت بخش بود. دو برادر كه سالها در آرزوى ديدار يكديگر بودند، كنار هم قرار داشتند. از هر درى سخن گفتند و از هر چه دوست داشتند گفتگو كردند.
    يوسف گفت: فردا برادرانت بسوى وطن برميگردند. ميل دارى تو نزد من بمانى گفت: من بسيار مايلم ولى برادران بدون من نميروند، زيرا به پدر تعهد داده اند كه بدون من برنگردند. گفت: آسوده خاطر باش. من ترتيب كار را خواهم داد.
    براى يوسف آسان، بلكه علاقه مند بود هر چه زودتر خود را معرفى كند و پدر را از غم و اندوه نجات دهد، ولى هنوز امتحانات الهى در مورد يعقوب و فرزندانش بپايان نرسيده و مراحلى ديگر از اين آزمايش سخت باقيمانده است تا مراتب صبر، استقامت، رضا و تسليم آنان آشكار گردد و هنوز يوسف كه جز بفرمان خداوند كارى انجام نميدهد، اجازه معرفى خود را نيافته است.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #76
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    نقشه يوسف براى نگهداشتن بنيامين

    فلما جهزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل اخيه ثم اذن مؤذن ايتها العير انكم لسارقون
    (سوره يوسف: 61)
    روز بعد، فرزندان يعقوب، انبانهاى خود را از گندم پر كردند و بر روى شتران خود قرار دادند و يكى از ماءموران، طبق اشاره يوسف، پيمانه زرين او را در بار گندم بنيامين قرار داد.
    همه كارها انجام گرفت و برادران كه با هيچ مشكلى روبرو نشده بودند و كارها بر وفق مرادشان پبش رفته بود، با شادى و لبخند رهسپار وطن شدند.
    هنوز از محل دور نشده بودند كه ماءموران متوجه گمشدن پيمانه زرين گرانبهاى شاه شدند از ترس مجازات فرياد برآوردند: آى كاروانيان فلسطين، از جاى خود حركت نكنيد، شما دزديد!
    باور كردنى نبود، ماءموران چه ميگويند؟! به ما ميگويند؟! ما و دزدى! آرى درست شنيده بودند آنها در مرز اتهام قرار داشتند. با ناباورى و حيرت پرسيدند: چه چيز گم كرده ايد؟ ماءموران گفتند: پيمانه زرين و گرانبهاى شاه گمشده و هر كس آن را پيدا كند يك بار شتر گندم، بعنوان جائزه دريافت خواهد كرد.
    برادران كه در امانت و صداقت خود كوچكترين ترديدى نداشتند قسم ياد كردند كه ما براى فساد و دزدى باينجا نيامده ايم. ما از خاندان پيامبر خدا يعقوب و نواده ابراهيم خليل هستيم و هرگز گرد اينگونه كارهاى زشت و ناپسند نميگرديم.
    ماءموران گفتند: اگر دروغ بگوئيد و پيمانه شاه را يكى از شما دزديده باشد، كيفر او چه خواهد بود؟
    برادران با لحنى قاطع كه حاكى از اعتماد آنها بخودشان بود گفتند: در كشور ما هر كس دزدى كند، غلام و برده مال باخته ميشود و اگر يكى از ما اين كار را مرتكب شده باشد، او را بعنوان برده صاحب مال نزد خودتان نگهداريد. طبق دستور، بارها را از شتر فرود آوردند و گندمها را از ميان انبانها بيرون ريختند. اول، بار ساير برادران و در آخر كار، بار بنيامين. وقتى بار تو را خالى كردند، همه خشگشان زد. پيمانه زرين را از ميان بار او بيرون آوردند و بالافاصله او را بازداشت كردند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #77
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    رنگ از چهره برادران پريد. كارى كه نه قابل انكار بود، نه قابل دفاع و سرها را بزير افكندند و سپس سر برداشتند و براى تبرئه خود و جدا كردن حساب بنيامين از خودشان گفتند:
    دزدى بنيامين تعجب آور و بى سابقه نيست. برادرش يوسف هم پيش از اين دست بدزدى زده بود. آنها اشاره به ماجرائى كردند كه در زمان كودكى يوسف اتفاق افتاده بود:
    وقتى راحيل مادر يوسف از دنيا رفت، يوسف كودك بود و احتياج بمادر داشت. عمه اش او را نزد خود برد و پرستارى او را بعهده گرفت. وقتى كمى بزرگتر شد، يعقوب تصميم گرفت او را از عمه اش بگيرد و بخانه خود آورد. عمه او كه سخت به او دل بسته بود، فراق يوسف برايش رنج آور و غير قابل تحمل مينمود. بدينجهت با توجه به قانون مجازات سارقين، وقتى يوسف را به پدرش تحويل ميداد، محرمانه پارچه اى گرانبها زير لباسها، به كمر يوسف بست و او را متهم بدزدى كرد و توانست با اين حيله او را نزد خود نگهدارد.
    آرى، برادران بدليل عقده ديرينه اى كه نسبت به اين دو برادر داشتند، افسانه دوران كودكى يوسف را كه هيچگونه نقشى در آن نداشت، بعنوان سابقه سرقت مطرح كردند.
    يوسف آنرا شنيد ولى بروى خود نياورد و زير لب گفت: شما خيلى بد سابقه تر و خيانتكارتر هستيد و خداوند به افسانه هائى كه بهم ميبافيد عالم تر و آگاه تر است.
    اين ياوه سرائيها، مشكل برادران راحل نميكرد و ميبايد از راه ديگرى وارد شوند، شايد بتوانند بنيامين را از آن مخمصه نجات دهند.
    بدين جهت خاضعانه با لحنى تاءثر آور گفتند: اى عزيز مصر، اگر چه بنيامين گناهكار است و مستحق كيفر، ولى پدرى سالخورده و فرتوت دارد. گرفتارى او براى پدرش غير قابل تحمل است. بيا و از راه لطف و مرحمت بر ما منت بگذار و يكى از ما را بجاى او به بردگى بگير و بخدمت خود بگمار و او را آزاد كن تا نزد پدر بر.د و دل افسرده او را شاد گرداند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #78
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف با قاطعيت پيشنهاد آنانرا رد كرد و گفت: معاذالله كه ما مرتكب چنين خلافى بشويم و جز كسى كه پيمانه خود را نزد او پيدا كرده ايم، شخص ديگرى را مجازات كنيم. اين غير ممكن است. زيرا اگر بى گناهى را به جاى او مجازات كنيم، جزء ستمكاران خواهيم بود.
    وقتى برادران از نجات بنيامين نااميد شدند براى مشورت و تبادل نظر به گوشه خلوتى رفتند و به گفتگو پرداختند. برادر بزرگترشان گفت: برادرها، فراموش نكنيد كه پدرتان عهد و پيمان موثقى از شما گرفته و خدا را در آن عهد و پيمان شاهد و وكيل قرار داده است. اين را هم فراموش نكنيد كه شما نسبت به يوسف، رفتار بدى داشته ايد. با توجه به اين دو امر، من از اين شهر قدم بيرون نميگذارم و همين جا ميمانم تا پدر اجازه بازگشت مرا بدهد يا از طريق وحى و الهام، خداوند بيگناهى مرا به پدر اعلام دارد.
    شما نزد پدر بازگرديد و بگوئيد: پسرت دزدى كرده و ما خود شاهد و ناظر بوديم. اگر سخن ما را باور ندارى، از كاروانيانى كه با ما بودند بپرس يا خود بيا از مردم مصر كه از نزديك ماجرا ديدند تحقيق كن ولى مطمئن باش كه ما راست ميگوئيم.
    پيشنهاد برادر بزرگ، مورد تاءئيد سايرين قرار گرفت. او در مصر ماند و ديگر برادران نزد پدر بازگشتند و مطلب را به اطلاع او رساندند.
    يعقوب آه دردناكى كشيد و همان سخنى را كه در روز گمشدن يوسف گفته بود تكرار كرد و اضافه نمود كه باز هم به صبر و شكيبائى ادامه خواهم داد و اميدوارم خداوند همه فرزندان مرا بمن باز گرداند. آنگاه روى از فرزندان برتافت و بياد يوسف آهى كشيد.
    پسران كه آه و ناله پدر، آتش در خرمن وجودشان افكنده بود گفتند: پدر جان، تو آنقدر از يوسف ياد ميكنى كه آخر الامر خودت را بيمار و ناتوان يا نابود خواهى كرد.
    يعقوب گفت: روى سخن من با شما نيست. من غم و اندوهم را با خداى بزرگ ميگويم و از لطف و عنايت او و قدرت و توانائى او چيزهائى ميدانم كه شما از آن بى خبريد. من هرگز اميد خود را از دست نداده ام و هر لحظه در انتظار گشايش و فرج از پيشگاه تو هستم.
    پسران من، شما هم از رحمت خدا نااميد نباشيد. دست روى دست نگذاريد. برخيزيد و بار سفر ببنديد و در جستجوى يوسف و برادرش، تلاش خود را دو چندان كنيد. آنگاه نامه اى براى عزيز مصر نوشت و شرح حال خود و فرزندش يوسف را در آن شرح داد و از او خواست كه بنيامين را مورد عفو قرار دهد و باو باز گرداند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #79
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    برادران نامه پدر را گرفتند و با شتاب هر چه تمام تر بمصر بازگشتند و خود را به دربار رسانيدند. و نامه پدر را به يوسف تسليم نموده گفتند: اى عزيز مصر، شرايط سخت و طاقت فرسائى براى ما پيش آمده و ما و خانواده ما را در كام خود فرو برده است. ما با بضاعتى ناچيز به درگاه تو آمده ايم. هم درخواست آذوقه كافى داريم و هم تقاضاى عفو و بخشش برادرمان.
    يوسف نامه پدر را گرفت. آنرا بوسيد و بر ديده نهاد و آنچنان عنان اختيار از كف داد كه سخت گريه كرد و قطرات اشگش بر دامانش فرو ريخت.
    عكس العمل عزيز مصر، در مقابل نامه يعقوب، برادران را حيرت زده كرد. آنها دليل اينهمه تاءثر و گريه عزيز را نميدانستند. خيره خيره به يكديگر نگاه مىكردند و در انتظارعاقبت كار و تصميم عزيز درباره بنيامين بودند.
    مراحل امتحان يعقوب و فرزندانش بپايان آمد و زمان آن رسيده بود كه يوسف پرده از چهره بر دارد و به اين ماجراى غم انگيز پايان دهد. بدينجهت با طرح يك سؤال، برادران را يكقدم بشناخت خود نزديكتر ساخت. او گفت: ميدانيد در دورانهاى گذشته، آنگاه كه جوان بوديد، علم و تجربه نداشتيد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟!
    برادران بفكر فرو رفتند كه عزيز مصر از كجا ماجراى يوسف را ميداند؟!
    چه كسى اين خبر را براى او گفته است! حتى بنيامين هم اطلاع نداشته كه براى عزيز بازگو كند.
    در چهره يوسف دقيق شدند. لب و دندان او و خطوط صورت او چقدر شبيه يوسف است. فرياد زدند: آيا تو يوسفى!
    گفت: آرى من يوسفم و اين بنيامين برادر من است كه خداوند بر ما منت گذاشت و در پى سختى ها و تلخى ها، عزت و عظمت عنايت فرمود و اين سرنوشت مخصوص من و برادرم نيست. هر كدام از بندگان خدا، تقوا پيشه كنند و خويشتندارى و شكيبائى از خود نشان دهند، خداوند بآنها پاداش بزرگ ميدهد و او اجر نيكوكاران را ضايع نمى گرداند.
    عرق شرم و خجالت بر صورت برادران جارى شد و از سوى ديگر ترس از مجازات و انتقام، قلبشان را فرا گرفت. لب به عذر خواهى گشودند و گفتند:
    خداوند ترا بر ما برترى داد و سرورى بخشيد و ما اعتراف ميكنيم كه راه خطا رفتيم و دچار اشتباهات بزرگى شديم.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #80
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    يوسف از بزرگوارى كه شيوه بندگان صالح خداست، نگذاشت كه برادرانش در آن حال ترس و ترديد، رنج ببرند و خيلى سريع و صريح، نظر و تصميم خود را اعلام كرد و گفت:
    هيچ باكى نيست و كسى امروز، براى گذشته، شما را سرزنش و ملامت نميكند. گذشه ها گذشته و من آنرا بدست فراموشى ميسپارم. نه تنها من از تقصير شما گذشتم كه خدا نيز لغزشهاى شما را مىبخشد كه او از همه، بخشنده تر و مهربان تر است. برادران خود را بدست و پاى يوسف انداختند و اشگ شوق و شادى از ديدگان همه فرو ريخت. چگونه شكر خداوند را در برابر اين همه لطف و مرحمت بجا آورند و با چه زبانى سپاسگذار نعمتهاى او باشند؟!
    يوسف گفت: برادران: شايسته نيست ما در اينجا شاد و خرم دور هم باشيم و پدر سالخورده ورنجديده ما در غم و اندوه بسر برد و چشم براه باشد.
    اينك پراهن مرا بگيريد و نزد پدر رويد و آنرا بر ديدگانش فرو اندازيد، تا بينائى خود را باز يابد و همراه او و ساير اعضاء خانواده نزد من باز گرديد. يهودا از ميان برادران بر خواست و پيراهن را گرفت و گفت: من بودم كه پيراهن خون آلود يوسف را در آن روز شوم، نزد پدر بردم و او را افسرده و غمگين ساختم و اينك حق من است كه براى جبران آن عمل دردآور، پيراهن را نزد او ببرم و او را از غم و رنج برهانم.
    اين را بگفت و با كاروانى كه عازم فلسطين بود، رهسپار وطن شد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 8 از 27 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •