دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)
صفحه 9 از 27 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 268
  1. #81
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    ديدار

    و لما فصلت الغير قال ابوهم انى اجد ريح يوسف...
    (سوره يوسف: 95)
    در همان لحظه كه كاروان از دروازه مصر خارج ميشد، يعقوب رو به اطرافيان خود كرد و گفت: اگر حمل بر بى خردى من نكنيد، من بوى يوسف را استشمام ميكنم.
    گفتند: نه يوسفى در كار است و نه بوى او، اين همان خيال بافيهاى بى اساسى است كه دهها سال با آن دست و پنجه نرم ميكنى و بدان گرفتار گشته اى!
    با گذشت چند روز، كاروان وارد كنعان شد و يهودا مژده سلامتى يوسف را براى پدر آورد و پيراهن را بصورت پدر افكند. ديدگان يعقوب ديگرباره بينائى خود را باز يافت و به درگاه خداوند به سپاسگزارى پرداخت و به اطرافيان گفت: بارها به شما گفته بودم كه من از الطاف و عنايات خداوند چيزهائى ميدانم كه عقل شما از فهم و درك آن عاجز است.
    فرزندان يعقوب از او خواستند كه در پيشگاه خداوند واسطه شود و از او بخواهد كه آنانرا مورد عفو قرار دهد و از لغزشها و گناهانشان بگذرد. يعقوب قول مساعد داد و گفت: از آنجا كه خداوند آمرزنده و نسبت به بندگانش مهربان است، در موقع مناسب آمرزش شما را از پيشگاه او تقاضا خواهم كرد.
    خبر پيدا شدن يوسف و عزت و اقتدار او در مصر، بسرعت برق در شهر پيچيد. خاندان يعقوب كه جا داشت، همه كسانيكه بستگى و آشنائى با آنها داشتند، بلكه از اين مژده بزرگ مسرور شدند.
    دهها سال بود كه اين خانواده شريف عزادار و غمگين بودند و اينك لباس ماتم از تن درآورده و لباس شادى پوشيده اند. همه خاندان يعقوب مشتاقانه آرزوى ديدار يوسف را داشتند و از همه بيشتر خود يعقوب و بدين جهت، با شتاب فراوان بار سفر بستند و عازم سرزمين مصر شدند.
    بيرون دروازه مصر، سراپرده اى مجلل، برپا شده و مقدمات استقبال از ميهمانان كنعانى فراهم گرديده بود. يوسف از پدر و برادران و خاندان بزرگ خود، با شكوه فراوان استقبال كرد و آنانرا در آغوش كشيد و بجبران سالهاى طولانى فراق آنانرا غرق بوسه ساخت و از آنان خواست به شهر وارد شوند و به اقامتگاه سلطنتى قدم بگذارند.
    كاخ و تشكيلات و تخت سلطنتى يوسف، آنقدر مجلل بود كه همگى در برابر او بخاك افتادند و بدرگاه خداوند از آنهمه لطف و عنايت، سجده شكر گذارى بجاى آوردند.
    يوسف روى به پدر نمود و گفت پدر جان ؛ مىبينى كه تعبير خوابى كه چندين سال قبل ديده بودم، تحقق يافته و خداوند آنرا بحقيقت مقرون ساخته است.
    خداوند بمن بسى احسان فرمود كه مرا از زندان نجات بخشيد و اينك شما را از آن منطقه بيابانى و محروم باين سرزمين پر بركت و سرشار از نعمت آورد در حاليكه روزگارى دراز شيطان ميان من و برادرم افساد كرده بود و جدائى افكنده بود. آرى پروردگار من هر لطف و مرحمتى را بخواهد، ميتواند به بندگانش عطا كند و او بر همه چيز آگاه و كارهايش بر اساس حكمت است.
    سپس رو بدرگاه خدا آورد و به سپاسگذارى از او پرداخت و گفت: پروردگارا، توئى كه فرمانروائى و بمن سلطنت بخشيدى و علم تعبير خواب كه منشاء و آثار و بركات بزرگى است بمن عطا كردى.
    پروردگارا، توئى كه آسمانهاى رفيع را برافراشتى و زمين پهناور را آفريدى، خداوندا، بمن آن توفيق را عطا كن كه تسليم فرمان تو و مسلمان باشم و مرا در صف بندگان شايسته و صالح خود محشور فرما.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  2. #82
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    نتايج اين داستان

    لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب.
    (سوره يوسف: 110)
    درسهاى آموزنده اى كه از داستان يوسف ميتوان آموخت فراوان است كه در اينجا خيلى فشرده به برخى از آنها اشاره ميكنيم:
    1- پدرى سالخورده به يكى از فرزندانش، بيش از ديگر فرزندان عشق ميورزد. گرچه بدليل خردسال بودن و بى مادرى، مجوز محبت بيشتر، براى او فراهم است ولى اين تبعيض، حسد و كينه ديگر برادران را برمى انگيزد، تا تا آنجا كه نقشه نابودى او را طرح ريزى و بالاخره او را بچاه ميافكنند. اگر اين تبعيض، محرمانه و دور از چشم ديگر فرزندان انجام ميشد، شايد چنين وضعى پيش نمى آيد.
    2- برادران يوسف، بجاى انجام كارهاى خوب محبت پدر را جلب كند، در صدد نابود كردن يوسف برآمدند و اقدام آنها نه تنها محبوبيتى برايشان ايجاد نكرد، كه هم خود را بد نام كردند و هم پدر را به غم فراق مبتلا ساختند.
    3- نو جوانى كه مورد حسادت برادران قرار گرفته بود، به چاه افكنده شد و سپس بعنوان برده بفروش رسيد. اما او بخاطر ايمان بخدا و توكل بر او و صبر و استقامت، از چاه نجات يافت و بخانه عزيز مصر كانون آسايش و رفاه راه يافت.
    4- يوسف در بحبوحه جوانى، مورد عشق همسر عزيز و ديگر زنان اشراف مصر قرار گرفت. بر سر راه او دامها گستردند و شرايط گناه را براى او فراهم ساختند. اما او با نيروى ايمان، حتى نيم نگاهى بسوى آنها نكرد و به جرم پاكى و تقوا، بزندانش انداختند ولى خداوند، همان زندان را نردبان ترقى او قرار داد و از آنجا به فرمانروائى مصر رسيد.
    5- وقتى در زندان، رؤياى شاه را تعبير كرد و اجازه آزاديش صادر شد، قدم از زندان بيرون نگذاشت تا به پرونده او رسيدگى و بيگناهيش به اثبات برسد. زيرا او به شرف و شخصيت خود اهميت ميداد و نمى خواست بعنوان يك متهم، مورد عفو قرار گيرد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  3. #83
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    6- جوانى كه از زندان نجات يافته بود و به قدرت رسيده بود، تمام نيرويش را براى نجات ملك و ملت بكار بست و كوچكترين توجهى به لذات و خوشگذرانى هاى شخصى خود نكرد.
    7 - او، نجات و موفقيت خود را تنها از خدا مىدانست و براى خودش كوچكترين نقشى قائل نبود و در حال عزت و قدرت نيز، دست نيازش بدرگاه خداوند بود و بس.
    8 - با اينكه برادرانش، ظالمانه ترين كارها را نسبت به او انجام داده بودند، وقتى بقدرت رسيد و توانايى انتقام را پيدا كرد آنها را مورد عفو قرار داد و حتى آنها را توبيخ و سرزنش هم نكرد.
    يكى از نويسندگان مصرى مىگويد: داستان يوسف براى كسى كه بخواهد اخلاق فاضله را بياموزد، بهترين درس است.
    اين داستان، استقامت و پايدارى در راه حق و اثر انكارناپذير آنرا شرح ميدهد و از نظر روانشناسى نتايج عميق و بزرگى دارد.
    اگر يك دانشمند روان شناس، كتابى در علم اخلاق و روانشناسى بنويسد و تمام مطالب آنرا از سوره يوسف اقتباس كند، راه دورى نرفته است.
    قبل از جمهورى شدن مصر، روزى وزير فرهنگ وقت، به بازديد يكى از دانشكده ها آمد. وزير مردى بود كه تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در مصر بپايان رسانده و سپس به اروپا رفته بود و در حقيقت نمونه كامل يك اروپائى و يك غرب زده بود.
    وقتى وزير به كلاس درس آمد، يكى از اساتيد براى دانشجويان درس اخلاق ميگفت. روش تدريس و بيان دلنشين استاد، مورد پسند وزير قرار گرفت و پس از پايان درس از او پرسيد: براى اين درس از چه كتابى استفاده ميكنيد؟ استاد گفت: از قرآن. وزير وزير قيافه اى در كشيد و با لحنى بى ادبانه گفت: قرآن چيست برادر جان! آيا از عشقبازى زليخا درس اخلاق مياموزى يا از روش زنان مصر؟!
    استاد گفت: جناب وزير، همين سوره ايكه بنظر سركار خوب نيآمده، من ميتوانم اصول فضائل و اخلاق را از آن استخراج كنم.
    جوانى را بشما نشان دهم كه در آغاز جوانى، به عفت و فضيلت و آراسته و با اينكه دامهاى خطرناك، بر سر راهش نهادند و مشكلاتى براى او ايجاد كردند، از روش پاكى خود رو بر نگردانيد و ارتباط خود را با خدا قطع نكرد. او در راه فضيلت سختيها كشيد و ناكاميها ديد. اگر حاضر مىشد به ميل زن هوسبازى رفتار كند، به زندان نمى افتاد و آن همه رنج نمى ديد. او در ميان طوفانها، دين خود را حفظ كرد و حفظ دين سرچشمه تمام فضايل است.
    سخن استاد كه به اينجا رسيد، وزير لب به عذرخواهى گشود و گفت: استاد عزيز، از اشتباه من درگذر و سخن مرا ناديده بگير.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  4. #84
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    ايوب

    و ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين
    (سوره انبياء: 84)
    ايوب از نواده هاى اسحاق بن ابراهيم و داماد افرائيم بن يوسف بن يعقوب بود.
    خداوند متعال او را به پيامبرى و نبوت برانگيخت و از نعمتهاى بى پايان خود به او عنايت فرمود.
    گوسفندان بسيار و مزارع آباد به او عطا كرد، و او را از نعمت فرزند و جاه و جلال بهره مند ساخت.
    ايوب به شكرانه نعمتهاى الهى قيام كرد. همواره بر سفره اش يتيمان و مستمندان حاضر بودند. خويشاوندان و نزديكان خود را مورد تفقد قرار مىداد.
    شيطان كه آن روزها اجازه ورود به آسمانها را داشت و هنوز ممنوع نشده بود. مشاهده كرد كه مقام ايوب به واسطه شكرگذارى نعمتهاى خداوند بالا رفته و فرشتگان او را به عظمت وبزرگى ياد مىكردند.
    از آنجا كه شيطان همواره در تلاش است كه بنده سعادتمندى را بدبخت كند و مؤمنى را از راه خدا منحرف كند در صدد برآمد كه از مقام ايوب بكاهد و او را در حضيض و بدبختى ساقط كند.
    لذا به پيشگاه خداوند معروض داشت، خداوندا، اين سپاسگزارى كه از ايوب مشاهده مىشود، بواسطه نعمتهاى فراوانى است كه با ارزانى داشته اى و اگر اين نعمتها را از او سلب كنى و او را در بلا و گرفتارى بيفكنى، قطعا شكرگزارى او تمام خواهد شد و ديگر شكرانه نعمتى از او نخواهى ديد. اينك مرا بر ثروت بيكران او مسلط كن تا صدق سخنم آشكار شود.
    خداوند متعال كه بر اسرار و سرائر بندگان خود آگاه است و آشكار و پنهان آنانرا بخوبى مىداند، براى اينكه ثبات قدم ايوب و ايمان محكم او بر ديگران روشن شود، به شيطان فرمود: من ثروت و اموال و فرزندان ايوب را در اختيار تو گذاشتم و ترا بر آنها مسلط ساختم. شيطان بزمين آمد و اموال ايوب را نابود كرد و تمام فرزندان او را بهلاكت رساند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  5. #85
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    ايوب چون خبر نابود شدن اموال و هلاكت فرزندان خود را شنيد، بر ميزان شكر و سپاسگزارى خود افزود و بيش از پيش حمد الهى را بجاى آورد. شيطان گفت: خدايا مرا بر مزراع پر درآمد و اغنام بى شمار ايوب مسلط كن تا بى صبرى او آشكار شود
    خداوند مزارع و اغنام ايوب را در اختيار او گذاشت و همه به دست او نابود شدند، ولى اين خبرها كوچكترين اضطراب و ناراحتى در دل ايوب ايجاد نكرد و شكرگزاريش بيشتر شد.
    شيطان كه خود را شكست خورده و بيچاره ديد، آخرين نيرنگ را بكار زد و از خدا خواست كه جسم ايوب را گرفتار مرض و بيمارى كند و نعمت تندرستى را از او بگيرد، تا ايوب در اثر ناتندرستى، بى صبرى كند و ناسپاسى نمايد.
    ايوب مريض شد ولى اين بلا نيز مانند ساير بليات، ايوب را نلرزاند.
    فقر و تهيدستى از يك طرف، از دست رفتن فرزندان از طرف ديگر، كسالت و ناتندرستى از يكسوى، ايوب را در فشار قرار داد. مردم دنيا پرست ظاهر بين كه از حقيقت ماجرا بى خبر بودند، اين بليات را دليل بر گنهكارى و دور افتادن از مقام قرب پروردگار دانستند و با ايوب قطع رابطه كردند.
    ايوب ناچار از شهر خارج شد و در بيرون شهر در گوشه بيابان مسكن گزيد و يگانه كسيكه تا آخر به او وفادار ماند همسر مهربانش (رحمه) بود كه با رنج و زحمت، قوت و غذاى او را فراهم مىساخت.
    چند سال گذشت و صبر و شكيبائى ايوب شيطان را بيچاره كرد و فرياد كشيد كه همه فرزندانش دور او جمع شدند و علت ناراحتى او را جويا شدند.
    گفت: اين بنده خدا مرا به زانو در آورد و مرا در پيشگاه خدا شرمنده ساخت. اينك شما را احضارذ كردم كه مرادر اين امر راهنمائى و كمك كنيد. گفتند، چرا حيله و نيرنگ هائى كه در راه گمراه ساختن امتها گذاشته بكار بردى، بكار نمى برى! گفت تمام دامهاى من در مورد ايوب از كار افتاده و بى اثر بوده است.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  6. #86
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    گفتند: پدرش آدم را بچه حيله از بهشت بيروم كردى گفت: بوسيله همسرش. گفتند: اينك همان راه را انتخاب كن و بوسيله همسر ايوب او را گرفتار نماى، زيرا كسى جز همسرش با او معاشرت و رفت و آمد ندارد.
    شيطان اين نظريه را پسنديد و بلافاصله بصورت مردى درآمد و خود را به رحمه رسانيد و وسوسه كردن را آغاز نهاد و كفت: آنهمه نعمت و ثروت از دست شما رفت و به اين زندگانى پر از بلا و گرفتارى مبدل گرديد. شوهرت هم كه مريض و ناتوان و پير و سالخورده است. گمان نميكنم كه اين سختى و محنت، هرگز از شما برطرف شود.
    همسر ايوب از شنيدن اين سخنان آهى كشيد. شيطان گفت: اين گوسفند را نزد ايوب را نزد ايوب ببر و باو بگو آنرا ذبح كند و هنگام ذبح كردن آن، نام خدا را به زبان جارى نسازد تا شفا يابد.
    رحمه نزد ايوب شتافت و گفت: اى ايوب تا كى خدايت تو را گرفتار و معذب ميدارد؟ آيا بتو رحم نميكند؟ چه شد آنهمه اموال و فرزندان تو؟ كو آن زيبايى و رخسار تو؟ بيا اين گوسفند را بدون نام خدا ذبخ كن و آسوده شو!
    ايوب گفت: آيا دشمن خدا به سراغ تو آمد و تو را وسوسه كرد و تو نيز سخنانش را پديرفتى!
    واى بر تو! آنهمه نعمت و مكنت كه داشتيم كى بما داده بود؟! گفت: خدا. پرسيد چند سال در آن ناز نعمت بسر برديم گفت: هشتاد سال. پرسيد اينك چند سال است كه خداوند ما را مبتلا ساخته است گفت: هفت سال.
    ايوب گفت واى بر تو! خيلى بى انصافى كردى. چرا صبر نكردى تا مدت سختى ما به اندازه مدت آسايش ما برسد؟! بخدا قسم اگر حقتعالى مرا شفا دهد، براى همين گناهت كه بمن ميگوئى براى غير خدا گوسفند ذبح كنم، ترا صد تازيانه خواهم زد. برواز نزد من. آب و غذاى تو بر من حرام است و ديگر از دست تو آب و نانى نخواهم خورد.
    همسر ايوب از نزد او رفت و ايوب خود را در منتهاى سختى و بلا ديد. در آنحال پيشانى بر خاك نهاد و گفت: پروردگارا، سختى و فشار مرا احاطه كرده است و او ارحم الراحمينى. درى از درهاى رحمت خود را بر من باز كن و مرا خلاصى بخش.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  7. #87
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    خداوند دعاى او رامستجاب گردنيد و باو وحى رسانيد كه پاى خود را بر زمين بكوب. پاى بر زمين زد، زير پايش چشمه آبى پديدار شد. بدن خود را شستشوئى داد و تمام كسالتها و مرضهاى او برطرف شد و به نيكوترين صورتها درآمد و خداوند بپاداش صبر و شكيبائى و شكر گذارى او اموال و فرزندانش را باو برگردانيد.
    در آنحال همسرش براى رسيدگى بحال او از شهر باز آمد ولى از شوهر ناتوان و مريض خود اثرى نيافت. گريه باو دست داد و اشك از ديدگانش سرازير شد. در آنجا مردى زيبا را در بهترين لباس ديد. او را نشناخت. خواست از او احوال شوهرش را بپرسد، ولى حيا مانع شد.
    ايوب او را صدا زد و گفت: اى زن در اينجا چه ميخواهى گفت: در جستجوى شوهر ناتوان و عليل خود هستم كه در اين بيابان افتاده بود و نميداتم اكنون كجا رفته و چه بر سرش آمده است! گفت اگر او راببينى مىشناسى گفت: او در زمان تندرستى و نعمت، بسيار به تو شبيه بود.
    گفت: من ايوب هشتم كه تو ميگفتى از شيطان پيروى كنم ولى من از خداونداطاعت كردم و از خداى خود خداستم نعمتهاى مرا بمن باز گردانيد.
    آنگاه براى آنكه ذمه ايوب از سوگندى كه درباره تازيانه زدن و تاءديب همسرش ياد گرده برى شود، باو وحى رسيد كه دسته اى از سوفار را كه داراى صد دانه باشد و با ملايمت و مهربانى بهمسرت بزن تا بسوگند خود عمل كرده باشى و همسر مهربانت كه در دوران ناكامى و سختى وفا دارى كرده است نرنجد.
    آرى، خداوند بر صبر ايوب، تمام نعمتهاى از دست رفته را باو برگدانيد و بهمان اندازه هم بر آن افزود تا براى صاحبدلان و خردمندان تذكرى باشد و در هنگام سختى و بلا مضطرب نشوند و با صبر و شكيبائى، نجات خود را از خدا بخواهند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  8. #88
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    شعيب

    والى مدين اخاهم شعيبا قال يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره...
    (سوره اعراف: 85)
    در جنوب سرزمين شام، كنار خليج عقبه، شهرى آباد و پر نعمت قرار داشت كه (مدين) ناميده ميشد.
    ساكنان مدين با مناطق اطراف خود، مانند مصر، فلسطين و لبنان روابط تجارى داشتند و از نعمتهاى گوناگون و فراوان بهره مند بودند.
    ثروت و امكانات مالى، زندگانى پر از رفاه و كامروائى، اهل مدين را بسوى غفلت و فساد كشانيد و آنها به بت پرستى روى آوردند.
    علاوه بر پرستش بتها، آلودگيهاى اخلاقى و ناهنجارى هاى اجتماعى و اقتصادى گوناگونى در ميان آنان رواج يافت كه مهمترين آنها خيانت در اموال مردم و كم فروشى بود.
    شعيب كه مردى بزرگوار و نيك انديش و سخنورى توانا بود، بفرمان خداوند متعال، زبان نصيحت و هدايت آنان گشود و در نهايت عطوفت و مهربانى، همانند پدرى دلسوز، آنانرا ازانحراف و گناه بر حذر داشت و گفت:
    اى قوم من! هيچ موجودى جز خداوند يكتا، شايسته پرستش نيست. خدارا بپرستيد و دست از اين بتهاى رنگارنگ و بى خاصيت بر داريد. سرزمين شما يك منطقه خوب و پر نعمت است. از نعمتهاى خدا استفاده كنيد و بكارهاى فساد روى نياوريد. در اموال ديگران خيانت نكيد و حق مردم راتمام و كمال پبردازيد.
    راهزنى و چپاول اموال مردم كارى است زشت و ناپسند. بحقوق ديگران تجاوز نكنيد. كم فروشى و غش در معامله را رها كنيد...
    اى مردم فراموش نكنيد كه روزى يك طايفه كوچك و محدود بوديد. خداوند فرزندان بسيار بشما عطا كرد و اينك يك ملت بزرگ و داراى جمعيت بسيار هستيد.
    اى مردم! از سرنوشت شوم ملتهائى كه به فساد رو آوردند و به عذاب دردناك خدا گرفتار شدند، عبرت بگيريد.
    اهالى مدين، در مقابل سخنان منطقى و تكان دهنده شعيب، سر سختى و عناد را پيشه كردند و گفتند: اى شعيب! اين سخنان را رها كن و ما را بحال خود بگذار. ما از روش پدران و نياكان خود دست نميكشيم. تو نيز اگر بخواهى راحت زندگى كنى، بايد با پيروانت به آئين ما باز گرديد و همرنگ جامعه خود شويد، وگرنه شما را از اين سرزمين بيرون خواهيم كرد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  9. #89
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    شعيب همانند ساير انبيا از عكس العمل ناپسند و تهديدهاى قوم، دلسرد و نااميد نشد و همواره هدايت آنان تلاش ميكرد و آنانرا بسوى خدا و اطاعت امر او فرا ميخواند. گاهى سرنوشت ملتهاى ديگر را براى آنهابازگو ميكرد و ميگفت:
    اى مردم! من از آن ميترسم كه عناد و سرسختى شما، همانند قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح را براى شما رقم زند و فراموش نكنيد كه قوم لوط كه به عذاب دردناك الهى گرفتار شدند فاصله زيادى با شما ندارند.
    گفتند: اى شعيب! ما از حرفهاى تو سردر نميآوريم. تو هم در ميان جامعه ما فردى ضعيف و ناتوان هستى. اگر بخاطر خوشاوندانت نبود، ترا سنگباران ميكرديم.
    رفته رفته، دشمنى مردم با شعيب و پيروانش صورت جدى ترى بخود گرفت و بحث و گفتگوهاى منطقى جاى خود را به آزار و اذيت داد.
    وقتى شعيب از هدايت آن قوم نااميد شد و از سوئى ديگر براى مؤمنين و پيروان خود، احساس خطر كرد، از پيشگاه خداوند نجات مؤمنين و دفع شر آن قوم را درخواست نمود.
    خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و صيحه آسمانى و زلزله را بر آنها مسلط كرد. زمين بشدت لرزيد واهل مدين تا بخود آمدند، عذاب الهى طومار زندگيشان رادر هم پيچيد و كيفر كفر و فساد را به آنها چشانيد.
    در آن منطقه تنها شعيب و پيروانش از عذاب خداوند در امان ماندند و پس از پايان زلزله، بدنهاى بيجان و خانه هاى ويران آن قوم، عبرتى براى ديگران گرديد.
    پس از هلاكت اهل مدين شعيب ماءموريت يافت (اصحاب ايكه) را كه در نزديكى مدين سكونت داشتند بسوى خدا رهبرى كند.
    روش اصحاب ايكه، همان روش اهل مدين بود. كفر و فساد در ميان آنها رواج داشت. شعيب ماءموريت آسمانى خود را انجام داد و آنانرا بسوى خدا دعوت نمود، ولى آنها سخنان پيامبر خود را نپذيرفتند و گفتند: اى شعيب! بگمان ما تو را جادو كرده اند كه اين سخنان را ميگوئى.تو هم بشرى هستى مانند ما و اگر راست مىگويى يك قطعه از آسمان را بر سر ما خراب كن و ما را نابود گردان.
    كوشش هاى شعيب در راه نجات آنها كاملا بى اثر بود و كسى دعوت او را اجابت نكرد. در نتيجه لجاجت و خيره سرى، خداوند گرماى سختى بر آنها مسلط كرد، بطوريكه آبها به جوش آمد و آن قوم چندين روز در نهايت سختى و مشقت بسر بردند. آنگاه قطعه ابرى، صفحه آسمان را پوشانيد و نسيم خنكى از آن وزيد. مردم در زير آن قطعه ابر جمع شدند كه از گرما نجات پيدا كنند. بفرمان خداوند از آن ابر آتشى فرو باريد و آن قوم سركش و گمراه را بجزاى كارهاى ناپسند شان طعمه حريق ساخت و همه را سوزانيد.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

  10. #90
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)




    موسى

    ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شعيا يستضعف طائفه منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم انه كان من المفسدين.
    (سوره قصص: 28)
    يعقوب و فرزندانش، همراه با ديگر افراد خاندان خود، بنا به درخواست يوسف، به مصر آمدند و در آن سرزمين رحل اقامت افكندند.
    با مرور زمان جمعيت آنها افزايش يافت و چون لقب يعقوب «اسرائيل» بود، فرازندانش «بنى اسرائيل» شهرت يافتند.
    يعقوب پس از هفده سال زندگى در مصر، در سن 147 سالگى از دنيا رفت و پس از چندى، يوسف در سن 110 سالگى چشم از دنيا فرو بست.
    يوسف قبل از مرگ، خاندان و پيروان خود رافرا خواند و آينده را براى آنها پيشگوئى كرد. از سختيها و رنجهائى كه از ناحيه فرعون خواهند ديد: آنها را آگاه ساخت.
    بآنها گفت: در آينده گرفتار ستمگريهاى فراعنه خواهند شد. مردان بنى اسرائيل كشته ميشوند. شكم زنان باردار را ميشكافند. پسران را ميكشند و دختران را زنده رها ميكنند. آنگاه خداوند مردى از فرزندان «لاوى» بن يعقوب را مبعوث ميكند كه نجات بنى اسرائيل و سقوط فرعونيان بدست او خواهد بود.
    زمان چندانى از مرگ يوسف نگذشته بود كه حكومت از دست بنى اسرائيل خارج شدو افراد ديگرى كه در تاريخ فراعنه خوانده شده اند، قدرت را قبضه كردند.
    چون تعداد بنى اسرائيل زياد شده بود و رشد جمعت در ميانشان بالا بود، فرعونيان را نگران كرد كه مبادا كه اين خاندان بزرگ با رشد جمعيت روز افزونشان، در آينده براى شاه و دربار خطر آفرين شوند و مشگلاتى براى دستگاه حكومت بوجود آورند.
    بدينجهت محدوديتهائى براى بنى اسرائيل بوجود آوردند. آنها را از كارهاى مهم و حساس بر كنار كردند و از هر طرف فشارهايى بر آنها تحميل نمودند.
    چون در ميان بنى اسرائيل شخضيت برجسته اى كه رهبرى آنانرا بعهده بگيرد وجود نداشت، پراكندگى بر آنها حاكم بود و عليرغم اكثريتى كه داشتند، زير دست اقليت فرعونيان و از هر جانب مورد ستم و بى عدالتى قرار گرفتند.
    دوره کامل قصه هاي قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء (ص)

صفحه 9 از 27 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •