سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: وداع جانسوز فرزندان شهید حاج مهدی کازرونی با پدر

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض وداع جانسوز فرزندان شهید حاج مهدی کازرونی با پدر




    رسمه والله تو ماها ناز یتیمو می خرن
    اگه بیتابی کنه براش عروسک میبرن

    اما بگم ز شامی ها با ماها خیلی فرق دارن
    یتیم که بیتابی کنه سر باباشو میبرن

    السلام علیک یا بنت الحسین (ع) یا رقیه (س)


    محمّد مهدی کازرونی
    ولادت: ۱۳۳۸ کرمان
    شهادت : ۱۳۶۲ مریوان عملیات والفجر ۴



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    جديد


    حاج مهدی" از جنس مردانی بود که گردش روزگار آبدیده اش کرد و امروز بعد از گذشت سالیان نه چندان دور از هجرت او، روزگار دل‌تنگ دیدار او و همه‌ی مردانی شده است که از جنس او بودند و این دل‌تنگی‌ها را می‌توان در واگویی خاطرات تلخ و شیرین مردمان روزگار احساس کرد.


    آن چه می‌آید، گوشه‌ای از ناب ترین لحظه های زندگانی سراسر جهاد و حماسه‌‌ی سردار شهید حاج محمّدمهدی کازرونی فرمانده‌ی‌ دلیر طرح عملیات لشکر 41 ثارالله کرمان است که به روح ملکوتی‌اش تقدیم می‌گردد : شهیددر سال 1339 در روستای «سعدی» شهرستان« کرمان» به دنیا آمد. از دوران کودکی شور دینی و علاقه اش به یادگیری قرآن و احکام در میان خانواده و خویشاوندان مشهود بود. روزهای انقلاب با دوران نوجوانی مهدی همراه بود. وقتی درخت انقلاب به بار پیروزی نشست، مهدی هنوز از مرز بیست عبور نکرده بود که تدبیرهای او به عنوان یکی از فرماندهان سپاه کرمان بسیاری از توطئه های منافقین و اشرار منطقه کویری راهی کرد. در بیست و یک سالگی از فرماندهان سپاه کردستان بود. لیاقت او در فرماندهی باعث شد تا در شهرهایی که پای مهدی به آنجا می رسد صلح و آرامش برقرار شود. وقتی صدای تانکهای تجاوز در گوش خاک ایران پیچید فصل تازه ای از زندگی مهدی آغاز شد. عملیات والفجر 4 نقطه رهایی مهدی از بند این دنیا بود او وقتی به خاک افتاد انگار بیش از هزار مرد بود


    نامه شهید به همسرش:




    مهربان و دلسوز به فرزندان و جامعه خود باش، این تنها سفارش من می باشد. تلفظ بچه های خودت را با کلمات الهی شروع کن. من در اینجا مسئولیتم خیلی سنگین شده که لیاقتش را هم نداریم. انشاءالله خدا کمک کند تا بتوانم از پس این مسئولیت برآیم. در اینجا بنده را به عنوان فرمانده یکی از تیپهای تازه تشکیل گذاشته اند که زیاد باید کارکرد تا بتوانیم برای حمله آتی آن را آماده کرد. انشاء الله پیروزی با ماست. از این که نامه ای بی محتوا و کم برایت نوشتم با عرض معذرت وقت نداشتم. والسلام خدا نگهدار

    ساعت 7 شب سه شنبه 2/9/61 همگی ر ا سلام برسانید، حتماً ببخشید. بشیر و نذیررا هم ببوس حتما



    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 08-02-1392 در ساعت 13:20
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    جديد

    درايت شهيد مهدي كازروني




    زماني كه پاي «حاج مهدي كازروني» زخمي مي شود، بي حال درون گودالي مي افتد و تمام شب به سبب خونريزي زياد، همانجا مي ماند. در آن وضعيت به جاي اينكه به درد پاي خود بينديشد، وقايع عمليات حصر آبادان را در ذهنش مرور مي كند.
    نزديك روشن شدن هوا، صداهاي مبهمي را مي شنود. وقتي دقت مي كند، متوجه نيروهاي عراقي مي شود كه در حال نزديك شدن به او هستند.
    حاج مهدي نگاهي به اسلحۀ خود مي اندازد. براي رهايي از آن شرايط به فكر چاره اي مي افتد. اسلحۀ خود را به دست مي گيرد و كشان كشان از گودال بالا مي رود. وقتي عراقي ها نزديك تر مي شوند، به آنها فرمان ايست مي دهد. عراقي ها وحشتزده دستهايشان را بالا مي برند و اسلحه هايشان را بر زمين مي اندازند. حاج مهدي بر پشت اسيري كه قويتر است سوار مي شود و همه در يك صف مرتب و با دستهايي كه بالا گرفته اند، به سمت نيروهاي ايراني به راه مي افتند، بي خبر از اينكه حاج مهدي براي مدتي بر اثر خونريزي زياد از هوش مي رود.
    بعد از عمليات كسي اطلاع دقيقي از حال حاج مهدي ندارد. آخرين فردي كه او ديده است، خبر از زخمي شدن او مي دهد. همۀ بچه ها مي دانند كه او به راحتي تسليم نمي شود.
    رزمنده ها متوجه حركت تعدادي ناشناس به سمت خود مي شوند. با كمي دقت حاج مهدي را مي بينند كه بر پشت يكي از اسرا سوار است و با قيافه اي جدي با اسلحه اي كه به دست دارد، به آنها دستور جلو رفتن مي دهد. رزمنده ها سريع جلو مي روند، دست هاي اسرا را مي بندند و حاج مهدي را كه از ناحيۀ پا زخمي شده است را از پشت عراقي پايين مي آورند. يكي از بچه ها وقتي اسلحۀ حاج مهدي را مي بيند، با تعجب فرياد مي زند كه اين اسلحه خالي است!
    بچه ها با تعجب به حاج مهدي نگاه مي كنند. حاج مهدي با خنده به آنها مي گويد كه فقط اسلحه را به سمت عراقي ها گرفته است و اگر زماني كه آنها او را مي بينند، متوجه خالي بودن اسلحه مي شدند، حالا بايد او اسير آنها مي شد!





    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    doooaaa




    اَللهّمَ صَلّ عَلي مُحَمَد وَ آلِ مُحَمد وَ عَجِل فَرَجَهُم وَاحْشُرنا مَعَهُم وَ الْعَن اَعْدائَهُم اَجْمَعين

    ان شاءالله که شفاعت این بزرگمرد در روز حشر، نصیب همه بشه




    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,786
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,694
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  7. تشكرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی