خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    السلام عليك يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ

    اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ رَسُولِ اللهِ

    يَا حُجَّةَ اللهِ عَلَي خَلقَهِ،يَا سَيِّـدنَاوَ مَـولَنا

    اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَي اللهِ

    وَ قَـدَّمناکَ بَينَ يَدَي حَاجاتِنا

    يَاوَجيهاً عِندَاللهِ

    اِشـفـَع لَناعِـنـدَاللهِ

    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2. #12
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نور مطلق





    کشتگان خنجر تسلیم را
    هر زمان از غیب جانی دیگر است
    عقل کی داند که این رمز از کجاست؟
    کین جماعت را زبانی دیگر است

    عود می‏سوزد در این باغ کبود.
    باغ می‏سوزد در داغ آخرین صبوری.
    صبوری پیراهن را می‏درد در مرثیه رضا.

    هارون، خلاصه همه خفاش‏های مبتلا به نفرت از نور است.
    آتشی در آتش هیمه این ریگ‏ها نخل‏های ستبری بود که
    روزی علی در سرتاسر این دشت بی مهر کاشت.


    ریگ‏های این بیابان هم شهادت به عشق می‏دهند؛
    شهادت به نور مطلق پیچیده در چهارسوی کائنات.
    آه، بغداد! زندانی صبور لحظه‏های توسل را چه کردی؟

    زنجیرها شرم دارند از این همه ملکوتی که در بر گرفته‏ اند.
    در و دیوار این حصار سیاه، می‏نالند؛
    شروه می‏زنند، می‏لرزند، نُدبه می‏خوانند؛

    همراه مردی که سبزتر از همه درختان می‏خندد، مردی
    که هر کجا می‏رفت، گُل تبسم می‏کاشت و ستاره احساس، مردی که از
    نهایت خورشید آمده ‏بود، مردی با لطافت‏باران. بغداد، هرچه می‏خواهی از او بگیر.

    این‏که داری غریبانه می‏فرستیش به ملکوت، کریم‏ ترین ثانیه ‏های دنیاست.
    درهای بخشایش است و مهربان‏ترین مردم.
    خشم نمی‏گیرد و خشم دیگران هم فرو می‏نشاند.


    او کاظم علیه‏السلام است؛
    شیرین‏ترین ستاره در این آسمان مه ‏آلود.
    آه، بغداد! نگذاشتی این خلسه یکدست در تنمان باقی بماند.

    نگذاشتی حلاوتش جهان را پُر کند کبوترهای آسمانت برای چه پر می‏ریزند؟
    چرا شیون از هر خانه گنجشک بر می‏خیزد؟ چرا درخت‏ها خشک می‏شوند؟

    این پیکر خاک آلود چیست که بر شانه ‏های چهار غلام سیاه می ‏آید و پشت
    سرش، ملایک، مویه‏کنان از هوش می‏روند؟

    این پاهای خون ‏آلود کیست که هنوز سنگینی زنجیر را برخود دارد؟
    این شناسنامه درد همانی نیست که دست‏های رئوفش را کاینات می‏فهمید؟


    چقدر غریب، چقدر دلتنگ، چه داغ بزرگی که مناره ‏ها، نیمه شب
    اذان می‏گویند، بی آنکه کسی در بلندای مأذنه ‏ها باشد!

    تابوتت کو، ستاره دنباله‏ دار، بی بهانه ‏ترین آغوش
    سلوک، متقی ‏ترین شناسنامه خُلُود؟
    آقای ابری‏ترین اندوه‏های باریده بر خشکی دلهامان! تابوتت کو؟


    دلم تاب این اندوه را نمی‏ آورد.
    چشم‏هایم محاصره گُرگ‏ها را نمی‏بیند؛
    ازدحام کفتارها را، یورش خفاش را. دلم تنگ است، امام غریب؛

    تنگ مرثیه‏ خوانیِ خون و اشک.
    می‏خواهم به تشییع غریب ستاره بیایم؛
    به خداحافظی خورشید.
    دلم برای گریه تنگ شده است.



    امیر مرزبان



    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  3. #13
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    باب‏ الحوایج







    خوش به سعادت واژه ‏هایی که از زیارت میله ‏ای بی‏گناه می ‏آیند؛
    از ملاقاتِ نواهای مغمومی که عطر تلاوت آینه ‏زار را بر قلب‏های نقره‏ گون می‏گستراند!

    خوشا قطره‏ های بلورین اشک برای بدرقه دریا دلی از تبار نورهای یکپارچه!
    و ما سوگوار توایم، ای که نجواهای رقّت‏ انگیز شبانه‏ ات، بند بند
    تن زندان‏ها و زندان‏های تن را به لرزه در آورد.


    سوگوارِ تو که بادهای سمّی مخالف، اوقات رویش را از تو باز نستانْد
    حاشا که تراکم شکنجه گاه‏ها، تناسب اندام نیایشت را به هم بریزد!
    شکیبائی ‏ات را آئین‏ها و کتیبه‏ های مقدّس حک کرده ‏اند.

    آری! بازوان قوی تقواست که تنگناهای دنیا را این‏چنین به زنجیر می‏کشاند.
    استقامت تو در تسلسل زندان‏ها، فلسفه بافی فرومایگان و مترصدان را باطل کرد.


    لاطائلاتِ نسنجیده دونان را پشت سر می‏ریختی و آن‏گاه، تکبیرة‏الاحرامِ
    آزادی، پیکره سکوتِ زندان را می‏شکست.

    یا موسی بن جعفر علیه‏السلام تمثالِ دنیا در قاب حقیقت به
    چشم تو بیش از دیگران آشنا بود که: «الدّنیا سجن المؤمن»


    تو با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه، روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه
    می‏رساندی و به تدریج، پاره‏هایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی
    انسان ریختی تا این‏که کنار خزان‏زدگیِ عاطفه‏ های بغداد، با دستانی از
    بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی.

    یا باب‏الحوائج!
    هنوز قصیده کوهپایه‏ های روح ‏انگیز و دامنه ‏های فَرَح‏ ریز
    از طبیعتِ ترتیل‏گونه اشک‏هات می‏تراود.

    «اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ
    الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛

    خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندان‏ها
    و تاریکی چاه‏ها؛ همو که ساق پای نازنینش بر
    اثر حلقه‏هایِ زنجیر کوبیده شده بود».






    محمد کاظم بدرالدین

    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. #14
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زنجیرهای سوخته




    امشب شب زنجیر است
    امشب شب تازیانه است
    امشب شب دیوارهاست
    امشب شب سلول است و میله ‏ها

    امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن‏ها می‏ آید، صدای
    سوگ از تازیانه‏ ها بلند است، دیوارها نُدبه می‏خوانند
    و سلول‏ها، «وَ إِنْ یَکادْ می‏گیرند.


    آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می‏جوشد؟
    کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می‏زنند؟

    خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن!
    این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار این سیاه‏چال می‏کوبند؟

    چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می‏افتند؟
    چرا امشب ستاره‏ها بیرون نمی‏آیند؟
    چرا ماه شیون می‏کند... ؟

    می‏ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
    می‏ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است
    می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...

    آه از جفای هارون...
    با عشق چه کرده‏ای که دارد خون... ؟
    زمین خشکش زده؛ یکی قطره‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛
    کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...

    دلم بوی مدینه می‏دهد... خون... خون... خون...
    این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏گیرند.
    رهایم کنید! این‏که بر تکه چوبی می‏آورند، پاره‏ای از خداست...
    چه قدر زخمی می‏آید از این دریای شکسته!


    زنجیرها آب می‏شوند.
    زنجیرها می‏سوزند.
    زنجیرها از خجالت می‏سوزند.
    چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!

    مگر این گل محمد صل ی‏الله ‏علیه ‏و‏آله ، کجا می‏خواست برود
    که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏کنند؟
    نگاه کن مچ پاهایش را!
    نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است


    چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده!
    جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!

    این همه هستی من است که بر شانه ‏های
    شکسته شهر، از زندان بیرون می ‏آورند.


    این باب الحوایج است خدای کرم است
    سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!

    این‏که می ‏بینی می‏ آید، مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست
    این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛

    خون آلود می‏ آورندش
    این بهار است؛ در زنجیر می ‏آید
    این بهار است؛ با زنجیر می ‏آید

    این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که
    روزها، برای‏شان قرآن خوانده بود...


    دلم هوای کاظمین کرده
    دلم بوی تو را می‏دهد

    کاش این همه زنجیر را می‏توانستم پاره کنم
    و به سویت بشتابم!
    کاش من هم رها و آسمانی بودم!


    کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که
    به دیوارهای این زندان می‏کوبند!
    دارند می‏آورندت؛

    پیچیده در جامه‏ای از خون و زنجیر
    می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم
    این آخرین سطر دلتنگی‏ها و آخرین ترانه اندوه من است.

    دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
    باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم
    که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.



    امیر مرزبان
    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 13-03-1392 در ساعت 20:31


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. #15
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نورِ حضور



    هنوز از پس لحظه‏ های دور، نجواهای عاشقانه ‏ات را می‏شود شنید.
    حک کرده‏ اند بر تن تمام خشت‏ها و ستون‏های زندان، مرام صبوری ‏ات را.

    اینک نوبت توست؛ گلی از بوستان فاطمه علیهاالسلام .
    باز هم دستان پاییز کدورت یاس غربت دیده ‏ای را چیده هردم!

    بی‏کرانگی‏ ات را چهار گوشه زندان، تاب حضور ندارند.

    عطر سخن‏هایت، می ‏نواخت جان‏های مشتاق را.
    عطر سخن‏هایت، فرو می‏پاشید شیرازه قدرت پوشالی خفاشان شب‏ پرست را.
    عطر سخن‏هایت، در هجوم هوایی مسموم، به رویش فرامی‏خواند جوانه‏ ها را.

    نور حضورت چشم‏ها را به بیداری دعوت می‏کرد.
    توطئه چیده شد؛
    خورشید را، از آسمان‏ها گرفتند و در کنج زندان به زنجیر کشیدند
    تا غل و زنجیرها، همدم اوقات آسمانی‏ات شوند و
    میله ‏های زندان، پای ناله ‏های شبانه ‏ات قد بکشند.


    چه کند این حلقه‏ های آهنی، با این همه روسیاهی و شرمندگی؟
    اما تاریکنای زندان هم نتوانست روشنان حضور تو را خاموش کند.

    عطر نیایش‏های عاشقانه ‏ات، حصارها را درهم شکست.
    چه جان‏های به خواب رفته‏ای که از حقیقت منتشرشده
    گلوی تو، جرئت جوانه زدن یافتند!

    مگر می‏شود باب معرفت و حکمت را بست؛
    وقتی که آن باب، باب الحوائج باشد؟!
    دری گشوده‏ای از چشم ‏اندازهای جاودانگی، رو به
    معصیت کارترین جان‏های گرفتار شده.

    در ازدحام گرگ‏ها و خفاش‏ها جان ‏پناه آهوان رمیده ‏ای بودی که تشنه معرفت بودند.
    در محبس هارون بودی، در حصار گرفتار بودی؛
    اما باران حضورت بر هوای کاظمین می‏بارید.


    اعجازهای همیشه ‏ات را میله ‏های زندان هم جرئت حاشا نداشت.
    عطر نیایش‏های شبانه ‏ات، پیراهن تقوا پوشاند بر قامت دقایق گناه‏کار.

    اینک، به سر سلامتی آمده است دنیا، اندوه «رضا» را.
    بهشت، در فراسو آغوش گشوده است رهایی‏ ات را.


    تابوت توست بر شانه‏های غریبی تاریخ.
    خداحافظ، چهارده سال صبوری مطلق!

    خداحافظ، معصومیت محض در هجوم دقایق ظلم!
    باب الحوائج! چهارده سال رنج مداوم، تمام شد.




    خدیجه پنجی

    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. #16
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    جديد




    امام کاظم علیه السلام:


    در میزان الهى چیزى سنگین تر از ذكر صلوات بر محمّد و اهل بیت ایشان نیست.


    (أصول كافى، 2/494)
    اى بر همه خلق مقتدا ادركنى

    اى روح و روان مرتضى ادركنى


    اى موسى كاظم اى امام محبوس

    اى یوسف آل مصطفى ادركنى





    سالروز شهادت اسوه صبر و استقامت، باب حاجات خلق،

    حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام تسلیت باد.




    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  7. #17
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    داغ سنگین



    بغض ها، ابر می شوند و ابرها باران.

    کوچه ها دلتنگ، کوچه ها تاریک، آینه ها غرق در غبار؛
    انگار این روزهای پس از تو، سرنوشت تمام پیشانی ها را سیاه نوشته اند.

    زخم نبودنت را سر بر کدام دیوار باید گریه کرد؟
    تمام پیرهن ها بوی غربت گرفته اند.

    این روزها آشنایی غریب، فرزند مهربانی غریب
    و پدر آشنایی غریب تر، با خاک وداع می کند.


    پرنده ها، نام تو را غریبانه دهان به دهان می خوانند
    تا دورترین شاخه هایی که به آسمان می رسند.

    باران های موسمی، هوای مسموم روزهای بعد از تو
    زیستن را زار زار می گریند. این روزها چقدر پرنده یتیم
    به میله های قفس خو گرفته اند!


    چقدر پنجره ها از ماه دور شده اند!
    چقدر آسمان بعد از تو بی ستاره شده است!
    بعد از تو تمام جاده ها سنگ شده اند و قدم ها سنگ.

    هیچ راهی برای به تو رسیدن نیست.
    دیگر صدای دعاهای نیمه شبت، لالایی آرام دلتنگی هایمان نیست.

    حتی رودها بعد از تو، سرِ زنده ماندن ندارند.
    جای شک نیست اگر زمین کویر شود در این
    روزهایی که دریای وجودت را گم کرده ایم.

    حتی کلمات نمی دانند داغ سنگین جدایی را چگونه
    به دوش بکشند. همه شعرهای بلند، بعد از تو به مرثیه ختم می شوند.
    بوی غربت، بیت بیت شعرها را لبریز کرده است.


    هیچ آوازی بعد از تو شنیدن ندارد.
    دیری ست که سایه ها و دیوارها با هم قهر کرده اند و شب ها
    ماه با هیچ پنجره ای هم کلام نمی شود و ستاره ها
    در بسترهای خمار خواب نمی خزند.

    کاش می شد جهان بعد از تو در
    سیل اشک هایمان غوطه ور شود!
    کاش می شد ابرها، نبودنت را گریه کنند تا
    سیل، روزهای بعد از تو را با خود بشوید و ببرد.


    عباس محمدی
    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. #18
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,740 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ناله‌اي سوخته از سينه سوزان آيد
    وين نوائيست که از گوشه زندان آيد

    آن چه زندان که سيه چال بود از دهشت
    شب و روزش به نظر تيره و يکسان آيد


    هاي هارون که گرفتار تو شد موسي عصر
    شب و روز تو و او هر دو به پايان آيد

    سال‌ها اين پسر فاطمه مهمان تو هست
    هيچ گفتي که چه‌ها بر سر مهمان آيد


    همدم آن پدر پير ز چندين اولاد
    طفل اشکي است که از ديده به دامان آيد


    امشب از غربت او سلسله هم مي‌نالد
    که آن جگر سوخته را عمر به پايان آيد

    گرچه اين زمزمه خاموش شود تا به ابد
    بانگ مظلوميتش از سينه باران آيد




    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. #19
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت!
    سلام بر تو ای وارث شهادت!

    سلام بر تو ای قبله نیازمندان!
    سلام بر تو ای آزادترین اسیر
    و ای آزاده ترین زندانی!

    تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود
    و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات.

    تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه،
    قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند
    و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد.

    سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت،
    شاهد مظلومیت خاندان توست.

    سلام و درود بی پایان الهی برتو
    و دودمان پاک تو باد.




    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  10. #20
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee












    صفوان جمال، مردی بود که- به اصطلاح امروز- یک بنگاه کرایه وسائل حمل و نقل داشت که آن زمان بیشتر شتر بود، وی به قدری متشخص و وسائلش زیاد بود که گاهی دستگاه خلافت، او را برای حمل و نقل بارها می‏خواست. روزی هارون برای یک سفری که می خواست به مکه برود، لوازم حمل و نقل او را خواست و برای کرایه لوازم قراردادی با او بست.

    صفوان که شیعه و از اصحابامام موسی الکاظم بود، روزی به امام (علیه السلام) عرض کرد که من چنین کاری کرده ‏ام. حضرت فرمود: چرا شترهایت را به این مرد ظالم ستمگر کرایه دادی؟
    گفت: من که برای سفر معصیت به او کرایه ندادم، چون سفر، سفر حج و سفر طاعت بود کرایه دادم و الّا کرایه نمی دادم.
    حضرت فرمود: پول هایت را گرفته ای یا نه؟ یا لااقل پس کرایه هایت مانده یا نه؟
    گفت: بله، مانده.
    حضرت فرمود: به دل خودت مراجعه کن، الآن که شترهایت را به او کرایه داده‏ ای، آیا ته دلت علاقه مند است که لااقل هارون این قدر در دنیا زنده بماند که برگردد و کرایه تو را بدهد؟
    گفت: بله.
    حضرت فرمود: تو همین مقدار راضی به بقای ظالم هستی و همین گناه است. هر کسی که بخواهد آنها باقی بمانند از آنهاست و هر کس که از آنها باشد در آتش جهنم است.

    صفوان گوید: رفتم و همه شترهایم را فروختم. خبر فروش شترها به هارون رسید، مرا خواست و گفت: ای صفوان! به من خبر رسیده است که شترهایت را فروختی.
    گفتم: بله.
    گفت: چرا فروختی؟
    گفتم: پیر و از کار افتاده شدم و غلامان هم درست به کارها رسیدگی نمی کنند.
    هارون گفت: نه این طور نیست، من می دانم چه کسی تو را به فروش شترها راهنمایی کرد. موسی بن جعفر از کرایه دادن آنها به من خبردار شد و به تو گفت که اینکار خلاف شرع است. انکار هم نکن که اگر سوابق همکاری های گذشته ات نبود تو را می کشتم.


    (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ترجمه علی اکبر غفاری، ج ‏۶، ص ۴۱۰)





    خزان هفتمین گلشن امامت{ویژه نامه شهادت جانگداز امام کاظم*ع*}





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

كيست اين عبد صالح, مناظرات امام موسی کاظم علیه السلام, موجبات شهادت امام موسى كاظم علیه السلام, گلواژههاي اشک درسوگ هفتمين خورشيد, گوشه هایی از مکارم اخلاقی امام موسی بن جعفر (ع), گزیده ای از سخنان امام موسی کاظم(علیه السلام), پيامک هاي تسليت شهادت امام موسي کاظم(ع), پرسش و پاسخ هایی در باره امام موسی بن حعفر علیه السلام, آمدن مامور زندان به احوالپرسی امام علیه السلام, امام هفتم عليه السلام مشعل‏دار عبادت و دعا, امام کاظم علیه السلام اسوه ظلم ستيزي, از گناه کوچک بترس ( در محضر امام کاظم(ع), با حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) در سایه قران کریم, برآورده شدن حوائج شیعیان توسط امام کاظم (علیه السلام), تربیت یافتگان مكتب تربیتى امام موسی کاظم(علیه السلام), تصاویر ویژه شهادت جانگذاز امام کاظم علیه السلام, داستان هایی از امام کاظم علیه السلام, رهنمودهاي ارزشمند امام موسي كاظم (ع), سوالی که هارون از امام کاظم (علیه‌السلام) پرسید, صلوات بر امام کاظم عليه السّلام, صلابت و مدارا در سیره امام کاظم علیه السلام

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •