قضاوت های امام علی علیه السلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
قضاوت های امام علی علیه السلام
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24
  1. #1
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض قضاوت های امام علی علیه السلام









    انکار زن فرزندش را





    او كه جوانی نورس بود سراسیمه و شوریده حال در كوچه های مدینه گردش می كرد،
    و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا می نالید:
    ای عادل ترین عادلان !میان من و مادرم حكم كن .

    عمر به وی رسید و گفت : ای جوان ! چرا به مادرت نفرین می كنی ؟!
    جوان : مادرم مرا نه ماه در شكم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده
    و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت :

    تو پسر من نیستی ! عمر رو به زن كرد و گفت : این پسر چه می گوید؟
    زن : ای خلیفه ! سوگند به خدایی كه در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده ای
    او را نمی بیند، و سوگند به محمد صلی الله علیه و آله و خاندانش !

    من هرگز او را نشناخته و نمی دانم از كدام قبیله و طایفه است ، قسم به خدا!
    او می خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد.


    و من دوشیزه ای هستم از قریش و تاكنون شوهر ننموده ام .
    عمر: بر این مطلب كه می گویی شاهد داری ؟ زن : آری ، و چهل نفر از برادران
    عشیره ای خود را جهت شهادت حاضر ساخت . گواهان نزد عمر شهادت دادند كه
    این پسر دروغ گفته ، می خواهد با این تهمتش زن را در بین طایفه و قبیله اش
    خوار و ننگین سازد. عمر به ماموران گفت :

    جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادتری بشود و چنانچه
    گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراء جاری كنم .

    ماموران جوان را به طرف زندان می بردند كه اتفاقا حضرت امیرالمومنین علیه السلام
    در بین راه با ایشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد برآورد:

    ای پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهی كن .
    و ماجرای خود را برای آن حضرت شرح داد.

    امیرالمومنین علیه السلام به ماموران فرمود: جوان را نزد عمر برگردانید.
    جوان را برگرداندند، عمر از دیدن آنان برآشفت و گفت : من كه دستور داده
    بودم جوان را زندانی كنید چرا او را بازگرداندید؟!

    ماموران گفتند: ای خلیفه ! علی بن ابیطالب علیه السلام به ما چنین فرمانی
    را داد، و ما از خودت شنیده ایم كه گفته ای : هرگز از دستورات علی علیه السلام
    سرپیچی مكنید. در این هنگام علی علیه السلام وارد گردید و فرمود:

    مادر جوان را حاضر كنید، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده
    و فرمود: چه می گویی ؟ جوان داستان خود را به طرز سابق بیان داشت .


    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:00

  2. تشكر


  3.  

  4. #2
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام







    علی علیه السلام به عمر رو كرد و فرمود: آیا اذن می دهی بین ایشان داوری كنم ؟
    عمر: سبحان الله ! چگونه اذن ندهم با این كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله
    شنیدم كه فرمود: علی بن ابیطالب از همه شما داناترست . امیرالمومنین علیه السلام
    به زن فرمود: آیا برای اثبات ادعای خود گواه داری ؟

    زن : آری ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهی دادند.
    علی علیه السلام : اكنون چنان بین آنان داوری كنم كه آفریدگار جهان از آن
    خشنود گردد، قضاوتی كه حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من
    آموخته است سپس به زن فرمود: آیا ولی و سرپرستی داری ؟

    زن : آری ، این شهود همه برادران و اولیای من هستند. امیرالمومنین علیه السلام
    به آنان رو كرد و فرمود: حكم من درباره شما و خواهرتان پذیرفته است ؟

    همگی گفتند: آری . و آنگاه فرمود: گواه می گیرم خدا را و تمام مسلمانانی
    را كه در این مجلس حضور دارند كه عقد بستم این زن را برای این جوان به
    مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم ، ای قنبر! برخیز درهم ها را بیاور.


    قنبر درهم ها را آورد، علی علیه السلام آنها را در دست جوان ریخت و به
    وی فرمود: این درهم ها را در دامن زنت بینداز و نزد من میا مگر این كه در تو
    اثر زفاف باشد( یعنی غسل كرده باشی).

    جوان برخاست و درهم ها را در دامن زن ریخت و گریبانش را گرفت و گفت:
    برخیز! در این موقع زن فریاد برآورد: آتش ! آتش ! ای پسر عم رسول خدا!
    می خواهی مرا به عقد فرزندم در آوری ! به خدا سوگند او پسر من است !


    و آنگاه علت انكار خود را چنین شرح داد: برادرانم مرا به مردی فرومایه تزویج
    نمودند و این پسر از او بهمرسید، و چون بزرگ شد آنان مرا تهدید كردند كه فرزند
    را از خود دور سازم ، به خدا سوگند او پسر من است .

    و دست فرزند را گرفت و روانه گردید.
    در این هنگام عمر فریاد برآورد: اگر علی نبود عمر هلاك می شد.





    قضاوت هاي امير المومنين(ع) / محمد تستري

    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:02

  5. تشكر


  6. #3
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    مولا و غلام مشتبه





    در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام مردی كوهستانی با غلام خود به حج می رفتند
    در بین راه غلام مرتكب تقصیری شده مولایش او را كتك زد. غلام بر آشفته ، به مولای
    خود گفت : تو مولای من نیستی بلكه من مولا و تو غلام من می باشی . و پیوسته یكدیگر
    را تهدید نموده به هم می گفتند: ای دشمن خدا! بر سخنت ثابت باش تا به كوفه رفته تو را
    به نزد امیرالمومنین علیه السلام ببرم .

    چون به كوفه آمدند هر دو با هم نزد علی رفتند و مولا (ضارب) گفت : این شخص غلام
    من است و مرتكب خلافی شده او را زده ام و بدین سبب از اطاعت من سر برتافته
    مرا غلام خود می خواند. دیگری گفت : به خدا سوگند دروغ می گوید و او غلام من
    می باشد و پدرم وی را به منظور راهنمایی و تعلیم مسائل حج با من فرستاده و او
    به مال من طمع كرده مرا غلام خود می خواند تا از این راه اموالم را تصرف نماید.


    امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود: بروید و امشب با هم صلح و سازش كنید و
    بامدادان به نزد من بیایید و خودتان حقیقت حال را بیان نمایید. چون صبح شد، امیرالمومنین
    علیه السلام به قنبر فرمود: دو سوراخ در دیوار آماده كن ! و آن حضرت علیه السلام
    عادت داشت همه روزه پس از ادای فریضه صبح به خواندن دعا و تعقیب مشغول می شد
    تا خورشید به اندازه نیزه ای در افق بالا می آمد.

    آن روز هنوز از تعقیب نماز صبح فارغ نشده بود كه آن دو مرد آمدند و مردم نیز
    در اطرافشان ازدحام كرده می گفتند: امروز مشكل تازه ای برای امیرالمومنین روی داده
    كه از عهده حل آن بر نمی آید! تا اینكه امام علیه السلام پس از فراغ از عبادت به آن
    دو مرد رو كرده ، فرمود: چه می گویید؟


    آنان شروع كردند به قسم خوردن كه من مولا هستم و دیگری غلام . علی علیه السلام
    به آنان فرمود: برخیزید كه می دانم راست نمی گویید، و آنگاه به آنان فرمود: سرتان
    را در سوراخ داخل كنید، و به قنبر فرمود: زود باش شمشیر رسول خدا صلی
    الله علیه و آله را برایم بیاور تا گردن غلام را بزنم ، غلام از شنیدن این سخن بر
    خود لرزید و بدون اختیار سر را بیرون كشید، و آن دیگر همچنان سرش را نگهداشت .

    امیرالمومنین (ع) به غلام رو كرده ، فرمود: مگر تو ادعا نمی كردی من غلام نیستم ؟
    گفت : آری ، ولیكن این مرد بر من ستم نمود و من مرتكب چنین خطایی شدم . پس آن
    حضرت علیه السلام از مولایش تعهد گرفت كه دیگر او را آزار ندهد و غلام را به
    وی تسلیم نمود. و نظیر همین داستان را شیخ كلینی و صدوق و طوسی از امام
    صادق علیه السلام نقل كرده اند كه مناسب است در اینجا بیان شود. راوی می گوید:


    در مسجدالحرام ایستاده بودم و نگاه می كردم كه دیدم مردی از منصور دوانیقی خلیفه
    عباسی كه به طواف مشغول بود استمداد طلبیده به وی می گفت : ای خلیفه ! این دو مرد
    برادرم را شبانه از خانه بیرون برده و باز نیاورده اند، به خدا سوگند نمی دانم با او
    چكار كرده اند. منصور به آنان گفت : فردا به هنگام نماز عصر همین جا بیایید تا بین
    شما حكم كنم .

    طرفین دعوی در موقع مقرر حاضر شده و آماده حل و فصل گردیدند، اتفاقا امام
    صادق علیه السلام حاضر و به دست مبارك تكیه زده بود. منصور به آن حضرت رو
    كرده و گفت : ای جعفر! بین ایشان داوری كن .

    امام صادق علیه السلام فرمود: خودت بین آنان حكم كن ! منصور اصرار كرد و آن
    حضرت را سوگند داد تا حكم آنان را روشن سازد. امام علیه السلام پذیرفت . پس فرشی
    از نی برای آن حضرت انداختند و روی آن نشست و متخاصمین نیز در مقابلش نشستند
    و آنگاه به مدعی رو كرده و فرمود: چه می گویی ؟

    مرد گفت : ای پسر رسول خدا! این دو نفر برادرم را شبانه از منزل بیرون برده و
    قسم به خدا باز نیاورده اند و نمی دانم با او چكار كرده اند. امام علیه السلام به آن دو
    مرد رو كرده ، فرمود: شما چه می گویید؟


    گفتند: ما برادر این شخص را جهت گفتگویی از خانه اش ‍ بیرون برده ایم و پس از
    پایان گفتگو به خانه اش بازگشته است . امام علیه السلام به مردی كه آنجا ایستاده
    بود فرمود: بنویس : بسم الله الرحمن الرحیم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده :
    هر كس شخصی را شبانه از خانه بیرون برد ضامن اوست مگر اینكه گواه بیاورد
    كه او را به منزلش بازگردانده است .

    ای غلام ! این یكی را دور كن و گردنش را بزن . مرد فریاد برآورد: ای پسررسول خدا!
    به خدا سوگند من او را نكشته ام ولیكن من او را گرفتم و این مرد او را به قتل رسانید.
    آنگاه امام علیه السلام فرمود : من پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم دستور
    می دهم این یكی را رها كن و دیگری را گردن بزن ، پس آن مردی كه محكوم به قتل
    شده بود گفت :

    یابن رسول الله ! به خدا سوگند من او را شكنجه نداده ام و تنها با یك ضربه
    شمشیر او را كشته ام ، پس در این هنگام كه قاتل مشخص شده بود حضرت صادق
    علیه السلام به برادر مقتول دستور داد قاتل را به قتل برساند، و فرمود: آن دیگری
    را با تازیانه تنبیه كنند. و سپس وی را به زندان ابد محكوم ساخت و فرمود:
    هر سال پنجاه تازیانه به او بزنند.



    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:05

  7. تشكر


  8. #4
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    تبانی




    در زمان خلافت عمر دو نفر امانتی را نزد زنی به ودیعت گذاشتند و به
    وی سفارش نمودند كه تنها با حضور هر دوی آنان ودیعه را تحویل دهد.

    پس از مدتی یكی از آن دو به نزد زن رفته مدعی شد كه دوستش مرده است و
    ودیعه را مطالبه نمود. زن در ابتداء از دادن سپرده امتناع ورزید ولی چون آن
    مرد زیاد رفت و آمد می نمود و مطالبه می كرد، ودیعه را به وی رد كرد.

    پس از گذشت زمانی مرد دیگر به نزد زن آمده خواستار ودیعه گردید، زن داستان
    را برایش بازگو نمود كه نزاعشان در گرفت ، خصومت به نزد عمر بردند،
    عمر به زن گفت : تو ضامن ودیعه هستی .

    اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام در آن مجلس ‍ حضور داشت ، زن از عمر
    خواست تا علی علیه السلام بین آنان داوری كند، عمر گفت :
    یا علی ! میان آنان قضاوت كن .

    امیرالمومنین علیه السلام به آن مرد رو كرد و فرمود: مگر تو و دوستت به این
    زن سفارش نكرده اید كه سپرده را به هر كدامتان به تنهایی ندهد، اكنون ودیعه
    نزد من است ، برو دیگری را به همراه خود بیاور و آنرا تحویل بگیر، و زن
    را ضامن ودیعه نكرد و از این راه توطئه آنان را آشكار نمود؛

    زیرا آن حضرت علیه السلام می دانست كه آن دو با هم تبانی كرده
    و خواسته اند هر دو نفرشان از زن مطالبه كنند تا او به هر دو غرامت بپردازد.



    قضاوتهاي امير المومنين(ع) / محمد تستري
    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:07

  9. تشكر


  10. #5
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    سفری بدون بازگشت



    امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد گردید، ناگهان جوانی گریه كنان در حالی كه
    گروهی او را تسلی می دادند، جلوی آن حضرت آمد. امام علیه السلام به جوان فرمود: چرا
    گریه می كنی ؟ جوان : یا امیرالمومنین ! سبب گریه ام حكمی است كه شریح قاضی
    درباره ام نموده ، كه نمی دانم بر چه مبنایی استوار است ؛ و داستان خود را چنین شرح داد:

    پدرم با این جماعت به سفر رفته و اموال زیادی به همراه داشته و این ها از سفر
    بازگشتهو پدرم با ایشان نیامده است ، حال او را از آنان می پرسم ، می گویند: مرده است .
    ازاموال و دارایی او می پرسم ، می گویند: مالی از خود برجای نگذاشته است . ایشان را
    به نزد شریح برده ام و او با سوگندی آنان را آزاد كرده ، با این كه می دانم پدرم اموال
    و كالای زیادی به همراه داشته است .


    امیرالمومنین علیه السلام به آنان فرمود: زود به
    نزد شریح برگردید تا خودم در كار این جوان تحقیق كنم ، آنان برگشتند و آن حضرت نیز
    نزد شریح آمده به وی فرمود: چگونه بین ایشان حكم كرده ای ؟ شریح : یا امیرالمومنین !
    این جوان مدعی بود كه پدرش با این گروه به سفر رفته و اموال زیادی با او بوده و پدرش
    با ایشان از سفر بازنگشته است . و چون از حالش جویا شده ، به وی گفته اند:
    پدرش مرده است . و من به جوان گفتم : آیا بر ادعای خود گواه داری ؟

    گفت نه ، پس این گروه منكر را قسم دادم و آزاد شدند. امیرالمومنین علیه السلام به
    شریح فرمود: بسیار متاسفم كه در مثل چنین قضیه ای این گونه حكم می كنی ؟!

    شریح :پس حكم آن چیست ؟ امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اكنون چنان بین
    آنان داوری كنم كه پیش از من جز داود پیغمبر كسی به آن حكم نكرده باشد. ای قنبر!
    ماموران انتظامی را حاضر كن ! قنبر آنان را آورد. آن حضرت هر ماموری را بر یك نفر
    از آنان موكل ساخت و آنگاه به صورت هایشان خیره شد و فرمود: چه می گویید آیا خیال
    می كنید كه من از جنایتی كه بر پدر این جوان روا داشته اید آگاه نیستم ؟!

    و اگر اطلاع نداشته باشم نادانم . سپس به ماموران فرمود: صورت هایشان را
    بپوشانید و آنان را از یكدیگر جدا سازید پس ‍ هر یك را در كنار ستونی از مسجد نشاندند
    در حالی كه سر و صورتشان با جامه هایشان پوشیده شده بود، آنگاه امام علیه السلام
    منشی خود، عبدالله بن ابی رافع را به حضور طلبیده به او فرمود: قلم و كاغذ بیاور!


    و خود در مجلس ‍ قضاوت نشست و مردم نیز مقابلش نشستند. و آن حضرت علیه السلام
    به مردم فرمود: هر وقت من تكبیر گفتم شما نیز تكبیر بگویید و سپس مردم را از مجلس قضاوت بیرون نمود
    و یكی از آن گروه را طلبیده مقابل خود نشانید و صورتش را باز كرد و
    به عبدالله بن ابی رافع فرمود: اقرار این مرد را بنویس و به باز پرسی او پرداخت
    و پرسید: در چه روزی شما و پدر این جوان از خانه هایتان خارج شدید؟
    در فلان روز. در چه ماهی ؟

    در فلان ماه . در چه سالی ؟ در فلان سال . در كجا بودید كه پدر این جوان مرد؟
    در فلان محل . در خانه چه كسی ؟ در خانه فلان . به چه بیماری ؟ با فلان بیماری .
    مرضش چند روزی طول كشید؟ فلان مدت . در چه روزی مرد؛ چه كسی او را غسل داده
    كفن نمود و پارچه كفنش چه بود و چه كسی بر او نماز گزارد و چه كسی با او وارد قب
    ر گردید؟ و چون بازجوئی كاملی از او به عمل آورد صدایش به تكبیر بلند شد، و مردم
    همگی تكبیر گفتند، سایرین كه صدای تكبیرها را شنیدند یقین كردند كه آن یكی سر
    خود و دیگران را فاش ساخته است ، آن حضرت علیه السلام دستور داد مجددا سر و
    صورت او را پوشانده وی را به زندان ببرند.


    سپس دیگری را به حضور طلبیده مقابل خود نشانید و صورتش را باز كرده
    به وی فرمود: آیا تصور می كنی كه من از جنایت و خیانت شما اطلاعی ندارم ؟
    در این هنگام كه مرد شك نداشت كه نفر اول نزد آن حضرت به ماجرا اعتراف كرده
    چاره ای جز اقرار به گناه خویش و تقریر داستان ندید و عرضه داشت :

    یا امیرالمومنین ! من هم یك نفر از آن جماعت بوده و به كشتن پدر جوان ، تمایلی
    نداشتم ؛ و این گونه به تقصیر خود اعتراف نمود. پس امام علیه السلام تمام شهود
    را پیش خوانده یكی پس ‍ از دیگری به كشتن پدر جوان و تصرف اموال او اقرار كردند،
    و آنگاه مرد اول هم كه اقرار نكرده بود اعتراف نمود، و آن حضرت علیه السلام آنان
    را عهده دار خون بها و اموال پدر جوان گردانید.


    در این موقع كه خواستند مال مقتول را بپردازند باز هم اختلافی شدید بین جوان
    و آنان در گرفت و هر كدام مبلغی را ادعا می كرد، پس امیرالمومنین انگشتر خود و
    انگشترهای آنان را گرفت و فرمود: آنها را مخلوط كنید و هر كدامتان كه انگشتر مرا
    بیرون آورد در ادعایش راست گفته است ؛

    زیرا انگشتر من سهم خداست و سهم خدا به واقع اصابت می كند. پس از فیصله و
    اتمام قضیه شریح گفت : یا امیرالمومنین ! حكم داوود پیغمبر چه بوده است ؟ آن
    حضرت علیه السلام فرمود: داوود از كوچه ای می گذشت ، اتفاقا به چند كودك برخورد
    نمود كه سرگرم بازی بودند، و شنید كودكی را به نام مات الدین ( مرد دین( صدا
    می زنند، داوود كودكان را به نزد خود فراخواند و به آن پسر گفت :
    نام تو چیست ؟ گفت : مات الدین .

    داوود گفت : چه كسی این نام را برای تو معین كرده ؟ گفت : پدرم . داوود پسر
    را به نزد مادرش برده پرسید ای زن ! اسم فرزندت چیست ؟ گفت : مات الدین .

    داوود: چه كسی این نام را بر او نهاده است ؟ زن : پدرش . داوود: به چه مناسبت ؟
    زن : زمانی كه این فرزند را در شكم داشتم ، پدرش با گروهی به سفر رفت ، ولی
    با آنان بازنگشت ، احوالش را از ایشان جویا شدم گفتند: مرده . گفتم : اموالش چطور
    شده ؟ گفتند: چیزی از خود برجای ننهاده !

    گفتم: پس هیچ وصیت و سفارشی برای ما به شما نكرد؟ گفتند: چرا تنها یك
    وصیت نمود، وی می دانست كه تو بارداری ، سفارش نمود به تو بگوییم فرزندت پسر
    باشد یا دختر، نامش را مات الدین بگذاری . داوود گفت : آیا همسفرهای
    شوهرت مرده اند یا زنده ؟ گفت : زنده .

    گفت : مرا به خانه هایشان راهنمایی كن . زن ، داوود را به خانه های آنان برد، داوود
    همه آنان را گردآورده به همان ترتیب از ایشان بازجویی نمود و چون جنایت ایشان
    برملا گردید خون بها و مال مقتول را بر عهده آنان گذاشت و به زن گفت :
    حالا نام پسرت را عاش الدین (زنده است دین) بگذار.



    قضاوتهاي امير المومنين(ع) / محمد تستري
    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 03-05-1392 در ساعت 21:57

  11. تشكر


  12. #6
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    علی(ع) و زهد




    علی علیه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی كه
    در بصره بود، روزی به عیادت یكی از یارانش ، به نام علاء بن زیاد حارثی رفت .

    این مرد، خانه مجلل و وسیعی داشت . علی همین كه آن خانه را با آن عظمت و
    وسعت دید، به او گفت :این خانه به این وسعت ، به چه كار تو در دنیا می خورد، در
    صورتی كه به خانه وسیعی در آخرت محتاج تری ؟!


    ولی اگر بخواهی می توانی كه همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه
    وسیع آخرت قرار دهی به اینكه در این خانه از مهمان ، پذیرایی كنی ، صله رحم نمایی
    حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشكارا كنی ، این خانه را وسیله زنده ساختن
    و آشكار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمایی .

    علاء: یا امیرالمؤمنین ! من از برادرم عاصم پیش تو شكایت دارم چه شكایتی داری ؟.
    تارك دنیا شده ، جامه كهنه پوشیده ، گوشه گیر و منزوی شده همه چیز و همه كس را
    رها كرده . او را حاضر كنید!.

    عاصم را احضار كردند و آوردند. علی علیه السلام به او رو كرد و فرمود:ای دشمن
    جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خویش ‍ رحم نكردی ؟
    آیا تو خیال می كنی كه خدایی كه نعمتهای پاكیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته
    ناراضی می شود از اینكه تو از آنها بهره ببری ؟ تو در نزد خدا كوچكتر از این هستی .

    عاصم : یا امیرالمؤمنین ! تو خودت هم كه مثل من هستی ، تو هم كه به خود سختی
    می دهی و در زندگی بر خود سخت می گیری ، تو هم كه جامه نرم نمی پوشی و
    غذای لذیذ نمی خوری ، بنابراین من همان كار را می كنم كه تو می كنی و از همان
    راه می روم كه تو می روی . اشتباه می كنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی
    دارم كه تو نداری ، من در لباس ‍ پیشوایی و حكومتم ، وظیفه حاكم و پیشوا
    وظیفه دیگری است خداوند بر پیشوایان عادل فرض كرده كه ضعیفترین طبقات ملت
    خود را مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند.


    و آن طوری زندگی كنند كه تهیدست ترین مردم زندگی می كنند تا سختی فقر و تهیدستی به آن طبقه اثر نكند، بنابراین ، من وظیفه ای دارم و تو وظیفه ای.



    داستان راستان / استاد مطهري

    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:24

  13. تشكر


  14. #7
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    حیله برامیرمؤمنان



    هنگامی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از مكه به مدینه هجرت نمود، امیرالمومنین
    علیه السلام را در مكه وكیل و نایب خود گرداند، تا آن حضرت امانت ها و سپرده هایی
    را كه مردم نزد پیامبر داشتند به صاحبانشان رد نموده ، آنگاه به مدینه رود.

    در آن روزهایی كه علی علیه السلام امانت ها را به مردم تحویل می داد، حنظله
    بن ابی سفیان ، عمیر بن وائل ثقفی را تطمیع نمود تا نزد آن حضرت رفته و هشتاد
    مثقال طلا از او مطالبه كند، و به وی گفت : اگر علی از تو گواه بخواهد ما گروه قریش
    برای تو شهادت خواهیم داد، و صد مثقال طلا به عنوان پاداش به وی داد كه از
    جمله آنها گردن بندی بود كه به تنهایی سیزده مثقال طلا وزن داشت .


    عمیر نزد امیرالمومنین علیه السلام رفت و از آن حضرت مطالبه سپرده نمود.
    علی علیه السلام هر چند ودایع و امانات را ملاحظه كرد، سپرده ای به نام عمیر ندید
    و دانست كه او دروغ می گوید، پس او را موعظه نمود تا از ادعایش ‍ دست بردارد
    ولی اندرزها سودی نبخشید و عمیر همچنان برگفته خود ثابت بود و می گفت :

    من بر ادعای خود گواهانی از قریش دارم كه آنان برایم گواهی می دهند؛ مانند
    ابوجهل ، عكرمه ، عقبه بن ابی معیط، ابوسفیان و حنظله . امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
    این نیرنگی است كه به تدبیر كننده اش بر می گردد. و آنگاه دستور داد همه شهود
    حاضر شده در خانه كعبه بنشینند و به عمیر رو كرده و فرمود:


    اكنون بگو بدانم امانت را چه وقت تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله نمودی ؟
    عمیر: نزدیك ظهر بود كه سپرده را به او تحویل دادم و او آن را از دستم گرفته به
    غلام خود داد. و آنگاه ابوجهل را طلبیده همان سوال را از او پرسید، ولی ابوجهل گفت :
    مرا حاجتی به پاسخ گفتن نیست ، و بدین وسیله خود را رها كرد.

    پس از آن ابوسفیان را به نزد خود فراخواند و همان سوال ها را از او پرسید
    ابوسفیان گفت : نزدیك غروب آفتاب بود كه عمیر امانتش را تسلیم پیامبر
    صلی الله علیه و آله نمود و آن حضرت مال از او گرفت و در آستین خود قرار داد.


    نوبت به حنظله رسید او گفت : به خاطر دارم كه آفتاب در وسط آسمان بود كه عمیر
    ودیعه را به پیامبر داد و آن حضرت امانت را در پیش رو گذاشت تا وقتی كه خواست
    برخیزد، آن را به همراه خود برد. و سپس عقبه را احضار كرد و كیفیت را از او
    جویا شد، وی گفت : به هنگام عصر بود كه عمیر امانتش را تحویل پیامبر
    صلی الله علیه و آله داد و آن حضرت امانت را فورا به منزل فرستاد و پس از
    او عكرمه را خواست و چگونگی را از او پرسش نمود

    عكرمه گفت : اول روز بود كه عمیر امانت را به پیامبر تحویل داده پیامبر آن
    را تحویل گرفت و فورا به خانه فرستاد. و عمیر آنجا نشسته بود و تمام جریانات
    و تناقض گویی های آنان را می شنید.

    آنگاه امیرالمومنین علیه السلام به عمیر رو كرده فرمود: می بینم رنگ صورتت
    زرد شده و حالت دگرگون گشته است ! عمیر گفت : الان حقیقت حال را به شما
    خواهم گفت : زیرا شخص حیله گر، رستگار نخواهد شد. به خدا سوگند من هرگز
    امانتی را نزد محمد نداشته ام و تنها عامل محرك من حنظله و ابوسفیان بوده اند
    و اینكه دینارهایی كه مهر هند، زن ابوسفیان بر آنها نقشین است نزد من موجو
    د می باشند كه آنها را به عنوان پاداش به من داده اند.

    و آنگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود: بیاورید شمشیری را كه در گوشه خانه
    پنهان است ، شمشیر را آوردند. علی علیه السلام شمشیر را به دست گرفت و به
    حاضران نشان داد و فرمود: آیا این شمشیر را می شناسید؟

    گفتند: آری ، این شمشیر حنظله می باشد، از آن میان ابوسفیان گفت : این شمشیر
    از حنظله سرقت شده است . امیرالمومنین به وی فرمود: اگر راست می گویی پس
    غلام تو مهلع ؛ سیاه چكار كرد؟ ابوسفیان گفت : او فعلا برای انجام ماموریتی
    به طائفرفته است .

    آن حضرت فرمود: ای كاش ! می آمد و تو یك بار دیگر او را می دیدی و اگر
    راست می گویی او را احضار كن بیاید. ابوسفیان خاموش شده سخنی نگفت سپس
    آن حضرت به ده نفر از غلامان اشراف قریش فرمود تا محل معینی را حفر كنند
    چون حفر كردند ناگهان به جسد كشته مهلع برخوردند آن حضرت فرمود
    :

    آن را بیرون بیاورید، جسد را بیرون آورده و به طرف خانه كعبه حمل كردند
    مردم از مشاهده پیكر بیجان مهلع در شگفت شده سبب قتلش را از آن حضرت پرسیدند.
    امام علیه السلام فرمود: ابوسفیان و پسرش این غلام را تطمیع كرده وبه پاداش آزادیش
    او را وادار نمودند تا مرا به قتل برساند تا این كه در راهی برایم كمین كرد و بناگاه
    به من حمله نمود و من هم مهلتش نداده گردنش را زدم و شمشیرش ‍ را گرفتم .

    و چون مكر و نیرنگ آنان در این دفعه بجایی نرسید خواستند بار
    دیگر حیله ای به كار برند ولی آن هم نقش بر آب گردید.



    قضاوتهاي امير المومنين(ع) / محمد تستري
    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:27

  15. تشكر


  16. #8
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    زد و خورد در حال مستی



    در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام به آن حضرت گزارش رسید كه چهار نفر
    در حال مستی یكدیگر را با كارد مجروح نموده اند.

    امام علیه السلام دستور داد آنان را توقیف نموده تا پس از هشیاری به وضعشان
    رسیدگی كند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند.


    اولیای مقتولین نزد امیرالمومنین علیه السلام آمده و خواستار قصاص از زندگان
    شدند، آن حضرت علیه السلام به آنان فرمود: شما از كجا می دانید كه این دو نفر
    زنده ایشان را كشته اند و شاید خودشان یكدیگر را مجروح نموده و مرده اند؟

    گفتند: نمی دانیم ، پس شما خودتان با استفاده از دانش ‍ خدادادی تان بین آنان حكم كنید.
    امام علیه السلام فرمود: دیه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبیله است و بعد از
    اخراج خون بهای زخم های دو نفر زخمی ، باقیمانده به اولیای آن دو مقتول رد می گردد.



    قضاوتهاي امير المومنين(ع) / محمد تستري

    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:29

  17. تشكر


  18. #9
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    غرق کردن در آب



    شش نفر در آب فرات سرگرم بازی بودند، یكی از آنان غرق شد، نزاع را
    نزد امیرالمومنین علیه السلام بردند، دو نفر از آنان گواهی دادند كه
    آن سه نفردیگر او را غرق كرده اند

    و آن سه نفر گواهی دادند كه آن دو نفر دیگر او را غرق كرده اند، امیرالمومنین
    علیه السلام دیه او را به پنج قسمت مساوی تقسیم نمود، دو قسمت به عهده آن
    سه نفری كه دو نفر بر علیه ایشان گواهی داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو
    نفری كه سه نفر بر علیه ایشان گواهی داده اند.

    شیخ مفید در ارشاد پس از نقل این خبر می گوید:
    در این قضیه هیچ قضاوتی تصور نمی شود كه از قضاوت آن حضرت به صواب نزدیكتر باشد.



    قضاوتهاي امير المونين(ع) / محمد تستري

    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-02-1392 در ساعت 10:30

  19. تشكر


  20. #10
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قضاوت های امام علی علیه السلام




    طعمه شیر



    شیری را در گودالی دستگیر كرده بودند، مردم برای تماشای شیر ازدحام نمودند
    یك نفر در نزدیكی گودال ایستاده بود، ناگهان قدمش لغزید و دست به دیگری زد و
    دومی به سومی و سومی به چهارمی و همه در گودال افتاده طعمه شیر شدند.


    این ماجرا در یمن اتفاق افتاد، امیرالمومنین علیه السلام نیز آنجا تشریف داشت
    خبر به آن حضرت رسید، پس درباره آنان چنین قضاوت نمود، كه اولی طعمه شیر بوده
    و به علاوه باید یك سوم دیه به دومی بپردازد، و دومی نیز دو سوم دیه به سومی
    و سومی دیه كاملی به چهارمی باید بپردازد.


    رسول خدا صلی الله علیه و آله از این قضاوت خبردار گردیده فرمود: اباالحسن
    به حكم خدا داوری نموده است. مؤ لّف : علت این تفصیل این است كه نفر اول خودش
    افتاده ، به علاوه افراد دیگری را با خود انداخته ، از این جهت دیه ای طلب ندارد؛

    زیرا مرگش مستند به خودش بوده است . و سبب مرگ نفر دوم ممكن است یكی از
    سه چیز باشد، كشیدن نفر اول و یا افتادن نفر سوم و یا چهارم بر روی او كه خودش
    عامل آن بوده است بنابراین ، احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام
    علیه السلام هم 33/0 دیه اش را به عهده نفر اول قرار داده است

    و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش ‍ كشیدن و افتادن نفر چهارم بر روی او باشد
    كه خودش عامل آن بوده و یا افتادن نفر اول و یا دوم بر روی او كه عاملش نفر دوم
    بوده است و امام علیه السلام نیز دو سوم دیه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است .

    و اما نفر چهارم تمام علت مرگش ‍ مستند به نفر سوم بوده
    بنابراین ، تمام دیه اش بر عهده نفر سوم می باشد چنانچه امام علیه السلام حكم نموده است.



    قضاوتهاي امير المومنين(ع) / محمد تستري

    قضاوت های امام علی علیه السلام
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 03-05-1392 در ساعت 22:05

  21. تشكر


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •