خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
  1. #31
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آیا زیارت قبور شرک و بدعت است؟

    وهابیان قائلند كه هر گونه زیارت قبور (پیامبر- صلی الله علیه و آله- و غیر ایشان)، بدعت و حرام بوده و موجب شرك است!

    یكی از اشكالات مهم وهابیت بر مسلمانان همین مسأله زیارت قبور است كه در منابع خودشان از این عمل به عنوان یك عمل شرك آمیز، حرام و بدعت یاد می كنند چنانكه ابن تیمیه بنیانگذار تفكر وهابیت در كتاب «الرّد علی الاخنائی» می گوید: «من زار قبره (نبی - صلی الله علیه و آله -) او قبره غیره یشرك به و یدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه و هو مع كونه شركاً باللّه»(1)

    پاسخ:

    قرآن و زیارت قبور

    مشروعیت زیارت قبور ـ عموماً ـ قبر پیامبر ـ خصوصاً ـ از نظر قرآن به اثبات رسیده است؛ چنان كه خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: (وَ لا تُصلِّ عَلی اَحَد مِنْهُمْ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ اِنَّهُمْ كَفَروُا بِاللّهِ وَ رَسولِهِ وَ مَاتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ)توبه، 84.
    هرگز، بر مرده ی هیچ یك از آنان (منافقان) نماز نگذار و بر قبر آنان (برای طلب مغفرت) نایست. آنان به خدا و پیامبر او كفر ورزیده و در حالی كه فاسق و بدكارند، مرده اند.

    در این آیه خداوند برای كوبیدن شخصیت منافق، به پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ دستور می دهد كه هیچ گاه بر جنازه ی احدی از منافقان نماز مگذارد و بر قبر آنان نایستد. مفهوم آن این است كه درباره ی غیر منافق (مؤمنین) این كار خوب و شایسته است. اكنون باید ببینیم مقصود از (وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ) چیست؟ آیا مقصود، ایستادن به هنگام دفن آنان است یا مقصود اعم از موقع دفن و دیگر مواقع است؟ برخی از مفسران، مانند بیضاوی در تفسیر خود و نویسنده تفسیر روح البیان به این آیه از دید وسیع نگریسته و آن را چنین تفسیر می كنند: «وَ لا تَقِفْ عِندَ قَبْرِهِ لِلْدَّفْنِ أوِ الزِّیارَه» از اطلاق آیه همین معنای گسترده به دست می آید، اعم از توقف هنگام دفن و یا وقوف پس از آن.(2)

    روایات زیادی كه به طور عام بر جواز زیارت قبور دلالت دارند

    ابی ذر غفاری می گوید: پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ به من فرمود: «زرِ القُبُورَ تَذْكُرْ بِها الاَخِرَه»(3) قبور را زیارت كنید و به وسیله ی آن آخرت را به یاد بیاورید. حاكم بعد از نقل این حدیث در مستدرك خود می گوید: «هذا الحدیث صحیح».

    پی نوشت ها:
    1-
    كتاب الردّ علی الاخنائی، ص 52.
    2-
    تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 416.
    3-
    المستدرك علی الصحیحین، ج 1، ص 377 و ج 4، ص 330
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)


  2. #32
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    کدام فرقه اهل نجات است؟

    در کتب معروف اهل سنت, در حدیثی صحیح از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است كه فرمود: امت من بر 73 گروه تقسیم می گردند: یك گروه آن در بهشت و 72 فرقه در دوزخ قرار خواهند گرفت(1)

    با توجه به این حدیث کدام فرقه اهل نجات است؟

    قرآن در سوره شوری آیه 23 می فرماید بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم‏] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان [يعنى اهل بيتم‏] را نمى‏ خواهم‏

    پیامبر در حدیث معروف ثقلین می فرماید:

    « ای مردم! همانا در میان شما دو شیء گران بها قرار می دهم كه اگر به آن تمسك كنید هرگز گمراه نخواهید شد: كتاب خدا و عترتم, كه همان اهل بیت من می باشند.(2)

    نتیجه: طبق این حدیث و آیه قرآن باید دید چه کسانی محبت اهل بیت را دارند؟آیا محبت اهل بیت فقط به زبان است یا با عمل به دستورات آن ها هم باید باشد؟

    پی نوشت ها:
    1-سنن ابی داود ج3 ص 198, مسند احمد, ج3, صص 145؛ سنن ابن ماجه, ج2, ص 364
    2-صحیح ترمذی ج5, ص 621

    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)


  3. #33
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در اين كه اسلام در برابر عيد نوروز چه موضعى دارد، ميان صاحب‏نظران گفتگوست. از برخى روايات اهمّيّت اين روز به عنوان يكى از روزهاى نجات امّت‏ها استفاده مى‏ شود.

    مرحوم «علّامه مجلسى» در كتاب «زادالمعاد» مى‏ گويد:

    «معلّى بن خنيس» نقل شده است كه در روز «نوروز» به محضر امام صادق عليه السلام شرفياب شدم. حضرت به من فرمود: آيا اين روز را مى‏ شناسى؟ گفتم: فدايت شوم! اين روزى است كه ايرانيان آن را بزرگ مى‏ شمارند، و در اين روز براى يكديگر هدايا مى‏ فرستند.

    ولى چون شخص «معلّى بن خنيس» از نظر علماى رجال زير سؤال است تكيه بر اين روايت آسان نيست.

    امّا با توجه به اينكه، عيد نوروز يك عيد طبيعى در جهان آفرينش است؛ فصل زمستان پايان مى‏گيرد، بهار همراه با حيات طبيعت به فرمان خدا شروع مى‏ شود، شكوفه ‏ها و برگها و گلها بر شاخسار درختان آشكار مى ‏گردد و نشاط و جنبش و حركت در تمام عالم حيات آغاز مى‏ شود، همگام و همراه شدن با اين پديده عالمِ آفرينش، همگامى با سنّت‏هاى الهى است.

    نكته قابل توجّه اين كه مراسمى در نوروز ميان مردم معمول است و به شكل سنّت ملّى در ميان ايرانيان و كشورهاى ديگرى درآمده كه قسمت قابل ملاحظه ‏اى از آن، در شمار امورى است كه اسلام بر آن، (به صورت كلّى) تأكيد نهاده است. مانند: نظافت، خانه‏ تكانى، كمك به ارحام و بستگان و افراد نيازمند و آبرومند براى تهيّه لباس و وسايل اوّليّه زندگى كه در سالهاى اخير در كشور ما ايران به صورت سنّت «هفته نيكوكارى» درآمده است و بسيار پرثمر و مفيد است.

    ديد و بازديد و صله رحم و ملاقات دوستان و رفع كدورت ها و بيرون ريختن غم و اندوهها از دل و آماده شدن براى فعّاليّت‏ هاى مختلف ثمربخش در سال نو، و مانند اينها؛ اين امور و مانند آن جنبه ‏هاى مثبت مراسم نوروزى است.
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)


  4. #34
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    رد حدیث عشره مبشره

    نويسنده كتاب «منهاج السنه» مى ‏نويسد: «شيعه» از عدد «ده» به كلى بيزار است! هرگز اين كلمه را بر زبان جارى نمى‏ كند حتى عمارتى كه ده ستون داشته باشد نمى‏ سازد و اگر مجبور گردد به اين عدد تلفظ كند مى ‏گويد «1+ 9»! چرا، زيرا از عشره‏ مبشره‏ (آن ده نفرى كه مى‏ گويند پيغمبر صلى الله عليه و آله وعده بهشت به آنها داده است آن افراد عبارتند از: ابوبکر، عمر، على، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی‌وقّاص، عبد الرحمن بن عوف، سعید بن زید بن عمرو بن نفیل، و عبدالله بن مسعود) به استثناى على بن ابى‏طالب عليه السلام بيزار مى‏ باشند!! (1)

    در نقد این گفتار به نکات زیر باید توجه داشت

    نکته اول:

    مایه تاسف است که ابن تیمیه که لقب شیخ الاسلام به خود گرفته بود،بدون علم و تحقیق این تهمت ها را به شیعه بزند،کجای مذهب شیعه است که از عدد 10 نفرت دارند

    در قرآن درباره عدده 10 می خوانیم که:
    لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكين‏(مائده آیه 89) خدا شما را به خاطر سوگندهاى لغو و بى‏هدفتان مجازات نمى‏ كند، ولى به سبب [شكستنِ‏] سوگندهايى كه به طور جدّى و با قصد و اراده خورده‏ ايد، مؤاخذه مى‏ كند؛ پس كفّاره [شكستن‏] اين‏گونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسكين‏ است
    حالا انصافا کدام یک از شیعیان در ترجمه این آیه می گویند:کفاره سوگند 1+ 9 می شود

    یا در روایات می خوانیم که:
    امام صادق عليه السّلام فرمود: مكارم ده چيز است‏........(2)
    هیچ یک از شیعیان در ترجمه این حدیث نمی گویند مکارم 1+ 9 چیز است

    نکته دوم:

    اما حدیث عشره مبشره دارای اشکالاتی است

    1-اشکال از لحاظ سندی

    اصل این حدیث به صورت زیر روایت شده است
    حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ " أَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ، وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ، وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ، وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الْجَنَّةِ، وَسَعْدٌ فِي الْجَنَّةِ، وَسَعِيدٌ فِي الْجَنَّةِ، وَأَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فِي الْجَنَّةِ "
    ابن حجر عسقلانی درباره عبد العزیز بن محمد، گفته است که:او فردی خطا کار بوده است(3)

    2-اشکال از لحاظ عقلی:

    چطور ممکن است طلحه و زبیر که با امیر المومنین جنگ کردند،و در این جنگ باعث قتل و کشتار هزاران نفر شدند اهل بهشت باشند،چطور می شود طلحه و زبیر اهل بهشت باشند در حالی که با امام علی جنگیدند و حتی طبق کتب اهل سنت، جنگ با علی علیه السلام،جنگ با پیامبر اکرم می باشد
    پیامبر اکرم می فرماید:یا علی حربک،حربی"ای علی جنگ با تو جنگ با من است"(4)

    آیا طلحه و زبیر نمی دانستند که پیامبر فرموده بود"ای علی جنگ با تو جنگ با من است

    پی نوشت ها:

    (1)منهاج السنة 1/ 38
    (2) أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 92
    (3) تقریب التهذیب ج 1 ص 358
    (4) شواهد التنزیل - الحاکم الحسکانی - ج 1 - پاورقى ص 416 و....
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)


  5. #35
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    کدامیک به دستورات نبوی عمل نمی کنند؟شیعه با سنی؟

    برخی پیروان وهابیت چنین وانمود می‌کنند که شیعه به دستورات نبوی عمل نمی‌کند.شیعیان کسانی هستند که دستورات نبوی را متروک گذاشته‌اند و خود بدعتهایی را در دین به وجود آورده‌اند
    ایشان می‌گویند : شيعه نسبت به دستورات پیامبر بی‌اعتناست لذا شیعیان از دایره اسلام خارجند.

    پاسخ:

    نکته اول: انصافا کسانی که چنین اشکالاتی را مطرح می‌کنند از قرآن و روایات کاملا بی‌اطلاعند. قرآن در آیه‌ای می‌فرماید: «وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا »[حشر، آیه ۷] آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد ،و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد. شیعه با توجه به این آیه فرامین پیامبر را اجرا می‌کند و هر گونه مخالفت با دستورات پیامبر را امری زشت می‌داند.شیعه هر احکامی را که توسط پیامبر یا اهل بیت صادر شده باشد و دارای سندی صحیح باشد، می‌پذیرد

    نکته دوم: مگر نه این است که در حدیث ثقلین پیامبر اکرم می‌فرماید: قرآن و اهل بیتم را در میان شما به یادگار می‌گذارم و تا زمانی که به این دو چنگ بزنید هرگز گمراه نمی‌شوید ( کدام گروه به دستورات اهل بیت عمل می‌کنند؟ شیعه یا سنی؟ ) حدیث ثقلین حتی در کتب معتبر اهل سنت هم وارد شده و دارای سندی صحیح می‌باشد.

    در این حدیث می‌خوانیم: «قام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يوماً فينا خطيباً، بماء يدعى خمّاً بين مكة و المدينة، فحمد الله و أثنى عليه، و وعظ وذكرَّ، ثم قال: أمّا بعد، ألا أيها الناس... و أنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله... ثم قال: و أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي»
    روزي رسول خدا صلى الله عليه و آله در سرزميني كه به آن خمّ گفته مي‌شد در ميان ما برخاست و خطبه‌اي را قرائت نمود و در آن پس از حمد و ثناي الهي و موعظه و تذكراتي اين‌گونه فرمود: امّا بعد، اي گروه مردم! ... من در حالي شما را ترك مي‌كنم كه دو چيز ارزشمند و گرانبها را در ميان شما ترك مي‌كنم: اولين آنها كتاب خدا است ... سپس فرمود: و ديگر اهل بيت من است ، شما را به رعايت حال آنها سفارش مي‌كنم [۱]

    نکته سوم: اما اهل بیت چه کسانی هستند که تمسک به آن ها باعث نجات می‌شود؟

    در حدیثی چنین می‌خوانیم که: لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه و سلم: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا في بيت أم سلمة، فدعا فاطمة و حسناً و حسيناً، فجللهم بكساء، و علي خلف ظهره، فجلله بكساء، ثم قال: اللهم، هؤلاء أهل بيتي، فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، قالت أم سلمة: و أنا معهم يا رسول الله؟ قال: أنت على مكانك و أنت إلى خير.
    زماني كه آيه {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} در خانه ام سلمه بر پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله نازل شد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند و در حالي كه علي نيز پشت سر او قرار گرفته بود كساء و پارچه‌اي را به روي آنها افكند و آنگاه فرمود: «خدايا اينان اهل بيت من هستند؛ رجس و پليدي را از آنها برطرف ساز و آنها را پاك و پاكيزه ساز!» ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله! آيا من هم از اينان هستم؟ حضرت فرمود: تو از خوبان و داراي جايگاه خود هستي.[2]

    ضمن این که حدیث سفینه (پیامبر اهل بیت خودش را تشبیه به کشتی نجات کرده است) و حدیث نجوم (ستارگان مايه امنيت و آسايش اهالي آسمان هستند؛ اگر ستارگان از آسمان بروند اهل آسمان نيز از بين مي‌روند و اهل بيت من نيز مايه امنيت و نجات اهل زمينند كه چون اهل بيت من نباشند اهل زمين از بين می‌روند) از احادیثی معتبر است که در کتب اهل سنت هم ذکر شده است[3]

    نکته چهارم: اهل بیت پیامبر طبق کتب فریقین ۱۲ نفر هستند.اگر چه مخالفین شیعه سعی در کتمان و توجیه این حدیث کرده اند

    بخاري در صحيح خود با سند خود از جابر بن سمره روايت كرده كه گفته است: «سمعت النبي صلى الله عليه و آله و سلم يقول: يكون اثنا عشر أميراً، فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبي: إنه قال: كلّهم من قريش»؛ از رسول خدا صلّي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: بعد از من دوازده امير و جانشين خواهد بود؛ اما كلمه‌اي فرمود كه ( به دلیل همهمه مردم ) من آن را متوجه نشده و نشنيدم؛ پدرم گفت: پيامبر اكرم فرمود: تمامي آنها از قريش هستند. [4]

    در حدیث دیگر خصوصیات این خلفا را بیان می‌کند: «اثنا عشر خليفة، كلّهم يعمل بالهدى و دين الحق، لا يضرهم من خذلهم»؛ خلفا دوازده نفر هستند، كه تمامي آنان به هدايت و دين حق عمل مي‌كنند و مكر و آزار مخالفان به آنان ضرري نمی‌رساند.[5]

    نکته پنجم: آیا فقط محبت اهل بیت به دوست داشتن آنهاست؟ یا محبت واقعی زمانی حاصل می‌شود که به گفتار آن ها هم عمل شود؟
    مسلما هر کسی مورد دوم را به عنوان معنای صحیح محبت بیان می‌کند

    نکته ششم: شاید سوالی پیش آید و آن این که چرا شیعه به احادیث تمامی صحابه عمل نمی‌کند؟ (بر خلاف اهل سنت و وهابیون) پاسخ این مطلب از کمی دقت در کتب مورد تایید اهل سنت به دست می‌آید.
    عمر بن خطاب گروه صحابه‌اي را كه به كوفه اعزام می‌نمود از نقل روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله منع ‌نموده و می‌گفت: فأقلّوا الرواية عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، ثم أنا شريككم»[6] از رسول خدا صلّي الله عليه و آله كمتر روايت نقل كنيد و من نيز در اين كار با شما شريك هستم

    اما در چندین روایت دیگر می‌خوانیم که صحابه چه خیانت هایی مرتکب شدند. بخاري در صحيح خود با سندش از زهري روايت نموده است كه اعرج شنيده است: إن أبا هريرة كان يلزم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بشبع بطنه، و يحضر ما لا يحضرون، و يحفظ ما لا يحفظون
    ابوهريره نيز براي سير كردن شكم خود دنبال رسول خدا صلّي الله عليه و آله راه افتاده و جاهايي حاضر مي‌شود كه ديگران حاضر نشده و رواياتي حفظ مي‌كند كه ديگران حفظ نمي‌ كنند.[7]

    آیا با این وجود جایی برای اعتماد به تمامی سخنان صحابه باقی می‌ماند؟

    نتیجه اینکه شیعه تمام صحابه را عادل نمی‌داند و حدیثی را می‌پسندد که راوی آن مورد تایید بوده و به معصوم منتهی گردد .

    پی نوشت ها:
    [۱ ] مسلم النيسابوري، صحيح مسلم: ج۷ ص۱۲۳ ح۶۱۱۹،
    [ 2] الترمذي، سنن الترمذي: ج۵ ص۳۲۸
    [3 ] أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة: ج۲ ص۷۸۵، و أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة: ج۲ ص۶۷۱ ح۱۱۴۵. الطبراني، المعجم الكبير: ج۷ ص۲۲.
    [4 ] البخاري، صحيح البخاري: ج۸ ص۱۲۷ ح۷۲۲۲ و مسلم النيسابوري، صحيح مسلم: ج۶ ص۳ـ ۴ ح۴۶۰۲ وح۴۶۰۳
    [5 ] فتح الباري،العسقلاني الشافعي، ج۱۳ ص۱۷۹; المعجم الكبير: الطبراني ج۳ ص۲۰۱; المعجم الأوسط ج۲ ص۱۹۶، ص۲۵۶.
    [6 ] سنن ابن ماجه،محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني، ج۱ ص۱۲
    [7 ] البخاري، صحيح البخاري: ج۱ ص۳۷ـ ۳۸ ح۱۱۸، ج۸ ص۱۵۸ ح۷۳۵۴. مسلم النيسابوري، صحيح مسلم: ج۷ ص۱۶۶ ح۶۲۹۱.
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)


  6. #36
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در یکی از سایت های مخالف شیعه،آمده بود که:شیعه اذان را هم تغییر داده است و در آن بدعت به وجود آورده است

    بعد شبهه کننده مطلبی را از شهید ثانی که از بزرگان شیعه است می آورد که: «و أمّا إضافة «أنّ عليّاً وليّ اللّه»، و نحو ذلك فبدعة(1)

    اضافه کردن شهادت امیر المومنین در نماز،بدعت است.اما در عصر حاضر، اگر به کتب «توضیح المسائل» رجوع کنید، گفتن شهادت ثالثه را نیکو دانسته اند …سؤال این است که اگر گفتنش نیکوست، چرا رسول خدا و حضرت علی و دیگر ائمه این امر نیکو را رها کردند

    پاسخ:

    نکته اول:

    با توجه به عبارتی که از شهید ثانی آورده شده است این نکته را می رساند که"شهادت به مولا بودن امام علی،جزء اذان باشد،در این کلام لفظ"اضافه"آورده شده است و این یعنی این ذکر در صورتی بدعت است که جزء و اضافه اذان باشد و اگر هم کسی این ذکر را در اذان می گوید به قصد تبرک می گوید نه به قصد جزئیت و اضافه

    صاحب جواهر مى گويد:

    « الا انه لا بأس بذكر ذلك لا على سبيل الجزئية عملاً بالخبر المزبور ولا يقدح مثله فى الموالاة و الترتيب، بل هى كالصلاة على محمد عند سماع اسمه... بل لو لا تسالم الأصحاب لأمكن دعوى الجزئية بناء على صلاحيّه العموم لمشروعية الخصوصية. و الامر سهل.»
    « ولى اشكالى ندارد ذكر شهادت سوم نه به عنوان جزئيت، بلحاظ عمل كردن به روايت احتجاج و اين معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتيب اذان و اقامه نمى زند، بلكه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنيدن اسم ايشان در اذان و بلكه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئيت نبود جا داشت ادعاى جزئيت آنرا مى كرديم، بنابراينكه عمومات صلاحيت دارند خصوصيت براى عبادت تشريع كنند. (2)

    در رساله ایت الله مکارم آمده است که:
    «اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّاً وَلِىُّ اللّهِ» (یعنى گواهى مى دهم که على ولىّ خدا بر همه خلق است) جزء اذان و اقامه نیست، ولى خوب است بعد از «اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ» به قصد تبرّک گفته شود(3)

    نکته دوم:

    البته روایاتی هم در کتب اهل سنت موید این قول است که گفتن"اشهد ان علیا ولی الله"در اذان اشکالی ندارد

    عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملك فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب.
    از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده است که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب(4)

    دخل رجل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، فقال : يا رسول الله ! إني سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلك ، فقال صلى الله عليه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد يشهد في أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولاية لعلي (عليه السلام) ، قال (صلي الله عليه وآله وسلم ): سمعت خيرا.
    شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ،چيزي را شنيدم كه تا كنون نشنيده بودم ، رسول خدا فرمودند : آن چه چيزي است ؟
    پاسخ داد :‌سلمان در اذان خويش بعد از شهادت به رسالت ، شهادت به ولايت علي عليه السلام مي دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چيز نيكويي را شنيده اي !!(5)

    پی نوشت ها:

    1-روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص: 646
    2-جواهر الكلام 9: 87
    3-مسأله 843
    4-معرفة علوم الحديث حاكم النيسابوري ص96
    5-السلافة في أمر الخلافة، مراغي مصري ص 32
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)

  7. تشكرها 2


  8. #37
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آیا به اعتقاد شیعه مقام امامت از نبوت بالاتر است؟

    برخی مخالفین تشیع چنین شبهه می‌کنند که شیعیان معتقدند که امامت، مقامی بالاتر از نبوت است، لذا آنها به امامتی معتقدند که نه در قرآن و نه در روایات نامی از آن برده نشده است پاسخ: در مورد این که مقام امامت، مقامی بالاتر از نبوت و رسالت است، قرآن می‌فرماید: ( وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ‏) [بقره/ ۱۲۴] و هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش با چندين كلمه آزمايش كرد و او آنها را به پايان رسانيد، خداوند گفت: همانا تو را براى مردم پيشوا قرار می‌دهم، ابراهیم گفت: و از فرزندان من؟ و خداوند متعال به او فرمود: پيمان من به ستمكاران نمى‌رسد.

    توضیح اینکه، حضرت ابراهیم بعد از این که در امتحانات الهی سربلند شد، خدا او را به مقام امامت رسانید و اين در حالى بود كه او قبلا مقام نبوت و رسالت و خلت (خلیل اللهی) را داشت. معلوم مى‏‌شود كه مقام امامت از مقام رسالت و نبوت بالاتر است‏ که حضرت ابراهیم پس از طی این مراحل، خداوند به او سمت امامت را عطا کرد. در کتب معتبر شیعه چون کافی روایاتی در ذیل این آیه از امام صادق علیهم السلام و سایر ائمه وجود دارد که به این امر تصریح می‌نمایند.

    به تعبیر دیگر، طبق این آیه ممكن است كسي مقام پيامبري و تبليغ و رسالت را داشته باشد و اما مقام امامت در او نباشد؛ پس مقام امامت نيازمند شايستگي فراوان در جميع جهات است كه ابراهيم پس از آن همه امتحانات و شايستگي‌ها پيدا كرد و اين آخرين سير تكاملي ابراهيم‏ عليه السلام بود.

    چند نکته:

    الف: معنای امامت طبق مذهب اهل سنت: معنا، شرایط و طریق شناخت امام طبق مذهب اهل سنت چیست؟
    تفتازاني در این باره می‌گوید: الإمامة رئاسة عامة فی أمر الدين و الدنيا خلافة عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم.
    امامت، عبارتست از رياست عمومی بر تمامي جامعه اسلامي در امور دين و دنيا به عنوان جانشين رسول خدا صلّي الله عليه و آله. (1)

    ب: شرایط امامت طبق مذهب اهل سنت: و قالوا من شرط الإمام العلم و العدالة و السياسة، و أوجبوا من العلم له مقدار ما يصير به من أهل الاجتهاد في الأحكام الشرعية.
    گفته‌اند از شرايط امام، علم، عدالت و سياست است و براي علم امام همين مقدار بس كه اهل اجتهاد در احكام شرعي باشد.(2)

    ج: اهمیت شناخت امامت طبق مذهب اهل سنت: إعلم أنّ الصحابة رضوان الله علیهم أجمعوا علی أنّ نصب الإمام بعد الإنقراض زمن النبوة واجب. بل جعلوه أهمّ الواجبات.
    بدان که صحابه اتفاق نظر دارند که نصب امام بعد از انقراض زمان نبوت، امری واجب و بلکه از مهمترین واجبات است. (3)

    در حدیث مشهوری که در کتب معروف فریقین درباره اهمیت شناخت امام هر عصر و لزوم تبعیت از وی آمده، چنین ‌می‌خوانیم که:
    مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.
    هر كس بدون امام بميرد،به مرگ جاهليت مرده است. (4)

    پی نوشت ها:
    [1]سعد الدين التفتازاني، شرح المقاصد: ج۲ ص۲۷۸
    [2] عبد القاهر البغدادي، الفرق بين الفرق: ص۳۴۱.
    [3] الصواعق المحرقه علی اهل الرفض، ابن حجر الهيثمي ج ۱ ص ۲۵
    [4] صحيح مسلم، مسلم النيسابوري، ج۳، ص۱۴۷۸، مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۴، ص۹۶ و مجمع الزوائد،‌ الهيثمي، ج۵،‌ ص۲۱۸ و ...
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)

  9. تشكرها 2


  10. #38
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آیا رافضی بودن مانعی برای عدم قبول احادیث شیعه است ؟

    یکی از اتهاماتی که مخالفین به شیعیان وارد می‌کنند، اطلاق کلمه رافضی بر ایشان است، می‌گویند رافضی بودن جرمی بزرگ است و این جرم مانع قبول خیلی از مسائل می‌شود از جمله اینکه رافضی بودن، مانعی بزرگ برای عدم اعتماد به اقوال و اخبار شیعیان است.

    در پاسخ به این سخنان متعصابانه لازم است به دو نکته زیر توجه شود

    نکته اول:

    معنای رفض در لغت و اصطلاح:
    رفض در لغت، به معناي ترک و رها کردن چيزي است. «رفضته، اي ترکته»؛ رها کرد او را؛ يعني ترک کرد او را و رها کننده چيزي را رافضي گويند. روافض را به این دلیل به این نام می‌خوانند که رهبرشان را ترک کرده‌اند. (۱)

    رفض در اصطلاح، در کتاب «مقالات الاسلاميين» آمده است، «انّما سمّوا الروافض لکونهم رفضوا الدين»؛ همانا آنان را رافضي ناميدند، زيرا دين را ترک کردند. (۲)

    البته واضح است که نسبت دادن لقب رافضی به شیعه، هدفی جز تحقیر شخصیت و اهانت نمی‌تواند داشته باشد (البته شیعیان به این لقب افتخار می‌کنند، چرا که در روایتی می‌خوانیم که:عن ابی بصير قالَ : قُلْتُ لِابى جَعْفَرٍ (عليه السّلام ) : جُعِلْتُ فِداكَ اسْمٌ، سُمِّينا بِهِ اسْتَحَلَّتْ بِهِ الْوُلاة دِماءَنا وَ امْوالَنا وَ عَذابَنا، قالَ : وَ ما هُوَ ؟ قالَ : الرّافِضَة، فَقالَ ابُو جَعْفَرٍ (عليه السّلام) : انَّ سَبْعينَ رَجُلًا مِنْ عَسْكرِ فِرْعَوْنَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ فَاتَوْا مُوسى‏ (عليه السّلام) فَلَمْ يَكُنْ فى قَوْمِ مُوسى‏ احَدٌ اشَدَّ اجْتِهاداً وَ اشَدَّ حُبّاً لِهارُونَ مِنْهُمْ، فَسَمّاهُمْ قَوْمُ مُوسى‏ الرّافِضَة، فَاوْحَى الـله تَعالى‏ الى‏ مُوسى‏ (عليه السّلام) : انْ اثْبِتْ لَهُمْ هذَا الْاسْمَ فِى التَّوْراة فَانّى نَحَلْتُهُمْ، وَ ذلِكَ اسْمٌ قَدْ نَحَلَكُمُوهُ ال له.

    ابوبصير گويد : به حضرت امام محمّد باقر (عليه السّلام) عرض كردم : فدايت شوم، براى ما اسمى گذارده‌‏اند كه به واسطه آن، حاكمان و واليانِ حكومت، خون و اموال ما را حلال كرده‌‏اند و هر گونه عذاب و شكنجه را در حقّ ما روا مى‏‌دارند. حضرت فرمود : آن اسم چيست؟ عرض كردم : رافضه. حضرت فرمود : هفتاد نفر از لشكر فرعون جدا شده و بدعت‏ها و سنّت‏هاى فرعون را ترك كردند و به موسى پيوستند و به اندازه‌‏اى مطيع و منقاد اوامر موسى بوده و نسبت به هارون برادر و وصىّ موسى محبّت و علاقه داشتند و در راه دين خدا كوشش مى‏‌كردند كه در ميان قوم موسى كسى مانند آنها نبود، قوم موسى آنها را رافضه نام نهادند، خداوند تبارك و تعالى به حضرت موسى عليه السّلام خطاب كرد : اين اسم را براى آنان باقى بدار که من اين اسم را به آنها عطا كرده‌‏ام. اى ابوبصير اين اسمى است كه خدا به شما عنايت فرموده است.(۳)

    به مرور زمان اين لقب درباره شيعه اماميه به جهت مخالفت با خلافت ابوبکر و عمر به کار برده مي‌‏شد.

    چنان که ابوالحسن اشعري مي‌‏نويسد: «و انّما سمّوا الامامية رافضة لرفضهم امامة ابي‌بکر و عمر».
    و همانا اماميه را رافضه ناميدند به جهت آن‏که امامت ابوبکر و عمر را رها نموده و محبت علی را بر سایر صحابه ترجیح می‌دهند.(۴)

    نکته دوم:

    البته بر طالبان حق روش است، این سخن مخالفین شیعه که می‌گویند: رافضی بودن، مانع قبول روایات شیعیان می‌شود، کلامی دور از منطق است.

    اگر حدیثی که شیعیان نقل می‌کنند، ضعیف است، پس چرا در کتب اهل سنت از این احادیث دیده می‌شود؟

    مگر نه این است که در کتب مورد تایید اهل سنت آمده است، اگر راويان شيعه در میان روات اخبار، نباشند، روایات صحیحی در میان روایات پیدا نخواهد شد ؟

    در کتاب خطیب بغدادی آمده است که و لو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي يعنى التشيع خربت الكتب. اگر من روايات اهل کوفه را به خاطر تشيع بخواهم ترک کنم، کتابهاي ما خراب مي‌شود.(۵)

    ذهبي در رابطه با ابان بن تغلب که شیعه است مي‌گويد، ابان بن تغلب الكوفي شيعي جلد لكنه صدوق فلنا صدقه و عليه بدعته.ي
    او یک شيعه متعصب است، درست است که شيعه متعصب است؛ ولي راستگو است، بدعتش براي خودش، ما با صداقتش کار داريم.(۶)

    به همین علت است که «دکتر شيخ تاج الدين الهلالي» از اساتيد بزرگ دانشگاه الازهر مصر خطاب به وهابيون می‌گوید: اگر پيروان اهل بيت (علیهم السلام) را کافر بدانيد بسياري از روايات کتب شما و بسياري از احاديث صحاح زير سؤال خواهد رفت؛ چون حدود ۱۴۰ راوي در ميان راويان اين احاديث، از جمله راویان شيعيان هستند.

    پی‌نوشت‌ها:
    [۱]کتاب العین،فراهيدى، خليل بن احمد، ج ۷ ص ۲۹
    [۲] مقالات الاسلاميين، ابوالحسن اشعري، ص ۸۹، پاورقي
    [۳]بحار الأنوار،علامه مجلسی، ج‏۶۵، ص: ۹۷
    [۴] مقالات الاسلاميين، ابوالحسن اشعري، ص ۸۹، هدي الساري، ابن حجر عسقلاني، ص ۳۳۳.
    [۵] الكفاية في علم الرواية، ج ۱، ص ۱۲۹
    [۶] ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ۱، ص ۱۱۸
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)

  11. تشكرها 2


  12. #39
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقد و بررسی برخی از ادله عدالت صحابه

    یکی از دلائل اهل سنت و وهابیت جهت اثبات حجیت اقوال و رفتار صحابه، حدیث نجوم می‌باشد، ایشان می‌گویند: پیامبر اکرم در حدیثی فرموده است: «اصحابي کالنجوم، بأيّهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من، مانند ستارگانند، به هر کدام از آن‏ها که اقتدا کنيد، هدايت مي‌‏يابيد. (۱)

    پاسخ:


    نکته اول:

    مناسب است برای روشن شدن بحث تعریفی از صحابه طبق کتب اهل سنت داشته باشیم.
    تعریف صحابه نزد بخاری:
    بخاري در باب فضائل اصحاب نبي نوشته است، من صحب النبي أو رآه من المسلمين، فهو من أصحابه.
    يعني كسي كه با پيامبر صحبت كرده (همراهی کرده باشد و در این همراهی، حدیثی از پیامبر شنیده و یا نقل نموده باشد ) و يا حتي او را ديده باشد پس او از اصحاب است.(۲)


    نکته دوم:

    کدام عقل قبول می‌کند که اقتدا به تمامی صحابه و اصحاب پیامبر موجب هدایت باشد؟
    اين چه عدالتى است كه قرآن کریم در برخی از آیات خود، بعضی از صحابه را به عنوان فاسق معرفی کرده است؟ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ) [حجرات/۶]
    اى كسانى كه ايمان آورده‌‏ايد، اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا از روى نادانى به گروهى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد.
    در ميان مفسّران، معروف است كه اين آيه مربوط به «وليد بن عُقبة» است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) او را با گروهى براى جمع ‏آورى زكات طايفه «بنى المصطلق» فرستاد، وليد برگشت و گفت : اين‏ها آماده زكات نيستند و بر ضدّ اسلام قيام كرده‏‌اند. گروهى از مسلمانان حرف وليد را باور كرده و آماده پيكار با آن طايفه سركش شدند، ولى آيه شريفه سوره حجرات نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه اگر يك فرد فاسق خبرى آورد، تحقيق كنيد، مبادا گروهى را به خاطر خبر شخص فاسق، گرفتار سازيد و ضربه‌‏اى بر آنها وارد كنيد و بعد هم پشيمان شويد. اتّفاقاً بعد از تحقيق معلوم شد طايفه بنى المصطلق طايفه مؤمنى هستند و به استقبال وليد آمده بودند، نه براى قيام بر ضدّ اسلام. امّا چون وليد با آنها خصومتى داشت، همين را بهانه كرد و برگشت و آن خبر نادرست را خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) عرض كرد. وليد از صحابه پيغمبر (صلى الله عليه و آله) بود، يعنى جزء كسانى بود كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) را درك كرده و در خدمت پيغمبر بود. اما با این حال، قرآن او را فاسق مى‏‌داند، آيا این مطلب با عدالت همه صحابه سازگار است؟ (۳)

    در کتب اهل سنت آمده است، عن عبد اللّه بن عمر قال : قال رسول اللّه : ليأتينّ علي امّتي ما اتي علي بني اسرائیل.
    امّتم مو به مو از رفتار بني اسرائيل پيروي مي‏‌كنند.(۴)
    مگر در قرآن نمی‌خوانیم که بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی گوساله پرست شدند؟ [بقره آیه ۵۱]
    در حدیث دیگری می‌خوانیم که، و لا شک أنه حصل من بعضهم (أی الصحابة)، سرقة و شرب خمر و قذف و زنى بإحصان و زنى بغیر إحصان.
    شکی نیست که برخی از صحابه دزدی کردند، شرب خمر کردند، نسبت قذف زدند، زنا محصنه و غیر محصنه کردند. (۵)
    حال با وجود این آیات و احادیث چه کسی باور می‌کند که اقتدا به صحابه و اصحاب پیامبر باعث هدایت باشد؟
    آیا هر کسی ادعا کرد که اصحاب پیامبر است باید قولش حجت باشد؟


    نکته سوم:

    در مورد ضعف این حدیث (اصحابی کالنجوم) همین بس که چند تن از علمای رجال اهل سنت، این حدیث را ضعیف شمرده‌اند.
    ابن تیمیه درباره این حدیث می‌گوید: و أما قوله أصحابي كالنجوم فبأيهم اقتديتم اهتديتم، فهذا الحديث ضعيف، ضعّفه أهل الحديث. قال البزار : هذا و ليس هو في كتب الحديث المعتمدة.
    اما این گفتار که (اصحاب من مانند ستاره گان هستند)، صحیح نیست و اهل حدیث آن را ضعیف شمرده‌اند، این حدیث در کتب مورد اعتماد بیان نشده است. (۶)


    نکته چهارم:

    يكي دیگر از آياتي كه اهل سنت براي اثبات عدالت تمامي صحابه به آن استدلال می‌کنند، آیه زیر است:
    ( لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا )[الفتح / ۱۸]
    به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان، زير آن درخت با تو بيعت می‌كردند، از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود، بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد .

    پاسخ:
    الف: آيه مورد استدلال شامل تمامي صحابه نمي‌شود؛ بلكه حداكثر شامل كساني مي‌شود كه در زمان بيعت رضوان حضور داشته‌اند.
    ب: با توجه و دقت در معنای آیه، روشن می‌شود که رضایت خداوند فقط شامل حال مومنین است ( رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ ).
    ج: هیچ دلیلی وجود ندارد مبنی بر اینکه تمام کسانی که با پیامبر بیعت کردند، همگی مومن بودند.
    د: گذشته از اینها، خلیفه دوم بر اساس شواهدی که در کتب عامه آمده، از کسانی بود که علاوه بر حضور در بیعت رضوان، در نبوت پیامبر هم شک داشت، با این وجود چگونه می‌توان رضایت خداوند را از او توجیه و تفسیر نمود؟
    فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته يعني عمر و ذكر القضية : إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت .
    ابن عباس مي‌گويد: عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم، چنين شكي به من دست نداده بود، اگر در آن روز كساني را پيدا مي‌كردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند‌، من نيز خارج مي‌شدم.
    واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مي‌نويسد كه عمر به او گفت : ... والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً! .
    قسم به خدا در نبوت پیامبر، چنان شك كرده بودم كه با خودم مي‌گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بودند، هرگز اين معاهده (صلح حدیبیه) را نمي‌پذيرفتم. (۷)


    نتیجه :

    ما نمي‌گوييم تمام صحابه کافر یا منافق بوده‌اند، بلکه مي‌گويم، نمي‌شود تمام صحابه را به طور مطلق عادل دانست، عقل و روایات حکم می‌کند که بعضی از صحابه انسانهای باتقوا و مخلصی بوده‌اند و بعضی‌ها هم انسانهای منحرفی بوده‌اند.




    پی‌نوشت‌ها :
    [۱] الحاوي الكبير، ماوردی بصری، ج ۱۶ ص ۵۲
    [۲] صحيح بخاری، ج ۴ص ۱۸۸
    [۳] أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بيضاوى، ج‏۵، ص ۱۳۵
    [۴] سنن ترمذي ج ۵، ص ۲۶، الترمذي السلمي، كتاب الايمان، باب ۱۸، ح ۲۶۴۱
    [۵] شرح العقیده الواسطیه، ج۲ص۲۹۲- ابن جوزی
    [۶] منهاج السنة النبوية، ابن تیمیه، ج ۸ ص ۳۶۴
    [۷] كتاب المغازي، الواقدي، ج ۱، ص ۱۴۴، باب غزوة الحديبية
    خلاصه ای از مباحث ارائه شده در کنفرانس آیه های انتظار (معمار)

  13. تشكرها 2


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •