داستان ها و حکایات در مورد زنان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان ها و حکایات در مورد زنان
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21
  1. #11
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    همسری فداکار

    در جنگ تحمیلی ایران و عراق ، یكی از رزمندگان جان بركف و رشید اسلام ، در میدان نبرد با صدامیان كافر، آنچنان مجروح گردید كه دو پای خود را از دست داد، او مدت طولانی در بیمارستان بستری بود، كم كم پدر و مادرش مطلع شدند، به بیمارستان برای عیادت او آمدند، آن رزمنده ، همسر نیز داشت ، ولی هنوز جریان را به او اطلاع نداده بودند، او و پدر و مادرش ، فكر می كردند كه شاید همسر از موضوع قطع پاهای شوهرش آگاه شود، و ناراحت گردد و بنای ناسازگاری بگذارد. مدت ها گذشت سرانجام به همسر آن رزمنده جانباز خبر دادند كه شوهرت در جبهه مجروح شده و در فلان بیمارستان است . این بانو همراه بعضی از بستگان برای عیادت ، به بیمارستان روانه شده ، وقتی كه در كنار تخت ، با شوهرش احوالپرسی كرد، شوهر رزمنده اش پس از گفتاری ملافه را كنار زد و گفت : دو پایم قطع شده است ، حالا شما نظرتان هر چه هست آزادی. همسر آن رزمنده ، نه تنها از این پیش آمد احساس حقارت نكرد، بلكه با كمال سربلندی ، قهرمانانه گفت : هیچ اشكال ندارد، در راه خدا بوده است ، تا امروز تو كار كردی و ما خوردیم ، و از امروز به بعد من كار می كنم و با هم می خوریم ، هیچ ناراحت مباش . هزاران درود بر این بانوی رشید و با شهامت ، و هزاران رحمت بر آن شیر مادری كه چنین فرزندی پروراند، و بر آن مكتبی كه چنین شاگردی به جامعه تحویل داد. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  2. #12
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    نامه امّ سلمه

    پس از آنكه امام حسن مجتبی (ع) در مدینه (بوسیله زهری كه معاویه فرستاده بود) به شهادت رسید، معاویه در مراسم حج شركت كرد، و سپس ‍ به مدینه آمد، تصمیم گرفت بالای منبر رود و در حضور اصحاب و مسلمین به لعن و ناسزاگوئی به ساحت مقدس علی (ع) بپردازد. به او گفته شد كه سعد وقاص در مدینه است و به این كار راضی نیست ، او را نزد خود حاضر كن و به این كار راضی كن . معاویه ، سعد را نزد خود طلبید و جریان را به او گفت ، سعد گفت : اگر در مسجد ، علی (ع) را لعن كنی ، من از مسجد خارج می شوم ، و دیگر به مسجد باز نمی گردم ، معاویه از تصمیم خود منصرف شد. وقتی كه پس از مدتی ، سعد وقاص از دنیا رفت ، معاویه بر بالای منبر، علی (ع) را لعن كرد، و به كارگزارانش دستور داد كه آن حضرت را بر بالای منبر، لعن كنند، آنها دستور معاویه را اجرا نمودند. امّ سلمه (همسر نیك پیامبر (ص)) برای معاویه نامه نوشت كه : شما با این كار، خدا و رسولش را لعنت می كنید، زیرا شما وقتی علی (ع) را لعن می كنید، در حقیقت آنكس را كه علی (ع) را دوست دارد نیز لعن می كنید، و من گواهی می دهم كه خدا و رسولش ، علی (ع) را دوست می داشتند، ولی معاویه به سخن امّ سلمه ، اعتنا نكرد. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  3. #13
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    نصیحت امام صادق (ع)

    ام خالد معبدیه از بانوان نیك كردار و از شیعیان متعهد بود، بیماری معده پیدا كرد و نزد طبیب برای معالجه رفت ، طبیب به او گفت : مقداری شراب را با قاووت (آرد نرم گندم و یا نخود) چند روزی بخور بهبود می یابی . این بانو با خود گفت : آیا شراب خوردن برای سلامتی ، شرعا جایز است یا نه ، تصمیم گرفت مسئله را از امام صادق (ع) بپرسد، به حضور آن حضرت آمد و جریان را به عرض رسانید، امام صادق (ع) فرمود: چه چیز تو را از آشامیدن آن جلوگیری می كند؟ او گفت : من قلاده اطاعت از شما را به گردن آویخته ام (تا روز قیامت بگویم : جعفربن محمد(ص) مرا امر و نهی كرد و من همانا اطاعت كردم). امام صادق (ع) به او رو كرد و فرمود: حتی یك قطره از آن را نچش ، نه به خدا سوگند، به تو اجازه آشامیدن یك قطره از آن را نخواهم داد، سپس سه بار، فرمود:وقتی كه مرگ به گلوگاه رسید (و با دست اشاره به گلو كرد) پشیمان خواهی شد، آیا فهمیدی؟ داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  4. #14
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    عمّه شجاع پیامبر(ص) یكی از عمّه های پیامبر(ص) اروی دختر عبدالمطّلب بود، او با عمیربن وهب بن عبدمناف ازدواج كرد و از او دارای یك پسر بنام طلیب گردید، طلیب در سالهای اول بعثت اسلام قبول كرد و موجب شد كه مادرش اروی نیز مسلمان شود. طلیب از افرادی است كه با مسلمین ، همراه جعفر طیار به حبشه پناهنده شد، او در جنگ بدر شركت كرد، و سرانجام در عصر خلافت ابوبكر در جنگ اجنادین یا یرموك كه در سرزمین شام واقع شد، به شهادت رسید. اروی مادر شهید، همواره با امام علی (ع) و در خط عقیدتی او گام برمی داشت . در آن هنگام كه معاویه در اوج قدرت بود(بعد از شهادت علی علیه السلام)، اروی بر او وارد شد، او در این وقت پیره زن بود، وقتی معاویه او را دید گفت : مرحبا خوش آمدی ای خاله ! بعد از آنكه ما از حجاز خارج شدیم ، بر شما چگونه گذشت ؟ اروی گفت : ای برادرزاده ! نسبت به كسی كه به تو خدمت كرد، كفران نعمت نمودی ، و با پسر عمویت (علی علیه السلام) بدرفتاری كردی ، و خود را به عنوان خلیفه ، كه شایسته تو نیست ، خواندی ، و آنچه را كه حق تو نبود با زور گرفتی ، بی آنكه در راه اسلام رنجی دیده باشی ، تو و پدرانت در پیشرفت اسلام هیچ سهمی ندارید، و به رسول خدا(ص) كفر ورزیدید، خداوند بزرگان شما را هلاك كرد و شما را خوار ساخت و حق را به صاحبش محمد (ص) برگردانید، هر چند مشركان خشنود نبودند، سخن ما بالا آمد و پیامبر(ص) پیروز شد، ولی بعد از پیامبر(ص) برخلاف حق ، شما بر ما حاكم شدید، و شما برای رسیدن به مقصود، خویشاوندی با پیامبر(ص) را دلیل می آورید، با اینكه خویشاوندی ما به پیامبر(ص) نزدیكتر است ، و ما به مقام رهبری سزاوارتر هستیم ، ولی ما امروز در میان شما بسان بنی اسرائیل در برابر آل فرعون هستیم ، علی (ع) نسبت به پیامبر(ص) همانند هارون نسبت به موسی (ع) بود، این را بدان كه سرانجام ما بهشت است ، و عاقبت شما در دوزخ خواهد بود. عمروعاص ، شخص دوم دستگاه طاغوتی معاویه ، گفت : سخن را كوتاه كن ، ای پیره زن گمراه كه عقلت را از دست داده ای ، و شهادت تو یك نفر برای تقسیم بهشت و دوزخ كافی نیست . اروی نگاه تندی به عمروعاص كرد و گفت : ای پسر نابغه ! تو چه می گوئی ؟ كه مادرت مشهورترین زن ناپاك بود و از طریق ناپاكی مزد می گرفت ، پنچ نفر از قریش مدّعی فرزندی تو شدند، از مادرت پرسیدند، او گفت : همه این ها با من رابطه داشتند، نگاه كنید به هر كدام شبیه تر است ، به او نسبت دهید، و چون به عاص بن وائل بیشتر شباهت داشتی تو را به او ملحق كردند. پس ‍ از گفتگوی دیگر، معاویه گفت : از این حرف ها بگذر و خداوند گذشتگان را عفو كند، اكنون بگو چه حاجتی داری تا برآورده كنم ؟ اروی گفت : مالی الیك حاجه : به تو حاجتی ندارم سپس از نزد معاویه خارج شد. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  5. #15
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    روایتی از زینب کبری (س)

    لیلی غفاریّه ، از بانوانی بود كه مجروحین جنگ را مداوا می كرد، و زخمهای آنها را پانسمان می نمود، او می گوید: همراه رسول خدا(ص) به جبهه می رفتم و به مداوای مجروحین جنگ می پرداختیم ، و در جنگ جمل ، همراه امام علی (ع) به جبهه بصره رفتم تا مجروحان را مداوا كنم ، پس از جنگ جمل ، شب مهمان حضرت زینب (س) دختر علی (ع) شدم ، فرصت را غنیمت شمرده و به او عرض كردم : اگر سخنی از شخص پیامبر(ص) شنیده ای ، برای من بیان كن (با توجه به اینكه زینب (س) هنگام رحلت پیامبر(ص) پنج یا شش ساله بود). زینب (س) در پاسخ من فرمود: روزی به محضر رسول خدا(ص) رفتم ، عایشه همسر آن حضرت نزدش بود، در این وقت علی (ع) به حضور پیامبر(ص) آمد، پیامبر (ص) در حضور عایشه ، اشاره به علی (ع) كرد و فرمود: انّ هذا اول الناس ایمانا و اول الناس لقاء لی یوم القیامه ، و آخر الناس ‍ لی عهدا عند الموت . :این شخص (علی علیه السلام) نخستین شخصی است كه قبول اسلام كرد، و نخستین فردی است كه در قیامت بامن ملاقات كند، آخرین است كه هنگام رحلت من ، با من وداع می نماید. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  6. #16
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    بانوی شهید پرور

    حنظله جوان مخلص و دلاوری بود كه صبح شب زفاف خود، هنوز وقت غسل كردن نداشت ، به میدان جنگ احد رفت و با دشمنان جنگید تا به شهادت رسید، هنگام تشییع جنازه او، پیامبر (ص) فرمود: می بینم كه فرشتگان با ظرفها و آب بهشت او را غسل می دهند، از این رو او به عنوان غسل الملائكه (غسل داده شده از جانب فرشتگان) معروف گردید. او همسر قهرمانی بنام جمیله داشت ، پس از مدتی پسری از او متولد شد، نام او را عبدالله گذاشتند، این پسر با پرورش و آموزشهای مادری همچون جمیله بزرگ شد و راه پدر را پیشه خود ساخت ، همواره مدافع اسلام بود، تا آن زمان كه پس از جریان شهادت امام حسین (ع)، ماجرای دلخراش حره در مدینه پیش آمد. این ماجرا چنین بود كه یزید در سال 63 ه ق اواخر ماه ذیحجه به ماءمورین خونخوار خود دستور داد، به كشتار مردم مدینه دست بزنند، زیرا آنها به یزید اعتراض كرده بودند كه چرا امام حسین (ع) و یارانش را كشته است . در این فاجعه غمبار هفتصد مرد از مفسران عالیقدر قرآن كشته شدند، وضع تسلط یزیدیان آنچنان بود كه هیچكس قدرت مقابله با آنها را نداشت ، در چنین شرائطی ، عبدالله بن حنظله ، فرزند جمیله با جمعیت اندكی آماده مقابله و درگیری با لشكر خونخوار یزید شدند، او مردم را به جنگ دعوت می كرد، برادر مادریش محمد بن ثابت ، و هشت پسر خودش را یكی پس از دیگری به جنگ بایزیدیان فرستاد و همه آنها به شهادت رسیدند، سرانجام خود عبدالله یكه و تنها به میدان رفت و در یك جنگ نابرابر، شهد شهادت نوشید. به این ترتیب شوهر جمیله در جنگ احد شهید شد، دو پسرش و هشت نوه اش در فاجعه حره به شهادت رسیدند، در حالی كه او در این هنگام بیش ‍ از هفتاد سال داشت ، این بانوی دلاور از بانوان نادری است كه مدال شهید پروری را از تاریخ اسلام گرفته است داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  7. #17
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    بانوئی باصلابت و فهیم

    ابوطلحه انصاری نخستین میزبان پیامبر (ص) در مدینه ، همسری داشت كه به او ام سلیم می گفتند. ام سلیم هنگامی كه دختر بود، به اسلام گرویده بود، ابوطله از او خواستگاری كرد، او قاطعانه در پاسخ ابوطلحه گفت : همسر تو می شوم مشروط بر اینكه قبول اسلام كنی . او در این باره و در مورد بی اساسی آئین بت پرستی ، با ابوطلحه گفتگوی بسیار كرد تا اینكه ابوطلحه به اسلام گروید و ام سلیم با او ازدواج كرد، ام سلیم مهریه خود را همان اسلام ابوطلحه قرار داد. پس از مدتی این زن و شوهر، دارای پسری شدند، این پسر همدمی زیبا برای آنها بود، تا روزی سخت بیمار گشت و در همین بیماری جان سپرد. ابوطلحه بیرون بود و اطلاع نداشت ، ام سلیم ، جنازه كودكش را در جامه ای پیچید و در گوشه ای نهاد، ابوطله به خانه آمد، ام سلیم بدون آنكه وانمود كند، پسرش مرده ، غذای مطبوعی كه پخته بود نزد شوهر گذاشت ، ابوطلحه از حال پسرش جویا شد، ام سلیم گفت : او خوابیده ، غذایت را بخور. ام سلیم با لبخندها و گفته های شیرینش ، شوهر را سر گرم كرد و در این میان به او گفت : راستی چندی قبل امانتی نزد تو بود و آن را به صاحبش رد كردم ، قطعا نگران نیستی . ابوطلحه گفت : چرا نگران باشم ، باید امانت را به صاحبش رد كرد. ام سلیم گفت : خداوند فرزندی را كه به من و تو امانت داده بود، امروز آن را از ما گرفت . ابوطلحه از صبر و تحمل همسرش تعجب كرد و گفت : من به صبر و استقامت به تو سزاوارترم ، بر خاست و بچه را غسل داد و كفن كرد وبه خاك سپرد. آنگاه ابوطلحه به حضور پیامبر (ص) آمد و جریان صبر و شكیبائی و دانائی همسرش را برای پیامبر (ص) تعریف كرد. پیامبر (ص) از اینكه در امتش چنین بانوئی وجود دارد، شاد گردید و خدا را چنین شكر كرد: خداوند را شكر می كنم كه در امت من بانوئی همچون بانوی بااستقامت بنی اسرائیل در امت موسی (ع)، قرار داده است (كه استقامت او نیز در برابر حوادث تلخ این گونه بود). داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  8. #18
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    اعتقاد مادر شهید

    حارثه پسر سراقه یكی از دلاوران مخلص و ثابت قدم اسلام در صدر اسلام بود، و بقدری شیفته اسلام بود كه آروز داشت در راه دفاع از اسلام جان عزیزش را فدا كند، از این رو به پیامبر (ص) عرض كرد: دعا كن تا خداوند مقام شهادت را نصیب من كند. پیامبر (ص) نیز برای او چنین دعا كرد: خدایا مقام شهادت را به حارثه روزی گردان . حارثه در جنگ بدر شركت ، با كمال دلاوری به حمایت از اسلام پرداخت ، سرانجام تیری از ناحیه دشمن به گلوی او اصابت كرد و به شهادت رسید؛ خبر شهادت او به مادر و خواهرش رسید. مادر و خواهر او همراه سایر بانوان كه به استقبال پیامبر (ص) می رفتند، حركت كردند، مادر او می گفت : سوگند به خدا تا پیامبر (ص) نیاید و از او نپرسم كه آیا پسرم در بهشت است یا در دوزخ ، گریه نمی كنم ، وقتی كه پیامبر (ص) آمد و در پاسخ سئوال من فرمود: در دوزخ است آنقدر گریه كنم كه پایان نیابد، و اگر فرمود: پسرت در بهشت است ، هرگز گریه نمی كنم ، بلكه بسیار شادمان خواهم شد. پیامبر(ص) به سوی مدینه می آمد، مادر حارثه در راه به حضور پیامبر(ص) رسید و عرض كرد: میدانی كه من پسرم را بسیار دوست داشتم ، او نوردیده ام بود، در عین حال با شنیدن خبر شهادتش گریه نكردم ، با خود گفتم پس از آمدن پیامبر(ص) از آن حضرت می پرسم كه آیا پسرم در بهشت است یا در دوزخ ، اگر فرمود: در دوزخ است ، آن گاه ناله و گریه ام بلند می شود. پیامبر(ص) به فرمود : بهشت درجاتی دارد، پسرت در فردوس اعلی در بالاترین مقام بهشت است. مادر گفت : بنابراین هرگز برای او گریه نمی كنم . پیامبر(ص) آبی طلبید و اندكی از آن برداشت و مضمضه كرد و سپس از آن آب آشامیدند و به دستور پیامبر(ص) اندكی از آن آب به گریبان خود پاشیدند، سپس به مدینه بازگشتند، نوشته اند: بعد از جنگ بدر (تا مدتی) هیچ زنی در مدینه دیده نشد كه خوشحال تر و چشم روشن تر از این مادر و خواهر شهید باشد. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  9. #19
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    نهی از ترك ازدواج

    زنی به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت : من زن بی همسر هستم . امام فرمود: منظورت چیست ؟ او گفت : ازدواج نمی كنم و از آن دوری می نمایم .
    امام فرمود: چرا؟ او عرض كرد: با این كار می خواهم به مقام عالی معنوی برسم . امام صادق (ع) فرمود: از این عقیده دست بردار، هرگز ترك ازدواج موجب وصول به مقامات عالی معنوی نیست ، اگر انسان با ترك ازدواج به چنین مقامی می رسید، حضرت فاطمه (س) سزاوارتر از تو بود كه ترك ازدواج كند، چرا كه هیچ كس در وصول به كمالات معنوی ، از فاطمه (س) پیشی نگرفته است. داستان دوستان/محمدمحمدي اشتهاردي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

  10. #20
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان ها و حکایات در مورد زنان




    مکر یك زن

    پس از آن كه قضیّه جنگ خیبر پایان یافت و اموال خیبر به عنوان غنیمت ، طبق دستور پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله بین مسلمین تقسیم گردید، یك زن یهودی به نام زینب دختر حارث كه دختر برادر مَرْحَب باشد برّه ای كباب شده را به عنوان هدیه تقدیم آن حضرت و همراهانش كرد. زن یهودی پیش از آن كه برّه را تحویل دهد از اصحاب سؤ ال كرد كه پیغمبر خدا كجای گوسفند را بهتر دوست دارد؟ اصحاب در جواب آن زن ، اظهار داشتند: پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، دست آن را بهتر از دیگر اعضایش دوست دارد. پس آن زن یهودی تمامی برّه را آغشته به زهر نمود، مخصوصا دست آن را بیشتر به زهر آلوده كرد و جلوی حضرت و یارانش نهاد. حضرت مقداری از دست برّه را تناول نمود و سپس به اصحاب خود فرمود: از خوردن آن دست بكشید، زیرا كه گوشت این برّه مسموم است . پس از آن حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله آن زن یهودی را احضار كرد و به او فرمود: چرا چنین كردی ؟ او در جواب گفت : برای آن كه من با خود گفتم : اگر این شخص پیغمبر باشد به او آسیبی نمی رسد وگرنه از شرّ او راحت می شویم . و چون حضرت سخنان او را شنید، او را بخشید،. ولی پس از آن جریان ، حضرت به طور مكرّر می فرمود: غذای خیبر مرا هلاك ؛ و درونم را متلاشی كرده است . روایات در چگونگی شهادت و مسموم شدن آن حضرت متفاوت است ، لیكن آنچه در تاریخ و احادیث آمده است و به طور قطعی از آن استفاده می شود این است كه حضرت به وسیله زهر مسموم و به شهادت رسید. در برخی از كتب وارد شده است حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله را مسموم و شهید كردند. چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا(ص)/عبدالله صالحي
    داستان ها و حکایات در مورد زنان

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •