سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: معده معاويه و عروسی های امروز ما

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    توجه معده معاويه و عروسی های امروز ما

    به نقل از پایگاه اطلاع رسانی استاد انصاریان ، متأسفانه با دنيايى از غصّه و حزن بايد گفت: معاويه در شام، در محراب نماز مى‏ ايستاد و مردم به او اقتدا مى‏كردند، چه امام و چه مأموم ‏هايى ! ظهر روزى كه هوا گرم بود، نمازش تمام شد، خواست تا براى خوردن غذا به خانه برود، در بين جمعيت «سويد بن غفلة» را ديد.
    گفت: سويد ! چه عجب ! به شام آمده‏ى؟ سويد گفت: كارى داشتم.
    معاويه گفت: براى صرف غذا نزد ما بيا. سويد ايام پابرهنگى معاويه را ديده بود، آن زمانى كه نان نداشت تا بخورد. معاويه آن وقت حدود هشتاد ساله بود.

    سويد مى‏گويد: مثل هفت خوان رستم، بند بند كاخ را رد كرديم، مأمورها همه ايستاده بودند، احترام مى‏كردند. به سالنى رسيديم، چه پرده‏هايى، چه فرش‏هايى، گفت: بنشين تا غذا حاضر شود. خدمتكار آمد، گفت: اعلى حضرت ! غذا حاضر است.

    سويد مى‏گويد: وقتى درب سالن را باز كردند و سفره را ديدم، گفتم: معاويه ! مگر چند ميهمان دارى؟
    گفت: براى چه؟ گفتم: به اندازه صد نفر غذا روى سفره هست. گفت: ميهمان غير از تو ندارم، گفتم: اين همه غذا را مى‏خورى؟
    گفت: نه، گفتم: پس چرا اين همه غذا را روى سفره گذاشته اند؟ گفت: من به آشپزخانه دستور داده‏ام كه هر روز انواع غذاهاى سورى، مصرى، شامى و ايرانى را بپزيد، من هر كدام را ميلم كشيد، بخورم.

    اين معده نفس است. زمان ما نيز در دربار، كاخ‏ها و عروسى‏ هاى دنيا و هتل‏ها، همين بازى‏ هاى معاويه هست. چهارصد نفر ميهمان دارند، سفره‏اى مى‏اندازند كه اگر چند هزار نفر بخورند، گويا باز دست نخورده است. بعد بقيه‏اش را دور مى‏ريزند و مى‏گويند: بهداشتى نيست.

    عده‏اى قيامت عجيبى دارند. شما جوان‏ها ! وقتى كه ازدواج كرديد و بچه دار شديد، بچه‏ ها بزرگ شدند، فريب بچه‏ ها را نخوريد، دين خود را با فرزندان معامله نكنيد. ميهمانى و عروسى با هزينه‏هاى گزاف براى آنها نگيريد.

    به سويد گفت: بخور. خودش شروع به خوردن كرد، چند لقمه خورد، گفت: اى سويد ! چرا نمى ‏خورى؟
    گفت: اشتها ندارم. مى‏ترسم لقمه ‏اى بخورم، گلوگيرم شود و خفه شوم. گفت: چرا؟ سويد گفت: به ياد اميرالمؤمنين عليه‏السلام افتادم.
    منبع


    امضاء


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی