معده معاويه و عروسی های امروز ما سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
معده معاويه و عروسی های امروز ما
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    توجه معده معاويه و عروسی های امروز ما




    به نقل از پایگاه اطلاع رسانی استاد انصاریان ، متأسفانه با دنيايى از غصّه و حزن بايد گفت: معاويه در شام، در محراب نماز مى‏ ايستاد و مردم به او اقتدا مى‏كردند، چه امام و چه مأموم ‏هايى ! ظهر روزى كه هوا گرم بود، نمازش تمام شد، خواست تا براى خوردن غذا به خانه برود، در بين جمعيت «سويد بن غفلة» را ديد.
    گفت: سويد ! چه عجب ! به شام آمده‏ى؟ سويد گفت: كارى داشتم.
    معاويه گفت: براى صرف غذا نزد ما بيا. سويد ايام پابرهنگى معاويه را ديده بود، آن زمانى كه نان نداشت تا بخورد. معاويه آن وقت حدود هشتاد ساله بود.

    سويد مى‏گويد: مثل هفت خوان رستم، بند بند كاخ را رد كرديم، مأمورها همه ايستاده بودند، احترام مى‏كردند. به سالنى رسيديم، چه پرده‏هايى، چه فرش‏هايى، گفت: بنشين تا غذا حاضر شود. خدمتكار آمد، گفت: اعلى حضرت ! غذا حاضر است.

    سويد مى‏گويد: وقتى درب سالن را باز كردند و سفره را ديدم، گفتم: معاويه ! مگر چند ميهمان دارى؟
    گفت: براى چه؟ گفتم: به اندازه صد نفر غذا روى سفره هست. گفت: ميهمان غير از تو ندارم، گفتم: اين همه غذا را مى‏خورى؟
    گفت: نه، گفتم: پس چرا اين همه غذا را روى سفره گذاشته اند؟ گفت: من به آشپزخانه دستور داده‏ام كه هر روز انواع غذاهاى سورى، مصرى، شامى و ايرانى را بپزيد، من هر كدام را ميلم كشيد، بخورم.

    اين معده نفس است. زمان ما نيز در دربار، كاخ‏ها و عروسى‏ هاى دنيا و هتل‏ها، همين بازى‏ هاى معاويه هست. چهارصد نفر ميهمان دارند، سفره‏اى مى‏اندازند كه اگر چند هزار نفر بخورند، گويا باز دست نخورده است. بعد بقيه‏اش را دور مى‏ريزند و مى‏گويند: بهداشتى نيست.

    عده‏اى قيامت عجيبى دارند. شما جوان‏ها ! وقتى كه ازدواج كرديد و بچه دار شديد، بچه‏ ها بزرگ شدند، فريب بچه‏ ها را نخوريد، دين خود را با فرزندان معامله نكنيد. ميهمانى و عروسى با هزينه‏هاى گزاف براى آنها نگيريد.

    به سويد گفت: بخور. خودش شروع به خوردن كرد، چند لقمه خورد، گفت: اى سويد ! چرا نمى ‏خورى؟
    گفت: اشتها ندارم. مى‏ترسم لقمه ‏اى بخورم، گلوگيرم شود و خفه شوم. گفت: چرا؟ سويد گفت: به ياد اميرالمؤمنين عليه‏السلام افتادم.
    منبع


    معده معاويه و عروسی های امروز ما


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •