داستان هايى از خدا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان هايى از خدا
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 58
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    وارد بهشت شدند



    حضرت موسى (عليه السلام) عرض كرد:
    پروردگارا كدام يك از بندگان تو نزد تو عزيز و محترمند.

    خطاب شد اى موسى! آن كسى كه در وقت قدرت و توانائى، عفو نمايد، و
    اگر ظلمى به او كردند صبر كند، و انتقام نگيرد و از آنها درگذرد.


    امام سجاد (عليه السلام) فرمود: روز قيامت كه مردم در صحراى قيامت جمع مى شوند:
    منادى ندا مى كند، كجايند اهل فضل، جماعتى بر مى خيزند، خطاب مى شود: به سوى بهشت برويد.

    ملائكه به آنها مى رسند و مى گويند:
    شما كيستيد، كجا مى رويد؟ مى گويند: ما اهل فضل هستيم و رو به بهشت مى رويم.

    ملائكه مى گويند: فضل شما در دنيا چه بود؟
    مى گويند: ما كسانى هستيم كه هرگاه به ما ظلم مى كردند
    آنها را عفو مى كرديم، و از آنها در مى گذشتيم.

    ملائكه به آنها مى گويند: داخل بهشت شويد فنعم اجر العاملين همين قدر در
    شرافت و فضيلت اين صفت بس كه از نيكوترين صفات پروردگار است.



    داستان هايى از خدا
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 26-05-1392 در ساعت 11:39


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  2. #12
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بدن تازه



    قبر شريف مرحوم كلينى رحمه الله عليه صاحب كافى در بغداد، سر پل
    قرار دارد وقتى يكى از حكام جور به فكر افتاد كه قبر حضرت موسى بن جعفر (ع)
    را خراب كند، تا كسى به زيارت كاظمين نرود، وزيرش كه در باطن شيعه بود،
    متحير ماند چه كند نمى تواند حرفى بزند، چون اگر بفهمند شيعه است جانش
    در خطر است، همينطور كه مى آمدند، سر پل رسيدند وزير گفت:


    اينجا قبر يكى از علماى اين مذهب است و از نمايندگان موسى بن جعفر مى باشد،
    اينها مى گويند: جسد اين شخص تازه است و نمى پوسد، اگر ديدى راست مى گويند،
    صلاح نيست دست به قبر موسى بن جعفر بزنى.


    حاكم پذيرفت و فورا امر كرد قبر كلينى را نبش كردند، ديدند جسد ايشان
    تر و تازه است و از آن عجيب تر اينكه طفل كوچك شيرخوارى هم پهلوى او
    مى باشد كه جسدش تازه است معلوم نيست آيا بچه خود آن بزرگوار بوده يا
    از ديگرى بوده، هرچه هست ببينيد حيات چه مى كند ((با خدا بودن چه مى كند.))

    اگر كسى متصل به معدن حيات شد او هم برخوردار مى گردد، البته
    آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - معدن هر خيرى هستند، از آثار همين
    حيات است معجزاتى كه از قبور مطهر ايشان و امامزادگان و علماى
    حقه مشاهده مى شود زيرا جسد آنها هم حيات دارد.





    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  3. #13
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اين هم فضل خداوند است




    روايت شده كه در بنى اسرائيل عابدى بود.

    خداوند به داوود (عليه السلام) وحى فرمود: اين عابد رياكار است.
    وقتى كه مرد حضرت داوود عليه السلام به تشييع جنازه اش نرفت، اما
    ديگران رفتند و چهل نفر بر او نماز خواندند و گفتند: پروردگارا ما جز نيكى
    از او سراغ نداريم و تو به او داناترى، پس ‍ بيامرز او را.



    اللهم انا لانعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا فاغفر له
    چون او را غسل دادند چهل نفر ديگر آمدند و
    همينطور گفتند: چون از باطنش خبر نداشتند.




    به حضرت داوود (عليه السلام) وحى رسيد كه چرا تو بر او نماز نگزاردى؟
    عرض كرد: پروردگارا براى اينكه خبر دادى كه اين عابد رياكار است.


    ندا رسيد درست است، اما چون جمعى شهادت به خوبيش دادند
    ما هم امضاء كرديم و او را آمرزيديم.

    اين هم يكى از فضل هاى پروردگار عالم است
    كه بدون استحقاق بنده اش را عذاب نمى كند.



    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  4. تشكرها 9


  5. #14
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خداوند بر هر كارى قادر است



    در سوره بقره خداى تعالى داستان عزير را ذكر مى فرمايد
    : كه خلاصه آيات و شان نزول و تفسير آن اين است كه:


    عزير از جمله پيغمبران بنى اسرائيل و حافظ تمام تورات بود و در بيت المقدس
    معلم و پيشواى يهوديان بود.

    وقتى با الاغش سفر مى كرد، مقدارى نان و انگور همراه داشت.
    به قريه اى رسيد كه ساليان پيش اهل آن هلاك شده بودند و جز استخوانهاى
    پوسيده از ايشان باقى نمانده بود. عزير از روى حيرت و
    تعجب نگاهى به اين استخوان ها كرد و گفت:




    خدا اين استخوان هاى پوسيده و ريسيده شده را چطور دو مرتبه
    زنده مى فرمايد. البته از روى شگفتى و استعجاب بود نه
    اينكه منكر قيامت و بعث شده باشد.


    خداى متعال براى اينكه بالحس به او بفهماند كه قيامت نزد تو شگفت آور
    است ولى براى خداى تعالى اهميتى ندارد، همانجا او را مى راند و يكصد
    سال او به همين حال افتاده بود، لكن الاغش استخوانهايش هم پوسيده شد.



    اما تعجب اينجاست كه انگور با آن لطافت تازه ماند، پس از

    يكصد سال خدا عزير را زنده كرد، ملكى را به صورت بشر ديد
    از او پرسيد:شما چه مدت است كه اينجا آمده ايد؟


    عزير گفت: يك روز است آمده ام و شايد بلكه كمتر از يك روز.
    ملك گفت: صد سال است كه اينجا افتاده بودى.
    نگاه به الاغش كرد، ديد استخوانش ‍ پوسيده شده.

    آن وقت ملك گفت نگاه به الاغت بكن ببين چه مى كند.
    عزير ديد اعضا و ذرات بدن الاغ يك مرتبه به حركت درآمده و به هم
    متصل شده و مى چسبد. دست، پا، چشم و گوش و غيره به هم متصل شد
    و يك مرتبه الاغ كاملى درست شده و از جا حركت كرد.


    بعلاوه گفت: عزير، نگاه به انگورت كن كه اصلا خراب نشده
    و قدرت خداى را مشاهده كن و بدان كه خدا بر هر چيز توانا است.




    عزير از بيت المقدس برگشت. ديد وضع شهر عوض شده. آنهائى را كه
    مى شناخت نمى ديد. به نشانى كه داشت به منزلش آمد، درب خانه اش
    را كوبيد از داخل خانه گفتند: كيست؟
    گفت: من عزيرم.


    گفتند: شوخى مى كنى، عزير صد سال است كه خبرى از او نيست.
    آيا علامتى كه در او بود - عزير مستجاب الدعوه بود - من خاله تو هستم
    و كور شده ام از خدا بخواه تا چشمم را به من باز دهد و برگرداند.

    عزير دعا كرد. چشم خاله اش بينا و روشن شد. جريان كارش را
    ذكر كرد و عبرتى براى خودش و ديگران گرديد.


    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  6. تشكرها 9


  7. #15
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ابتكار گنجشك ها



    روزى سرد، در بيرون شهر بر فراز كوه هاى نزديك، كوه پيمائى مى كردم، در
    مسير خود گنجشك هايى را ديدم كه روى بركه يخ بسته نشسته اند و مى كوشند
    تا با سوراخ كردن قشر يخ، بوسيله منقار خود آبى براى نوشيدن پيدا كنند.


    هر بار كه جايى از يخ را نوك مى زدند، بر اثر كلفتى يخ، نتيجه نمى گرفتند
    و به نوك زدن جاى ديگر مى پرداختند.
    ولى همه اين تلاشها بر اثر كلفتى يخ بى نتيجه بود.


    ناگهان ديدم كه يكى از گنجشكها به روى يخ خوابيد، و گمان كردم كه بيچاره
    آسيبى ديده و روى يخ افتاده است، ولى گمان من به زودى باطل شد زيرا
    طولى نكشيد كه گنجشك مزبور از جاى برخواست و گنجشك ديگرى بر جاى او خوابيد،


    پس از چند لحظه گنجشك دومى برخواست، گنجشك سوم به جاى او نشست
    و سپس چهارمى و پنجمى و ششمى و به نوبت اين روش را ادامه دادند،
    هر گنجشكى با بدن گرم خود لحظه اى چند به روى يخ مى خوابيد
    و سپس بر مى خواست و جاى خود را به ديگرى مى داد،
    و با اين روش معلوم شد با گرمى بدن خود جايگاه خود را آب
    كرده و نازك و نازك تر مى شد،


    سرانجام گنجشك ها به قشر نازك يخ هجوم كرده و با نوك هاى خود به
    سوراخ كردن پرداختند. سوراخى ايجاد شد به آب دست يافتند
    همگى از آن نوشيدند و سيراب شدند.


    براستى گنجشكها اين برنامه را براى دستيابى به آب، از كدام كلاس
    ‍ آموخته؟ و اين شعور را چه كسى به آنها الهام نموده است؟


    شما خود قضاوت كن والسلام.





    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  8. تشكرها 9


  9. #16
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خداوند صد رحمت دارد



    در تفسير صافى دارد كه خدا را صد جزء رحمت است.

    يك جزء از آن صد جزء را در دنيا به مخلوقات خود داده كه از آن يك
    جزء رحمى است كه پدر به فرزند دارد و مادر به طفل خود دارد
    و مومنين به هم دارند


    و همچنين رحمى است كه حيوانات با يكديگر دارند و نود و نه جزء
    ديگرش را براى خود گذارده كه روز قيامت بندگانش را رحم كند
    و بواسطه همين صفت رحم بود كه خداوند
    حضرت موسى را به درجه مقام نبوت و پيغمبر رساند.


    به حضرت موسى خطاب شد:
    مى دانى تو را براى چه پيغمبر گردانديم؟
    عرض كرد: الهى تو بهتر مى دانى.


    خطاب شد ياد دارى روزى در آن موضع گوسفند مى چرانيدى،
    يكى از آنها از گله فرار كرد، همراهش رفتى به او رسيدى و او را اذيت نكردى.

    گفتى: اى حيوان، هم مرا و هم خودت را به تعب و زحمت انداختى
    و او را با كمال ملايمت به گله بازگرداندى.


    چون اين شفقت و مهربانى را از تو ديدم در حق آن حيوان،
    تو را به منصب نبوت رسانيدم.


    داستان هايى از خدا
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 30-05-1392 در ساعت 11:36


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  10. تشكرها 9


  11. #17
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پرنده ذاكر



    انس بن مالك مى گويد:
    همراه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به بيابان رفتيم.
    پرنده اى در آنجا ديديم كه آواز مخصوص از آن شنيده مى شد.



    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود:
    آيا مى دانى اين پرنده چه مى گويد؟!




    عرض كردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
    فرمود: مى گويد:
    يا رب! اذهبت بصرى و خلقتنى اعمى فارزقنى فانى جائع.
    خداوندا! نور چشمم را از من گرفتى و مرا كور آفريدى، روزى
    مرا برسان كه من گرسنه ام.

    ناگهان ديدم پرنده ديگرى كه ملخ بود، پرواز كنان آمد و
    در دهان او نشست و آن پرنده كور ملخ را بلعيد.


    در اين هنگام آواز پرنده بلند شد،
    پيامبر به من فرمود: آيا مى دانى اين پرنده چه مى گويد؟!
    عرض كردم: خدا و رسولش آگاه تر است.

    فرمود:مى گويد:
    الحمد لله الذى لم ينس من ذكره
    حمد و سپاس خداوندى كه يادآورنده اش را فراموش نمى كند.


    و به نقل ديگر فرمود:
    من توكل على الله كفاه
    كسى كه به خدا توكل كند، خدا او را كافى است.



    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  12. تشكرها 8


  13. #18
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پرندگان هوا در دهان نهنگ ها








    بعضى از نهنگ هاى دريايى هستند كه غذا و طعمه آنها ماهى ها
    و حيوانات كوچك دريايى است.
    از عجائب اينكه! وقتى آنها از ماهيها و حيوانات دريايى مى خورند،
    تكه هايى از گوشت آن ماهى ها در لاى دندان هاى نهنگ ها مى ماند
    و موجب آزار آنها مى شود،

    اين نهنگ ها به ساحل دريا مى آيند و دهانشان را كه همچون غارى مى باشد باز مى كنند،
    پرندگان هوا مى آيند و به داخل دهان آنها رفته و گوشت هاى لاى دندان هاى
    آنها را با منقارهاى تيز خود مى گيرند و مى خورند،
    هم خود را سير مى كنند و هم با اين عمل مسواك و خلال،
    نهنگ ها را از آزار نجات مى دهند.


    عجيب اينكه! اين نهنگها و ميزبان هاى مهربان،
    تا آخر دهانشان را باز نگه مى دارند و روى هم نمى نهند.
    بعضى مى گويند در ناحيه سر آن پرندگان شاخك هايى شبيه خار
    وجود دارد كه نهنگها،
    از ترس خطر فرو رفتن آن شاخك هاى تيز در سقف دهانشان،
    دهانشان را نمى بندند و در نتيجه آن پرندگان پس از سير شدن،
    سالم از دهان نهنگها خارج مى شوند.



    داستان هايى از خدا

  14. تشكرها 8


  15. #19
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    من مسافرم ...





    جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند.

    اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

    جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...

    زاهد گفت: مال تو کجاست؟

    جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.

    زاهد گفت: من هم.








    داستان هايى از خدا




  16. تشكرها 5

    Mohamadi (31-05-1392), مانیل (06-06-1392), مدير اجرايي (20-06-1392), بیقرار ظهور (01-06-1392), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (02-06-1392)

  17. #20
    عضو آشنا
    Mohamadi آواتار ها

    تاریخ عضویت : تیر 1392
    صلوات
    1100
    دلنوشته
    2
    خدایا قبل از ماه مبارک رمضان دلهای تمام مسلمین رو اماده ی ماه رمضان کن تا با درکی خدایی وارد بشن
    نوشته : 32      تشکر : 391
    182 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 2      آپلود : 0
    Mohamadi آنلاین نیست.

    shamee




    روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند...
    بعد از ۷۰ سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه بت پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، بت پرست ۳ قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
    سگ نگهبان خانه بت پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...

    مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد.

    مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

    سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم...

    تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک بت پرست آمدی و طلب نان کردی...مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد...
    کد PHP:
    ​ 
    داستان هايى از خدا
    خدایا بی پناهم پناهت را از من نگیر


صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •