سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 58

موضوع: داستان هايى از خدا

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    پیرمرد تهی دست وفضل خدا

    پیر مردی تهی دست ، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد . از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود ، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و درهمان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

    ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای .

    پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت ، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز /
    کاین گره بگشای و گندم را بریز /
    آن گره را چون نیارستی گشود /
    این گره بگشوندنت دیگر چه بود.

    پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است .پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود .



    همیشه بخاطر داشته باشیم سختی ها ملاک امتحان انسانها درزندگیست
    وفضل وبخشش خداوند بیش ازحد واندازه است
    پس سعی کنیم که هیچگاه از لطف وکرمش ناامیدنشویم .
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پرنده اى كه دندان دارد



    حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمودند:

    يكى از عجائب مصنوعات و مخلوقات الهى خفاش است
    و خلقت او از همه پرندگان عجيب تر است.


    همه چيزش برخلاف پرندگان است، زيرا تمام پرندگان به توسط بال پرواز
    مى كنند و اين حيوان بدون پر پرواز مى كند.


    حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايد:
    خداوند پر و بال او را از گوشت بدنش ‍ قرار داده
    و به روى چهار دست و پا راه مى رود؛


    ديگر از عجائب خلقت او اين است كه تمام طيور تخم مى گذارند و اين حيوان
    مثل چهارپايان مى زايد آن هم از سه الى هفت بچه مى گذارد.

    دميرى در حيوة الحيوان مى نويسد: اين حيوان مثل زنها حيض مى شود
    و پاك مى شود و خنده مى كند مثل انسان و بچه خود را شير مى دهد و او
    را باخودش به هوا مى برد و با جفت خود در هوا جمع مى شود.


    ديگر از عجائب خلقتش اين است كه اين حيوان هم گوش دارد و هم منقار
    و هم دندان و تمام حيوانات با اين خفاش دشمنند.

    هركدام كه گوشت خوارند او را مى خورند و هركدام كه گوشت خوار
    نيستند او را مى كشند، لذا شب بيرون مى آيد و به طلب رزق و روزى
    مى رود و غذاى اين حيوان مگس و پشه است.


    اينكه مردم مى گويند باد مى خورد غلط است زيرا
    كه خداوند براى او دندان قرار داده است.


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شيطان از خدا يك جواب شنيد



    شيطان به خدا عرض كرد: من چند فقره بحث و عرض دارم ولى از
    اظهار او مى ترسم خطاب شد مترس و سؤال كن، عرض كرد:

    من اعتراف و اقرار دارم بر اينكه خداى من قادر و عالم و حكيم است
    در افعال خود. او مى دانست قبل از ايجاد من كه چه مى كنم چرا مرا خلق كرد؟


    دوم: اين كه چرا مرا امر كردى بر طاعت و عبادت خود و حال آنكه
    از اطاعت من نفعى به تو نمى رسيد و چيزى بر خدائى تو نمى افزود و از
    نافرمانى من چيزى از سلطنت و خدائى تو كم نمى شد.

    سوم: اينكه من ملتزم به طاعت و معرفت شدم چرا مرا امر كردى به سجده آدم؟

    چهارم: اين كه چرا مرا به واسطه سجده نكردن لعنت كردى؟
    و حال آنكه سالها بندگى كردم و به محض اينكه
    گفتم: غير تو را سجده نمى كنم به من خشم كردى.

    پنجم: اينكه چرا مرا در بهشت راه دادى كه آدم را فريب دهم و اغواء كنم.


    ششم: اينكه عداوت مرا با آدم مى دانستى چرا مرا بر اولادش مسلط گردانيدى؟

    هفتم: اينكه چرا تا قيامت مهلت دادى؟
    اگر مرا هلاك كرده بودى همه راحت بودند،


    اين هفت بحث را كرد و يك جواب شنيد:
    خطاب شد: اى شيطان، مرا حكيم مى دانى؟
    شيطان گفت: بله.

    خداوند فرمود: پس تمام اين بحث هاى تو بى جا است.


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تو چه كردى و خدا با تو چه مى كند



    در تفسير منهج الصادقين داستان لطيفى از ذوالنون مصرى نقل كرده است مى گويد:

    روزى به دلم افتاد كنار رود نيل بروم.
    از خانه بيرون آمدم ناگاه ديدم عقربى به سرعت حركت مى كند.


    با خود گفتم: با اين سرعت حتما ماموريتى دارد، آن را دنبال كردم.
    به كنار رود نيل رسيد. تا كنار آب آمد قورباغه اى خودش را به ساحل رسانيد،
    پشتش را به ديواره آب زد، عقرب سوار قورباغه شد و به آن طرف نيل رفت.

    من گفتم:
    حتما سرى است. خودم را با قايق به آن طرف رودخانه رساندم.

    ديدم قورباغه خودش را به ديواره رودخانه چسبانيد و عقرب پياده شد و باز
    به سرعت حركت كرد تا رسيد به نزديك درختى كه زير آن جوانى مست افتاده
    و مار بزرگى هم روى سينه اش نشسته و سرش را نزديك دهان جوان مست مى آورد
    كه عقرب خودش را به گردن مار رسانيد و نيش خود را به او زد.
    سمى داشت كه مار سمى را از كار انداخت، آن وقت برگشت.


    با پايم به جوان مست زدم، گفتم:
    واى بر تو، برخيز ببين تو چه كردى و خدا با تو چه مى كند؟


    جريان عقرب را گفتم و لاشه مار را نشانش دادم، جوان منقلب شد
    و روى پاى ذوالنون افتاد و توبه كرد.


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    70 سال عبادت عابد چه شد



    در اخبار رسيده نسبت به يكى از عابدهايى كه 70 سال روزها روزه
    و شبها براى افطارش دو دانه انار از درختى در نزديكيش استفاده مى كرد
    و در اين هفتاد سال سرگرم عبادت بود و خيلى هم به عمل خودش خوش بين بود،

    خيال مى كرد خيلى از خدا طلبكار است، لذا حساب اجرش را كردند
    معلوم شد در مقابل دو دانه انار كه خداوند بدون زحمتى
    برايش فراهم مى آورد، اعمالش برابر نيست.


    بلكه در روايت دارد وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
    همه به فضل خدا به بهشت مى روند، عرض كردند:
    حتى شما؟ فرمود: بلى، حتى من.

    اين فضل خداست كه بشر را از خاك بلند مى كند و به فوق افلاك مى رساند
    لذا به ما دستور رسيده كه از فضل خدا بخواهيد و در دعا مى گوئى:


    خدايا به فضلت با من معامله كن نه با عدلت، اگر
    پاى حساب عدل در كار بيايد انسان هيچ ندارد.



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خداوند مى فرمايد: پند او فريب است



    شيطان به حضور حضرت موسى (عليه السلام) آمد و
    گفت: مى خواهى تو را هزار و سه پند بياموزم.

    فرمود: آنچه كه مى دانى من بيشتر مى دانم، نيازى به پند تو ندارم.

    جبرئيل امين، نازل شد و عرض كرد: يا موسى خداوند مى فرمايد:
    هزار پند او فريب است اما سه پند او را بشنو.
    حضرت موسى به شيطان فرمود:
    سه پند از هزار و سه پندت را بگو.

    شيطان گفت:


    1 - چنانچه در خاطرت انجام دادن كار نيكى را گذراندى، زود
    شتاب كن وگرنه تو را پشيمان مى كنم.

    2 - اگر با زن بيگانه و نامحرم نشستى، غافل از من مباش!
    كه تو را به زنا وادار مى كنم.


    3 - چون غضب بر تو مستولى شد، جاى خود را عوض كن
    وگرنه فتنه به پا مى كنم.

    اكنون كه تو را سه پند دادم تو هم از خدا بخواه تا مورد آمرزش و رحمتش ‍ قرار گيرم.

    موسى بن عمران خواسته وى را به عرض خداوند رسانيد، ندا
    رسيد يا موسى! شرط آمرزش شيطان اين است كه برود روى قبر آدم
    و او را سجده كند. حضرت موسى امر پروردگار را به وى فرمود.

    شيطان گفت: يا موسى من موقع زنده بودن آدم وى را سجده
    نكردم، چگونه حالا حاضر مى شوم، خاك قبر او را سجده كنم!؟




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 03-07-1392 در ساعت 08:33
    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    لطف خدا به آن جوان



    در روايت دارد كه در زمان حضرت داوود نبى (عليه السلام) جوانى به
    ايشان سخت ارادتمند و علاقه شديد داشت، هر روز متصل
    خدمت داوود مى رسيد كه زبور مى خواند.


    اين جوان چنان مبهوت مى گرديد كه عقب هيچ كارى نمى رفت.
    خلاصه يك روز ملك الموت به ديدن داوود آمد، در ضمن
    ملاقات داوود، نظر تندى هم به جوان كرد.




    داوود (عليه السلام) پرسيد: مثل اينكه نظر خاصى به رفيق ما كردى؟
    گفت: بله هفته ديگر چنين روزى وعده من و اين جوان است
    داوود (عليه السلام) پرسيد: حتمى است؟

    عزرائيل گفت: بله يك هفته به عمر اين جوان بيشتر نمانده است.
    گفت و رفت. داوود از بس اين جوان را براى خدا دوست داشت، خيلى متاثر شد.


    از او دلجوئى كرد.
    ضمن گفتگو با جوان پرسيد: آيا ازدواج كرده اى؟ گفت: نه.

    داوود با خود گفت: اين جوان يك هفته ديگر به عمرش نمانده، زن هم نگرفته.
    به فكر افتاد كه همسرى برايش پيدا كند تا اقلا اين يك هفته لذتى از دنيا و زن بگيرد.

    به يك نفر از بنى اسرائيل كه با اخلاص و محبت بود، پيشنهاد كرد
    دخترت را امشب براى خدا به اين جوان صالح تزويج كن.

    او فورا اطاعت كرده. آن مرد شريف دخترش را ديد و دختر هم تسليم شد.


    وسائلى فراهم كرد و همان شب مجلس عروسى برپا شد.
    روزها هم مى آمد خدمت جناب داوود تا روز هفتم.

    روزى كه داوود منتظر بود كه خبر مرگ جوان را بياورند
    و داوود براى تشيعش حاضر شود ديد خبرى نشد.




    خود جوان آمد، داوود چيزى نگفت. اجمالا پس از گذشتن يك هفته ملك را
    مى بيند از او مى پرسد چطور شد جوان نمرد، گفت: مرگش رسيده بود،
    لكن شما و پدر دختر و خود دختر كارى كرديد كه رحم خدا را متوجه او كرديد
    محبت هايى كرديد كه حب الهى را بحركت آورديد،

    چون چنين كرديد ندا رسيد ما از شما اولى هستى،
    به اين جوان محبت و رحم كنيد، لذا بر عمرش افزود.





    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سبحان الله خيلى كارساز است




    وقتى سليمان (عليه السلام) بر بساط بود و باد بساطش را حركت مى داد
    برزگرى به بالا نگاه كرد و چشمش به شوكت و فرش عجيب سليمان افتاد
    از روى شگفتى گفت:

    سبحان الله خدا به پسر داوود چه ملك عظيمى داده است.

    باد صدايش را بگوش سليمان رسانيد، دستور داد بساط و فرش را
    پائين آورد و نزد برزگر فرود آمد و فرمود:




    يك سبحان الله كه خداوند قبول فرمايد بهتر از اين
    ملكى است كه خدا به من داده است.

    رازش نيز معلوم است حالا ملك سليمان كجاست؟
    اما سبحان الله آن مؤمن ثابت و نورش موجود است،


    لذا در قرآن مجيد مكررا امر به تسبيح شده، همچنين در روايات
    و از پيغمبر و اهل بيت (عليه السلام) رسيده.

    از حضرت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه:
    كسى كه پس از هر نماز تسبيحات اربعه را بخواند سبحان الله والحمد لله و
    لا اله الا الله والله اكبر خداى تعالى او را از هفتاد بلا
    دور مى كند كه سهل ترين آن فقر است


    و اگر كسى بر آن مداومت كند خدا او را از سوختن و خراب شدن
    ساختمان بر او و غرق شدن نگه مى دارد و عاقبت به شر
    نمى شود و از مردن بد نجات مى يابد.

    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خدا و دانيال و شير




    در حالات جناب دانيال است كه بخت النصر او را گرفت، و براى كشتنش
    با شكنجه، چاه عميقى را معين نمود و شير درنده اى را در چاه انداخت
    و سپس دانيال را نيز در چاه افكند و دستور داد سرچاه را بستند و فرمان
    عمومى صادر كرد كه هيچ كس حق ندارد نزديك چاه بشود.

    خداوند به پيغمبرى وحى فرستاد كه براى دانيال در فلان مكان خوراك ببر.
    آن پيغمبر وقتى نزد چاه رسيد، سر چاه را كنار زد، ملاحظه كرد كه در
    قعر چاه شير با كمال خضوع و ادب مقابل دانيال نشسته است،
    وقتى خوراكش ‍ را به او رسانيد دانيال گفت:



    الحمدلله الذى لا ينسى من شكر
    سپاس خدائى را كه كسى را كه او را سپاسگزارى مى نمايد فراموش ‍ نمى فرمايد.

    اگر دانيال يقين به خدا نداشت، نگاه همان شير زهره اش را مى برد و
    جانش ‍ بيرون مى رفت، اما او اهل يقين است، ايمان دارد كه شير هم مخلوق
    عاجزى از مخلوق هاى خداوندى است كه بدون مشيت الهى حركت نمى كند.



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,286
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,542 در 29,326
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    احضار بنده و سخن خدا با او



    در كتاب خزائن الاخبار و مجالس المتقين آمده است كه خديجه خاتون (عليه السلام)
    از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از قيامت سوال نمود،
    وقتى كه عرض اعمال بنده بر خدا مى شود، پس آن حضرت گريه كرد.

    حضرت خديجه عرض كرد:
    يا رسول الله چرا گريه مى كنى؟

    فرمود: از وسعت رحمت خدا در آن روز بر بندگانش، اى خديجه
    چون روز قيامت بنده را نزد خدا حاضر مى كنند، خطاب مى شود،
    اين بنده من! اطلاع دارى كه فلان روز و فلان شب چه كردى؟



    عرض مى كند: خداوندا مى دانم، پس يك يك گناه او را به او اظهار مى كنند
    و او اقرار مى كند، تا به گناهى مى رسد كه در كمال قباحت باشد.
    پس بنده سر خجالت به زير اندازد و عرق به صورت او جارى شود.


    خداوند مى فرمايد:
    اى بنده من چرا جواب نمى گوئى؟
    بنده عرض مى كند: الهى شرمسارم، نمى توانم جواب بدهم.

    خطاب مى رسد: اى بنده تو با اينكه لئيمى و پستى از من شرم مى كنى
    و من با كريمى خود چگونه شرم نكنم از تو، اى بنده، تو را حياء ندامت
    و پشيمانى است و مرا حياء كرم.


    گناه در ميان دو حياء بقائى ندارد.
    پس خداوند به كرم خود بنده را مى آمرزد و داخل بهشت مى كند.




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی