داستان هايى از خدا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان هايى از خدا
صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض داستان هايى از خدا









    هميشه اضطراب و نگرانى يكى از بزرگترين بلاهاى زندگى انسان بوده و هست
    و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى، كاملا محسوس ‍ است.



    هميشه آرامش يكى از گمشده هاى بشر بوده و به هر درى مى زند تا آن را پيدا كند.
    تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش ‍
    به هر چيز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده، و تن به انواع اعتيادها داده است.




    ولى قرآن با يك جمله كوتاه و پر مغز، مطمئن ترين و نزديكترين راه را نشان داده و مى گويد:
    ((بدانيد كه ياد خدا آرامش بخش دلها است)).

    گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آينده است كه در برابر فكر انسان خودنمائى
    مى كند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتارى در چنگال دشمن، ضعف و بيمارى، ناتوانى
    و درماندگى و احتياج، همه اينها آدمى را رنج مى دهد


    اما ايمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحيم و مهربان، خدايى كه همواره كفالت بندگان
    خويش را بر عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانى ها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد
    كه تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستى، خدايى دارى، توانا، قادر و مهربان.



    گاهى ذكر خدا مايه آرامش دل است.
    و گاهى خنده، اگر براى خدا و وجهه الهى داشته باشد مايه آرامش دل است.
    و گاهى گريه مايه تسكين دل است.
    و گاهى قرآن خواندن مايه آرامش دل است.


    و گاهى داستان هاى قرآن كه انسان را به رحمت خدا اميدوار و ياس و نوميدى
    را از بين مى برد موجب آرامش مى شود، و اميدوارم اين داستان ها و نوشته ها كه
    به نام قصص الله يا داستان هايى از خداست به ما آرامش روحى و فكرى و نورانيت قلب
    بخشيده و ما را در جهانى از نور و صفا مستغرق سازد.



    در این تایپیک به اینگونه داستان ها اشاره می کنیم
    انشاالله که مفید باشد
    داستان ها هم از کتاب قصص الله يا داستان هايى از خدا
    نام مؤلف: شهيد احمد ميرخلف زاده و قاسم ميرخلف زاده
    گرفته شده است


    انشاالله با خواندن آنها ثوابی برای نویسنده گرامی نزد پرودگار ثبت شود
    و به آرامش واقعی برسند





    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  2. تشكرها 9


  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    كبوتران كعبه





    روزى امام سجاد (عليه السلام) به اصحاب خود فرمودند:
    آيا مى دانيد سبب بودن كبوتران در كعبه چيست؟

    گفتند: نه يابن رسول الله شما بفرمائيد. حضرت علت را فرمود:
    در زمان قديم مردى بود كه خانه اى داشت و در ميان آن خانه درخت نخلى بود
    و كبوترى در شكاف آن آشيانه كرده، پس هر وقت جوجه مى گذارد آن مرد بالاى نخل
    مى رفت و جوجه هاى آن را مى گرفت و مى كشت.


    مدتى بر اين منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكايت كرد،
    به آن كبوتر گفته شد اين مرتبه كه مى آيد جوجه هاى تو را بردارد
    از درخت مى افتد و مى ميرد.

    بار ديگر كه كبوتر جوجه گذارده بود يك روز ديد آن مرد بالاى درخت رفت كبوتر
    ايستاد ببيند چه مى شود، وقتى آن مرد بالاى درخت رفت صداى سائل و محتاجى از
    در خانه بلند شد پائين آمد و به او چيزى داد و برگشت بالاى درخت و جوجه هاى كبوتر
    را برداشت و كشت و به او آسيبى نرسيد.


    كبوتر به خدا ناليد و گفت: خدايا پس وعده اى كه به من داده بودى چه شد؟
    به او گفته شد، كه اين مرد جان خود را به واسطه آن صدقه اى كه داد خريد و بلا از
    او دفع شد؛ اما ما به همين زودى نسل تو را زياد مى كنيم و جائى تو را مسكن مى دهيم
    كه هيچ كس نتواند تا روز قيامت آزارى برساند.

    خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار
    داد و كسى نتوانست آنها را صيد و شكار كند.




    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. #3
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرغ در دهان آن مرد آب ريخت



    مى نويسند سلطانى بر سر سفره خود نشسته غذا مى خورد، مرغى از هوا آمد و ميان
    سفره نشست و آن مرغ بريان كرده كه جلو سلطان گذارده بودند برداشت و رفت، سلطان
    متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند.

    دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند، يك مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت، سلطان
    با وزراء و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند
    و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشت ها را با منقار و چنگال خود پاره مى كن
    د و به دهان آن مرد مى گذارد تا وقتى كه سير شد

    پس برخواست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در
    دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت.

    سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دست
    و پايش را گشودند و از حالت او پرسيدند؟


    گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مال التجاره
    و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند، اين مرغ روزى دو مرتبه به
    همين حالت مى آيد، چيزى براى من مى آورد و مرا سير مى كند و مى رود

    پادشاه متنبه شد و ترك سلطنت كرد و رفت در
    گوشه اى مشغول عبادت شد، از دنيا رفت.



    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. #4
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    گفتگوى ماهى و سليمان




    مى نويسند: روزى يكى از حيوانات دريائى سر از آب بيرون آورده عرض ‍ كرد
    اى سليمان، امروز مرا ضيافت و مهمان كن، سليمان امر كرد آذوقه يك ماه لشكرش
    را لب دريا جمع كردند تا آنكه مثل كوهى شد، پس تمام آنها را
    به آن حيوان دادند، تمام را بلعيد و گفت:


    بقيه قوت من چه شد، اين مقدارى از غذاهاى هر روز من بود.
    سليمان تعجب كرد، فرمود:



    آيا مثل تو ديگر جانورى در دريا هست، آن ماهى گفت:
    هزار گروه مثل من هستند، پس هر كسى كه روى حقيقت توكل بر خدا پيدا كرد،
    خداوند از جايى كه گمان ندارد اسباب روزى او را فراهم مى كند.





    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. #5
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از حال من با خبر است




    وقتى كه نمرود حضرت ابراهيم (عليه السلام) را در آتش انداخت، ملائكه آسمان ها
    به گريه در آمدند، جبرئيل عرض كرد خدايا! در روى زمين يك نفر تو را پرستش مى كرد
    و حالا دشمن بر او مسلط شده، خطاب شد من هر وقت بخواهم او را اعانت و يارى مى كنم،
    ملائكه عرض كردند، پروردگارا پس اذن بده ما به يارى او بشتابيم، از طرف حضرت
    حق خطاب شد برويد، اگر اذن داد او را يارى كنيد.

    ملكى كه موكل آب بود آمد، ملائكه اى كه موكل باد و خاك
    و آتش بودند آمدند عرض كردند:


    اى ابراهيم اجازه بده تو را نجات دهيم و دشمنان تو را هلاك كنيم،
    حضرت ابراهيم اجازه نداد.

    جبرئيل آمد عرض كرد: اى ابراهيم آيا حاجتى دارى.
    حضرت ابراهيم فرمود: حاجتى دارم ولى به تو ندارم.
    جبرئيل گفت: به آن كس كه دارى بگو.


    حضرت ابراهيم فرمود:
    حسبى من سؤالى علمه بحالى.

    ما كار خود بيار گرامى گذارديم
    گر زنده سازد بكشد راءى راءى اوست

    ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست
    از حضرت كريم تمنا چه حاجت است


    فرمود او خودش از حال من مطلع است غافل نيست
    افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد
    خطاب شد اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو.



    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. #6
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,761 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    70سال كافر است و ما به او روزى مى دهيم






    حضرت ابراهيم (عليه السلام) مهمان نواز و مهمان دوست بود،
    روزى يك نفر مجوسى در مسير راه خود، به خانه ابراهيم آمد تا مهمان او شود.
    ابراهيم به او فرمود: اگر تو قبول اسلام كنى ((يعنى دين حنيف مرا بپذيرى))
    تو را مى پذيرم وگرنه تو را مهمان نخواهم كرد،
    مجوسى از آنجا رفت.


    خداوند به ابراهيم (عليه السلام) وحى كرد:
    اى ابراهيم تو به مجوسى گفتى اگر قبول اسلام نكنى حق ندارى مهمان من شوى،
    و از غذاى من بخورى،
    در حالى كه هفتاد سال است او كافر مى باشد و ما به او روزى و غذا مى دهيم،
    اگر تو يك شب به او غذا مى دادى چه مى شد؟


    ابراهيم (عليه السلام) از كرده خود پشيمان شد
    و به دنبال مجوسى حركت كرد
    و پس از جستجو، او را يافت و با كمال احترام او را مهمان خود نمود.


    مجوسى راز جريان را از ابراهيم پرسيد،
    ابراهيم (عليه السلام) موضوع وحى خدا را براى او بازگو كرد.
    مجوسى گفت:


    آيا براستى خداوند به من اين گونه لطف مى نمايد؟
    حال كه چنين است اسلام را به من عرضه كن تا آن را بپذيرم،
    او به اين ترتيب قبول اسلام كرد.







    داستان هايى از خدا


  9. #7
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    او هيچ گونه تشبيهى ندارد




    در عصر خلافت ابوبكر بود، گروهى از مسيحيان به سرپرستى اسقف و عالم بلند پايه
    خود به مدينه آمدند، جوياى خليفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شدند، مردم ابوبكر
    را معرفى كردند، آنها نزد ابوبكر رفته و سؤالاتى مطرح نمودند،

    ابوبكر براى گرفتن پاسخ صحيح، آنها را به محضر امام على (عليه السلام) فرستاد،
    آنها نزد امام آمدند در ميان سؤالات خود يكى از سؤالاتشان اين بود: خدا در كجا است؟



    امام (عليه السلام) آتشى افروخت و سپس از آنها پرسيد، روى آن حساب مى شود پشت و رو ندارد.



    امام (عليه السلام) فرمود:

    وقتى براى آتش كه مصنوع خدا است،روى خاصى نيست آفريدگار آن كه هيچ گونه
    شبيهى ندارد، بالاتر از آن است كه پشت و رو داشته باشد، مشرق و مغرب از آن
    خداست به هر سو رو كنى، همان سو روى خداست و چيزى بر او پوشيده نيست.



    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  10. #8
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,758 در 28,709 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هرچه خدا بخواهد





    در ميان بنى اسرائيل، خانواده اى چادرنشين در بيابان زندگى مى كردند و زندگى آنها
    به دامدارى و با كمال سادگى و صحرانشينى مى گذشت.

    آنها علاوه بر تعدادى گوسفند، يك خروس، يك الاغ و يك سگ داشتند
    خروس آنها را براى نماز بيدار مى كرد، و با الاغ، وسائل زندگى خود را حمل مى كردند
    و به وسيله آن براى خود از راه دور آب مى آوردند، و سگ نيز در آن بيابان، به
    خصوص در شب، نگهبان آنها از درندگان بود.



    اتفاقا روباهى آمد و خروس آنها را خورد، افراد آن خانواده، محزون و ناراحت
    شدند، ولى مرد آنها كه شخص صالحى بود مى گفت: خير است انشاء الله.

    پس از چند روزى، سگ آنها مرد، باز آنها ناراحت شدند، ولى مرد خانواده گفت:
    خير است، طولى نكشيد كه گرگى به الاغ آنها حمله كرد و آن را دريد و
    از بين برد، باز مرد آن خانواده گفت: خير است.


    در همين ايام، روزى صبح از خواب بيدار شدند و ديدند همه چادرنشين ها
    اطراف مورد دستبرد و غارت دشمن واقع شده و همه اموال آنها به غارت رفته
    و خود آنها نيز به عنوان برده به اسارت دشمن درآمده اند،
    و در آن بيابان تنها آنها سالم باقى مانده اند.




    مرد صالح گفت: رازى كه ما باقى مانده ايم اين بوده كه چادرنشينهاى ديگر
    داراى سگ و خروس و الاغ بوده اند، و به خاطر سر و صداى آنها
    شناخته شده اند و به اسارت دشمن در آمده اند.


    ولى ما چون سگ و خروس و الاغ نداشتيم، شناخته نشديم، پس خير ما
    در هلاكت سگ و خروس و الاغ مان بوده است كه سالم مانده ايم.




    اين نتيجه كسى است كه همه چيزش را به خدا واگذار مى كند.


    داستان هايى از خدا


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  11. #9
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,761 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نمى دانم مورد قبول خدا هست يا نه





    امام على (عليه السلام) بسيار صدقه مى داد و به مستمندان كمك مالى مى كرد.
    شخصى به آن حضرت عرض كرد:
    كم تصدق الا تمسك!
    چقدر زياد صدقه مى دهى،
    آيا چيزى براى خود نگه نمى دارى؟

    امام على (عليه السلام) در پاسخ فرمود:
    آرى به خدا سوگند،
    اگر بدانم كه خداوند انجام يك واجب - و انجام يك وظيفه - را قبول مى كند،
    از زياده روى در انفاق خوددارى مى كردم،
    ولى نمى دانم كه آيا اين كارهاى من مورد قبول خداوند هست يا نه؟
    چون نمى دانم، آنقدر مى دهم تا بلكه يكى از آنها قبول گردد.

    به اين ترتيب امام على (عليه السلام) با كمال تواضع، به قبولى اعمال توجه داشت، يعنى كيفيت را مورد توجه قرار مى داد نه زيادى و كميت را، و از اين رهگذر مى آموزيم كه بايد كارهايمان را با اخلاص و شرائط قبولى انجام دهيم تا در پيشگاه خدا قبول گردد.






    داستان هايى از خدا


  12. #10
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,761 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    دست غيبى ما را نجات داد






    كارگرى كه اهالى يكى از روستاهاى قزوين بود به تهران رفته تا با فعاليت
    و دسترنج خود قوت و پولى تهيه كند و به ده خود برگشته و با زن و بچه خود براى
    امرار معاش از آن پول استفاده نمايد، پس از كار كردن مدتى،
    پول خوبى به دستش آمد و عازم ده خود گرديد.

    يك مرد تبهكارى از جريان اين كارگر ساده مطلع مى شود
    و تصميم مى گيرد كه دنبال او رفته و به هر قيمتى كه هست پول او را بدزدد
    و تصاحب نمايد كارگر سوار اتومبيل شده و با خوشحالى عازم ده شد،
    غافل از اينكه مردى بد طينت در كمين اوست.

    بعد از آنكه به ده رسيد و به خانه خود نزد زن و بچه اش رفت ،
    آن دزد خائن، شبانه به پشت بام مى رود و از سوراخى كه پشت بام گنبدى شكل
    خانه هاى آن ده معمولا داشته و اطاق آنها نيز داراى چنين سوراخى بود،
    كاملا متوجه آن كارگر مى شود،
    در اين ميان مى بيند كه وى پول را زير گليم مى گذارد.

    از آنجائى كه شيطان استاد است به پيرو خود ((دزد)) چنين ياد مى دهد،
    وقتى كه آنها خوابيدند،
    بچه شيرخوار آنها را به حياط برده و بيدار كن و به گريه اش بينداز
    از صداى گريه او پدر و مادر بيرون مى آيند،
    در همان موقع با شتاب خود را به پول برسان و حتما به نتيجه مى رسى.


    پدر و مادر مى خوابند، نيمه هاى شب، دزد، آرام آرام وارد اطاق شده
    بچه شيرخوار را به انتهاى حياطى كه وسيع بود آورده و به گريه مى اندازد
    و در همانجا بچه را مى گذارد و خودش را پنهان مى نمايد.

    از گريه بچه، پدر و مادر بيدار مى شوند و از اين پيشامد عجيب،
    وحشت زده و ناراحت با شتاب به سوى بچه مى دوند،
    در همين وقت، دزد خود را سر پول رسانده،
    همينكه دستش به پول مى رسد،
    زلزله مهيب سرسام آور به قزوين رسيده،
    همان اطاق به روى آن خبيث خراب مى شود و او در ميان خروارها
    خاك و آوار در حالى كه پول را بدست گرفته، به جهنم واصل مى شود.

    اهل خانه نجات پيدا مى كنند ولى از اين جريان اطلاع ندارند
    و گاهى با خود مى گويند:
    دست غيبى ما را نجات داد.


    پس از چند روزى كه خاك ها را به اين طرف و آن طرف ريختند
    تا اثاثيه خانه و پول معهود را بدست بياورند
    ناگاه چشمشان به لاشه آن خيانتكار كه پول ها را به دست گرفته مى افتد
    و از سر مطلب واقف مى گردند.

    خمیر مایه استاد شیشه گر،سنگ است
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد




    داستان هايى از خدا


صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •