سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: حكايت ذوالفرنين

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,591
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,660 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض حكايت ذوالفرنين



    آيات 83 تا 98 سوره مباركه كهف:

    و از تو درباره «ذو القرنين‏» مى‏پرسند; بگو: «بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم كرد.» (83)

    ما به او در روى زمين، قدرت و حكومت داديم; و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. (84)

    او از اين اسباب، (پيروى و استفاده) كرد... (85)

    تا به غروبگاه آفتاب رسيد; (در آن جا) احساس كرد (و در نظرش مجسم شد) كه خورشيد در چشمه تيره و گل‏آلودى فرو مى‏رود; و در آن جا قومى را يافت; گفتيم: «اى ذو القرنين! آيا مى‏خواهى (آنان) را مجازات كنى، و يا روش نيكويى در مورد آنها انتخاب نمايى؟» (86)

    گفت: «اما كسى را كه ستم كرده است، مجازات خواهيم كرد; سپس به سوى پروردگارش بازمى‏گردد، و خدا او را مجازات شديدى خواهد كرد! (87)

    و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نيكوتر خواهد داشت; و ما دستور آسانى به او خواهيم داد.» (88)

    سپس (بار ديگر) از اسبابى (كه در اختيار داشت) بهره گرفت(89)
    تا به خاستگاه خورشيد رسيد; (در آن جا) ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مى‏كند كه در برابر (تابش) آفتاب، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم (و هيچ گونه سايبانى نداشتند)(90)

    (آرى) اينچنين بود (كار ذو القرنين)! و ما بخوبى از امكاناتى كه نزد او بود آگاه بوديم! (91)

    (باز) از اسباب مهمى (كه در اختيار داشت) استفاده كرد (92)

    (و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به ميان دو كوه رسيد; و در كنار آن دو (كوه) قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‏فهميدند (و زبانشان مخصوص خودشان بود)! (93)

    (آن گروه به او) گفتند: «اى ذو القرنين ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى‏كنند; آيا ممكن است ما هزينه‏اى براى تو قرار دهيم، كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى؟!» (94)

    (ذو القرنين) گفت: «آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مى‏كنيد)! مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سد محكمى قرار دهم! (95)

    قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد (و آنها را روى هم بچينيد)!» تا وقتى كه كاملا ميان دو كوه را پوشانيد، گفت: «(در اطراف آن آتش بيفروزيد، و) در آن بدميد!»

    (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد، و گفت: «(اكنون) مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم!» (96)

    (سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت) كه آنها ( طايفه ياجوج و ماجوج) قادر نبودند از آن بالا روند; و نمى‏توانستند سوراخي در آن ايجاد كنند. (97)

    (آنگاه) گفت: «اين از رحمت پروردگار من است! اما هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏كوبد; و وعده پروردگارم حق است!» (98)




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر


  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,591
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,660 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پاسخ : حكايت ذوالفرنين





    خداوند ذوالقرنين را بر زمين مسلط و فرمانبرداري و اطاعت سربازان را نصيب او كرده بود .مشيت خداوند بر اين قرار گرفته بود كه او را به پيروزي هاي با ارزش و فتوحات بي نظير برساند.

    ذوالقرنين در راه گسترش فتوحات خود به سرزميني رسيد كه كفر و عقايد انحرافي مردمانش حيرت آور بود.فساد و خودسري آنان براي او گران امد زيرا كه آنها به ظلم و ستم پرداخته و در زمين طغيان و سركشي مي كردند.

    او از خداوند كسب تكليف كرد و خداوند او را بين دو راه مخير نمود تا يكي از اين دو راه را انتخاب كند:يا خودسران را به تيغ شمشير بسپارد تا به كيفر كفر و طغيان خود برسند و يا اينكه آنها را مهلت دهد و به صراط مستقيم دعوت نمايد شايد كه افرادي پذيراي حق باشند و از ظلم و ستم دست بردارند.

    ذوالقرنين احسان را بر كشتار ترجيح داد و نيكي را بر گزيد و گفت:هر كس از اين پس ظلم كند بزودي او را كيفر خواهيم داد و در آخرت هم كه به سوي پروردگار خويش بازگردد خدا او را به عذاب سختي گرفتار خواهد كرد و اما هر كس ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پاداش نيكي خواهد داشت و ما هم بر او سهل و آسان گيريم و از هر جهت وسايل آسايش او را فراهم مي سازيم(آيات 86 تا 88)

    او به منظور اداره امور و ارشاد عموم مدتي را در ميان اين مردم ماند و با ستمگران مبارزه نمود و مظلومان را ياري داد و به سوي شرق رهسپار شد.

    در آنجا به سرزميني رسيد كه مردمانش روي زمين بدون مسكن و سايباني زندگي مي كردند و آفتاب بر آنها طلوع و غروب مي كرد و حتي درخت و سايباني نداشتند كه از سايه آن استفاده كنند و در وضع نابساماني بسر مي بردند و گرفتار جهل و ناداني بودند.ذوالقرنين پرچم عنايت خود را بر سر آنان برافراشت و از نور علم و تدبير خويش آنان را روشنايي بخشيد و از تاريكي جهل رهانيد.

    ذوالقرنين و يأجوج و مأجوج

    او پس از آن رهسپار شمال شد و به سرزميني رسيد كه زبان تكلم مردمانش مفهوم نبود و در جوار آنان قومي مفسد و ستمگر مي زيستند به نام يأجوج و مأجوج.

    مردم چون در يافتند كه او پادشاهي نيرومند و مقتدر است و حدود سلطنتش گسترده به او پناه بردند و از وي خواستند تا سدي بين آنها و يأجوج و مأجوج بنا كند و آنان را از هم جدا نمايد و در ادامه خواهش خود گفتند:حاضريم براي بناي سد تو را ياري دهيم و هزينه آن را در اختيارت بگذاريم.

    ذوالقرنين كه خداوند ذات او را با نيكي سرشته و خلقت او را با خير آميخته بود خواهش آنها را پذيرفت و اموالشان را باز گردانيد و گفت:آنچه خدا به من عطا فرموده بهتر است.سپس از آنها خواست تا او را مشايعت نمايند تا كار را شروع نمايد.

    مردم براي ذوالقرنين مقدار زيادي آهن و مس و چوب و ذغال آماده ساختند.او قطعه هاي آهن را در بين دو كوه مي گذاشت و اطراف آنرا ذغال و چوب مي نهاد.

    آنگاه آتش روشن مي كرد و مس ذوب شده را در مفاصل و منافذ آن جاري مي ساخت و بدين ترتيب سد بزرگ و محكمي بين دو كوه به وجود آمد تا يأجوج و مأجوج نتوانند از آن بالا روند يا عبور كنند و بدين ترتيب خداوند قومي را كه گرفتار ظلم بودند رهاي بخشيد.

    ذوالقرنين چون ديد سد محكم و بزرگي ساخته شد گفت:اين از لطف پروردگار من است و هرگاه وعده پروردگار من فرا رسد اين سد را با زمين يكسان خواهد ساخت و البته وعده پروردگارم حق است(آيه 98)





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  5. تشكر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی