۩* ŏ * ۩   وقتی زمین خوردی خودم دیدم , لبخند شرمت آسمانی بود ۩* ŏ * ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩* ŏ * ۩   وقتی زمین خوردی خودم دیدم , لبخند شرمت آسمانی بود ۩* ŏ * ۩
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll ۩* ŏ * ۩ وقتی زمین خوردی خودم دیدم , لبخند شرمت آسمانی بود ۩* ŏ * ۩






    تقدیم به جانبازان عزیز شیمایی که عمری با زخم عشق عاشقی ها کردند


    وقتی زمین خوردی خودم دیدم ، لبخند شرمت آسمانی بود

    بر سینه و بازوی بی جانت ، تاول نشان پهلوانی بود

    کرکس مرامان سفره را چیدند ، کفتارها دور تو چرخیدند

    آن شیر مرد خطّه ی دیروز ، حالا پلنگی استخوانی بود

    ای کاش زخمت زخم بستر بود ، زخم زبان از مرگ بدتر بود

    زخم زبان هایی که می خوردی ، پاداش عمری جان فشانی بود

    از ما فقط دیدند با اکراه ، سهمیه ی کنکور و دانشگاه

    ای کاش سهمم از همه دنیا ، این که کمی پیشم بمانی بود

    از وعده های پوچ بیزارم ، (( سر روی زانوی که بگذارم؟))

    بنیاد جانبازان برای ما ، در حدّ یک اسم و نشانی بود

    گفتی پزشکت گفته نزدیک است ، بهبودی کامل به تو امّا

    افسوس بابا دیر فهمیدم ، حتی دروغت مهربانی بود!

    جان دادی و یک عدّه خندیدند ، مادر که شیون کرد نشنیدند

    حتی عروجت را نفهمیدند ، گفتند بیمار روانی بود!!!


    شاعر : محسن کاویانی






    ۩* ŏ * ۩   وقتی زمین خوردی خودم دیدم , لبخند شرمت آسمانی بود ۩* ŏ * ۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض










    گفت:« گفتند که قصر شیرین است
    مانده بودیم پس چرا تلخ است

    یکی می گفت که بوی بادام است
    آن یکی گفت نه ، هوا تلخ است

    حاجی داد زد که شیمایی بود»
    پیرمرد از دوباره ساکت شد

    چشم خیسش به دخترش افتاد
    گفت:
    «باقی ماجرا تلخ است …
    بگذریم … زندگی که شیرین است حرف های جدید می گوییم …
    چایی تازه دم که می نوشید …
    (خنده ای کرد) چای ما تلخ است»

    گفتم: «از خاطرات جنگ بگو»
    بغض خود را دوباره مخفی کرد

    گفت :
    « با خاطرات می جنگم
    که مرور گذشته ها تلخ است
    از همان لحظه سخت جنگیدم
    همه ی روزهای سی ساله
    جنگ با دشمنان چه شیرین بود
    ولی خب زخم آشنا تلخ است»

    ظرف نقل را گرفت در دستش:
    «نقل ما را ببین چه شیرین است
    چای و نقل و نبات باید خورد
    قصه قسمت و قضا تلخ است»

    گفت:
    « صدای اذان می آید، لطفی کن با زبان شیرینت
    من دعا می کنم تو آمین گو
    بی خودی هم نگو دعا تلخ است …»

    گفت :
    «این سینی دوا تلخ است
    کام من تلخه و غذا تلخ است
    اینکه افتاده ام ز پا تلخ است
    پس بخوان این دعا …
    که شیرین است …»

    سید هادی کسایی زاده









    ۩* ŏ * ۩   وقتی زمین خوردی خودم دیدم , لبخند شرمت آسمانی بود ۩* ŏ * ۩


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •