سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22

موضوع: شهیدکوی عشق{ ویژه نامه شهادت مسلم بن عقیل}

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1578
    نوشته
    3,750
    نوشته : 3,750      تشکر : 5,514
    14,644 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ
    7
    دریافت : 37      آپلود : 144

    پیش فرض




    مقام مسلم بن عقیل ع


    مسلم بن عقیل، مردی خردمند، آگاه، شجاع و جوان‏مرد بود.
    فضیلت‏های اخلاقی او از همه جنبه ‏های زندگی‏اش آشکار است.
    او به راستی خون امیرمؤمنان علی علیه‏السلام و حمزه و جعفر و حسین علیه‏السلام را در رگ‏های خویش داشت.
    مسلم و خاندان او از صدر اسلام، در تمامی حوادث در کنار عترت پیامبر، بودند. عنایت ویژه خاندان وحی و نبوّت به این جوان هاشمی، بی‏دلیل نیست و این، برگرفته از مقام والای او در نظر پیامبر و اهل‏بیت پاک اوست.
    به گونه ‏ای که پیامبر خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله سال‏ها پیش از تولد مسلم بن عقیل، او را ستود و به حضرت علی علیه ‏السلام فرمود:
    «فرزند عقیل در راه دوستی فرزند تو به شهادت می‏رسد و مؤمنان بر او می‏گریند و فرشتگان مقرّب الهی بر او درود می‏فرستند».


    بین پس كوچه‏ هاى نامردى
    كوفه تنها گذاشت مردش را

    با كمى سنگ از سرش وا كرد
    روزه دارىِ كوچه گردش را

    هیچ كس بار آن مسافر را
    از سر شانه‏اش پیاده نكرد

    واى بر حال منبر كوفه
    كه از آن مرد استفاده نكرد

    شهادت سفیر عشق حضرت مسلم بن عقیل ع بر همگان تسلیت باد




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 11-07-1393 در ساعت 01:06
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,954
    نوشته : 18,954      تشکر : 41,292
    48,526 در 15,350 پست تشکر شده
    وبلاگ
    15
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض





    كفن پوش عشق

    مى بينمت اى سفير سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هيجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بيابانهاى تفديده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد يبخش حسين عليه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنين گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندين ساله تاريخ اسلام را درهم مى شكنى .

    جوانمردى ، وفا، و دريا دلى به تو ايمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پايدارتر از تو نديده اند.

    ان شب ، كه با غافلگيرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خريد تو شدند. ارى وفا از اينكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفايان ، در كوى بى وفايى مى ديد، شرمسار بود و اين ازرم را كه از حضور وفا مردترين يار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غيرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.

    اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشير و تكبير، و روياروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگويم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبديل به جنگ تن به تن ها شده بود.

    رزم حماسه آفرين تنى تنها و دور از ديار با تن ها و گرگهايى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافيت و حافظان شيطان .

    عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهايى تو در آن هنگامه خون و آتش ، نديده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقيق تر بگويم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ ناليد كه : من در اين شهر، خانه اى ندارم .

    هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگينى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سياه كه در كوچه هاى شهر هيجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هيچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چيز، سوسو نمى زد.

    هر وقت به ان تنهايى تاريخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را ياد مى اورم به اين نتيجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائينه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .

    اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفير ثوره واى شهيد عرفات .

    اى فرستاده فرزانه حسين عليه السلام ، به تنهائيت در كوچه هاى تنگ و تاريك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهايمان ، دشتهاى وسيعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقايقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئيده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمين نيفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستيزان جاى گرفتى ، تو به ميهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جايگاه توست اى عبد صالح رحمان .

    مى بينمت بر تارك تاريخ ، بشكوه ايستاده اى و قامت خونينت از زخمهاى كشيده شدن پيكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، ديگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.

    تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقيانوسهاى زمين ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفيت و گستره وجود تو را به حكايت نشست .

    اه چه بگويم ؟ كه مى بينم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستيزى است مسلم تو شده است .

    چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشير، گواه روشنى است . بر اين حقيقت آفتابى كه تو آفتابى و تسليم ، تسليم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفيع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.

    اى شهيد پيشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگيز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسين عليه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانيت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانيت و طور سيناى سينه ها را طراوتى تازه مى بخشد.

    به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگيزتر از سلام تو در حافظه تاريخ نيست . سلامى از اسلام ناب يك مسلم .

    تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضايع و كمرنگى است از تو، از همان ايستادن بر بام و به سلام .

    اه ... باز هم اه ... از اين غم ، كه براى عاشقانت ، هممين يك غم كافى است تا هيچ گاه به سرور ننشينند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنين نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و ديگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به يكديگر كردند و لب گزيدند.

    دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشيده مى شد، اعلاميه اى بود، اعلاميه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهيد شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونين را تفسير كنى و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافرينى





  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,146
    نوشته : 13,146      تشکر : 27,295
    57,783 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض





    جان بر کف بازار توأم يوسف زهرا
    دلباخته ي دار توأم يوسف زهرا

    سوگند به خوني که برون از دهنم ريخت
    من تشنه ي ديدار توأم يوسف زهرا

    هر سو بکشانند به هر کوچه تنم را
    در سايه ي ديوار توأم يوسف زهرا

    با آنکه به عشقت پدر پنج شهيدم
    بي مايه خريدار توأم يوسف زهرا

    تنها نه همين لحظه که در کوفه غريبم
    يک عمر گرفتار توأم يوسف زهرا

    بگذار لب تشنه ببرّند سرم را
    زيرا که خريدار توأم يوسف زهرا

    از کثرت پيکان به بدن رسته دو بالم
    من جعفر طيار توأم يوسف زهرا

    دستم ز قفا بسته سرم نيز شکسته
    من جاي علمدار توأم يوسف زهرا

    فرياد ز هر زخم تنم خيزد و گويم
    من ياور بي يار توأم يوسف زهرا

    من «ميثم» دلباخته ام گر بپذيري
    خاک ره زوار توأم يوسف زهرا




  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    65,658
    نوشته : 65,658      تشکر : 60,766
    176,515 در 51,979 پست تشکر شده
    وبلاگ
    173
    دریافت : 9      آپلود : 102

    پیش فرض




    تنها آمده بود! شهر لبریز بود،
    از هر چه نامرد، هر چه پیمان شکنی.

    دست‏های بی‏یاور او، دست‏های سبز بود
    که ریشه در بازوان آسمان داشت


    و آسمان آن روز چه قدر اندوهگین بود!
    توفانی بر گرده کوفه ریخته بود.

    کوفه امّا، مثل سنگ...
    کوفه امّا، مثل خاک... .


    نیا خورشید! این‏جا شب زده‏ها و خفاش‏ها منتظرند؛
    این‏جا شب پره‏ها کورند و تو را نمی‏بینند!

    نیا عشق! این‏جا، دیری است صدای گام علی را
    از ذهن بی‏ مقدار خودش تارانده!

    با بوی فاطمه غریب است،
    با هر چه که گفتند و می‏گویند؛

    نیا! مسلم می‏داند که این‏ها چه قومی هستند!
    مسلم می‏بیند که این‏ها از نمازی تا نمازی دیگر
    بر پیمان خود استوار نمی‏مانند.


    کاش مسلم را دیده بودی آن وقت که
    بر کنگره قصر شب رجز عشق سر می‏داد!

    آفتاب، نیا! شب با مسلم نمی‏دانی چه کرد؟
    هیچ نمانده است از آن همه حرف و دعوت،


    از آن همه تندیس‏های ریا. این‏جا
    فقط حکومت شب است... نیا خورشید!




    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت
    شکستی , از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,213
    نوشته : 30,213      تشکر : 53,181
    88,160 در 29,130 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0

    پیش فرض






    گر بر سرِ دارم، خبر از یار بیارید
    بر كشته‌‌ی من، جانِ دگر بار بیارید

    آرید اگر مژده از آن نرگس بیمار
    بهر دل بیمار، پرستار بیارید

    با آن ‌كه گل باغ وفا، بوی نكردید
    بر من خبر از آن گل بی‌خار بیارید

    زآن فوج سپاهی كه مرا بود به همراه
    یك یار، به غیر از در و دیوار بیارید

    بیهوده مرا سنگ زنید از در و از بام
    من عاشق جان‌باخته‌ام، دار بیارید

    خواهید اگر عاقبت عشق ببینید
    فردا چو شود، روی به بازار بیارید

    علی انسانی






    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,213
    نوشته : 30,213      تشکر : 53,181
    88,160 در 29,130 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0

    پیش فرض





    «صدای مرا از کوفه می‏شنوید»





    اینک که با تو سخن می‏گویم، بر فراز دارالاماره کوفه، به
    استقبال مرگ می‏روم. ای کاش بادها صدایم را به آستان مقدست برسانند
    تا حکایت تنهایی و آوارگیِ فرستاده‏ات را برایت واگویه کنند!

    این صدای تنهایی سفیر توست که بر بام‏های جهان می‏وزد.
    منم؛ مسلم، پسر عقیل، ابن عم تو. من کوفه را چنین دیدم:


    شهری هزار چهره، فرو رفته در هوایی مسموم، گرفتار
    خدعه و نیرنگ. کوفه هنوز هم همان کوفه است که روزگار
    تنهاییِ علی را نفهمید.

    این قوم، به بی‏وفایی شهره ‏اند و در دروغ و ریا استاد.
    نخست، برای ورودت کل می‏کشند و گل نثارت می‏کنند.

    در هجوم بیعت، دست‏ها احاطه ‏ات می‏کنند و با وعده ‏هایی دروغین،
    پیمان می‏بندند و آن‏گاه، در خم کوچه‏ها، چون شبحی محو می‏شوند.

    نامه‏هایشان، سطر به سطر و کلمه به کلمه، دروغ و ریایی بیش نیست.
    عطش باغ‏های خرم کوفه، سرخی خون تو را می‏طلبد.


    میوه‏ های اینجا طعم خون می‏دهد.
    چشم‏های شب ‏پرست این قوم، به تاریکی عادت کرده است.

    آنها را چه به روشنایی نور خدا؟!
    آن چنان در ظلماتِ نادانیِ خویش محوند
    که هیچ نوری را چشم دیدنشان نیست.


    صدای مرا از دارالاماره کوفه می‏شنوی!
    مرا که فرستاده آفتابم، در کوچه‏ های کوفه، تنهایی‏ ام را حصار کشیدند
    و دستانی که هنوز بوی بیعت می‏دادند، برای کشتنم از هم سبقت می‏گیرند.

    کوفه، مادر خیانت و توطئه است.
    اینجا مردانگی خریدار ندارد، گوش‏ه ای کوفی جماعت
    صدای فرستاده‏ ا ت را نشنیده گرفتند.


    نفاق، آشنای همیشه این قوم است، خودت ماجرای تنهایی‏ ام را می‏دانی.
    تا دیروز، دوازده هزار تن، فرستاده‏ ات را چون نگینی در بر داشتند
    و امروز، مرگم را از فراز دارالاماره، کل می‏کشند.

    می‏ترسم از نیرنگ این قوم که روز و شب برایشان یکسان است.
    به کوفه اعتمادی نیست؛ هر لحظه ممکن است از پس کوچه‏ای،
    از سایه دیواری، شبحی بیرون خزد و در تاریکیِ شب، برق تیغی،
    پشتت را نشانه رود؛ این قوم، در غریب‏ کُشی خبره‏اند.

    رهایشان کن! بگذار آن‏قدر در باتلاق بی‏خیالی‏هایشان دست
    و پا بزنند تا بمیرند!

    این قوم، سزاوار حیات طیبه نیستند.
    نفس‏هایشان هوا را مسموم می‏کند.

    سایه رحمت و کرامت پسر فاطمه علیهاالسلام کجا
    و این مردم همیشه ناسپاس کجا؟!

    بگذار گوش‏هایشان از صدای سکّه‏ های اموی، کر شود!
    بگذار چوب ظلم ابن‏زیادها، سایه بیاندازد بر روزها و شب‏هایشان!

    تو به کوفه نیا، حسین جان!
    اینجا همه نقاب می‏زنند؛

    دوست و دشمن را نمی‏توان از هم شناخت.
    کاش صدایم به آستانت برسد!

    کوفه مادر خیانت‏هاست.
    هنوز در دامن این خاک «ابن ملجم»ها می‏بالند.

    صدای مرا از دارالاماره کوفه می‏شنوی؛
    به کوفه نیا، حسین جان!





    خدیجه پنجی
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 11-07-1393 در ساعت 00:59


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,213
    نوشته : 30,213      تشکر : 53,181
    88,160 در 29,130 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0

    پیش فرض






    «سفیر شهادت»



    مسلم! گرگ‏های گرسنه زوزه می‏کشند
    و شهر را پر از عفونت نیرنگ کرده ‏اند.

    تاریخ، در انتظار حادثه ‏ای است که تو سفیر نخستین فاجعه
    سرخ آن شوی. سرنوشت تو را خونین نوشته‏ اند؛

    همچنان که سرنوشت کوفه را سیاه.
    اسلام، وامدار واقعه ‏ای است که این سفر،
    آغاز خط سرخ آن می‏شود.

    شهر، در هوای خیانت نفس می‏کشد.
    پست‏ترین قوم تاریخ، پشت دروازه‏ ها به انتظار گام‏های
    استوار تو نشسته ‏اند؛


    با صد پیام و سلام و ارادت توخالی و با نامه ‏هایی که جوهر
    دروغ از سطرسطرشان می‏بارد.

    تو سفیر نور بودی از جانب سلطان عشق آمدی
    به میهمانی مشعل‏های فروزان کوفیان؛ مشعل‏هایی که می‏خواهند
    جسم و جان تو را در آتش جنایتی هولناک، بسوزانند
    و نام پلید خود را برای همیشه بر تارک پیشانی
    اهالی منحوس تاریخ، حک کنند.


    گام‏هایت را استوار کن، برادر!
    به درهایی که یکی پس از دیگری به رویت بسته می‏شوند نگاه نکن!

    بگذار اینان درهای خانه‏ هاشان را ببندند که آسمان، درهای فیض
    و رحمتش را یکی پس از دیگری به رویت گشوده است.

    بگذار دیوارهای دارالاماره، تو را به چنگ آورند!
    بگذار بغض عمیقشان، سینه تحملت را خُرد کند!

    بگذار مرگ، تو را به آغوش کشد!
    بهشت نیز با تمام مهربانی‏هایش، در انتظار گام‏های استوار
    سفیر حسین علیه‏السلام است؛

    سفیر نور، سفیر ولایت عشق، سفیر شهادت... .





    عاطفه خرمی



    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,213
    نوشته : 30,213      تشکر : 53,181
    88,160 در 29,130 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0

    پیش فرض





    «ارتفاع شهادت»






    کوچه بود و ازدحام سکوت؛
    کوچه بود و مسافری غمگین؛

    با نگاهی از ستاره‏ ها لبریز، تکیه داده به دیوار تنهایی.
    مرد، خسته از نبردی سخت، با تمام غربتش اندیشید:


    وایِ من! اگر با او نیز چنین کنند، چه خواهد شد؟!
    دیروز، همه با او بودند و امروز، حتی کوچه ‏های خالی او را همراهی نمی‏کردند.

    جدایی گمان کرده بودم و لیکن نه چندان، که یک سو نهی آشنایی
    رسالت عشق بر دوش او سنگینی می‏کرد و بار امانت، تمام نگاهش
    را به آسمان دوخته بود.

    کاروان در مسیر بهار گام برمی‏داشت و عطر گل‏های سرخ، تا
    ابدیت جاری می‏شد. گویی آفتاب، تواضع کنان، در سایه‏ سار کاروان حرکت
    می‏کند و ستارگان به دنبال رصدِ تبسّمی از نگاه کودکان هستند.

    عشق، منزل به منزل می‏گشت و سالکان گم کرده را راهنمایی می‏کرد.
    حادثه‏ ای در راه بود؛ این را تمامِ پرندگان، درختان، کوه، دشت و
    دریا، می‏دانستند و اضطرابی شگرف آنها را فراگرفته بود.


    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
    گویا طلوع می‏کند از مغرب آفتاب کآشوب در تمامیِ ذرات عالم است

    ... و این مسلم بن عقیل علیه‏السلام بود که درس شهادتِ
    عاشورایی را زودتر از دیگران فرا گرفته بود؛

    شهادت در اوج غربت و عشق، شهادت در نهایت ایمان، در
    کارزاری که گویی تنها یک مسلمان در مقابل کفر می‏جنگد.

    انبوهِ شمشیرها به غربت و تنهایی ‏اش هجوم آوردند و او مثل
    آفتاب، صفوف تیره ‏ی آنها را در هم ریخت.

    آه، ای کوفه! آه از مرامت که همیشه همسنگ با خیانت است،
    هیچ به یاد داری با حیدر کرّار علیه‏السلام چه کردی؟!

    فرومایگی ‏هایت را عجب نیست؛
    وقتی دست به سفره‏ ی رنگین یزید فرو برده باشی.


    «ابن مرجانه ‏هایت فراوان مباد»!
    که همیشه عرصه بر مردان تنگ کرده‏ ای.

    آن روز، آفتاب بود و ارتفاع شهادت؛
    شهادتی که قامت حضرت مسلم علیه‏السلام را به «سدرة المنتهی» پیوند می‏زد.

    کاش می‏شد، باز، دستی از گلوها می‏گشایید
    حجم حجم بغض‏ها را، در فضای این تراکم

    غربت اندوهتان، در چشم هستی، دیدنی نیست
    کوفه را، تا پیش رویم می‏کنم امشب تجسّم

    سیدعلی‏ اصغر موسوی







    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    65,658
    نوشته : 65,658      تشکر : 60,766
    176,515 در 51,979 پست تشکر شده
    وبلاگ
    173
    دریافت : 9      آپلود : 102

    پیش فرض

    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت
    شکستی , از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,213
    نوشته : 30,213      تشکر : 53,181
    88,160 در 29,130 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0

    پیش فرض



    هنوز تنم از بوى سيب سرشار است.
    هنوز زمزمه روشن تو در جانم طنين دارد.

    لحظه وداع، چنان اشك بر افق ديدگانم شتافت كه سيماى مهربانت
    در پرده خيس چشمانم شناور ماند. وعده دادى
    كه سرانجام كارم، رستگارى همراه با شهادت است


    و آرزو كردى كه من و تو به درجه شهيدان نائل شويم.
    آن لحظه دانستم كه ديگر روى گشاده و صورت دوست‏داشتنى
    تو را نخواهم ديد و وعده ديدارمان به بهشت خدا موكول شده است.

    اما مولاى من!
    اكنون بر بالاى دارالاماره كوفه، تمام
    دل نگرانى مسلم براى توست؛


    براى تو كه نكند همراه خانواده و اهلت
    به دعوت اين نامردمان، به سمت بى‏وفايى كوفه حركت كرده باشى!

    شهادت سفیر با وفای حضرت امام حسین علیه السلام
    اولین شهید قیام امام حسین (ع) حضرت مسلم بن عقیل
    را برای شیعیان تسلیت عرض میکنم







    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 20-06-1395 در ساعت 23:24


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •