از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 26 , از مجموع 26
  1. #21
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض












    در روز عيد قربان‏ چيزي با فضيلت‏ تر از پنج چيز نيست:
    قرباني‏ کردن،
    يا قدم برداشتن در جهت نيکي به پدر و مادر
    يا چيزي بخشيدن به خويشاوندي که قطع رحم کرده و سلام کردن به او ،
    يا مردي که از بهترين جاي قربانيش به ديگران اطعام کند
    و بقيه آن را به همسايگان از يتيمان و بيچارگان و بردگان بدهد
    و از اسيران دلجويي كند

    (امام جواد عليه السلام)





    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}


  2. #22
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,741 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    «انتخاب خدا»



    حج یعنی: سفر از خود به خدا و قربانی کردن
    یعنی:گسستن از همه‏ی دلبستگی‏ها.

    حج یعنی: بریدن زنجیر عادت از پای روزمرگی‏ها و قربانی کردن
    یعنی: تیغ بر گلوی اسماعیل نفس گذاشتن.

    اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر برای پدر نبود؛
    پایان یک عمر انتظار بود و پاداش یک قرن رنج.

    قربانی ابراهیم، اسماعیل بود؛
    اسماعیلِ تو شاید خودت باشی، شاید خانواده‏ ات باشد.

    عید قربان یعنی: انتخاب خدا، نه خود، انتخاب حقیقت، نه
    مصلحت و انتخاب عقیده، نه غریزه.

    عید قربان یعنی: ای از جان گذشته! از اسماعیل بگذر.

    آری! رهایی و بال گشودن در آسمان، آرزوی همیشه ‏ی انسان
    است و برای رها شدن باید نفس را قربانی کرد.

    چگونه می‏توان با دست و دلی زنجیر شده در مرداب، جاری
    شد و کویر تشنه را آبیاری کرد؟
    چگونه می‏توان فرمان خدا را نشنید و ادعای بندگی داشت؟

    اگر ابراهیم، تیغ بر گلوی اسماعیلش می‏فشارد، خوب می‏داند
    که بدون اسماعیل می‏توان زیست، اما بی‏خدا، هرگز!

    اگر ابراهیم از تمام هستی‏اش چشم می‏پوشد و فرزند دلبندش
    را به قربانگاه می‏ آورد، ایمان دارد به این‏که دست خدا با اوست.


    آهنگ خدا کن که خوش آهنگ بمیریم سرشار و غزلسازتر از چنگ بمیریم
    مردانگی و عشق چه امروز غریبند برخیز و خطر کن که خوش آهنگ بمیریم





    علی خیری


    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 28-06-1394 در ساعت 11:23


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  3. #23
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,741 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    روز عید قربان، روز جشن شرف انسان هاست؛
    یعنی روزی که انسان به شرف عالی ترین درک خود می رسد
    و در پرتو نور معرفت و شناسایی مبدأ اعلی عملاً دنیا را فدای
    خدا کرده «متاع قلیل» را با «نعیم مقیم»معاوضه می کند.

    روزی است که انسان با پیروی از ابراهیم علیه السلام
    و اسماعیل علیه السلام ، به جهانیان اعلام می دارد


    او حیوانی دوپا نیست که تنها همّ و غمّش خور و خواب
    و خشم و شهوت باشد، بلکه موجودی بسیار عالی
    و دارای استعدادی شگفت است

    و می تواند در دامن تربیت وحی و نبوت پیغمبران و مردان
    آسمانی، به جایی برسد که دل به خدای سبحان داده
    و در راه او از جان خود و عزیزترین کسانش نیز بگذرد.

    در روز عید قربان به منظور ارائه این استعداد شگرف
    روحی، شایسته است انسان جشن شرف بگیرد و
    ارزش بسیار عالی انسانیت را به جهانیان بنمایاند.



    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. #24
    عضو ثابت
    mahdy30na آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    2319
    دلنوشته
    9
    یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر علیه السلام
    نوشته : 821      تشکر : 2,160
    2,679 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    mahdy30na آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اسماعیل تو کیست؟


    به نام آن ذات بی‌مانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش می‌دهد.ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت

    اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،
    و اکنون که "آهنگ خدا" کرده‌ای در "منی" ذبح کن.
    گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، وآن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند. اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!

    در این ایام مبارک و نوروز، بسیار مناسب دانستم تا گذری بر کتاب "حج" مرحوم دکتر شریعتی، داشته باشم. بجاست همگی برای این عزیز دعای خیری داشته باشیم و نیز همسفر او در این زیارت روحانی
    گردیم.

    حج: یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو! هجرت از " از خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!
    ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

    موسم: و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در "دار عمل" هستی خود را برای رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.

    حج کن!
    به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.

    احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کرده‌ای و اکنون به میقات آمده‌ای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
    رنگ‌ها را همه بشوی!

    سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذره‌ای شو، در آمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا،
    " نه کسی باش که به میعاد آمده‌ای"،
    خیس شو که به میقات آمده‌ای "
    " بمیر پیش از آنکه بمیری "
    جامه زندگیت را بدرآور،
    جامه مرگ بر تن کن.
    اینجا میقات است.

    نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه می‌بندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو، خلق آگاه شو، خودآگاه شو.و اکنون انتخاب کن، راه تازه را،سوی تازه را،کار تازه را،
    و خود تازه را.

    نماز در میقات: ای رحمن! که دوست را می‌نوازی! ای رحیم که آفتاب رحمتت، جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست. نماز میقات! هر قیامش و هر قعودش، پیامی ‌است و پیمانی که از این پس، ای خدای توحید هیچ قیامی‌و هیچ قعودی، جز برای تو و جز به روی تو نخواهد بود.

    محرمات: هر چه تو را به یاد می‌آورد، هرچه دیگران را از تو جدا می‌کند، وهرچه نشان می‌دهد تو در زندگی که‌ای؟ چکاره‌ای؟ هر چه یادگار دنیاست، هرچه روزمرگیها را برای تو تداعی می‌کند،
    هرچه بویی از زندگی پیش از میقات دارد، و هر چه تو را به گذشته مدفونت باز می‌گرداند، مدفون کن.
    و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بیا، و اینک تو آمده‌ای، اینک پاسخش را می‌دهی: لبیک!
    لبیک اللهم لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک

    لک لبیک! کعبه: در آستانه مسجدالحرامی، اینک، کعبه در برابرت! یک صحن وسیع و در وسط یک مکعب خالی، ناگهان بر خود می‌لرزی! حیرت، شگفتی، کعبه در زمین، رمزی از خدا در جهان
    مصالح بنایش؟ زمینش؟زیورش؟

    قطعه‌های سنگ سیاهی که از کوه "عجون" کنار مکه، بریده‌اند و
    ساده، بی‌هیچ هنری، تکنیکی، تزئینی، برهم نهاده‌اند و همین!
    و کعبه روبه همه، رو به هیچ، همه جا، و هیچ جا،
    "همه‌سوئی"یا"بی‌سوئی"خدا !
    رمز آن: کعبه!

    امّا....
    شگفتا! کعبه در قسمت غرب، ضمیمه‌ای دارد که شکل آن را
    تغییرداده‌اند، بدان "جهت" داده است،
    این چیست؟

    دیواره کوتاهی، هلالی شکل، رو به کعبه.
    نامش؟
    حجر اسماعیل!
    حجر! یعنی چه؟
    یعنی دامن!
    راستی به شکل یک "دامن" است، دامن پیراهن، پیراهن یک زن!

    آری، یک زن حبس، یک کنیز!کنیزی سیاه‌پوست، کنیز یک زن، این دامان پیراهن‌ هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است،اینجا " خانه ‌هاجر " است و اینجا، خانه خدا، دیوار به دیوار خانه یک کنیز؟ و تمامی‌حج به خاطره‌ی ‌هاجر پیوسته است،و هجرت، بزرگترین عمل، بزرگترین حکم، از نام‌ هاجر مشتق است،پس هجرت؟کاری‌ هاجروار!و ای مهاجر که آهنگ خدا کرده‌ای، کعبه‌ی خدا است و دامان‌ هاجر!
    طواف: آفتابی در میانه و برگردش، هر یک، ستاره‌ای، در فلک خویش،دایره‌وار، برگرد آفتاببه رود بپیوند تا جاودان شوی، تا جریان یابی تا به دریا رسی،چرا ایستاده‌ای؟ ای شبنم؟ در کنار این گرداب مواج خویش آهنگ،که با نظم خویش، نظم خلقت را حکایت می‌کند، به گرداب بپیوند!

    قدم پیش نه!
    حجرالاسود، بیعت: از"رکن حجرالاسود" باید داخل مطاف شوی، از اینجاست که وارد منظومه جهان می‌شوی،حرکت خویش را آغاز می‌کنی،"در مدار" قرار می‌گیری، در مدار خداوند، اما در مسیر خلق!
    در آغاز باید، حجرالاسود را"مس" کنی. با دست راستت، آن را لمس کنی و بید رنگ خود را به گرداب بسپاری.

    این"سنگ" رمزی از"دست" است، دست راست، دست کی؟
    دست راست خدا.
    طواف می‌کنی، دیگر خود را بیاد نمی‌آوری، به جای نمی‌آوری، تنها عشق است،
    جاذبه عشق و تو یک "مجذوب"!
    از طواف خارج می‌شوی، در پایان هفتمین دور؟

    هفت؟ آری!
    اینجا هفت، شش به علاوه یک نیست، یعنی که طواف من برگرد خدا،
    و هفت؛ یاد آور"خلقت جهان" است.
    و اکنون دو رکعت نماز، در مقام ابراهیم.
    اینجا کجاست؟ مقام ابراهیم، قطعه سنگی با دو رد پا،
    ردپای ابراهیم، ابراهیم بر روی این سنگ ایستاده و
    حجرالاسود-سنگ بنای کعبه- را نهاده است.

    و اکنون جاری شو، سیل شو، بکوب و بروب و بشوی و............ بر آی! حج کن!
    و اکنون ابراهیمی ‌شده‌ای! مقام ابراهیم: اکنون به آن من راستینت رسیده‌ای.....
    در مقام ابراهیم می‌ایستی، پا جای پای ابراهیم می‌نهی؟

    رویاروی خدا قرار می‌گیری، او را نماز می‌بری.
    ابراهیم‌وار زندگی کن، معمارکعبه‌ی ایمان باش
    سرزمین خویش را منطقه حرم کن،
    که در منطقه حرمی‌!

    سعی: نماز طواف را، در مقام ابراهیم پایان می‌دهی
    و آهنگ"سعی"می‌کنی، میان دو کوه صفا و مروه، به فاصله سیصد و اند متر.
    سعی، تلاش است، حرکتی جستجوگر، دارای هدف، شتافتن، دویدن در طوف، در نقش ‌هاجربودن،
    و در مقام، در نقش ابراهیم و اسماعیل، هر دو.

    و اکنون سعی را آغاز می‌کنی، و باز به نقش‌ هاجر برمی‌گردی. هاجر تنها، دوان بر سرکوههای بلند بی‌فریاد! در جستجوی آب!آری آب، آب خوردن! نه آنچه ازعرش می‌بارد، آنچه از زمین می‌جوشد!
    مادی مادی! همین ماده‌ی سیالی که بر زمین جاری است و زندگی مادی تشنه‌ی آن است، بدن نیازمند آن است، که در تن توخون می‌شود، که در پستان مادر شیر می‌شود، و در دهان طفل آب است!

    طواف، روح و دگر هیچ!
    و سعی، جسم و دگر هیچ!
    و ناگهان، یکباره معجزه‌آسا!
    - به قدرت نیاز و رحمت مهر-
    زمزمه‌ای!
    "صدای پای آب"،

    زمزم!
    و تقصیر، پایان عمره: و درپایان هفتمین سعی، بر بلندای مروه،از احرام برون آی، اصلاح کن، جامه‌ی زندگی بپوش،آزاد شو، از مروه، سعی را ترک کن، تنها و تشنه با دستهای خالی، به سراغ اسماعیلت، تنهایی تو به سر آمده است، زمزم، در پای اسماعیل تو می‌جوشد،خلق در پیرامون تو حلقه زده‌اند،
    و چه می‌بینی؟ای خسته از"سعی"بر عشق تکیه کن!

    ای انسان مسئول!
    بکوش!
    که اسماعیل تو تشنه است،
    و ای"انسان عاشق"
    بخواه!
    که عشق معجزه می‌کند.

    گوشت را، بر دیواره قلبت بنه، به نرمی ‌بفشر، زمزمه‌اش را می‌شنوی،
    از سنگستان مروه، به سراغ زمزم رو،
    از آن بیاشام، در آن شستشو کن.

    امید آنکه این طواف و این شستوی روحانی نصیب همگی ما گردد
    "آمین"



    نويسنده:سهیلا راد

    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 13-07-1393 در ساعت 11:04
    هرگز نگیرد تا ابد آقا کسی جای تو را
    هرگز مخواه از کف دهم عشق و تولای تو را
    این مرده دل این خسته جان دارد تمنای تو را
    این سینه ی پر سوز ما خواهد تسلای تو را




  5. #25
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»،
    و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین.

    عید قربان، جلوه‌گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است
    و فصل قرب مسلمانان به خداوند در سایه عبودیت.


    عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى،
    اخلاص و عشق و بندگى ست

    عید قربان، یادآور زیباترین نمونه
    تعبد انسان در برابر خداوند متعال است.


    عید قربان، بالاترین نقطه اى است که اوج مقام بشر تعیین مى شود
    و تا ابد، درجه ایمان با همان نقطه سنجیده مى گردد.

    عید قربان، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى اش؛ جشن رها شدن
    از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان گاه ها مى کردند.

    عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است
    و تولد ایمان و مرگ تردید.

    عید قربان، نقطه عطف آزادى است در تاریخ اسارت ها
    و بردگى هایى که بر انسان تحمیل شده بود.

    عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن
    از امتحان عبودیت است.

    عید قربان روز رها شدن از تعلقات دنیوی
    و رهایى از هر آنچه غیر خدایى است.

    مبارک باد عید قربان، نماد بزرگ ترین
    جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس.


    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 02-07-1394 در ساعت 12:56
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 4


  7. #26
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,741 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    خدایا! تو قصد نداشتی اسماعیل قربانی شود؛
    بلکه او را بهانه کردی تا ابراهیم را به خود نزدیک تر کنی.


    تو می خواستی ابراهیم، همه تعلقات خویش را قربانی کند تا خلیل اللّه شود.
    و ابراهیم علیه السلام ، خود را از هر چه غیر تو، جدا کرد تا به تو بپیوندد.

    ای خدای ابراهیم!
    من هم قربانی آورده ام؛ می خواهم تمام بدی هایم را قربانی کنم.

    هوی و هوس، توان عروج را از من ربوده است
    می خواهم هوی و هوس را ذبح کنم و با بال های ایمانم به سوی تو پرواز کنم.


    می خواهم از مرداب گمراهی به درآیم تا در دریای بی کران
    محبتت، غرق شوم... تو را به خودت سوگند مرا دریاب و بپذیر!



    از وابستگی تا وارستگی {ویژه نامه عید فرخنده قربان}


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  8. تشكر

    معلم پنجم (15-07-1393)

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •