شیخ رجبعلی خیاط سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شیخ رجبعلی خیاط
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 34
  1. #11
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط





    اثر تواضع با خلق برای خدا
    يكی از شاگردان شيخ نقل می‌كند: يكی از رفقا نقل كرد: وقتی آقا شيخ مرتضی زاهد را درون قبر گذاشته بودند جناب شيخ فرمودند:

    « بلافاصله از جانب خدای متعال خطاب رسيد به نكيرين: شما اين بنده رابه من واگذار كنيد، كاری به كار ايشان نداشته باشيد ... او در عمرش بهخاطر من با خلق متواضع بود، ذره‌ای در خود احساس غرور نداشت. »


    كمك به مال باخته
    پس از وفات شيخ، شخصی برای يكی از فرزندان او تعريف می كند كه: خانه‌ام را فروخته بودم و می‌خواستم پولش را به بانك بسپارم كه بانك تعطيل شده بود. پول را به منزل بردم، شب هنگام پول به سرقت رفت.
    پيگيری‌هايم از طريق مراجعه به اداره آگاهی هم به جايی نرسيد. متوسل به امام زمان شدم، در شب چهلم در عالم رؤيا آدرس منزل جناب شيخ را من دادند. صبح زود در خانه شيخ آمدم و مشكل خود را گفتم، شيخ فرمود:

    « من دعا نويس و فالگير نيستم اشتباه به شما گفته‌اند! »

    گفتم: به جدم شما را رها نمی‌كنم، شيخ مكثی كرد و مرا به داخل خانه برد، و بعد فرمود:

    « برو ورامين، فلان منزل، در فلان روستا دو اتاق تو در تو هست، در اتاقدوم پول شما دست نخورده در دستمال ابريشمی قرمزی در كنار تنور است، پولرا بردار و بيرون بيا، آنها تو را به نوشيدن چای دعوت میكنند ولی توشتابان بازگرد. »

    من به همان آدرسی- كه منزل خدمتكار خودم بود- مراجعه كردم، صاحب خانه تصور كرد همراه مأمور آگاهی هستم، به اتاق دوم رفتم، پول را با همان نشانه هايی كه شيخ داده بود برداشتم، صاحب خانه چای تعارف كرد، بر سر آن ها فرياد كشيدم و بيرون آمدم.
    مجموع پول‌ها يكصد تومان بود، نيمی از آن را خدمت شيخ آوردم و با گريه و زاری و سپاس آن را در مقابل او گذاشتم ولی ايشان نپذيرفت.
    بهترين لذت من هنگامی بود كه شيخ با اصرار من بيست تومان را پذيرفت؛ اما نه برای خود، بلكه به من برگرداند و فرمود:

    « چند خانواده بی بضاعت را معرفی می‌كنم كه دخترهايشان جهاز می‌خواهند،نبايد اين كار را به كسی واگذار كنی، خودت بايد بروی و آن چه برایآن‌ها ضروری است تهيه كنی و در منزلشان تحويل دهی. »

    و برای خود حتی يك ريال هم برنداشت!


    بوی سيب سرخ
    يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند كه: همراه ايشان به كاشان رفتيم. عادت شيخ اين بود كه هر جا وارد می‌شد به زيارت اهل قبور می‌رفت. هنگامی كه وارد قبرستان كاشان شديم، شيخ گفت:

    « السلام عليك يا أبا عبدالله (عليه السلام) »
    چند قدم جلوتر رفتيم فرمود:
    « بويی به مشامتان نمی‌رسد؟ »
    گفتيم: نه! چه بويی؟
    فرمود:
    « بوی سيب سرخ استشمام نمی‌كنيد؟ »
    گفتيم: نه!
    قدری جلوتر آمديم به مسؤول قبرستان رسيديم، جناب شيخ از او پرسيد:
    « امروز كسی را اينجا دفن كرده‌اند؟ »
    او پاسخ داد: پيش پای شما فردی را دفن كرده‌اند و ما را سر قبر تازه‌ای برد. در آن جا همه ما بوی سيب سرخ را استشمام كرديم. پرسيدم اين چه بويی است؟
    شيخ فرمود:

    « وقتی كه اين بنده خدا را در اين جا دفن كردند، وجود مقدس سيدالشهدا(ع) تشريف آوردند اين جا و به واسطه اين شخص عذاب از اهل قبرستان برداشتهشد. »


    پاداش خودداری از نگاه نامشروع
    ديگری گفت: با تاكسی از ميدان سپاه - كنونی - پايين می‌آمدم، ديدم خانمی بلند بالا با چادر و خيلی خوش تيپ ايستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار، او را سوار كردم و به مقصد رساندم.
    روز بعد كه خدمت شيخ رسيدم - گويا اين داستان را از نزديك مشاهده كرده باشد - گفت:

    « آن خانم بلند بالا كه بود كه نگاه كردی و صورتت را برگرداندی و استغفار كردی؟ خداوند تبارك و تعالی يك قصر برايت در بهشت ذخيره كرده و يك حوری شبيه همان... »




    آتش مال حرام!
    شخصی در مجلسی مشغول سحر و جادو بود، فرزند شيخ كه در آن مجلس حضور داشت نقل می‌كند كه: من جلوی كار او را گرفتم، جادوگر هر چه كرد، نتوانست كاری انجام دهد، سرانجام متوجه شد كه من مانع كار او هستم و با التماس از من خواست كه: « نان مرا نبر» سپس قاليچه‌ای گران بها به من هديه داد.
    قاليچه را به خانه بردم، هنگامی كه پدرم آن را ديد فرمود:

    « اين قاليچه را چه كسی به تو داده است كه از آن دود و آتش بيرون می‌آيد؟! زود آن را به صاحبش برگردان. »

    من هم آن را پس دادم.




    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  3. #12
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    عصبانی نشو!
    يكی از شاگردان شيخ می‌گويد: روزی در بازار با يكی از متدينين بحث دينی و علمی داشتم، هر چه اقامه دليل كردم زير بار نرفت، قدری عصبانی شدم، ساعتی بعد خدمت شيخ رسيدم، تا مرا ديد نگاهی به من كرد و فرمود:
    « با كسی تندی كردی؟ »
    جريان را گفتم فرمود:
    « در اين گونه موارد عصبانی نشو، شيوه ائمة اطهار را پيشه كن، اگر ديدینمی‌پذيرد سخن را قطع كن. »


    به ريشش چه كار داری؟

    از قول يكی از شاگردان شيخ نقل شده كه: شبی وارد جلسه شدم، قدری دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود. چشمم كه به افراد جلسه افتاد، يكی را ديدم كه ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض كردم كه: چرا اين شخص ريشش را تراشيده است.
    جناب شيخ كه رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف كرد و گفت:

    « به ريشش چه كار داری؟ ببين اعمالش چگونه است، شايد يك حسنی داشتهباشد كه تو نداری. »

    اين را گفت و مجدداً مشغول دعا شد.


    روش تربیتی شیخ


    انسان سازی
    جناب شيخ از تأثير نفس و قدرت سازندگی بالايی در تربيت جانهای مستعد برخوردار بود. يكی از شاگردان شيخ می‌گويد: روزی من و شيخ همراه مرحوم آيت الله محمدعلی شاه‌آبادی در ميدان « تجريش » می‌رفتيم، شيخ به آيت الله شاه‌آبادی خيلی علاقه داشت، شخصی به ما رسيد و از مرحوم شاه‌آبادی پرسيد: شما درست می‌گوييد، يا اين آقا؟ ( اشاره به شيخ )
    آيت الله شاه ‌آبادی فرمود: چه چيز را درست می‌گويد؟ چه می‌خواهی؟
    آن شخص گفت: كدام يك از شما درست می‌گوييد؟
    آيت الله شاه‌آبادی فرمود:
    « من درس می‌گويم و ياد می‌گيرند، ايشان انسان می‌سازد و تحويل می‌دهد! »
    هر چند اين سخن حاكی از نهايت تواضع و فروتنی اين عالم ربانی و عارف كامل است، ليكن بيانگر تأثير كلام و قدرت تربيت و سازندگی جناب شيخ نيز هست.

    تأثیر کلام شیخ در تربیت نفوس
    دكتر حميد فرزام، تأثير كلام و جاذبه جناب شيخ را چنين توصيف مي‌كند:
    استاد جلال‌الدين همايی، از استادان معروف دانشگاه تهران كه در علوم و معارف، خاصه ادبيات فارسی و عرفان و تصوف اسلامی از مشاهير زمان ما بود و سمت استادی بنده را داشتند، در شصت سالگی به حضور جناب شيخ رسيده بودند.

    طبق معمول، يك روز كه به خدمت جناب شيخ رسيدم فرمودند:

    « استادت آقا جلا‌الدين همايی پيش من آمدند. من چند جمله به ايشانگفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت محكم دستی بر پيشانی خود زدندو حديث نفس كردند و گفتند: عجب!! شصت سال راه را عوضی رفتم!! »



    آخرين كلاس عرفان
    در بعضی از جلسات دعا و نيايش كه گرم صحبت می‌شدند می‌فرمودند:

    « رفقا! اين حرف‌هايی كه من به شما می‌زنم از آخرين كلاس عرفان است. »




    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  5. #13
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    اخلاص، سفارش ویژه شیخ
    يكی از اصلی ترين مسايلی كه شيخ در تعليم و تربيت شاگردان هميشه بر آن تأكيد داشت، مسئله اخلاص بود. اخلاص نه تنها در عقيده و عبادت، بلكه اخلاص در همه كارها.
    یکی از سخنان ارزنده و بسیار آموزنده جناب شیخ این است که می فرمود:

    « همه چیز خوب است، اما برای خدا »!

    گاه به چرخ خياطی خود اشاره می‌كرد و می‌فرمود:
    « اين چرخ خياطی را ببينيد، همه قطعات ريز ودرشتش مارك مخصوص كارخانه را دارد ... می‌خواهند بگويند كوچكترين پيچ اين چرخ هم بايد نشان كارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه كارهای او بايد نشان خدا را داشته باشد. »

    جلسات عمومی
    جلسات عمومی شيخ معمولا هفته‌ای يك بار در منزل خودش برگزار می‌شد. در جلسات عمومی شیخ حدود 200 نفر شرکت می کردند. همچنين بيشتر روزهای عيد ، ميلاد و روزهای شهادت معصومان (ع) مجلسی در منزل خود برقرار می‌كرد، ايام محرم و صفر و ماه مبارك رمضان نيز هر شب برنامه موعظه داشت. گاهی كه اين جلسه ها در منزل دوستان و به صورت دوره ای برگزار می‌شد، در حدود دو سال طول می كشيد.
    جلسه‌های هفتگی معمولا شب‌های جمعه بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، به امامت جناب شيخ برگزار می‌شد. ايشان پس از نماز، در آغاز جلسه ابتدا چند بيت از اشعار مشتمل بر استغفار مرحوم فيض را با نوايی گرم می‌خواند:




    زهر چه غير يار استغفر الله
    زبود مستعار استغفر الله





    يكی از شاگردان شيخ می‌گويد: اين ابيات را ايشان به گونه‌ای ادا میكرد كه نمیتوانستيم جلوی گريه خود را بگيريم، و بعد يكی از مناجات‌های پانزده ‌گانه منسوب به امام زين‌العابدين (ع) را، با حالی كه قابل توصيف نيست، می‌خواند.
    ديگری می‌گويد: درجلسات دعای شيخ كسی را نديدم كه مانند خود او اشك بريزد، واقعاً گريه او جگر سوز بود.
    پس از پايان دعا و تقسيم چای، شروع به سخن گفتن و موعظه میكرد. جناب شيخ بسيار خوش بيان بود و در سخنرانیها تلاش می‌كرد يافته‌های خود را از قرآن و احاديث اسلامی و حقايقی كه درباره آنها به يقين رسيده بود به ديگران منتقل كند.

    آقای دكتر ثباتی درباره آغاز آشنايی خود با جناب شيخ و چگونگی جلسه‌های او می‌گويد: در سالهای آخر دبيرستان، توسط مرحوم دكترعبدالعلی گويا - دارای دكترای فيزيك اتمی از فرانسه- با جناب شيخ آشنا شدم و حدود ده سال كم و بيش در جلسات ايشان شركت می‌كردم. جلسه ايشان مجلسی بود مختصر، با تعدادی افراد محدود و خصوصی، جنبه عمومی نداشت، هرگاه جلسه پر جمعيت می‌شد و اشخاص نامحرم به جلسه می‌آمدند جلسه را موقتاً تعطيل می‌كرد؛ يعنی: دنبال مريد نبود.

    جلسه آن قدر روحانيت داشت كه كسی در آن، صحبت از مسايل مادی و دنيوی نمی‌كرد و اگر احياناً كسی صحبت از ماديات می‌كرد اطرافيان، از آن صحبت‌ها احساس تنفر می‌كردند. صحبت‌های جناب شيخ در باب « قرب به خدا » و « محبت به خدا » و « سير به سوی خدا » بود. ايشان قرب به خدا را در دو كلمه خلاصه می‌كرد؛ می‌گفت:

    « بايد از حالا اوسا (استاد) را عوض كنی؛ يعنی: تاكنون هر كاری می‌كردی برای خودت می‌كردی، از اين به بعد هر كاری می‌كنی برای خدا بكن و اين نزديك‌ترين راه به خداست « پای بر سر خود نه، يار را در آغوش آر».

    همه خودهای انسان، از خود پرستی است، تا خداپرست نشوی به جايی نمی‌رسی:
    گر ز خويشتن رستی با حبيب پيوستی
    ورنه تا ابد می‌سوز كار و بار تو خام است

    كارها را بايستی برای او بكنی، آن هم با محبت او؛ يعنی: او را دوست داشته باشی و اعمالت را به دوستی او انجام دهی، داشتن محبت به خدا، و انجام عمل برای خدا سر همه ترقيات معنوی بشر است، و اين در سايه مخالفت با نفس است، بنابراين تمام ترقيات بشر در مخالفت با نفس است، تا با نفس كشتی نگيری و زمينش نزنی، ترقی نمی‌كنی. »

    و می‌فرمود:
    « قيمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی قيمت تو بی نهايت است واگر دنيا رابخواهی قيمت تو همان است كه خواسته‌ای.»

    در عبارات دعا تكيه می‌كرد، گاهی تكرار میكرد، گاهی توضيح می‌داد، دعای يستشير و مناجات خمسه عشر را زياد می‌خواند، و عقيده داشت كه دعای يستشير معاشقه با محبوب است.
    در ايام محرم كمتر صحبت می‌كرد، در عوض از كتاب طاقديس، مصيبت اهل بيت (ع) چند صفحه می‌خواند و گريه می‌كرد و سپس به مناجات می‌پرداخت.



    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  7. #14
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط





    تأكيد بر اطاعت خدا و مخالفت هوی
    جناب شيخ معتقد بود كه حكمت آفرينش انسان، خلافت الهی و نمايندگی خداست و هر گاه او به اين مقصد برسد می‌تواند كار خدايی كند و راه رسيدن به آن، اطاعت از خدا و مخالفت با هوای نفس است، و در اين‌باره می‌فرمود:
    « در حديث قدسی آمده:

    يابن آدم! خلقت الأشياء لأجلك و خلقتك لأجلي؛
    ای فرزند آدم! همه چيزها را برای تو آفريدم و تو را برای خودم آفريدم. »
    « عبدي أطعني حتي أجعلك مثلی أو مثلی؛
    بنده من از من اطاعت و فرمان برداری كن، تا تو را مانند خود يا مثل خود بگردانم. »


    طبق اين احاديث، رفقا شما خليفه الله هستند، شما گلابی شاه ميوه‌ايد، قدر خود را بدانيد و از هوای نفس پيروی نكنيد و فرمان خدا ببريد و به جايی می‌رسيد كه می‌توانيد كار خدايی بكنيد. خدا همه عالم را برای شما، و شما را برای خودش آفريده‌ است ببينيد كه چه مقام و منزلتی به شما عطا فرموده است. »

    مكرر می‌فرمودند:
    « خداوند به من كرامت كرده، شما هم كار خدايی انجام دهيد به شما هم میدهد، آقای بنا! آقای خياط! شما اين خشتی كه می‌گذاريد و اين سوزن كه می‌زنيد به عشق خدا بزن و حواست در خدا باشد، و اين لباس را كه متری صد تومان به تن داری، نگو: من متری صد تومان خریده‌ام، بگو: اين را خدا داده. معرف خدا باش نه معرف خود! »




    حضور يك خبر چين
    به تدريج رؤسای دولتی و افراد سرشناس نيز در جلسه‌های شيخ شركت می‌كردند. به گفته شيخ، آن‌ها برای حل مشكل خود می‌آمدند و در خانه او سراغ « پيرزنه: دنيا » را می‌گرفتند. التبه در ميان آنان كسانی هم بودند كه از موعظه‌های شيخ در حد خود بهره‌مند می‌شدند.
    با توجه به حضور اين افراد، تشكيلات اطلاعاتی رژيم شاه، نسبت به جلسه‌های شيخ حساس شد، و شخصی به نام سرگرد «حسن ايل بيگی» را مأمور كرد كه همراه شخص ديگری به صورت ناشناس در جلسه شيخ حضور پيدا كند و دليل حضور رجال دولتی در جلسه‌های شيخ را گزارش نمايد.
    وقتی مأمور ساواك وارد جلسه شد، شيخ ضمن مواعظ و نصايح خود برای حاضران، فرمود:

    « به خدا توجه كنيد و غير خدا را در دل راه ندهيد، چون دل آينه است و اگر يك لكه كوچك پيدا كند، زود نشان می‌دهد. حالا بعضی‌ها مثل قاصد و خبرچين می‌مانند و با نام مستعار می‌آيند، مثلاً اسمش حسن است و به نام فلان می‌آيد. »

    اين جملات، مأمور ساواك، سرگرد حسن ايل بيگی را كه اسم واقعی او را كسي نمی‌دانست، شگفت زده كرد و چنان تحت تأثير قرارداد كه بنابر مسموع از ساواك استعفا داد.




    اول پدرت را راضی كن!
    جناب شيخ گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسه‌های خود را نمی‌داد و يا شرطی برای آن می‌گذاشت. يكی از ارادتمندان شيخ كه قريب بيست سال با ايشان بود آغاز ارتباط خود با شيخ را اين گونه تعريف می‌كند: در آغاز هرچه تلاش می‌كردم كه به محضر او راه پيدا كنم اجازه نمی‌داد تا اين كه يك روز در مسجد جامع ايشان را ديدم، پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمی‌دهيد؟
    فرمودند:

    « اول پدرت را از خود، راضی كن بعد با شما صحبت می‌كنم. »

    شب به منزل رفتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم كه مرا ببخشد. پدرم كه از اين صحنه شگفت زده شده بود پرسيد: چه شده؟
    گفتم: شما كار نداشته باشيد، من نفهميدم، مرا ببخشيد و ... بالأخره پدرم را از خود راضی كردم.
    فردا صبح به منزل جناب شيخ رفتم، تا مرا ديد فرمود:

    « بارك الله! خوب آمدی، حالا پهلوی من بنشين. »

    از آن زمان، كه بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت، با ايشان بودم.




    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  9. #15
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    رهنمودهای خصوصی

    عالمان ربانی كه جانشينان حقيقی پيامبران و اوصيای آنان هستند نيز از اين ويژگی برخوردارند، آن‌ها كه به گفته اميرالمؤمنين عليه‌السلام:

    « هجم بهم العلم علی حقيقة البصيرة و با شروا روح اليقين؛
    علم براساس بينش حقيقی به آنها روی كرده و روح يقين را يافته‌اند. »



    اهميت مربی كامل

    از مرحوم آيت الله ميرزا علی قاضی- رضوان الله تعالی عليه- نقل شده كه فرمودند:
    « اهم آن چه در اين راه لازم است، استاد خبير و از هوا بيرون آمده و انسان كامل است، چنان چه كسی كه طالب راه و سلوك طريق خدا باشد، برای پيدا كردن استاد اين راه، اگر نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذارد تا پيدا نمايد، ارزش دارد. كسی كه به استاد رسيد، نصف راه را طی كرده‌است.»

    نسيه داده می‌شود حتی به شما
    يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: روزی مرحوم مرشد چلويی معروف خدمت جناب شيخ رسيد و از كسادی بازارش گله كرد و گفت: داداش! اين چه وضعی است كه ما گرفتار آن شديم؟
    دير زمانی وضع ما خيلی خوب بود روزی سه چهار ديگ چلو میفروختيم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما يك ‌باره اوضاع زير و رو شده مشتری‌ها يكی يكی پس رفتند، كارها از سكه افتاده، و اكنون روزی يك ديگ هم مصرف نمی‌شود ...؟

    شيخ تأملی كرد و فرمود:
    « تقصير خودت است كه مشتری‌ها را رد می‌كنی »!

    مرشد گفت: من كسی را رد نكردم، حتی از بچه‌ها هم پذيرايی میكنم و نصف كباب به آنها می‌دهم.

    شيخ فرمود:
    « آن سيد چه كسی بود كه سه روز غذای نسيه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بيرون كردی؟! »

    مرشد سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمد و شتابان در پی آن سيد راه افتاد، او را يافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلويی بر در مغازه‌اش نصب كرد و روی آن نوشت:
    « نسيه داده می‌شود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود »!!

    آزردن كودك

    يكی از شاگردان بزرگوار شيخ گفت: فرزند دو ساله‌ام - كه اكنون حدود چهل سال دارد - در منزل ادرار كرده بود و ماردش چنان او را زد كه نزديك بود نفس بچه بند بيايد. خانم پس از يك ساعت تب كرد، تب شديدی كه به پزشك مراجعه كرديم و در شرايط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد، ولی تب قطع نشد، بلكه شديدتر شد. مجدداً به پزشك مراجعه كرديم و اين بار چهل تومان بابت هزينه درمان پرداخت كرديم كه در آن روزگار برايم سنگين بود.
    باری، شب هنگام جناب شيخ را در ماشين سوار كردم تا به جلسه برويم همسرم نيز در ماشين بود، جناب شيخ كه سوار شد، اشاره به خانم كردم و گفتم: والده بچه‌هاست، تب كرده، دكتر هم برديم ولی تب او قطع نمی‌شود.
    شيخ نگاهی كرد و خطاب به همسرم فرمود:

    « بچه را كه آن طور نمی‌زنند، استغفار كن، از بچه دلجويی كن و چيزی برايش بخر، خوب می‌شود. »
    چنين كرديم تب او قطع شد!.




    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  11. #16
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    نارضايتی خواهر
    يكی از فرزندان شيخ نقل میكند: مهندسی بود بساز و بفروش، يكصد دستگاه ساختمان ساخته بود، ولی به دليل بدهكاری زياد، شرايط اقتصادی بدی داشت، حكم جلبش را گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت نمی‌توانم به خانه‌ام بروم، خود را پنهان می‌كنم تا كسی مرا نبيند.
    شيخ با يك توجه فرمود:

    « برو خواهرت را راضی كن »!
    مهندس گفت: خواهرم راضی است،
    شيخ فرمود: « نه! »
    مهندسی تأملی كرد و گفت: بله وقتی پدرم از دنيا رفت ارثيه‌ای به ما رسيد، هزار و پانصد تومان سهم او می‌شد، يادم آمد كه نداده‌ام. رفت و برگشت و گفت: پنج هزار تومان دادم به خواهرم و رضايتش را گرفتم.
    پدرم سكوت كرد و پس از توجهی فرمود:

    « می‌گويد: هنوز راضی نشده ... خواهرت خانه دارد؟ »
    مهندس گفت: نه، اجاره نشين است.
    فرمود:

    « برو يكی از بهترين خانه‌هايی را كه ساخته‌ای را به نامش كن و به او بده بعد بيا ببينم چكار می‌شود كرد. »
    مهندس گفت: جناب شيخ ما دو شريك هستيم چگونه می‌توانم؟
    شيخ فرمود:

    « بيش از اين عقلم نمی رسد، چون اين بنده خدا هنوز راضی نشده است. »


    بالاخره آن شخص رفت و يكی از آن خانه‌ها را به نام خواهرش كرد و اثاثيه او را در آن خانه گذاشت و برگشت.

    شيخ فرمود: « حالا درست شد. »
    فردای همان روز سه تا از آن خانه‌ها را فروخت و از گرفتاری نجات پيدا كرد.


    نارضايتی مادر
    حكم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده‌ بود، بستگان او نزد شيخ می‌روند و با التماس چاره‌ای می‌جويند، شيخ می‌گويد:

    « گرفتار مادرش است. »

    نزد مادر وی رفتند، مادر گفت: هر چه دعا می‌كنم بی نتيجه است.
    گفتند: جناب شيخ فرموده: « شما از او دلگير هستيد ».
    گفت: درست است پسرم تازه ازدواج كرده بود، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع كردم و ظرفها را در سينی گذاشتم، به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد، پسرم سينی را از دست او گرفت و به من گفت: برای شما كنيز نياورده‌ام!
    سرانجام مادر رضايت داد و برای رهايی فرزندش دعا كرد. روز بعد اعلام كردند: اشتباه شده، و آن جوان آزاد شد.


    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  12. تشكر

    parsa (28-12-1388)

  13. #17
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط





    آزردن كارمند
    در منزل يكی از ارادتمندان شيخ، چند نفر از اداره دارايی خدمت ايشان می‌رسند. يكی از آنها اظهار می‌دارد كه بدنم مبتلا به خارش شده و خوب نمی‌شود؟
    شيخ پس از توجهی فرمود:

    « زن علويه‌ای را اذيت كرده‌ای. »


    آن شخص گفت: آخر اين‌ها آمده‌اند پشت ميز نشسته‌اند بافتنی می‌بافند، تا حرفی هم به آنها می‌زنيم گريه میكنند!
    معلوم شد كه آن زن علويه در اداره آنها شاغل بوده و او با گفتار خود آن زن را آزرده است.
    شيخ فرمود:

    « تا او راضی نشود، بدن شما بهبود نمی‌يابد. »

    مشابه اين داستان را يكی ديگر از شاگردان شيخ نقل كرده‌است. او می‌گويد: در حياط منزل يكی از دوستان در حضور شيخ نشسته بوديم. يك صاحب منصب دولتی هم كه در جلسه شيخ شركت می‌كرد نشسته بود. او كه به دليل بيماری پايش را دراز كرده ‌بود رو به شيخ كرد و گفت: جناب شيخ! من مدتی است به اين پا درد مبتلا شده‌ام سه سال است هر كاری می‌كنم نتيجه ندارد و دارو‌ها كار ساز نيست؟
    شيخ مطابق شيوه هميشگی از حاضران خواست يك سوره حمد بخوانند، آنگاه توجهی كرد و فرمود:
    « اين درد پای شما از آن روز پيدا شد كه زن ماشين نويسی را به دليل اين كه نامه را بد ماشين كرده‌است توبیخ كردی و سر او داد زدی، او زنی علويه بود، دلش شكست و گريه كرد. اكنون بايد بروی و او را پيدا كنی و از او دلجويی كنی تا پايت درمان شود. »

    آن مرد گفت: راست می‌گويی، آن خانم ماشين‌نويس اداره بود كه من سرش داد كشيدم و اشكهايش درآمد.



    غصب حق پيرزن
    يكی از شاگردان شيخ كه پس از صرف غذايی، حال معنوی خود را از دست می‌دهد، از شيخ ياری می‌خواهد، شيخ مي‌فرمايد:

    « آن كبابی كه خورده‌ای، فلان تاجر پولش را داده كه حق پيرزنی را غصب كرده‌است. »

    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  14. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  15. #18
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط







    اساس خودسازی


    شيخ می‌فرمود:

    « اساس خودسازی، توحيد است. هر كس بخواهد ساختمانی بنا كند، ابتدا بايدزيرسازی او درست باشد، اگر پايه، محكم و اساسی نبود، آن بنا قابلاطمينان نيست، سالك بايد سير و سلوك خود را از توحيد آغاز كند، نخستينسخن همه پيامبران كلمه « لا اله الا الله » بوده است. تا انسان حقيقتتوحيد را درك نكند و باور نكند كه در وجود، چيزی جز خداوند منشأ اثرنيست، و همه چيز جز ذات مقدس حق فانی است، به كمالات انسانی دست نخواهديافت. با درك حقيقت توحيد، انسان با همه وجود متوجه آفريدگار خواهد شد. »



    شرك زدايی
    جناب شيخ بت نفس را خطرناك‌ترين آفت توحيد می‌دانست و می‌فرمود:

    « همه حرف‌ها سر آن بت بزرگ است كه در درون توست. »


    با نفست كشتی بگير!
    يكی از كشتی گيرهای معروف آن زمان به نام « اصغر آقا پهلوان » نقل كرده كه: يك روز مرا بردند نزد جناب شيخ. ايشان زد به بازوی من و فرمود:

    « اگر خيلی پهلوانی با نفس خود كشتی بگير»!

    در حقيقت شكستن بت نفس اولين و آخرين گام در زدودن شرك و رسيدن به حقيقت توحيد است.


    هزار بار استغفار كن!
    يكی از فرزندان شيخ نقل می‌كند: شخصی از اهل هندوستان به نام «حاج محمد» همه ساله يك ماه می‌آمد ايران. در راه مشهد برای نماز از قطار پياده می‌شود و در گوشه‌ای به نماز می‌ايستد، موقع حركت قطار، هر چه دوستش فرياد می‌زند كه: « سوار شو! قطار راه می‌افتد! » اعتنا نمی‌كند و با قدرت روحی كه داشته، نيم ساعت مانع از حركت قطار میشود. وقتی از مشهد بر می‌گردد و خدمت شيخ می‌رسد، جناب شيخ به او می‌گويد:

    « هزار بار استغفار كن! »
    گفت: برای چه؟
    شيخ فرمود:
    « كار خطايی كردی! »
    گفت: چه خطايی؟ به زيارت امام رضا رفتيم، شما را هم دعا كرديم.
    شيخ فرمود:
    « قطار را آن جا نگه داشتی. خواستی بگويی من بودم كه ...! ديدی شيطانگولت زد، تو حق نداشتی چنين كنی! »




    راه رسيدن به حقيقت توحيد
    اکنون سوال اساسی این است که انسان چگونه می‌تواند خود را شرك زدايی كند، و با شكستن بت نفس، ريشه شرك پنهان و آشكار را در وجود خود بخشكاند و به زلال توحيد ناب دست يابد؟
    پاسخ جناب شيخ اين است كه:

    « به نظر حقير اگر كسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به كمال واقعی برسدو از معانی توحيد بهره ببرد، بايد به چهار چيز تمسك كند: اول: حضوردايم، دوم: توسل به اهل بيت (ع)، سوم: گدايی شبها، و چهارم: احسان به خلق. »






    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  16. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  17. #19
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    محبت

    كيميای حقيقی، تحصيل خود خدا
    درباره كيمياگری محبت خدا و كيميای حقيقی، داستان جالبی از جانب شيخ نقل شده كه فرمود:

    « زمانی دنبال علم كيميا بودم، مدتی رياضتكشيدم تا به بن بست رسيدم و چيزی دستگيرم نشد، سپس در عالم معنا اينآيه عنايت شد كه: من كان يريد العزه فلله العزه جميعا: هر کسسربلندی می خواهد سربلندی یکسره از آن خداست. سوره فاطر آیه 10

    عرض كردم: من علم كيميا می‌خواستم.
    عنايت شد كه: علم كيميا را برای عزت می خواهند و حقيقت عزت در اين آيهاست؛ خيالم راحت شد. »
    چند روز بعد از اين جريان دو نفر [اهل رياضت] به در منزل مراجعه و جويای بنده شدند، پس از ملاقات گفتند: دو سال است در زمينه علم كيميا تلاش كرده‌ايم و به بن بست رسيده‌ايم، متوسل به حضرت رضا (ع) شده‌ايم ما را به شما حواله داده‌اند!
    شيخ تبسم كرد و داستان فوق را برای آنان تعريف كرد و افزود:

    « من برای هميشه خلاص شدم، حقيقت كيميا، تحصيل خود خداست. »

    بزرگترين هنر شيخ
    جناب شيخ می‌فرمود:

    « محبت به خدا، آخرين منزل بندگی است، محبت فوق عشق است، عشق عارضی استو محبت ذاتی، عاشق ممكن است از معشوق خود منصرف شود ولی محبت اين گونهنيست، عاشق اگر معشوقش ناقص شد و كمالات خود را از دست داد ممكن استعشق او زايل شود، ولی مادر به بچه ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. »


    خدا مشتری ندارد!
    گاه شيخ برای مشتری پيدا كردن برای خدا! می‌فرمود:

    « امام حسين عليه السلام مشتری زيادی دارد، ممكن است امام‌های ديگر همهمين طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می‌سوزد كهمشتری‌هايش كم است، كمتر كسی می‌آيد بگويد: كه من خدا را می‌خواهم ومی‌خواهم با او آشنا شوم. »

    گاه می‌فرمود:
    « در حالی كه تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست»!

    در حديث قدسی آمده است:

    « يا ابن آدم! إني احبك فانت ايضاً احببني؛
    ای انسان! من تو را دوست دارم تو نيز مرا دوست بدار. »



    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  18. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

  19. #20
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شیخ رجبعلی خیاط




    درس عاشقی بده!
    يكی از ارادتمندان شيخ نقل می‌كند: مرحوم شيخ احمد سعيدی، كه مجتهدی مسلم و استاد مرحوح آقای برهان در درس خارج بود، روزی به من گفت: خياطی در تهران سراغ دارای كه برای من يك قبا بدوزد؟ من جناب شيخ را معرفی كردم و آدرس او را دادم.
    پس از مدتی او را ديدم، تا نگاهش به من افتاد، گفت: با ما چه كردی؟! ما را كجا فرستادی؟!
    گفتم: چطور، چه شده؟!
    گفت: اين آقايی كه به من معرفی كردی رفتم خدمتش كه برای قبا بدوزد، هنگامی كه اندازه می‌گرفت از كارم پرسيد، گفتم: طلبه هستم.

    گفت:
    « درس می‌خوانی يا درس میدهی؟ »
    گفتم: درس می‌دهم.
    گفت:
    « چه درسی می‌دهی؟ »
    گفتم: درس خارج.
    شيخ سری تكان داد و گفت:
    « خوب است، اما درس عاشقی بده! »

    اين جمله نمی‌دانم با من چه كرد! اين جمله مرا دگرگون كرد!.




    شیخ رجبعلی خیاط

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  20. تشكرها 2

    parsa (28-12-1388), الهادی المهدی (13-11-1390)

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •