قصیده در مناجات سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
قصیده در مناجات
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض قصیده در مناجات






    قصیده در مناجات

    مقدری نه به آلت به قدرت مطلق

    کند ز شکل بخاری چو گنبد ازرق


    نه خشت و رشته‌ی معمار را درو بازار

    نه چوب و تیشه‌ی نجار را درو رونق


    به حکمتی که خلل اندرو نیابد راه

    ز مهر و ماه گشاده در آن مکان بیرق


    حصار برشده بی‌آب و گل ولیک به صنع

    به گرد او زده از بحر بی‌کران خندق


    نه منجنیق به سقفش رسد نه کشکنجیر

    نه تیر چرخ و نه سامان برشدن به وهق


    نه از فراز توان کرد حیلت مرکوب

    نه از نشیب توان دید جایگاه نفق


    درو به حکم روان کرده هفت سیاره

    ز لطف داده وطنشان دوازده جوسق


    میان گنبد فیروزه رانده بحر محیط

    میان آب چنین خاک توده‌ی معلق


    بدانکه مبدع ابداع اوست بی‌آلت

    گواه بس بود ای شوربخت خام خلق


    چو ظن بری که به خود برشد آسمان بلند

    گهی ز گردش او روشنی و گاه غسق


    نه بی‌نمایش خلاق شد مهیا خلق

    نه بی‌کفایت وراق شد نگار ورق


    جز او به صنع که آرد چو عیسیی ازدم

    جز او به لطف که سازد چو موسیی ز علق


    که برفرازد هر بامداد مطلع صبح

    که برگشاد هر شب به ضد صبح شفق


    که بارد از دهن ابر بر صدف لؤلؤ

    که پوشد از اثر صنع در سمن قرطق


    تبارک‌الله از آن قادری که قدرت او

    دهان و دیده نماید ز عبهر و فستق


    گهی ز آب کند تازه چهره‌ی گلزار

    گهی ز باد کند باز لاله را یلمق


    گهی ذلیل کند قوم فیل را از طبر

    گهی هلاکت نمرود را گمارد بق


    تراست ملک و تویی ملک‌دار و ملک‌بخش

    ترا سزای خدایی به هر زمان الحق


    ز دست باد تو بخشی به بوستان سندس

    ز چشم ابر تو باری به دشت استبرق


    به حکم ماردمان را برآری از سوراخ

    ز بهر طعمه‌ی راسو و لقمه‌ی لقلق


    به دفع زهر به دانا نموده‌ای تریاق

    به نفع طبع به بیمار داده‌ای سرمق


    به باغ بلبل بر یاد تو گشاده زبان

    به شاخ فاخته از ذوق تو گرفته سبق


    دوات در طلب آب لطف تو دلخون

    قلم ز هیبت نام بزرگ تو سرشق


    نه در کنام چرد بی‌امان تو آهو

    نه در هوای پرده بی‌رضای تو عقعق


    ز مار مهره تو آری، ز ابر مروارید

    ز گاو عنبرسارا، ز یاسمین زنبق


    تو نام سید سادات بگذرانیدی

    ز هفت کشور و هفت آسمان و هفت طبق


    به هر پیام که آورد کرده‌ام تصدیق

    به هرچه از تو رسیدست گفته‌ام صدق


    نه در پیام تو لا گفته‌ام به هیچ طریق

    نه در رسالت او منکرم به هیچ نسق


    نه در خلافت بوبکر دم زنم به خلاف

    نه در امامت فاروق در مجال نطق


    نه در نشستن عثمان چو رافضی بدگوی

    نه در شجاعت حیدر چو خارجی احمق


    سر خوارج خواهم شکافته چو انار

    دل روافض خواهم کفیده چون جوزق


    ز زخم خنجر صمصام فعل آینه‌گون

    ز تیر ناوک زهر آب داده خسته حدق


    مهیمنا چو به توحید تو گشادم لب

    شداز هدایت فضل تو گفته‌ام مغلق


    سواد نظم مرا گر بود ز آب گذر

    کنند فخر رشیدی و صابر و عمعق


    اگرچه عادت دق نیست انوری را لیک

    به درگه تو کند یارب ار نشاید دق


    چو در مدیح امیر و وزیر عمر گذشت

    چه سود خواندن اخبار بلغه و منطق


    منم سوار سخن گرچه نیستم در زین

    ز درگه ملکان خنگ و ابرش و ابلق


    یکی جریده‌ی اعمال خود نکردم کشف

    هزار کس را کردم به مدح مستغرق




    تو بیا خدا را به رحمت رحمانیه و رحیمه اش بخوان آن وقت اگر به تو رحم نکرد گله کن .
    کدام دردمند است که رو به رحمت خدا بیاورد و دردش دوا نشود ؟!

    قصیده در مناجات

  2.  

  3. #2
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قصیده در مناجات




    شعر وداع با ماه مبارک رمضان

    آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

    پی نبردیم به زیبایی راز رمضان
    هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
    هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان
    سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر
    آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان
    دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست
    دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان
    بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا
    بعد از این دست من و دامن ناز رمضان
    نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
    نکند بسته شود دیده ی باز رمضان
    صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
    آن که دیروز مرا داد جواز رمضان
    شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
    خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان


    تو بیا خدا را به رحمت رحمانیه و رحیمه اش بخوان آن وقت اگر به تو رحم نکرد گله کن .
    کدام دردمند است که رو به رحمت خدا بیاورد و دردش دوا نشود ؟!

    قصیده در مناجات

  4. #3
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قصیده در مناجات




    اشعارمناجاتی
    ای خدا ملاقاتت نور دیده می‏خواهد
    نیمه شب مناجاتت دل بریده می‏خواهد
    ای صفای نجوایم وی یگانه مولایم
    التجای کوی تو اشک دیده می‏خواهد
    دانه دانه اشکم بین شبنم سرشکم بین
    این دل سیه، وصلت در سپیده می‏خواهد
    ای بهار فرجامم منکه خارم و خامم
    گلشن بهارت را گل رسیده می‏خواهد
    شیعه با مناجاتش منتهای حاجاتش
    آبیاری سرخ یاس چیده می‏خواهد
    روح زندگی زهراست جاودانگی زهراست
    این دلم دو عالم را زین عقیده می‏خواهد
    راز دل نیاز عشق خواندن نماز عشق
    حالتی مشابه با آن شهیده می‏خواهد
    هر غم و بلایش را می‏خرم به جان اما
    درک روضه‏هایش را غم کشیده می‏خواهد
    ای خدا قبولم کن شیعه بتولم کن
    امتحان عشقت را برگزیده می‏خواهد
    با ابوتراب امشب می‏کنم نوا یارب
    عبد خسته زینب سر بریده می‏خواهد
    ای امید افطارم وی نوید اسحارم
    طلعت رشیدت را دل ندیده می‏خواهد
    --------------------------------------------------------
    ای خدا طالب کلام توأم
    تشنه‏ام تشنه سلام توأم
    تو همه حاجت و جواب منی
    بر طرف ساز هر حجاب منی
    تو سزاوار سجده عشقی
    تو حواله کننده رزقی
    چاره ساز قلوب پُر آهی
    راه ساز هر آنچه گمراهی
    تو کرامت کننده فضلی
    در فضیلت دو دست پر بذلی
    تو کریمی تو ناصری تو حلیم
    تو حکیمی تو قادری تو علیم
    تو عزیزی تو مؤمنی تو مجید
    تو ودودی تو مبدعی تو معید
    تو حبیبی تو خالقی تو مجیب
    تو حسیبی تو رازقی تو رقیب
    تو جلیلی تو بارئی تو جمیل
    تو وکیلی تو صاحبی تو کفیل
    تو مفتح تو مقتدر تو کبیر
    تو مفرّج تو منتقم تو مجیر
    تو گشاینده گره‏هایی
    تو زداینده غم مایی
    تو به ما لطف هل اتی کردی
    ختم پیغمبران عطا کردی
    پدری داده‏ای چنان مولا
    مادری داده‏ای چنان زهرا
    تویی آن منعم و تویی ذوالمن
    تو به ما داده‏ای حسین و حسن
    تو به ما داده‏ای همه حاجات
    بانویی همچو عمّه سادات
    ای تو داده به شیعه شیون و شین
    کاشف الکرب داده‏ای به حسین
    دل ما را تو کرده‏ای عاشق
    آفریدی تو شیعه صادق
    تو دل نرم داده‏ای به رضا
    خواهری شبه زینب کبری
    تو به ما داده‏ای ولایت را
    نعمت پاک مرجعیت را
    شکر هر نعمتی تو را باید
    پس چرا مهدی‏ات نمی‏آید
    قدرت شکر کوه نعمت نیست
    علت طول عصر غیبت چیست؟
    گر گناهان ماست سدّ ظهور
    ظلمت ما ببر به آیه نور
    مناجات شب قدر
    ای خدا ای فاتح هر مشکلم
    وی همه آرامش جان و دلم
    بشنو از دل راز یک بی آبرو
    ده مجال گفتگویم، گفتگو
    در شب احیا به تو رو کرده‏ام
    خویش را با توبه همسو کرده‏ام
    گرچه عمری با گنه بنشسته‏ام
    گرچه قلب صاحبم بشکسته‏ام
    صبر کن، از کیفر من بر حذر
    تا کنم در خویش تجدید نظر
    بهر تو خود را مهیا می‏کنم
    توبه را در خویش احیا می‏کنم
    هر که باید رفت چون فرزند نوح
    توبه باید، توبه از نوع نصوح
    چونکه امشب بامنیبین زیستم
    راضی از عمر گذشته نیستم
    بر تو عمری بدگمانی داشتم
    بهر شیطان آشنائی داشتم

    چون بگیرم آینه در دست خویش
    فاش بینم، فاش، روی پست خویش
    گرچه دل بد کرده تکفیرش مکن
    بنده‏ات برگشته تحقیرش مکن
    هرکه بر حال خراب خود رسید
    پیش از مردن حساب خود رسید
    هر که گیرد آینه در پیش رو
    کرده‏های خویش بیند مو به مو
    خویش را بیند که خود با خود چه کرد
    تا بداند سخت باید توبه کرد
    باید از بگذشته‏ها عبرت گرفت
    دست را بر زانوی همت گرفت
    حال باید وادی تحلیف رفت
    یا علی گفت و سوی تکلیف رفت
    سخت باید نفس را بشکست و ماند
    عهد و پیمان با شهیدان بست و ماند
    همچنان بار شهیدان مبین
    مانده انبان یتیمان بر زمین
    راه ما راه شهیدان خداست
    کیست پرسد ای خدا مهدی کجاست
    گرچه دل شرمنده است از روی تو
    ای خدا با مهدی آمد سوی تو
    نیستم اینک از الطافت خدا
    سینه‏ای دارم شبستان خدا
    یا حلیم امشب که من سرگشته‏ام
    یا علی گویان سویت بر گشته‏ام


    تو بیا خدا را به رحمت رحمانیه و رحیمه اش بخوان آن وقت اگر به تو رحم نکرد گله کن .
    کدام دردمند است که رو به رحمت خدا بیاورد و دردش دوا نشود ؟!

    قصیده در مناجات

  5. #4
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قصیده در مناجات




    مناجاتی
    ===============
    به لطف خود خدا یا نائلم کن و گر نا قابلـم من ، قابلم کن
    گناه و جرم بی اندازه دارم به بخشش آنچه شایدشاملم کن
    همه سر تا به پا غرق نیازم به استغنا الــــها قائـلم کن
    نجات ازجهل وازگمراهی ام ده فزون از فضل حتّی حاصلم کن
    شکسته زورقی مانم به دریا روان سالم به سوی ساحلم کن
    بدون تکیه جسمی نیست برجا؟ بلندا دست قــدرت ، حایلم کن
    جهان ماپراست ازخوب و از بد خدا وندا به خوبی مایلم کن
    همیشه حق و باطل روشنم نیست محقِّق بین حق و باطلم کن
    رها از وصل و هجر این و آنم به خوبان دو عالم واصـلم کن
    به عقل خود همه دارند دعوی الـها ، گفت ( بیکی) عاقلم کن


    تو بیا خدا را به رحمت رحمانیه و رحیمه اش بخوان آن وقت اگر به تو رحم نکرد گله کن .
    کدام دردمند است که رو به رحمت خدا بیاورد و دردش دوا نشود ؟!

    قصیده در مناجات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •