║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17
  1. #1
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    shamee ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║






    با عرض سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم و سوگواری آل الله به شما دوستان خوبم

    امیدوارم عزاداریهاتون قبول باشه

    مجموعه داستانی که از نظر شما دوستان خواهد گذشت برداشتیست از وقایعی که در کربلا بر کودکان حاضر در واقعه خونین عاشورا گذشت

    و به صورت داستانهای ادبی تقدیم حضور میشود.

    تقدیم به پیشگاه مولایمان سردار عشق و بندگی

    اباعبدالله الحسین علیه السلام



    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    امروز پنجم محرم است و مزین به نام گرانقدر عبدالله بن حسن علیه السلام

    از داستان ایشون شروع میکنیم




    هوا هر لحظه گرم تر و گرم تر میشد و از آن سو صدای هلهله ها بلندتر وبلندتر

    تشنه بود اما عطش را فراموش کرده بود
    لبهای خشکیده اش ذکر میگفت و ذکر لبهای او عمو بود
    عبدالله آغوش پدر را به یاد ندارد ، تا دستان او توان گرفتن دستان پدر را داشته باشد پدر پر کشیده بود از کنارش
    و این آغوش عمو بود که همیشه آرامش میکرد
    عطر عمو و طنین صدای عمو سهم دنیای او بود

    دیدن گلهای پرپر شده بوستان رسول قلبش را میفشرد
    و هر وقت میخواست قدمی از خیمه بیرون گذارد عمه او را به خیمه بازمیگرداند

    عبدالله میدانست که دیگر سربازی برای عمویش نمانده
    آخرین سرباز کوچک علی اصغر بود که حتی نتوانست ببیند چگونه پرپر شده
    گوشه خیمه را کنار زد و دوردستهای میدان را نگریست ...



    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  4. #3
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جز گرد و خاک چیزی نمیدید و صدای هلهله در فضا پیچیده بود
    عبدالله دلش در سینه نبود پر میکشید تا حوالی عمو
    پریشان شده بود ناگهان از خیمه بیرون دوید
    سراسیمه چونان کودکی که از خوابی آشفته برخیزد به سمت میدان میدوید
    چند کودک سراسیمه به دنبال او میدوند : عبدالله به کجا میروی؟ جواب عمه را چه میدهی؟
    عبدالله جوابی ندارد وفقط میدود بدون اینکه نگاهی به سمت خیمه های عطش یندازد
    ناگاه در حال دویدن دستان مهربان عمه او را به آغوش میکشد
    چونان پرنده ای که بال میگسترد : عبدالله بمان عزیز عمه به سمت میدان نرو
    چشمان عبدالله پر از اشک است بغض میکند ولی سیمای مردانه ای به خود میگیرد و مردانه میگوید:
    عمه نمیتوانم بخدا که نمیتوانم کنارعمویم نباشم
    عبدالله از دستان عمه میگریزد و پر میکشد وعمه باز به دنبال او میدود
    همه سراسیمه شده اند که آیا عمه میتواند عبدالله را به خیمه ها بیاورد ؟
    چشمان بیتاب کودکان به دنبال زینب سلام الله دوخته شده
    امام دستانش را به سوی خواهرش اشاره میکند فریاد میزند: خواهر او را نگهدارید نگذارید عبدالله بیاید
    عبدالله چیزی بجز آغوش عمو نمیبیند و تنهایی عمو را باور ندارد
    با آن عطش معجزه عشق است که به پاهایش توان دویدن میدهد...



    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  5. #4
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عمه دوباره عبدالله را به سمت خود میکشد و با او سخن میگوید: برادر زاده ی عزیزم تو هنوز توان جنگیدن نداری به سمت میدان نرو
    عمویت را نگران خودت مکن عزیز عمه بازگرد به خیمه
    عبدالله پریشان است
    مبادا از عمو بیخبر بماند
    مبادا عمو را از او جداکنند قبل از اینکه در کنارش باشد نه نه نمی تواند همه قلبش عمو را صدا میزند
    خود را از دستان عمه رها میکند و زینب را توانی برای جستن او نیست
    عبدالله عمه را به یاد ناله های علی اصغر می اندازد وقتی که در گهواره آرام نمیشد
    آن گاه که هیچ به جز آغوش پدر آرامش نمیکرد
    عمه با افسوس دردانه برادر را نگاه میکرد چونان کسی که برای آخرین بار عزیزش را مینگرد و آه میکشد
    عمه گریه میکند گریه ای که ناله های بی امان به دنبال دارد
    عبدالله در میانه ی میدان سرگردان به دنبال عموست
    گاهی هل میخورد وبی رمق می افتد و باز برمیخیزد
    همه جا سواران چونان کرکس های گرسنه به دنبال غنیمت میتازند
    عبدالله هراسان است ولی صدای عمو را از نفسهایش می شناسد
    هلهله و فریاد بلند است
    لشکریان به گردش جمع شده اند و امام از پای افتاده است ...


    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  6. #5
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض





    عبدالله خود را به عمو میرساند مثل تشنه ای که آب می یاد خود را به آغوش عمو می اندازد
    عمو را غرقه به خون میبیند و تاب اینگونه دیدنش را ندارد
    چه کسی عموی مرا اینگونه کرده است
    امام با دیدن عبدالله هم نگران اوست و هم بوی برادر را حس میکند و غرق یاد او ...
    برق شمشیرها در فضا میچرخد و فرود می آید
    در میان شمشیرها عبدالله هیچ نمیبیند بجز عشق دفاع از عمو
    گر چه هیچ به دست ندارد و با دستان کوچکش به دفاع حریم ولایتش شتافته
    ولی دستان کوچک او دنیایی پر از عشق وغرور است و چرا باید زینب جز "ما رایت الا جمیلا" کلامی دیگر بگوید
    اینجا مشق عشق و است وعاشقی
    هر قطره اشک دنیایی رو به جنون میکشاند
    عبدالله خود را به عمو چسبانده و میخواهد حفاظ او باشد با آن بدن نحیف و کودکانه اش
    برق شمشیر را میبیند که به سمت عمو می آید
    چونان شیر بچه ای می غرد و بانگ برمی آورد: ای ناپاک زاده!!!آیا می خواهی عموی مرا بکشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عبدالله دستان کوچک خود را بلند میکند تا سپر عمو کند چشمانش نگران عموست
    وناگهان دردی سراسر وجودش را میگیرد : واااااااااای مادرم.........
    خون موج میزند و دستان عبدالله پایین می افتد
    امام عبدالله را به آغوش میکشد: عزیز برادرم

    عیدالله من براین مصیبت صبر کن چونان برادرانت ...
    برادرزاده عزیزم صبر کن که به زودی به پدران صالحت ملحق میشوی
    عبدالله چونان غنچه ای خوش بو و پرپر شده آرام گرفته در آغوش عمو
    همانجا که همیشه مامن کودکی ها و روزهای بی پدریش بود
    عبدالله آرام خوابید و عمو ماند و لشکری از تشنه به خونان آل رسول ...






    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  7. #6
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    داستان عاتکه بنت مسلم بن عقیل علیه السلام
    از کودکان شهید کربلاء



    چه روز سخت وسنگینیست وآسمان غم میبارد
    چه ماه غم آلودیست محرم برای عاتکه
    از وقتی معنای رفتن پدر را حس کرد قلب کوچکش شکست
    ولی لحظه هایی که دست نوازش امام حسین علیه السلام را بر سر دارد و او را دخترم خطاب میکند
    چقدر آرام می شود و قلبش امیدوار
    برای او که دختر دردانه پدر بود در مدینه کربلا غربت جانکاهی داشت
    هر لحظه امام از میدان برمیگرددو شیونی از خیمه ای بلند میشود ...


    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  8. #7
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    تشنه است و ترسان ...
    در خیمه ها کنار دیگر کودکان نشسته
    کسی را یارای بازی کردن نیست همه از مویه ها مادرانشان هراسان شده اند
    گاه به دنبال دیگر کودکان به خیمه ای میرود
    کودکان تشنه کنار جای مشکهای خالی دست بر نمناکی خاک میکشند و از شدت عطش بر روی خاک نمناک شکم میگذارند
    حال وهوای آسمان و زمین دیگرگون شده
    گردوخاک همه جا را گرفته و بغضی عجیب در خیمه ها میپیچد
    همه به سمت خیمه زینب پناه برده اند و زینب پریشان و نالان ذکر واحسینا سر میدهد
    عاتکه نمی داند باید به کدامین سو برود همهمه ها و فریادها بلند است ...


    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  9. #8
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض









    عاتکه بی قرار است ؛ صدای شیهه ذوالجناح تمام زنان را از خیمه ها بیرون کشیده
    صدای شیون و مویه به آسمان میرسد و ذوالجناح تنها وزخمی از سوی میدان بازگشته
    همه ی اهل حرم گرد ذوالجناح جمع شده اند
    ناگهان تیرهای آتشین خیمه ها را نشانه میروند
    کودکان خیام به همراه مادرانشان سراسیمه از خیمه ها بیرون میدوند
    صدای وحشیانه و هلهله سوارانی که به سمت خیمه ها می تازند لرزه به اندام عاتکه می اندازد
    سواره ها در عبور خود گوشواره از گوش کودکان میکشند
    کودکی آن سو با گوش خونین در حال فرار است
    عاتکه هراسان پا به فرار میگذارد و با فریاد مادر و برادران کوچکش را صدا میزند
    حمله هر لحظه بی امان تر میشود و عاتکه کوچک تر از آن است که به تنهایی راه را ببیند
    همانطور که در حال دویدن است صدای فریاد وحشیانه ی مردی او را یشتر میترساند
    بانک میزند: این غنیمت مال من است برو کنار
    صدای چرخش تازیانه در فضا میپیچد وناگهان عاتکه بالای سر خود سم اسبان را مییند و می افتد
    بدن نحیفش زیر سم ستوران مانده وتوانی برای برخاستن ندارد
    صدای فریادهای معصومانه وکودکانه اش به آسمانها میرسد ،فریاد وای مادرم وای مادر...
    مادر صدای فریاد عاتکه را میشنود ولی هر چه میگردد او را نمی یاد
    عاتکه آرام آرام چشمانش بسته میشود تا به دیدار پدر مهربانش نزدیک شود
    او میرود و داغ پیکر بی جانش که مونس لحظه های وداع مادر با کربلاست ...



    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  10. #9
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    داستان عمرو بن جناده انصاری
    از نوجوانان شهید روز عاشورا
    که به خواندن این رجز معروف است
    یکی از زیباترین ومعروف ترین رجزهای شهیدان کربلا
    امیری‏ حُسَینٌ وَنِعْمَ الامیرُ
    •سُرُور فُؤادِ البَشیر النّذیرِ
    عَلِی وَفاطِمَةٌ والِداهُ
    • فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ
    لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحی
    • لَهُ غُرَّةٌ مِثْلُ بَدْرِ الْمُنیرِ




    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


  11. #10
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عمرو منتظر بود پدر از میدان بازگردد تا بار دیگر دستانش را ببوسد
    از خیمه بیرون می آمد و دوباره به درون خیمه باز میگشت
    هنوز خبری از پدر نبود
    تاکتیک دشمن عوض شده بود و حمله های دسته جمعی جایگزین نبردهای تن به تن شد
    گویی این قوم شرور از ترس وضعف سپاه خود آگاهند و توانی برای مقابله تن به تن با پهلوانان لشکر تشنگان ندارند
    مادر عمرو درب صندوقچه را میگشاید و لباس های رزم بیرون می آورد
    عمرو هنوز بیرون خیمه را مینگرد
    ناگهان مادر عمرو با همان قامت نحیف خود به بیرون از خیمه میدود و می گوید:
    عمرو پسرم!!!!! گمانم گروهی از مردان سپاه امام به نزد خیام می آیند
    عمرو و مادر هر دو سراسیمه به بیرون از خیمه ها میروند
    تنی چند از یاران امام از سمت میدان می آیند و به نزد امام میروند
    عمرو غم جانکاهی در دلش مینشیند
    پدر در میان یاران نبود و معنای شهادت پدر مهربان و باوفایش را دریافت ...



    ║✿║مجموعه داستانی "پروانه های کربلا" (نوشته ی ناجی) ║✿║


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •