سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25

موضوع: یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی یوسف یعقوب کربلا ۩ ویژه نامه تاسوعای حسینی محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,253
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,423 در 1,787
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سلام، ای سقای تشنه لب! ای پسرام‏البنین!
    سلام، ای عموی آب ها!


    و ای اسوه برادری و ایثار و وفا!
    سلام، اي پشت و پناه حسين!

    ای حامی و هم رکاب ولایت!
    ای بهترین اسوه ی پیروی از امامت !


    ای که تنها بهانه آمدنت این بود که عشق،
    در روز مبادا تنها نماند

    .اي كه بودنت، رنج‌هاي اباعبدالله را كم مي‌كرد
    و رشته‌هاي غم پيشاني ابا عبدالله به لبخند تو گسسته مي شدند!



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 11-08-1393 در ساعت 08:51
    امضاء



  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,511 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض




    لحظه موعود فرا رسید...


    چمدان در دست ایستاده ایی مقابل قرآنی که برابرت گرفته اند
    ابتدای صف ایستاده ایی و ماتی هنوز

    باورت نیست این بار قرعه به نام تو افتاده باشد
    بغض امانت را بریده، بی امان چنگ می اندازد بر گلویت


    چشم می بندی و کتاب آسمانی را می بوسی لرزه بر اندامت افتاده است،
    از پله های اتوبوس بالا می روی و جایی برای نشستن پیدا می کنی و غرق می شوی


    سال هاست بی تابی دلت را تاب آورده ای تا به امروز
    تا به امروزی که دعوتت فرموده و تو هنوز باورت نیست


    ... اللهم ارزقنی زیارت کربلا ...





    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:21
    امضاء





  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,508
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,396
    مورد تشکر
    88,756 در 29,486
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض







    اشک عزا بریزید شام عزاست امشب
    نام حسین و عباس مشکل گشاست امشب


    باب الحوائج عبّاس حاجت دهنده ماست
    دارنده حوائج حاجت رواست امشب


    ای دیده گریه ها کن، ای دل تو ناله ها کن
    با سوز دل دعا کن وقت دعاست امشب


    ای که دلت شکسته ، غم به دلت نشسته
    ای دردمند خسته دردت دواست امشب


    باب الحوائج ما ، یا حضرت ابوالفضل
    آن دل که از تو دور است دور از خداست امشب


    مَرضای مسلمین را مد نظر بگیر تا
    این محفل از وجودش دارالشفاست امشب


    دلها همه پریشان ، هر دیده گشته گریان
    هر گوشه ای از ایران ، چون کربلا ست امشب


    امشب خدای قهار در ماتم علمدار
    جن و ملک عزادار ، شام عزاست امشب




    امشب شب تاسوعاست ، شب عباس است ، امشب گرفتارها بگویند عباس
    ، مریض دارها بگویند عباس ، دردمندها بگویند عباس ،
    دسته جمعی برویم در خانه قمر بنی هاشم ،


    میوة دل ام البنین ، باب الحوائج است .
    کسی را ناامید نمی کند . حوائج را در نظر بگیرید ،
    فرج امام زمان را از خدا بخواهید ،


    از امام زمان نقل می کنند که فرمود :
    هر جا روضه عموم عباس خوانده شود من سراسیمه می آیم ،


    آقا یک نظری به ما کن ، آقا بیا می خواهم روضه عمو جان
    ترا بخوانم حود عباس فرمود :


    روضه مرا این طوری بخوانید هر کسی از بالای بلندی
    بیفتد ، اول کاری که می کند دستهایش را جلوی صورتش می گیرد
    حایل می کند تا صورت صدمه نخورد .


    اما بمیرم برای عباس دست در بدن ندارد در آن حالت یک قت صدای
    ناله ای شنید یکی صدا می زند : پسرم عباس ، تاچشم باز کرد دید مادرش زهراست .


    تا دید فاطمه می گوید پسرم ، برای اوّلین بار یک نگاه طرف
    خیمه ها کرد صدا زد : برادر بیا برادرت را دریاب .


    زینب می گوید : یک وقت دیدم رنگ حسین پرید ، یک نگاه
    طرف خیمه ، یک نگاه طرف میدان ،
    با عجله آمد کنار بدن برادر ، صدا زد عباسم :


    تو مرا سید و سرور خواندی
    چه شد این بار برادر خواندی


    صدا زد حسین من :

    مادرت فاطمه آمد به سرم
    او مرا خواند و صدا زد پسرم






    التماس دعا از همه شما خوبان
    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:22
    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف
    تاک‌وش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف

    کیست این راز پریشانی من، در موهاش
    تکیه‌گاه سر شوریده من، بازوهاش

    کیست این عطر غزل می‌وزد از پیرهنش
    ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش

    این که می‌خندد و می‌خواند و می‌رقصد و مست
    می‌رود بوی خوش پیرهنش دست به دست

    نازپرداز همه ناز فروشان زمین
    ساقی اما، ز همه تشنه‌لبان تشنه‌ترین

    نشأت افزای دل و جان خماران مستیش
    دستگیر همه خسته‌دلان بی‌ دستیش

    کیست این سروقدِ تشنه‌لبِ مشک به دوش؟
    این‌که بی ‌اوست چراغ شب مستان خاموش

    این‌که آتش لب و دریا دل و مشکین کُلَه است
    کیست این شب همه شب ماه شب چارده است؟

    گره وا کردن از آن زلف سیه، لازم نیست
    حتم دارم که به جز ماه بنی‌هاشم نیست

    "دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
    که چنان زو شده ام زار و پریشان که مپرس"

    سعید بیابانکی




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:22
    امضاء


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    کربلا لبریز عطر یاس شد
    نوبت جانبازی عباس شد

    نهمین روز محرّم الحرام، تاسوعای حسینی، روز یقین و وفاداری، بر شیعیان جهان تسلیت باد.




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:23
    امضاء


  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,508
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,396
    مورد تشکر
    88,756 در 29,486
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    مکاشفهء عطش و جانبازی



    در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟!
    دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.


    همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس،
    موج بر می داردو دست های تشنه خاک،
    به تماشای چشمان ماه نبی هاشم، بلند می شود.


    آبروی آب، از اوست:
    هر آب، که در مشکِ او نیست،
    آب نیست، آبرویی است فروهِشته!


    ذهن علیل ابلیس، آدم را تنها خاک می بیند.
    مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.


    امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
    دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:26
    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    67,514
    صلوات
    24951
    دلنوشته
    54
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    62,364
    مورد تشکر
    178,703 در 52,889
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    طاقت نداشت غم بچه‌ها را میان چشمانشان ببیند.
    برای همین از مولا خواست او را دیگر با این نام نخواند

    و نام دیگری برای او انتخاب کند. از آن روز، فاطمه دیگر فاطمه نبود،
    بلکه «ام‌البنین» یعنی مادر پسرها بود.


    او بارش پنهانی چشمان مولا را بارها دیده بود. ناله‌هایش را هم زیاد شنیده بود
    و آه محزونی که با همه بی‌کلامی‌اش به اندازه تمام طول تاریخ حرف برای گفتن داشت؛

    به‌ویژه وقتی از فاطمه(س) و پدرش یاد می‌کرد. با این‌حال،
    این گریه حسابی نگرانش کرده بود، این اشک‌ها و بوسه‌ها.

    او آمده بود تا پسرانی مثل شیر، بی‌پروا به دنیا بیاورد. آمده بود تا فرزندانی سالم،
    قوی و جسور به پدرشان تقدیم کند، ولی انگار این نوزاد، نقصی در دستانش دارد
    که مولا آن‌قدر آنها را وارسی می‌کند و اشک می‌ریزد، می‌بوسد و گریه می‌کند.


    او به پسرانش سفارش کرده بود که هیچ‌گاه حسن و حسین‌ (ع) را برادر صدا نزنند.
    به آنها گوشزد کرده بود که آنها پسران ِ دختر پیامبر (ص) و سرور جوانان اهل بهشتند
    و اگرچه پدرشان یکی است، ولی از سوی مادر اشتراکی بینشان وجود ندارد
    تا آنان را برادر صدا بزنند. آنها فقط باید بگویند آقا، سرور، مولا، همین و بس.

    چقدر این پسر به پدرش شبیه بود؛ با همان ابهت و وقار، با همان بازوان و توان،
    فقط با قامتی کمی بلندتر. آن روز هم همه خیال کرده بودند مولا است که در طلیعه لشکر،
    آن‌چنان می‌تازد، با همان زره بی‌پشت بر تنی که هیچ‌گاه به دشمن پشت نکرده است.


    وقتی به سوی لشگرگاه برمی‌گردد و نقاب از صورت برمی‌گیرد،
    کسی جز پسر نیست که هنوز نوجوان است. حالا اشک شوق در چشمان پدر می‌جوشد.

    دیگر کار از کار گذشته بود. همه این را می‌دانستند. اگر شمشیر زهرآلود نبود،
    به تنهایی نمی‌توانست مولا را از آنها بگیرد.


    دستان لرزانی با کاسه‌های شیر پشت در انتظار می‌کشیدند، ولی مولا فرزندانش را در تنهایی می‌‌خواست.
    مثل همیشه سفارش به پرهیزکارى، پرهیزکارى، پرهیزکارى. مثل همیشه سفارش به یتیمان، یتیمان، یتیمان.

    مثل همیشه سفارش به نماز، همسایه، خویشاوندان و مثل همیشه سفارش به فرزندان
    درباره دو ریحانه پیامبر و نگاهی به صورت بزرگ‌ترین پسر ام‌البنین و ادامه نگاه بی‌فروغش
    به صورت نورانی و نگران پسر فاطمه(س). مولا دیگر رمقی حتی برای نگاه نداشت. پس چشمانش را بست.


    خیلی‌ها دارند می‌روند، خیلی‌ها هم مانده‌اند. این قانون دنیاست. عده‌ای باید بروند تا بقیه بمانند،
    ولی حالا برعکس شده. قرار است آنها که می‌روند، تا ابد بمانند.

    مادر نگران است، برای همه. سفارش‌هایش را هم کرده است، ولی باز دلش آرام نمی‌گیرد.
    سال‌هاست این صحنه را در ذهنش مرور می‌کند. آخرِ ماجرا را هم می‌داند. برای همین بیشتر نمی‌خواهد بماند.

    او که همیشه فرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدّم داشته، حالا هم بیشتر نگران اوست
    تا پسرانش. مادر پسرها می‌رود در‌حالی‌که می‌داند دیگر مادر پسرها نیست.

    در این چند ماه، گفته‌های مولا مثل تصویری شفاف از جلوی چشمش عبور می‌کردند.
    پیش از اینکه کاروان به مدینه برسد و صدای شیون از مردم برخیزد، او خودش را برای همه چیز آماده کرده بود.


    هر کسی سراغ کسی را می‌‌گیرد؛ یکی سراغ پدر؛ دیگرى، برادر؛ دیگرى، شوهر و یکی سراغ همه کسش را می‌گیرد.
    او فقط سراغ یکی را می‌گیرد. هر خبری که می‌شنود، باز سراغ یکی را می‌گیرد.

    برایش از پسرانش خبر آورده‌اند. از عباس رشید که تکه‌های بدنش را
    در حاشیه علقمه کنار هم چیده‌اند و به خاک سپرده‌اند.


    برایش از عون خبر آورده‌اند، از محمد، از عثمان. او فقط سراغ یکی را می‌گیرد.
    مادر پسرهایی که دیگر نیستند، فقط می‌نالد و می‌گوید: «از حسین چه خبر؟»

    سید حسین ذاکرزاده





    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:27
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم ترزدند
    *******************************
    وقتی عهدترا بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانتشکستی ,
    ا
    زشکسته شدن دلت هرگز گله اینکن

    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقيبه پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تو بياور ز محبت ز ره عشق و ارادت
    ببرم نور دو چشمان ترم را
    پسرم را گهرم را
    مه تابان قمرم را شجر پر ثمرم را
    تا بچينم گلي از باغ وصالش
    به جهان نيست مثالش
    همه عالم به خيالش
    نرسد کس به وفايش
    به خصالش
    ببرش برده و بگرفت به دامان بنهادش
    غمي از دل بزدايش
    و بزد بوسه به لعل لب فرزند عزيزش
    به دو ابروي هلالش
    به دو چشمان عزيزش
    به دو بازوي رشيدش
    به گل روي جمالش
    و دُر اشک چو سيلاب
    روان کرده
    بناليد بزاريد بگرييد
    ....


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 08-08-1393 در ساعت 14:31
    امضاء


  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بود اين مطلع ديگر
    که بياد آمده ما را
    ز کجا دشت بلا را
    آن زماني که به صحراي بلا
    از ستم قوم دغا
    از حرم آل عبا
    تا به سماء
    ناله اطفال حسينم رود
    و غيرت عباس به جوش آيد
    به صف معرکه چون شير غضبناک
    زند بر صف آن فرقه بيباک
    به آن مردم سفاک
    بر آن لشکر بيباک
    بطراري و چالاک
    که از خون لعينان دغا
    روي زمين را کند او رنگ
    بسي ميکند او جنگ
    بر آن فرقه دل سنگ
    و بيايد لب دريا
    کند از آب تمنا
    کفي از آب بگيرد ببرد نزد دهان
    تا به خيال لب عطشان حسين آيد و
    زان آب ننوشد
    بخروشد
    و برون آيد از آن آب
    لبش تشنه و بيتاب
    ببين شرم و حيا
    مهر وفا را
    ...


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 11-08-1393 در ساعت 09:14
    امضاء


  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,508
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,396
    مورد تشکر
    88,756 در 29,486
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    دست‌هايت کو؟
    که دل‌تنگم براي دست‌هايت...


    تمام دنيا دست‌هايت را مي‌شناسند.
    تو را همه با دست‌هايت مي‌شناسند.

    دست‌هايي که دستان خداست و از آستين رشادت
    و شهادت و مهر تو بيرون آمده.

    همان دست‌هايي که دستان پر سخاوت درياست و
    تمام آب‌هاي دنيا را شرمنده خويش کرده است.

    دست‌هاي تو را نمي‌شود ناديده گرفت؛
    چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست
    . هر که با دست‌‌هاي تو بيعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته... .


    دست‌هايت، آيينه دستان پر پينه مردي ا‌ست که تمام هستي
    در دست ولايت اوست. مردي که ساليان سال نان بينوايان را بر دوش
    مي‌گرفت و بر در خانه‌هاي‌ شان مي‌برد و سفره‌ها‌ي‌ شان را نمک‌ گير خويش مي‌ کرد.

    تو فرزند دست‌ هاي حيدرى.
    مردي که ذوالفقار را در دست داشت، ولي هرگز دانه
    جوي را به ستم از دهان موري باز نگرفت.


    پس از دستان او که نان‌آور خاک بود، دست‌هاي تو آب‌آور زمين شدند.
    دستان تو ساقي روزگارند.

    دست‌هايت، برکت عشق را در سفره‌هاي عاشقان مي‌نهند.
    اينک نان و خرما نه، که از تو آب حيات مي‌ طلبيم، آب مراد... .

    از تو عافيت مي‌خواهيم. از دست‌هاي
    توانگرت، سعادت مي‌خواهيم اي مرد!

    کاش دست‌هاي تو تمام ابرهاي سياه ستم را از آسمان دنيا فراري دهند.
    کاش دست‌هايت به ياري انسان برخيزد و او را وارث صلح و آشتي کند.


    سودابه مهيجى



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی