سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 66

موضوع: مجتباي فاطمه شد در شراره،ريزد از لعلِ لبش صدها ستاره(اشعارشهادت امام حسن مجتبی(ع)}

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,275
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,497 در 29,318
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    اگر اين لحظه ها ناگه ز شورت انگبين ميشد
    تمام روزها سرشار از خلد برين ميشد


    به پايان ميرسيد اندوه اين گلهاي پژمرده
    بهاري دست ميافشاند، زاد العارفين ميشد

    پر از عطر عسل ميشد سبوي تشنۀ مادر
    پدر لبخند ميزد، مملو از نور يقين ميشد

    تمام باغها مثل بهشتي ميدرخشيدند
    نسيمي از تبسمهاي تو عيد آفرين ميشد

    از اوج آسمانها بوي تو روي زمين ميريخت
    و شاعر در ميان غربتش عاشقترين ميشد


    چنان پر ميزدم گرد جمال قدسي ات هر دم
    که چون پروانه ها هر بال خاکسترنشين ميشد
    ****
    فقط اي کاش در اين اشکها ميآمدي، آقا!
    که پلک خیس من از روی ماهت خوشه چين ميشد..



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 28-09-1393 در ساعت 13:59
    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
    زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست


    باید به بال رفت و درآورد گیوه را
    در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

    تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی

    دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

    بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا
    تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

    خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

    این جا به التماس گدا احتیاج نیست

    اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش
    "بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"

    محشر برای رو شدن اعتبار توست

    کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

    تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی
    تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

    وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
    دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست


    علی اکبر لطیفیان



    امضاء


  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بسم الله الرحمن الرحیم


    ای که تویی افضل مخلوقها
    اعظمی از تمام معشوقها

    تو معنی واقعی کریمی
    کریمی و غریبی و رحیمی


    به لوح دل تویی که شاه بیتی
    رئوفی و کریم اهل بیتی


    به هر زبان نام تو جاری شود
    گره ز کار عالمی وا شود


    اگر جهان حسین را عاشق است
    حسین هم فقط تو را عاشق است


    به چهره عباس کند دلبری
    لیک تو داری نمک دیگری


    اگر زبان در آورد قلب من
    نیم حسین گوید و نیمی حسن


    به این همه جود و کَرَم که داری
    به حیرتم چرا حرم نداری

    طلایه دار صلح و پاکی تویی

    خون جگر چادر خاکی تویی

    تو شاخه گل شکسته دیدی

    تو باغبان دست بسته دیدی

    مرد اگر دیده ز غم تر کند

    راز دلش بیان به همسر کند

    همسر تو نه راز دار تو بود

    باعث صد گره به کار تو بود

    مزار تو بسکه غریبانه است

    نشان ز غربت تو در خانه است

    سعید خرازی





    امضاء


  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    یا حسن(ع) یاکریم اهل بیت(ع)

    تا که با آب شه جود مرا می نوشید
    کائنات از غم او رخت عزا می پوشید

    همره سوده ی الماس هَلاهِل شده ام

    تا که مأمورِ به هم ریختن دل شده ام

    گر رِسَد قطره ای از من به دل دریا ها
    در ، دم از بین رود نسل همه ماهی ها

    رفتم از حنجره پائین و رسیدم به جگر

    قَصدَم این بود بپاشم جگرش را یکسَر

    دیدم از قبل پر از خون شده و پاشیده
    ولی انگار که زَهر دگری نوشیده

    چِقَدَر طعنه ، شِماتَت ، اثر زخم زبان

    این همه غم به دل خویش نموده است نهان

    قطره قطره تن او آب چون آن شمع شده
    چِقَدَر زخم زبان دور دِلَش جمع شده

    گفتم ای لخته جگر از چه ز هم پاشیدی

    تو مگر زَهر جفای دگری نوشیدی

    جگر آمد به زبان گفت که ای زَهر جفا
    صحنه ای باعث این است که پاشیده مرا

    من به فرزند جگر گوشه ی زهرا جگرم

    دست بی رحم لعینی که مرا زد شَرَرَم

    بی هوا در بَرِ او مادر او را می زد
    از روی پوشیه ناموس خدا را می زد

    تو مرا آب کن ای زَهر ، که بیهوده شدم

    بشنو از حنجره اش گفت که آسوده شدم

    سعید خرازی



    امضاء


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,275
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,497 در 29,318
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مرد غریب شهر، کبود است پیکرت
    آهسته تر شده ست نفس های آخرت

    آقای من در آن وطن مادری تو
    یک مرد هم نبود شود یار و یاورت؟


    تنها تویی که خانه شده قتلگاه تو
    تنها تویی که قاتل تو بوده همسرت

    چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
    آهی کشید از دل و می گفت خواهرت

    ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
    آورده زهر کینه ی دشمن چه بر سرت؟

    گفتی: زمان مرگ تو در بین کوچه بود
    روزی که بود دست تو در دست مادرت


    روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
    افتاد روی خاک مدینه برابرت

    خون می چکد ز گوشه ی لب های تو ولی
    تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت

    معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
    با سوگنامه ای که سروده برادرت

    عباس با حسین چگونه کشیده اند
    بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت


    حالا تویی و آن کرم بی نهایت ات
    حالا منم گدای قدیمی این درت

    یک لقمه نان دهی ندهی شکر می کنیم
    ما را نوشته اند بمانیم نوکرت


    یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
    می خواهم از خدا که شوم من کبوترت

    شاعر:رضا رسول زاده





    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    غارت زده منم که کنارت نشسته ام
    غارت زده منم که ز داغت شکسته ام

    غارت زده منم که تو را خاک می کنم
    تابوت را ز خون تنت پاک می کنم


    غارت زده منم که ز کف داده صبر را
    با دست خویش کنده برای تو قبر را

    غارت زده منم چه کنم با جنازه ات
    ای وای ریخته به زمین خون تازه ات


    غارت زده منم که ز داغ برادرم
    می ریزم از کنار تنت خاک بر سرم

    غارت زده منم که ز آغوش بسته ات
    می گیرم آه چادر خاکیّ مادرم


    من را به داغ قتل تو غارت نموده اند
    نه کربلا نه کوفه نه در شام دلبرم

    داغی که رفتن تو روی سینه ام گذاشت
    والله بود سخت تر از غارت حرم

    ...
    «تشییع روز با من و تو سازگار نیست
    تا شب تو را به جانب قبرت نمی برم»1

    1
    .بیت از علی اکبر لطیفیان
    ***محمد بیابانی***







    امضاء


  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    مرغ شب میرود و انجمن آماده کنید
    خانه را بَهر ِ عزای حسن آماده کنید

    بر نیاید دگر از دست طبیبان کاری
    کارم از کار گذشته کفن آماده کنید


    مخفی از زینب و طفلان حرم تابوتی
    بهر تشییع غریب وطن آماده کنید

    تا تنم جای بگیرد به جوار زهرا
    بروید و به بقیع قبر من آماده است


    چشم پوشید ز من مادر من منتظر است
    تیرباران شدن این بدن آماده کنید

    ***حاج حیدر توکل***






    امضاء


  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,694
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,753 در 52,485
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    جانم فدای لحظۀ جان دادن او
    كار خودش را كرد آخر سر، زن او


    مانند كوچه باز غافلگير گشته
    بسیار جانسوز است ساکت ماندن او

    از بس که خون آورده بالا گوییا که
    خون گریه دارد می کند پیراهن او


    كرببلا شد حجره اش، آن لحظه ای که
    از تشنگی شد تيره چشم روشن او

    آقا نمی ترسد ، خدا می داند اين را
    ازشدت زهر است می لرزد تن او


    فرزند زهرا مثل زهرا خون جگر شد
    اين را روايت كرد طرز رفتن او

    ای كاش مثل مادرش شب دفن می شد
    تا تير بر جسمش نمی زد دشمن او


    با اينكه غمگينيم ، امّا شكر ديگر
    مخفی نشد مانند زهرا مدفن او



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 15-08-1395 در ساعت 22:42
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای که چون چشمت، ستاره چشم گریانی نداشت
    باغ چون تو غنچۀ سر در گریبانی نداشت

    آسمان چشم تو از ابر غم لبریز بود

    غیر اشک و خون دل، این ابر بارانی نداشت

    سینۀ تو، میزبان داغ و درد و رنج بود

    این مصیب خانه کم دیدم که مهمانی نداشت

    تو همان سردار تنهائی که در قحط وفا

    غم به غیر از سینۀ تو بیت الحزانی نداشت

    نی، ز تو آموخت پنهان کردن غم را به دل

    گر نمی آموخت از تو، نی نیستانی نداشت

    صبر تو شد چلچراغ نهضت سرخ حسین

    هیچ کس مانند تو عمر درخشانی نداشت

    بعد چندین سال رنج و خوردن خون جگر

    زهر پایان داد بر آن غم که پایانی نداشت

    تیرهای کینه وقتی بر تن پاکت نشست

    چون حسینت هیچ کس حال پریشانی نداشت

    روی بال قدسیان تا گلشن فردوس رفت

    عاقبت سامان گرفت آن دل که پایانی نداشت

    لاله ها همچون «وفائی» گریه کردند از غمت

    غنچه ای در باغ هستی لعل خندانی نداشت

    سید هاشم وفائی



    امضاء


  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    من يه غريبي مي‌شناسم داغِ هزار ساله داره
    بهش مي‌گن امام حسن كه غربتش ناله‌ داره

    شبِ شهادتش همه به گريه عادت مي‌كنند
    همه مي‌آن با ناله‌شون نيّتِ حاجت مي‌كنند

    مي‌گن كريمِ فاطمه‌است، گريه براش ثواب داره
    هر كي بهش سلام بده، سلامِ اون جواب داره

    اگه كسي دردي داره، دردش و درمون مي‌كنه
    مي‌آد شبِ اوّلِ‌ قبر، يارش و مهمون مي‌كنه

    امّا بگم كه اين آقا، يه يار بي‌وفايي داشت
    دشمن اون تو خونه بود، همسرِ بي صفايي داشت

    يه شب به دستِ همسرش، غصه و غم كشيده بود
    ز دستِ يارِ بي‌وفاش، زهرِ جفا چشيده بود

    سوزش سينه و جگر، ديگه فراوون شده بود
    من بگم و تو ناله كن، لباش پر از خون شده بود

    از شدت زهرِ جفا، لحظه به لحظه تب مي‌كرد
    زينبش و صدا زد و، يه طشتي رو طلب مي‌كرد

    مي‌گفت برو زينبِ من، نامِ من و صدا نكن
    با اشكِ چشمات خواهرم، به طشت خون نگا نكن

    اما حالا حالِ آقا، ديگه پريشوني شده
    گفت كه بيا داداش حسين، كه وقت مهموني شده

    دست من و بگير داداش، چشات توي چشام باشه
    لحظه‌ي جون دادن مي‌خوام، اسمِ تو رو لبام باشه

    حسن فطرس






    امضاء


صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی