سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 67

موضوع: ای ساربان! محمل نگهدار، آمد به منزل کاروان،منزل نگهدار {اشعار اربعین }

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,680
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,586
    مورد تشکر
    24,504 در 7,125
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    وقتی از پیش تو رفتم پر من سالم بود
    چادرم ، پوشیه ام ،معجر من سالم بود

    حرمتی داشتم و پیکر من سالم بود
    به خداوند قسم که سر من سالم بود

    ولی امروز ببین بال و پرم ریخته است
    معجرم گم شده و موی سرم ریخته است

    این چهل روز فقط فکر تنت بودم من
    فکر غارت شدن پیرهنت بودم من

    فکر انگشت و عقیق یمنت بودم من
    یاد در هرم عطش سوختنت بودم من

    چقدر پیر شدم موی مرا می بینی ؟
    رد شلاق به بازوی مرا می بینی؟

    خاطرم هست که بالای سرت غوغا شد
    بر سر غارت عمامه ی تو دعوا شد

    نیزه ای در دهنت رفت و به زحمت جا شد
    شمر از روی تو با خنجر کندش پاشد

    مادرم دست به پهلو لب گودال افتاد
    وسط کشمکش غارت و جنجال افتاد

    تو نبودی و حرم را به اسارت بردند
    کوفه بردن به صد فحش و جسارت بردند

    تا که من را وسط خیل جماعت بردند
    زیور آلات مرا زود به غارت بردند

    سنگ بر دست همه دور و بر ما بودند
    آن یتیمان که سر سفره ی بابا بودند

    آه در شام به من طعنه بسیار زدند
    آه در شام مرا بر سر بازار زدند

    بی ابالفضل چهل روز چهل بار زدند
    بر سر قیمت ما سگ صفتان جار زدند

    خیز از جا که رباب آمده چشمت روشن
    زینب از بزم شراب آمده چشمت روشن





    شاعر : سید پوریا هاشمی
    امضاء



  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,680
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,586
    مورد تشکر
    24,504 در 7,125
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل
    خبر دارد ز حالم چوب محمل
    چهل روز است در سوز و گدازم
    فقط خاکستری جا مانده از دل

    چه بارانی دو چشم آسمان است
    چه طوفانی دل این کاروان است
    کنار قبر سالار شهیدان
    همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

    شبیه آتش است این اشک خاموش
    که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش
    رباب است این که با لالایی خود
    کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش



    شاعر : یوسف رحیمی


    امضاء



  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,680
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,586
    مورد تشکر
    24,504 در 7,125
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ای آرزوی خفته به خون ای برادرم
    این قبر،قبر توست که باشد برابرم؟

    گل چیده ام ز اشک که ریزم به تربتت
    ای خفته زیر خاک که خاک تو برسرم

    ازبس که نیزه خورده تنت پیش چشم من
    آید هنوز خون دل از دیدۀ ترم

    چل روز درفراق ،به سر بُرده ام، ولی
    هرگزگمان نبود که طاقت بیاورم

    گلهای باغ سبز تو نیلوفری شدند
    منهم چو غنچه های کبود تو پرپرم

    ای محرم همیشۀ زینب، بدان هنوز
    ازضرب تازیانه کبود است پیکرم

    درمانده ام چگونه بگویم جواب او
    پُرسداگررباب که کو قبر اصغرم؟

    داغ رقیۀ تو مراپیرکرده است
    ازخواهرت مپُرس کجا رفته دخترم

    من ازمدینه باتو رسیدم به کربلا
    بی توچگونه عازم کوی پیمبرم

    آتش گرفته است «وفائی» ازاین سخن!
    وقتی رسم مدینه چه گویم به مادرم






    شاعر : استاد سید هاشم وفایی
    امضاء



  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بیماری فوق جنون


    آن که ما را بر صراط حق هدایت می کندچهارده قرن است بر دل ها حکومت می کند

    کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیانیک نگاه او به یک عالم کفایت می کند

    تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیمشیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

    مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق استاوست استادی که تدریس ولایت می کند

    عشق بیماری ست یک بیماری فوق جنونهر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند

    خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته ستشیعه از نام حسین اخذ شرافت می کند

    زور گویی واژه واهی ست در فرهنگ مادشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند

    شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوستیا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند

    حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علی ستشیعه از فرمان مولایش اطاعت می کند

    در کدامین حزب یک کودک بُوَد صاحب نظراصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

    ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیوی ستحالِ ما را حضرت مولا رعایت می کند

    هیچ نوبت بر عزاداران مولا نیست نیستاین حسین است کارها خارج ز نوبت می کند

    خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب استصاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

    فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شمامطمئن باشید اظهار رضایت می کند

    «سید خوش زاد» را با دین فروشان کار نیستشاعر ما با حسین گویان رفاقت می کند

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
    سید حسن خوشزاد



    امضاء


  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1175
    نوشته
    185
    تشکر
    1,263
    مورد تشکر
    986 در 195
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است
    خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است

    زینب از وادی شام آمده چشمت روشن
    از کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشن

    آه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهن
    پیرهن بافته ات را بگرفت از دشمن

    به لبش ناله ی محزون اخ العطشان است
    روضه خوان حرم و آن بدن عریان است

    مو پریشان شده و سینه زن و نالان است
    به دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان است

    زینبی که سر بازار معطل شده است
    بهر او چشم حرامی است که معضل شده است

    ازدحام هلهله ها خنده ی مردم دیده
    ناسزا در همه ی راه چقدر بشنیده

    سایه ی بر سر خود را به روی نی دیده
    در کنار سر نورانی او می دیده

    کوفه با خطبه ی خود ، شام چه غوغا می کرد
    خواهرت در همه جا محشری برپا می کرد

    خطبه اش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد
    گاه چون فاطمه و گاه خود حیدر شد




    امضاء
    گفته بودم چو بيائي غم دل با تو بگويم
    چه بگويم ! غمم از دل برود چون تو بيائي

  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,084
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,964
    مورد تشکر
    6,419 در 1,784
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مژدگانی بده عباس که خواهر آمد
    خاطر آسوده که با چادر و معجر آمد !

    قافله همره خود مشک پرآب آورده
    جرعه جرعه غم و اندوه رباب آورده

    بسپارید که در علقمه هرگز نرود
    وای اگر شکوه ی او پیش ابالفضل رود

    آه بانو زچه رو قافله ات کم دارد
    بعد از آن شام سیاه اشک دمادم دارد

    نکند دختری که بود شبیه زهرا
    جای مانده است در آن شام بلا




    امضاء



  7. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر
    نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر

    نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
    ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر

    به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
    چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر

    اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
    ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر

    رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
    که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر

    حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
    دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر

    به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
    که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر

    کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
    که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر





    امضاء


  8. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
    گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

    زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
    که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

    تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
    چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

    مسافر از برای یار سوغات آورد اما
    من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

    اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
    که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

    تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
    که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم

    چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
    خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

    زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
    همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

    قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
    به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

    زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
    به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم


    امضاء


  9. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بوی گل ها از فضا، می رسد با دود و خون
    یاد روزی کین زمین، غرق آتش بود و خون

    هر طرف نخلی ز پا افتاده بود
    پا و دست و سر جدا افتاده بود

    عمه جان زینب(2)

    بر مشامم می رسد عمّه بوی کربلا
    می کنم با خون دل، جستجوی کربلا

    من به صحرا، اشک من بر رخ دوید
    در تکاپوی عزیزان شهید

    عمه جان زینب(2)

    دست گلچین بشکند، کین جنایت آفرید
    لاله ها را پر شکست، باغبان را سر برید

    غنچه خونین من اصغر کجاست؟
    لاله سرخم علی اکبر کجاست؟

    عمه جان زینب(2)




    امضاء


  10. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار
    آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار

    محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست
    این کاروان خسته دل را منزل اینجاست

    اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد
    از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد

    اینجا همه دار و ندارم را گرفتند
    باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند

    اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس
    هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس

    ...


    ویرایش توسط کنیز فاطمه(سلام الله علیها) : 02-10-1392 در ساعت 20:13
    امضاء


صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی