خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    توجه خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر





    گروه جهاد و مقاومت مشرق - یکی از ماندگارترین یادگارهای سالیان حماسه و غیرت، تصویری است که توسط هنرمندِ بسیجی، استاد «محمود بدرفر» به ثبت رسیده است.
    روز 20 دی ماه سال 1365 هجری شمسی، در منطقه ی عملیاتی «شلمچه»، «مهدی صمدی صالح» رزمنده‌ای از نیروهای «لشکر32 انصارالحسین(ع)»(گردان 154 حضرت علی اکبر(علیه السلام))، در زیر بارانی از آتشِ دشمن، سر تا به پا، آجین شده در گل و لای، به نماز ایستاد و سایه سنگینِ براقش، چشم شیشه ای عکاسِ 27 ساله ای را به خود خیره ساخت و برگی طلایی از تاریخ یک ملت، به ثبت رسید.
    این برشِ تاریخی، تنها لحظه ای است از روزهای متمادی که فرزندان این ملت، در منطقه ی «شرق بصره» پشت سر گذاشتند تا پرچم «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه)» بر بامِ سرزمین‌شان در اهتزاز بماند که ماند و خواهد ماند، ان شاءالله.

    آن چه پیش رو دارید، گزارشی است بی‌واسطه و دقیق، به روایت «مهدی صمدی صالح» از مسیری که به خلق این اثرِ به یادماندنی انجامید.
    «مهدی صمدی صالح»، این روزها، در پنجمین دهه از حیات خود، احتمالا از اشتغال در دانشگاه بوعلی سینای همدان، بازنشسته شده است:
    «عملیات کربلای 5 که آغاز شد، روز دوم عملیات به دسته ما مأموریت داده شد به سمت خط مقدم حرکت کنیم.
    شب قبل یک گردان از لشکر کرمان وارد عملیات شده بود و ما می بایست خود را به آن محور می رساندیم و جایگزین آن نیروها می شدیم.
    ستون زیر آتش گسترده دشمن حرکت کرد و با سرعت هرچه تمام تر به خط مورد نظر رسید. به محض ورود ما به کانالی که بچه های کرمانی شب قبل تصرفش کرده بودند و در آن حضور داشتند، آنها شروع کردند به عقب رفتن.
    جلو آخرین نفر از نیروهی کرمانی را که از کانال خارج می شد گرفتم و با ناراحتی گفتم:
    «بابا یکی از شما باید من رو نسبت به این منطقه توجیه کند.
    من اصلا نمی دانم عراقی ها کدام طرف هستند. چقدر فاصله داریم.» بنده خدا مکث کوتاهی کرد و گفت: «باشه. من بهت می گم»


    خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر


  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    هنوز حرفش تمام نشده بود که «آخ» بلندی کشید و افتاد داخل کانال.
    بلندش که کردم، دیدم سه تا گلوله مستقیم از پشت به او اصابت و قلبش را سوراخ کرده است. رفقایش دور شده بودند و در میان آن همه سر و صدا، فریاد مرا نمی‌شنیدند.
    سرگرم انتقالش به گوشه‌ای از کانال بودم که دیدم بچه ها دارند به خط مقابل شلیک می‌کنند. سرم را بالا آوردم و دیدم تعدادی نیرو در 300 متری ما، داخل یکی از کانال‌ها مستقرند. دوربینم کاملا گلی شده بود. با گوشه پیراهنم شیشه‌اش را تمیز کردم و نیروهای مقابل را دیدی زدم. بادگیرهای کرم‌رنگ و کلاه‌های پشمی بعضی‌های‌شان مطمئنم کرد که خودی هستند.
    با عجله فریاد زدم: «نزنید. اینها بسیجی هستند.»
    نیروهای دسته، تیراندازی را قطع کردند و من اجمالا منطقه را بررسی کردم. حضورمان آنجا کاملا بی‌فایده بود و فقط زیر آتش خمپاره‌ها، تلفات می‌دادیم. با بی‌سیم به فرمانده گردان گزارش وضعیت دادم و کمی از ظهر گذشته، اجازه عقب‌نشینی گرفتم.
    مسیر بازگشت از داخل کانال بود و با توجه به عمق 80 سانتی‌متری کانال، فقط باید پامرغی برمی‌گشتیم و الا حتماً تیر و ترکش می‌خوردیم. بعد از 300 متر پامرغی رفتن، برای استراحت، توقفی کوتاه کردیم. بچه‌ها حسابی خسته بودند.
    در این فرصت، کانال و اطرافش را دوباره بررسی کردم. با توجه به تفاوت ارتفاع لبه کانال (که درست وسط جاده آسفالت حفر شده بود) با دو طرف آن، فکری به ذهنم رسید که با مسؤول دسته در میان گذاشتم.
    اگر با سرعت از کانال بیرون می‌زدیم و دو نفری می دویدیم، به جایی می رسیدیم که دید دشمن روی آن صفر بود. قرار شد در صورت تمایل، شخصا این مسیر را امتحان کنم. «رحمت نوروزی» هم اعلام کرد که با من می آید.
    تا سه شمردیم و پریدیم بیرون و به حالت دو، خودمان را به آن طرف رساندیم. کل مسیر پر از گل بود و سرتا پای‌مان گلی شد. حدسم درست بود. آنجا یک متر از لبه کانال پایین‌تر بود. با توجه به شیب منطقه می‌شد کاملا ابستاده راه رفت. حدود 200 متر که از جاده فاصله گزفتیم، یک نفربر «خشایار» خودی دیدیم که داشت مهمات خالی می کرد.
    به سمتش دویدیم و به پنجاه متری اش که رسیدیم، گلوله خمپاره ای روی نفربر خورد و کاملاً نیست و نابودش کرد. انگار اصلا وجود نداشته است. به راه رفتن ادامه دادیم تا رسیدیم به یک ستون تازه‌نفس از نیروهای خودی که به سمت خط حرکت می کردند. ما از خستگی تلو تلو می خوردیم و حتی توان حمل سلاح‌مان را نداشتیم و با انگشت بند اسلحه را گرفته بودیم و روی زمین می‌کشیدیم.
    همه جای بدن‌مان، به جز چشم‌های‌مان گل خالی بود. دیدم نفرات اول ستون با تعجب ما را به هم نشان می‌دهند و چیزهایی می‌گویند.
    رحمت ندایی به من داد و به 3-4 متری آنها که رسیدیم، صداهای عجیب و غریب از خودمان درآوردیم و به سمت‌شان هجوم بردیم که مثلا ما موجی هستیم.
    چند نفر ترسیدند و فرار کردند اما بعضی‌ها که معلوم بود سابقه دارند، متوجه شدند ما داریم شوخی می‌کنیم.



    بسیجی خط‌شکن «مهدی صمدی صالح»، جمعی «لشکر32 انصار الحسین(ع)»
    (گردان 154 حضرت علی اکبر (علیه السلام)) - زمان: 20 دی ماه سال 1365 شمسی
    مکان: شرق بصره - آب گرفتگی «بوبیان»





    خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر


  4. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از آن‌ها که جدا شدیم، نیم‌ساعت بعد به دژ اصلی شلمچه رسیدیم.
    نیروهای «گردان 154» را که دیدیم، انرژی تازه‌ای گرفتیم و آنها هم به استقبال‌مان آمدند. گوشه‌ای از کانال، جایی برای استراحت پیدا کرده بودیم که یکی از دوستان با دو عدد کمپوت گیلاس کنارمان نشست و مشغول خوردن شدیم.
    ساعت 15/30 دقیقه را نشان می داد و ما هنوز نماز نخوانده بودیم.
    قبله مایل به راست بود و عرض 80 سانتی کانال هم، رکوع و سجود را برای بچه‌ها مصیبتی می‌کرد. هر چه کردم، دلم نیامد همان‌جا نماز بخوانم و تصمیم گرفتم از کانال بیرون بیایم و نمازم را لبه ی کانال بخوانم.
    در حال بالا آمدن از کانال بودم که صدای چند نفر از وسط کانال بلند شد: «بابا کجا می‌ری؟ مگه آتش دشمن را نمی بینی؟ همین جا نماز بخوان» در همان حال بالا آمدن گفتم: « من نمی دانم شما چه طوری این جا نماز می خوانید. من باید بیرون کانال نماز بخوانم.»

    بیرون از کانال، نماز ظهر و عصرم را خواندم و سلام آخر را که گفتم، در فاصله چند متری خود، چند عکاس و خبرنگار دیدم که در حال عبور از کانال و حرکت به سمت جلو هستند. حتی فکرش را هم نمی کردم که چند لحظه پیش، آنها از من و تعدادی از بچه های گردان عکس گرفته باشند.

    برگشتم داخل کانال و مدتی بعد، سوار قایق شدیم و مسیر چند کیلومتری دریاچه ماهی را با سرعت طی کردیم و به مقر اصلی گردان منتقل شدیم و آنجا منتظر آمدن کمپرسی‌ها و انتقال به عقب بودیم که من بر اثر برخورد با یک وسیله نقلیه مجروح شدم و به بیمارستان شهید بابایی اهواز منتقل و بعد از سه روز بستری شدن، فرار کردم و برگشتم به خط که بماند.





    «مهدی صمدی صالح» ربع قرن پس از آن نماز جاودانه در «شلمچه»


    خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر


  5. #4
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    بعد از پایان جنگ، بلافاصله از سپاه خارج شدم و دو ماه بعد در مغازه جوشکاری مشغول به کار شدم. روزی یکی از دوستان که کارمند استانداری همدان بود، وارد مغازه شد و گفت: «مهدی! یکی از عکس‌های زمان جنگت را داخل کتابی چاپ کرده‌اند.» فردایش، ساعت 9 صبح، رفتم به روابط عمومی استانداری همدان برای دیدن عکس خودم.
    یکی از کارمندها، کتاب بزرگی را از داخل یکی از قفسه‌ها بیرون آورد و به دست من داد.
    با عجله روی یکی از میزها، مشغول ورق‌زدن کتاب شدم. عکس‌ها با کیفیت بسیار بالایی روی برگه‌های گلاسه چاپ شده بود. نمی‌دانستم عکس را چه کسی و در چه منطقه‌ای از من گرفته است.
    تقریباً به اواسط کتاب رسیده بودم که یکباره خشکم زد. باورم نمی‌شد؛ عکس بزرگی از من در حال خواندن نماز در وسط صفحه خودنمایی می‌کرد. بی‌اختیار مرغ خیالم به عملیات کربلای 5 پر کشید.
    همان روزی که پس از بازگشت از خط مقدم، از کانال بیرون آمده بودم و به تنهایی مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شده بودم. عکس بعدی از داخل کانال گرفته شده بود و تعدادی از نیروهای دسته را در حال نماز خواندن نشان می داد.

    از کارمندها خواستم عکس را در اختیارم قرار دهند. گفتند: «ما اجازه نداریم.
    برای ما مسؤولیت دارد! الان مسؤولش نیست. بعداً بیایید با خودش صحبت کنید.» فردایش با هزاران امید، آمدم و مسؤول روابط عمومی را پیدا کردم. در کمال ناباوری گفت: «نه! نمی‌شه. برای من مسؤولیت داره!»

    نشان دادن کارت شناسایی سپاه و مدارک دیگرم هم کمکی نکرد. آقای رئیس فکری کرد و گفت: « یک دوربین بیاور و از روی کتاب عکس بگیر.» خنده‌ام گرفت و گفتم: «من نه عکاسی بلدم، نه دوربین دارم.
    یک ساعت این کتاب را به من امانت بدهید. من آن را بدون هیچ خراشی برمی‌گردانم.» اما جواب همچنان منفی بود.

    روز بعد، دوباره با نا امیدی به استانداری رفتم. آقای رئیس تشریف نداشت. یکی از کارمندها که روز اول با من آشنا شده بود، با لحنی دوستانه گفت: «برو بیرون منتظر باش» .
    چند دقیقه بعد آمد و عکس بریده شده از داخل کتاب را به من داد و آهسته گفت: « فقط به کسی نگو این عکس را از کجا آورده‌ای.» عکس را با ظرافت خاصی از ته شیرازه بریده بود، طوری که هیچ کس باورش نمی شد این عکس از داخل کتابی کنده شده باشد. و این گونه برای نخستین بار، عکس خودم در دومین روز از عملیات کربلای5 را به دست آوردم. عکسی که بعدها فراگیر شد و در پیشانی تاریخ ثبت شد.»




    تمبر چاپ شده در سال 1375، توسط «پست جمهوری اسلامی ایران»


    خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر


  6. #5
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض










    استاد «محمود بدرفر»، متولد سال 1338 در تهران و دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد
    از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. وی عکاسی را در سال 1360 و در واحد
    تبلیغات سپاه آغاز نمود. وی در منطقه عملیاتی «دشت عباس» از ناحیه کتف و شکم،
    مجروح شد و به مقام جانبازی رسید. او در حال حاضر، در «انجمن عکاسان انقلاب
    و دفاع مقدس»مشغول فعالیت ‌است.

    تهیه و تنظیم: محمدعلی صمدی

    خلق یک اثر هنری جاودانه + تصاویر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •