◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 47 , از مجموع 47
  1. #41
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    توجه نفس الامر




    از بحث های فوق چنین استنباط می گردد که قضیه سالبه از هیچ چیزی درخارج حکایت نمی کند،بلکه حکایت می کندازاین که،این چیز در خارج نیست. بنابراین،اینکه گفته شده: "القضیة ان کان لنسبته خارج تطابقه او لاتطابقه فخبر، والا، فانشاء" در مورد قضایای سالبه صادق نخواهدبود زیرابرای قضیه سالبه،خارجی به معنای متعارف، که باآن مطابقت یاعدم مطابقت داشته باشد، وجودندارد و تنهاقضیه موجبه است که برای نسبت آن، خارجی رادرنظرمی گیرند. (13)

    از جمله دیگر شبهات مطرح شده در این نظریه، یعنی نظریه مطابقت، این است که اگر واقعیت خارجی و عینی، مساوی با واقعیتهای مادی تصور شود; و تنها این معیار صدق و کذب مربوط به قضایایی باشد که بتوان آنها را با واقعیت خارجی مادی سنجید; خودبه خود قضایای دیگر از شمول این اصل خارج می گردند، لذا فلاسفه اسلامی ظرف این نوع قضایا را که "واقع" عینی و خارجی ندارند، "نفس الامر" دانسته اند.

    میرداماد نفس الامر را به مرتبه ذات اشیاء، یعنی حد ذات هر شیی ء، تعریف نموده است. چون در هر طرفی که آن چیز یافت می شود به همان حد و اندازه خواهدبود، مانند اینکه می گویی: "انسان حیوان است" و "مفهوم کلی بر افرادش صدق می نماید"، در مقابل امور فرضی، مانند: "انسان یا سنگ است یا پرنده".

    متصوفه نفس الامر را عالم امرمی دانند،که روح و حقیقت عالم عینی است. بعضی از فلاسفه نفس الامر را عالم مفارق از ماده دانسته وآن را عبارت از عقل کل، یا عقل فعال، که عقل جزیی هر بسیط ومرکب، و کوچک وبزرگی درآن مستتراست، (14) می دانند.
    علامه حلی از خواجه طوسی درباره نفس الامر سؤال نموده، و او جواب داده که مراد از نفس الامر عقل فعال که محل صور و حقایق موجودات است، می باشد.
    اغلب این تعبیرات درباره نفس الامرتکلف آمیزبوده وبه بحث قضایا چندان ارتباطی ندارد، و مشکل قضایا راحل نمی کند.
    نفس الامر همان حقیقت شیی ء است.به عبارتی خود شیی ءاست، در رابطه با قضایای ذهنی، و حتی قضایای حقیقی، این سؤال باقی می ماند که سرانجام برای ارزش یابی این نوع قضای، مقیاس صدق وکذب چیست؟ازمیان تعاریف متنوع ومختلف از نفس الامر، آنچه درمبحث قضایاقابل پذیرش است این است، که نفس الامر غیر از واقعیات خارجی و عینی، ظرف ثبوت عقلی محکیات می باشد که در موارد مختلف متفاوت است،ودرمواردی مرتبه خاصی از ذهن است،مثل قضایای منطقی; و در مواردی ثبوت خارجی مفروض است، مانند محکی قضیه: "اجتماع نقیضین محال است;" و در مواردی بالعرض به خارج نسبت داده می شود، چنان که می گوییم: "علت عدم معلول، عدم علت است" که رابطه علیت در حقیقت بین وجود علت و وجود معلول، با لذات برقراراست وبالعرض، به عدم آنها هم نسبت داده می شود:
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  2. #42
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نفس الامر مرتبه ای از مراتب واقع است. عقل با تحلیل خود برای واقع مراتبی را در نظر می گیرد و از هر مرتبه ای از آن مراتب یک حکمی انتزاع می کند، ولی همه این مراتب حاکی از مراتب واقع هستند. مثلا در مقام واقع و ثبوت، اگر درباره یک ماهیت ممکن الوجود سؤال نمایند، که آیا این ماهیت موجود است، عقل ابتدا ماهیت شیی ء را به عنوان یک مرتبه ذات در نظر می گیرد و سپس مرتبه امکان، بعد نیازمندی آن و سپس وجوب و ضرورت آن را از ناحیه علت لحاظ می کند و پس از رابطه ایجابی و وجوب معلول، آن شیی ء وجود می یابد: الشیی ء قرر فامکن فاحتاج فاوجب فوجب فاوجد فوجد. این مراتب هفت گانه همه از راه تحلیل عقلی صورت گرفته، و تا در حقیقت همه این مراحل، در واقع، و نفس الامر از امور متعددی سخن نمی گوید بلکه یک امر واحد را تشکیل می دهند.این قدرت حیرت انگیز تحلیل ذهن و عقل است که این همه معانی کثیر را از یک واقعیت انتزاع می کند و در عین حال، میان این معانی مراتب هم قائل است. این نفس الامر است که در مرتبه ذات شیی ء این چنین انتزاع ها را دارد. ذهن برای یک موضوع هفت محمول تشکیل می دهد، که این هفت محمول، همه در عالم خارج یکی هستند واز موضوع خودمنفک نیستند. اماباید گفت تحلیل ذهن دل بخواهی نبوده و بدون مبناهم نیست. ذهن این معانی را از چیزی انتزاع کرده است که آن چیز در ذات خودش چنین تحملی را دارد. ذهن یک واقعیت را در نظر می گیرد، و از این یک واقعیت به لحاظ ابعاد مختلف، کثرت های بسیار، و مفاهیم متعددی را انتزاع می کند وبرآن حمل می نماید. صحیح است که بگوییم بسیاری از قضایا با واقع مطابق اند ولی نحوه مطابقتشان با واقع، با نحوه مطابقت با واقع درآنجا که می گوییم"این جسم سفید است" فرق می کند.
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  3. #43
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    ketab تقسیمات قضایا به اعتبار ظرف وجود آنها




    فلاسفه اسلامی نظر به این که ازیک طرف،ملاک صدق یک قضیه را همان مطابقت با واقع ونفس الامر دانسته اند;ازطرف دیگر، چون مطابقت با واقع در قضایای مختلف به یک لحاظ متحقق نیست;انواع قضایا را در رابطه بااین اصل موردتوجه قرار داده اند; و واقع و نفس الامر را در هر قضیه متناسب با نوع همان قضیه دانسته اند; نه اینکه واقع و نفس الامر هر قضیه را یکسان تلقی کنند.

    از زمان بوعلی به بعد، قضایا را به اعتبار ظرف وجود موضوع آنها، به سه قسم تقسیم کرده اند:

    الف - قضیه خارجیه: قضیه ای است که در آن، حکم محمولی بر موضوع کلی، به لحاظ تحقق افراد خارجی آن موضوع، تعلق گرفته باشد، مانند: "سیل همه مزارع را ویران کرد;" "همه شهرهای ایران را دیدم;" و "خورشید درخشان است." در این قضایا اگر حکم به صورت کلی هم باشد،نظربه یکایک افراد معین و محقق موجود است. در استدلالات استقرایی، قضایا همه خارجیه اند.
    ب - قضیه حقیقیه: قضیه ای که در آن، حکم محمولی برای افراد موضوع خارجی، - چه محقق باشند یا مقدر و مفروض، - تعلق می گیرد. گاهی در تعاریف قضایای حقیقیه، حکم را مربوط به افراد نفس الامریه محقق یا مقدر دانسته اند. در قضایای حقیقیه موضوع، ذات ماهیت است، مانند: "هر جسمی متناهی است;" "هر فلزی هادی الکتریسته است;" و "هرمثلثی شکل سه ضلعی است;" در این نوع قضایا حکم روی مفهوم کلی، یعنی یک طبیعت است و مناط حکم، نفس این طبیعت می باشد، یعنی این طبیعت هرجا و هروقت محقق بشود این حکم برای آن هست. به عبارت دیگر اگر ما برای این طبیعت، فردی را فرض کنیم، ضرورتااین لازم،برای آن فرد هم مفروض خواهدبود. در استدلالات قیاسی، قضایا همه حقیقیه اند. در علوم تجربی و غیر تجربی قضایا از نوع حقیقیه می باشند.
    ج - قضیه ذهنیه: قضیه ای است که موضوع آن تنها در ظرف ذهن موجود باشد و حکم محمول برافراد مقدر و مفروض موضوع حمل شود مانند: "انسان کلی است" و کلی، یا ذاتی است یا عرضی." حکم در قضایای ذهنی از همان اول ناظر به خارج نیست، بلکه حکم ناظر به خود ذهن است. یعنی ذهن، حکم خود ذهن را بیان می کند. مثلا اگر گفتیم "انسان نوع است" یعنی او در ظرف ذهن، - نه به طور مطلق -، متصف به نوعیت می شود. به عبارت دیگر ما در این قضیه، انسان را "بشرط شیئی" یعنی به شرط ذهنیت اعتبار کرده ایم. "انسان کلی است" حکم انسان ذهنی رابیان می کندنه حکم انسان خارجی را،و نه انسان -اعم ازخارجی وذهنی - را. انسان در ذهن،کلی است و در خارج، جزیی.
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  4. #44
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در قضایای ذهنی منظور از خارج، باید ماوراء مفاهیم آن نوع قضایا بوده باشد، هرچند آن واقعیات و محکیات، در ذهن، تقرر یافته باشند. قضایای منطقی خالص، از امور ذهنی دیگری حکایت می کنند و نسبت مرتبه ای از ذهن، که جای تقرر محکیات این قضایاست، به مرتبه ای که برآن اشراف دارد; مانند نسبت خارج ازذهن، به ذهن است.

    اگراین سؤال مطرح شود که مطابقت همیشه بین دوامر صورت می گیرد، بگونه ای که یکی مطابق و دیگری مطابق باشد و سبت حکمیه در قضایای ذهنی، یک امر بیش نیست; یعنی گاهی چنین تصور می شود که مطابق موجود و مطابق مفقود است; یا مطابق موجود و مطابق مفقود است پس در این مساله مطابقت به چه نحو تحقق می یابد، و چگونه شیی ء با خودش مطابقت پیدا می کند؟ در جواب باید گفت: در تحقق مطابقت، کافی است که در قلمرو اعتبار بین مطابق و مطابق، مغایرت وجود داشته باشد. ولازم نیست در همه موارد، مغایرت حقیقیه باشد.
    پس این که حقیقت عبارت است از قضیه ای که با واقع و نفس الامر مطابق باشد، در همه قضایا به یک نحو نخواهدبود، و نباید هم به یک نحو باشد. قضایای ذهنی و قضایای سالبه، واقع و نفس الامری همانند قضایای خارجیه و حقیقیه ندارند، چون در اصل قضایای ذهنی به جز با عالم ذهن - عالم واقع (مادی) - سروکار ندارند. و از طرفی اگر در قضایای ذهنی، حقیقت را عبارت از مطابقت قضیه با واقع و نفس الامر بدانیم، حقیقت دراین نوع قضایا حاکی از مطابقت آنها با خودشان می باشد. یعنی قضیه وقتی صادق است که با واقع خودش که عبارت است: از آنچه قضیه از آن حکایت می کند، مطابقت نماید. در غیر اینصورت بین قضیه صادق و کاذب تفاوتی نخواهدبود، زیرا کاذب هم، خودش با خودش مطابق است، و در نتیجه هر قضیه کاذبه ای صادق خواهدبود، و حال آنکه قضایای ذهنی همه باهم متمایزاند.
    در اینجا لازم است این نکته را خاطرنشان کرد که قضایای ذهنی، قضایای نفسانی نیستند و باید میان امر ذهنی و نفسانی تفاوت قائل شویم. مثلا درد برای انسان یک امر درونی و نفسانی است، ولی یک امر ذهنی نیست. ذهن حکایت گر عالم بیرون، در ظرف ادراک است. ذهن یعنی علم و آگاهی، آگاهی از آن لحاظ که حاکی از عالم بیرون و ناظر برجهان خارج است.
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  5. #45
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بنابراین، هر ذهنی قطع نظر از آن جهت که از بیرون حکایت می کند، خودش یک عین است; امر ذهنی یک امر مقایسه ای است. مثلا اگر ما گفتیم موجود، یا بالقوه است; یا بالفعل; خود موجود بالقوه، در بالقوه بودنش باز بالفعل است; یعنی در بالقوه بودنش بالقوه نیست. یعنی بالقوه بودنش به نحوفعلیت است نه به نحو بالقوه، پس بالقوه در مقایسه بالفعل، بالقوه است و گرنه به خودی خود و فی حد ذاته، فعلیت است. حال، اینکه می گوییم "موجود یاعینی است یا ذهنی"; ذهنی با مقایسه با عین، ذهنی است، یعنی حکایت گر آن است، ولی قطع نظر از این مقایسه، خودش یک امر عینی و فی حد ذاته یک موجود عینی است. وجود عینی که در درون من قرار دارد به لحاظ اینکه در درون من قرار دارد، عینی می شود. خود درون ما هم بخشی از عالم عین است، و درون انسان چون به نحوی، تحقق دارد، در قلمرو عین قرار می گیرد. منتها این بخش از عالم عین، آن قسمتش که به عالم ادراک تعلق دارد و ادراک همیشه به شیی ء دیگر وابسته است، باید یک شیی ء باشد تا ادارک حاصل شود، لذا با مقایسه با آن شیی ء، دیگر این امر، ذهنی اوست، ولی با مقایسه به خودش عینی خواهدبود.

    ما همانطور که علم به اشیاء خارجی داریم، علم به صور ذهنی نیز داریم. حال اگر ذهن حاکی از خود ذهن باشد باز خود ذهن با مقایسه با ذهن، ذهن است، و آن امر ذهنی، دیگر نسبت به این، عین خواهد بود. پس اشکالی ندارد که یک قضیه ذهنی در عین اینکه قضیه ذهنی است، حکایت گر از واقع و نفس الامر باشد، ولی واقع و نفس الامر آن، اذهان است نه خودش. این بدان معنانیست که خودش باخودش مطابقت کند.خود بایک واقعیت تطابق داردکه آن واقعیت، همان مسائل اصول ذهنی دیگری است غیراز خود آن، پس یک قضیه ذهنی حاکی از حالات ذهنی است که آن حالات ذهنی نسبت به آن، یک "واقعیت" است.

    ذهن مرتبه ای از مراتب واقعیت واز مراتب عین است. اگر یک قضیه ای داشته باشیم. که حکایت گر از ذهن باشد این حاکی از یک واقعیت و نفس الامر است. پس در این حال نیز، حاکی با محکی متفاوت خواهدبود. چون درقضایای ذهنی، حاکی غیراز محکی است، یعنی بین مطابق و مطابق مغایرت وجود دارد، لذا تطابق در این نوع قضایا به این شکل نیست که خودش با خودش مطابقت داشته باشد. اگر در این نوع قضایا حاکی با محکی تطابق داشته باشد صادق، و اگر تطابق نداشته باشد یعنی مطابقی نداشته باشد، کاذب خواهدبود.
    در اصل اشیاء در ظرف خارج، به اعتبار وجود خارجی، یک سلسله احکام و عوارض خاص دارند و در ظرف ذهن هم، یک سلسله احکام و عوارض ویژه دارند که مخصوص ذهن است. و در بیرون از ذهن فاقد این احکام خواهندبود. احکامی که در منطق مورد بحث اند همه عوارض ذهنی ماهیات اند که آنها را "معقولات ثانیه منطقی" گویند. باید گفت وجود ذهنی ماهیت، دلالت برصدق آن افراد کثیر دارد، و گرنه ماهیت در خارج از ذهن، که ظرف تحقق وجود عینی فرد است; و با وجود او متحده بوده و عینیت دارد; هیچ گاه قابلیت انطباق برکثیر را ندارد. به قول صدرالمتالهین - که معتقد است - برای وحدت ایجاب و سلب علاوه بر وحدت های هشت گانه، وحدت درحمل نیز ضرورت دارد.مثلا در قلمرو تعریف، مفهوم کلی برافراد بسیار و کثیر دلالت داشته و صادق است، ولی مفهوم جزیی چنین نیست. از نظر دیگر، جزیی چون خود یک مفهوم کلی و شامل افراد غیر متناهی است، می تواند صادق برافراد کثیر باشد. یعنی مفهوم جزئی، جزئی است به حمل اولی ذاتی; وکلی است،به حمل شایع صناعی;به عبارت دیگر، خود مفهوم جزئی، جزئی فی نفسه می باشد; ولی مصداق خودنمی تواند باشد. (15)
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  6. #46
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هرقضیه خارجی، همان گونه مطابق با واقع و نفس الامر است که قضیه ذهنی مطابق با واقع و نفس الامر است. گفته شده است که: " واقع کل شیی ء ومصداق کل شیی ء و عینیة کل شیی ء بحسبه. (16) به قول اصولیان اسلامی، یک وقت خارج را لحاظ می کنیم و یک وقت لحاظ را لحاظ می کنیم. یعنی لحاظ، ملحوظ می شود. هرلحاظ نسبت به خارج لحاظ است ولی نسبت به لحاظ دیگر یعنی لحاظ ثانوی، ملحوظ خواهدبود.

    باید گفت اگر معنای صادق بودن قضیه، نتیجه انطباق قضیه با عین و واقع خارجی است، در این صورت در قضایای حقیقیه هم نظر به این که در اصل محمول وجود مستقلی ندارد که مطابق واقع شود، انطباقی بدین وجه صورت نمی گیرد. با توجه به این اشکالات است که باید مادر هر قضیه، نفس الامر را مطابق با همان قضیه در نظر بگیریم. با این توجیهات و با توجه به مطالبی که در مورد قضایای حقیقیه و ذهنیه ذکر شد مشکلی در قبول "نظریه مطابقت در صدق و کذب قضایا" نمی بینیم که همانند بعضی از فلاسفه غربی مجبور شویم به نظریات دیگر متوسل گردیم،که اشکالات منطقی آن نظریات، بیشتر از آنچه آنها نسبت به نظریه مطابقت تصور کرده اند، می باشد. با تعریف دقیق نفس الامر، و اینکه واقعیت و خارجیت هر قضیه و هر امر، به طور کلی به حسب خودش ارزشیابی می شود، نظریه مطابقت، همانطور که درقضایای خارجی محقق است، در صدق و کذب قضایای حقیقیه و ذهنیه نیز صادق خواهد بود.
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


  7. #47
    عضو آشنا
    حبیبه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1395
    نوشته : 32      تشکر : 72
    69 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حبیبه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پی نوشتها:

    1- محمدتقی آملی، دررالفوائد،تعلیقة علی شرح المنظومه السبزواری،(قم: مؤسسه اسماعیلیان، ص 2-181.
    2- میرزا مهدی مدرس آشتیانی،تعلیقة برشرح منظومه حکمت سبزواری،به اهتمام عبدالجواد فلاطوری و مهدی محقق،(تهران: انتشارات دانشگاه، 1367)، ص 287.
    3- شیخ شهاب الدین سهروردی،کتاب:الشمارع والمطارحات،(استانبول:بی تا،) ص 211، سهروردی مخالف تفکیک میان صدق و حق است وازنظراو قول حق با صدق تفاوتی ندارد. وقتی گفته می شود این قول حق است یا صدق است جز مطابقت آنها با یک واقعیت چیز دیگری در نظر گرفته نمی شود " ... قالوا واحق الاقوال بالحقیه مایدوم صدقه واحق من ذلک مایکون صدقه اولیا" وهو کالقول بان لاواسطة بین الایجاب والسلب".
    4- ر.ک.به:جان هرمن رندل و جاستون باکلر، درآمدی به فلسفه،ترجمه امیر جلال الدین اعم،(تهران:انتشارات سروش،1363)، ص 141-136.
    5.
    6.
    7- محمدتقی مصباح یزدی،آموزش فلسفه، جلداول،(تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1364)، ص 219
    8- هوئل "واقعیات، را به عنوان گزارشهایی درباره تجربه ادراکی ما از اشیاء و اعیان جزیی نام می برد. اما تاکید داشت که این تنها یک نوع واقعیت است. یک امر واقع با توسع در معنی هر معرفتی است که برای صورت بندی قوانین و نظریات، ماده خام شمرده می شود. ر.ک.به: جان لازی، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه علی پایا،(تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1363)، ص 161

    9- زین الدین (جعفر) زاهدی، خودآموز منظومه،(مشهد:بی تا)، ص 102
    10- غلامحسین ابراهیمی دینانی، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، (تهران:انتشارات حکمت، 1363)، ص 96
    11- صدرالمتالهین شیرازی ملاصدرا،الاسفارالاربعه،ال جزءالاول من السفرالاول، (بی م : شرکة دارالمعارف الاسلامیة)، ص 370-369.
    12- همان ماخذ، چاپ جدید،جلداول، ص 169
    13- مرتضی مطهری،نقدی برمارکسیسم،(تهران: صدرا،بی تا،) ص 301-300
    14- سیدجعفر سجادی، فرهنگ لغات واصطلاحات فلسفی، ص 330
    15- صدرالمتالهین،پیشین،، ص 294-292
    16- مرتضی مطهری، شرح مبسوط برمنظومه،جلد دوم، انتشارات حکمت، 1406 هجری قمری، ص 413
    ◄*♥*◄ملاک صدق و کذب در قضایا(تخصصی فلسفی)◄*♥*◄
    الهی هب لی کمال الانقطاع الیک


صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •