از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    sham از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}






    از سراپای مدینه گِل غم میریزد
    اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد

    از نگاه نگران، برق الم میریزد
    خوب پیداست که باران ستم میریزد
    آه آرامش زهراست به هم میریزد

    سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود
    یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟


    نور از خنده لب های ترش می بارید
    از گرفتاری امت به جزا میترسید

    دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید
    مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

    در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست
    در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست


    دخترت زار به سر میزند ای وای دلم
    در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم

    پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم
    حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم
    یک نفر آمده در میزند ای وای دلم

    دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست
    بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟


    این جوان کیست که از دیدن رویش در دل
    غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل

    آه یارب شده انگار صبوری مشکل
    گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :
    با اجازه بگذارید بیایم داخل

    با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد
    پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

    مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است
    ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

    شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است
    به علی هم برسان روز خطر نزدیک است
    وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است

    پدر آماده رفتن به سماوات ولی
    نگران است برای غم فردای علی


    تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد
    نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد
    آه از سینه افلاک برآمد هیهات
    به علی فاطمه را باز امانت میداد
    داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد

    این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت
    دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت

    او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر
    از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

    از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر
    از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر
    از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

    اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد
    پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد



    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاست
    آغاز صبح غربت زهرا و مرتضاست

    قرآن عزا گرفته و عترت شده غریب
    شهر مدینه را به جگر داغ مصطفاست

    خون گریه کن مدینه! کز این ماتم عظیم
    گر آسمان خراب شود بر سرت رواست

    گشتند انبیا همه چون فاطمه یتیم
    زیرا عزای قافله سالار انبیاست


    خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود
    عالم عزا گرفته و صاحب عزا خداست

    اهل ولا به هوش که با رحلت نبی
    شهر مدینه یکسره آبستن بلاست

    قومی برای غصب خلافت شدند جمع
    یا لَلعَجَب! وصی پیمبر، علی، کجاست

    دار الولا محاصره، زهراست پشت در
    دود وشراره بر فلک از بیت کبریاست
    آتش زدن به خانه ی ریحانه ی رسول
    پاداش رنج های شب و روز مصطفاست

    آزردن بتول پس از رحلت رسول
    باللَّه قسم شروع جنایات کربلاست

    از لحظه ای که غصب خلافت شد از علی
    تا حشر حقّ آل محمد به زیر پاست

    هرروز راس شاه شهیدان به نوک نی
    هرشب صدای ناله ی زهرا به گوش ماست

    میثم! قسم به میثمِ آزاده ی علی
    آزادگی ولایت سلطان اولیاست

    سازگار



    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  4. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد
    مدینه چون دل امّت بـه سینه می‌لرزد

    سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید
    نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید

    تمـام وسعت ملک خـدا شبِ تـار است
    چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟

    ز کـوه و دشت و بیابـان خدا‌خدا شنوم
    ز جنّ و انس و ملَک «وامحمّدا» شنوم

    اجـل دریــده گریبـان و اشـک افشاند
    امیـن وحـی خداونـد، نوحـه می‌خواند

    پیام می‌رسد از خشت‌خشت خانۀ وحی
    که منقطع شده از آسمـان ترانـۀ وحی

    برون خانه اجل گشته گرم اذن دخـول
    درون خانه چکد خون‌دل ز چشم بتول

    الا الا ملــک المــوت! مـاتــم آوردی
    ز آسمان به زمین یک جهان غم آوردی


    ز دیدن رخ تو گشتـه رنگ فاطمه زرد
    چه سخت حلقه به در می‌زنی، نزن! برگرد!

    چگونه می‌کنی ای پیک مرگ دق‌الباب؟
    که آسمان به سر خاکیان شده است خراب


    بـرو بـه سینـۀ حیدر شـرر نـزن دیگر
    به جان فاطمه سوگنـد! در نـزن دیگر

    عقـب بـایست! بگیر احترام ایـن در را
    بــرو یتیــم مکـن دختــر پیمبــر را


    برو که طعنه بر این باب، دیـو و دد نزند
    بـه بـاب خانـۀ توحید، کس لگـد نزند

    محمّــد و علـی و فاطمـه کنـار هم‌اند
    تو ایستاده و ایـن هـرسه اشکبار هم‌اند


    نبی ز خون دل خویش چهره می‌شوید
    درون خانـۀ در بستــه بـا علـی گویـد:

    که یا علـی بنشیـن بـا تو راز دارم من
    به سینه شعلـۀ ‌سـوز و گـداز دارم من


    پس از رسول، مقامت ز کینه غصب شود
    فـراز منبـر مـن دشمن تـو نصب شود

    خدای، امر به صبرت کند در این اندوه
    جواب داد علی: من مقاومم چـون کوه


    دوباره گفت پیمبـر کـه ای امـام مبین
    شوی به شهر مدینه غریب و خانه‌نشین

    فلک ز غـربت تـو آه می‌کشـد ز نهـاد
    به بـاب خانـه‌ات آتـش زنند از بیـداد


    جـواب داد: همانـا بـه صبـر می‌کوشم
    به حفظ دین خود این جام زهر می‌نوشم

    رسول گفت چو کردی تحمل آن همه را
    به پیش چشم تو سیلی زنند فاطمه را


    تو ایستـاده و بـا چشـم خود نگاه کنی
    درون سینۀ خود حبس سوز و آه کنی

    در آن میانـه علی سخت در خـروش آمد
    کشید ناله و خون در دلش به جوش آمد

    اگرچه بـود وجـودش پـر از شـرارۀ خشم
    به روی فاطمه چشمی گشود و گفت به چشم!

    الا رسول خـدا خـون بـه سینه‌ام جوشید
    کـه گفته‌هـات همـه جامـۀ عمـل پوشید


    دری کـه بـود بـه دارالزیــاره‌ات مشهـور
    دری که گرد از آن می‌زدود گیسوی حور

    دری کـه بـود پـر از بوسه‌هـای جبراییل
    دری که حـرمت از آن می‌گرفت عزراییل


    دری که نـور فشانـد بـه چشم عرش علا
    ببیـن چگونــه از آن دود مــی‌رود بــالا

    به باغ وحی، خزان دست باغبـان را بست
    که چیده گشت از آن میوه و درخت شکست

    چه ننگ‌ها که خریدند یـا رسول‌الله
    ز عتــرت تـو بریدنــد یـا رسول‌الله

    چــو امتـت طلبیــدند حــب دنیــا را
    بــرای غصـب خـلافت زدنــد زهـرا را


    قسم به عزت قـرآن! قسـم به ذات خدا!
    سر حسیـن تـو روز سقیفه گشـت جدا

    چـه تیرهـا همـه از چلۀ سقیفه شتافت
    گلوی اصغر و قلب حسین؛ هر دو شکاف
    ت

    سقیفـه از حـرم کربــلا شـراره کشیـد
    ز گـوش دخترکان تـو گوشـواره کشید

    سقیفـه کـرد تــن عتـرت تـو را نیلـی
    سقیفـه فاطمه‌هـا را دوبــاره زد سیلـی


    همین که حق وصی تو غصب شد به ملا
    سر حسین، جدا شد به دشت کرب‌وبـلا

    سقیفه آتش سوزان به قلب «میثم» ریخت
    نه قلب «میثم» بلکه به جان عالم ریخت

    سازگار



    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 08-10-1392 در ساعت 03:02
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  5. #4
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض





    گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
    دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

    گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
    تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است


    گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
    اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است

    گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
    دیدم که روز، روز عزای پیمبر است


    پایان عمر سید و مولای کائنات
    آغاز دور غربت زهرا و حیدر است

    قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
    اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است


    روی حسین مانده به دیوار بی کسی
    چشم حسن به اشک دو چشم برادر است

    ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن
    مانند پیروهن جگر خویش پاره کن


    سازگار




    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  6. #5
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    ای محمد (ص)ای رسول بهترین کردارها
    حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

    در بیانت بند می آید زبان ناطقان
    قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها


    بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
    قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

    طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
    استوار مکتب ایثار تو عمارها


    تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
    دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

    پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
    گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها


    کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل
    کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

    داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم
    لاله کی روییده در آغوش شوره زارها


    گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
    شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

    وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
    رو به تو آرند وقت خستگی کرارها


    ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را
    چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

    سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
    کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها


    با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
    روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

    خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
    بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها


    رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
    جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

    تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق
    رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها


    آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
    ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها





    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 08-10-1392 در ساعت 03:13
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  7. #6
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را


    خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
    وز پا فکند نخل رسای مدینه را


    رکن علی شکست ز فقدان مصطفی
    در برگرفت خاک، صفای مدینه را


    زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
    ابر عزا گرفت فضای مدینه را


    ای دل بیا چو(شاخه حنانه) ناله کن
    بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را


    آدم گریست تا که ملائک به روی دست
    بردند سوی سدره همای مدینه را


    جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
    سایه فکند کرب و بلای مدینه را


    بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
    از دود درب خانه لوای مدینه را


    دردا که جای تسلیت از کین عدو شکست
    آیینه رسول نمای مدینه را


    دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
    بستند دست عقده گشای مدینه را


    تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
    بسرود(رستگار) عزای مدینه را


    سید محمد رستگار





    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  8. #7
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است
    گویا تن پاک پیمبر زیر خاک است

    از حضرت روح الامین شهپر شکسته
    گرد یتیمی بر رخ زهرا نشسته


    چون مرغ شب سبطین احمد در فغانند
    دریا صفت از دیده گوهر می فشانند

    روز جهان از این مصیبت گشته شب
    عرش علا لرزان بود چون قلب زینب


    رنگ شفق از این مصیبت نیلگون شد
    خورشید و مه را دیدگان دریای خون شد

    اندر فلک افلاکیان را بال و پر سوخت
    از هجر و غم زهرای اطهر را جگر سوخت


    سیفی چه گوید در غم و سوگ و عزایش
    واحسرتا صاحب عزا باشد خدایش

    محمود سیفی





    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 08-10-1392 در ساعت 03:35
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  9. #8
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض






    ملکوت نگاه بارانیت
    راوی یک مدینه اندوه است


    سالیانی است از غم غربت
    خاطر خسته‌ی تو مجروح است

    این اهالی ظلمت دنیا
    مردمان قبیله‌ی وهمند


    در سلوک هدایت و رحمت
    اشتیاق تو را نمی فهمند

    ماتم این شکنجه های کبود
    غصه ها بی مجال پیرت کرد


    سینه‌ی غرق نور و سنگ ستم
    داغ چندین بلال پیرت کرد

    بی کسی خو گرفته بود آقا
    با اهالی شعب دلتنگی


    می شکستی چنان غریبانه
    در حوالی شعب دلتنگی

    دیده هر دم غروب عام الحزن
    چشم بارانی و پُر ابرت را


    تو چه کردی در این غریبستان
    که خدا می ستود صبرت را

    با عمو در دل پریشانت
    حس آرامش عجیبی بود


    آه دیگر پس از ابوطالب
    مکه زندان بی شکیبی بود

    داغ ها یاس بیقرارت را
    در غم خود سهیم می کردند


    مادری را به عرش می‌ بردند
    دختری را یتیم می کردند

    ماه عالم بگو چه آورده
    به سر تو محاق خاکستر


    دختر تو چقدر دلخون شد
    بر سرت ریخت داغ خاکستر

    خوب دیدی میان این مردم
    دم به دم جوشش عواطف را


    بوسه‌ی سنگ و زخم پیشانیت
    غصه پر کرده بود طائف را

    قلبتان را چقدر می آزرد
    داغدار غم اُحد بودن


    زخمی از عهد بی بصیرت‌ ها
    خسته از همرهان خود بودن

    ناگهان بر تن تو گل کردند
    زخمها لاله ها شقایقها


    لب و دندان تو شده مجروح
    آخر از لطف این منافقها

    چه کشیدی در آن غروبی که
    تن مجروح حمزه را دیدی


    دلت آقا کدام سو می رفت
    بر دلش زخم نیزه را دیدی

    دید خیبر که گفتی آزاده
    آب را بر کسی نمی بندد


    گرچه از فرقه‌ی یهودی ها
    به اسیران کسی نمی خندد

    همه دیدند روز خندق هم
    رحم و آزادگی شعارت بود


    در مرام تو پیکر کشته
    ایمن از غارت و جسارت بود

    بر سر و سینه و گلوی حسین
    بوسه هایت چقدر معروف است


    روضه خوان را ببخش آقا جان
    روضه از این به بعد مکشوف است

    با تماشای قد و بالایش
    از نگاه تو آرزو می ریخت


    آه ، ناگاه اگر زمین می خورد
    آسمان بر سرت فرو می ریخت

    پیش چشمت محاصره کردند
    پیکر ماه بی پناهت را


    خوب تکریم کرد امت تو
    نیزه در نیزه بوسه گاهت را

    زینت شانه های تو حالا
    شده پامال نعل مرکب ها


    آیه آیه، ورق ورق، پرپر
    ارباً اربا، مقطع الأعضا

    سر خورشید غرق خونت را
    روی نیزه ببین چهل منزل


    بارش سنگ ها چه خواهد کرد
    با لبی نازنین چهل منزل

    خون او خون تازه ای جوشاند
    در رگ دین و مکتبت آقا


    تا ابد شور نهضتش باقی‌ست
    تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا

    یوسف رحیمی




    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  10. #9
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض








    کم گریه کن که گریه امانت بریده است
    گویا که وقت رفتن بابا رسیده است


    حق داری از غمش به سر و سینه می زنی
    چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

    در روز آخرش چه شده این چنین نبی
    جز اهل بیت تو ز همه دل بریده است


    بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند
    اشکش برای هر دو ز غم ها چکیده است

    برگو که مرتضی چه شنیده کنار او
    رنگش چنین ز طرح مسائل پریده است


    این جا همه برای شما گریه می کنند
    چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است


    این روزها به پشت در خانه ات مرو
    گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است


    جان حسین و جان حسن جان مرتضی
    کم گریه کن که گریه امانت بریده است

    کمال مومنی




    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  11. #10
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض







    ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
    وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم


    صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را
    چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم

    قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
    چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم


    وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
    دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم

    ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
    من پس از رفتن تو جان علی را سپرم


    با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
    قول دادم که علی را به سوی خانه برم

    دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
    گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم

    قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا
    تا که با دادن جان، جان علی را بخرم

    به فدای سر یک موی علی باد پدر
    گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم


    جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم»
    اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم

    سازگار




    از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 08-10-1392 در ساعت 03:36
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •