سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 60

موضوع: مرد سماوات زمین خورده است...{اشعار شهادت امام رضا علیه السلام}

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,524 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    روزی که قلبم داغ دار مادرم بود
    بابادلم خوش بود دستت برسرم بود

    بابادلم خوش بود هستی در بر من
    هستی همیشه هم پدرهم مادر من

    هجده بهار زندگانی ام تو بودی
    آری رسول مهربانی ام تو بودی

    از ماه و خورشید و ستاره رو گرفتم
    من سال ها با بودن تو خو گرفتم

    مهمان هر روز سرایم ، نازنینم
    باور نمی کردم که داغت را ببینم

    من ماندم و یک کوه غم با بی قراری
    باور نمی کردم که تنهایم گذاری

    سنگ صبور فاطمه ، ای چاره سازم
    فکری نکردی باغم وغصه چه سازم

    بی مادری کافی نبود ای جان هستی؟
    بارفتنت یک باره قلبم را شکستی

    رفتی یتیمی شد نصیب دختر تو
    مشکی به تن کرد دختر غم پرور تو

    ما مدتی بابا عزادار تو بودیم
    در حسرت یک بار دیدار تو بودیم

    اما نمیدانم چرا ماتم عوض شد
    تو رفتی و دیگر مدینه هم عوض شد

    بعد از تو حال و روز ما زار و حزین شد
    بعد از تو دیگر مرتضی خانه نشین شد

    روزی چهل بی بند وبار از ره رسیدند
    با بی حیایی خانه را آتش کشیدند

    گستاخی از روی عداوت حرف بد زد
    تا بر در خانه رسید و با لگد زد

    بین در و دیوار من افتادم آن جا
    در راه دین شش ماهه ام را دادم آن جا

    افتادم و دیدم که پهلویم شکسته
    دیدم به سینه میخ داغ در نشسته

    دیدم که طفلم بین آتش جیغ میزد
    قنفذ به دستم با غلاف تیغ میزد

    از شدت درد کمر دیگر نگویم
    از کوچه و دست عمر دیگر نگویم

    خوردم به دیوار و گرفتم دردشانه
    گوشواره ام را مجتبی آورد خانه

    بعد از تو کار مرتضی دربه دری شد
    زهرای تو سه ماه و اندی بستری شد


    شاعر : علیرضا خاکساری

    امضاء



  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,524 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در کنار تو وجودم بخدا نزديک است
    هرکه نزديک رضا شد بخدا نزديک است

    تو خودت حافظ من باش به يغما نروم
    دام ابليس به من در همه جا نزديک است

    اعتقاد دلم اين است که در هئيت ها
    دست احسان کريمان به گدا نزديک است

    شکوه اى نيست اگر غرق مصيبت شده ام
    طالب وصل شدن هم به بلا نزديک است

    تا همين جا بخدا قافيه را باخته ام
    مرگ اين غمزه، بى چون و چرا نزديک است

    دل بى تاب مرا روى گسل ساخته اند
    غافل از يار شوم زلزله ها نزديک است

    هرکه دارد هوس کرببلا گريه کند
    گريه کن ها سفر کرببلا نزديک است

    گرچه دور از حرم کرببلاييم ولى
    بازهم شکر، خراسان رضا نزديک است





    ویرایش توسط یاس بهشتی* خادمه باب الحوائج جواد الائمه (ع)* : 11-10-1392 در ساعت 13:15
    امضاء



  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آقا دوباره مشهدت شد قبله گاهم
    شرمنده ات هستم که فردی رو سیاهم

    من پر گناهم لیکن از لطف شما بود
    ورنه کجای منزل شه جای ما بود


    حس عجیبی میرسد از بارگاهت
    من حرف ها میخوانم از طرز نگاهت

    انگاری از کرب و بلا دارد حکایت
    آری مصیبت دیده ای جانم فدایت

    حالا که حرف بین ما از کربلا شد
    مرغ دلم راهی ایوان طلا شد

    آقا اگر خواهی بگو با من چه ها شد
    از چه زمین کربلا اندر بلا شد؟


    از کی جواب العطش تیر سه سر شد؟
    چون شد که زهرای سه ساله خون جگر شد؟

    آقا چرا قران به روی نی نشسته؟
    اصلا چرا بابایتان رأسش شکسته؟

    از چه شده سهم عمو یک مشک خالی؟
    آیا نبوده جرعه آبی آن حوالی؟

    آقا چه شد قاسم چنین قامت کشیده؟
    آقا تو باور می کنی زینب خمیده!؟


    آقا چرا پس رنگ رخسارت پریده؟
    قدت بسان مادرت زهرا خمیده؟

    شرمنده ات هستم اگر روضه نوشتم
    همراه روضه بوده از اول سرشتم


    محسن غلامحسینی


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    هوای صحن وسرا بود وشور شیدایی
    به روی گونه ام الماس اشک زیبایی

    رواق و صحن و شبستان و پنجره فولاد
    سحرگهی و نمازی عجب مصلّایی

    به زیر طاق طلا، چشم خیل زوارت
    چه آستانی و چه گنبد مطلّایی

    که ملک نه ، ملکوت است حریم قدس شما
    شما چو کرب و بلا غرق عرش اعلایی

    هزار یوسف مصری غلام در گه توست
    چرا که یوسف و شمس ُ الشموس زهرایی

    نمود دست کریمت به قریه ی حمراء
    دوباره معجزه ای ، زمزم گوارایی

    تمام خشت دلم از گل وجود تو بود
    الی الابد به دلم هست شور و غوغایی

    شهنشها غم وحاجات من مبر از یاد
    دخیل پنجره فولادم از تمنّایی


    قسم به مادرتان فاطمه نگاهی کن
    طبیب مادر من ای دم مسیحایی


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,963 در 52,597
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را
    یا بر سر زانو بگذارید سرم را


    شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی
    از من ببرد سوی مدینه خبرم را

    کی باور من بود که از آن حرم پاک
    یک روز جدا گردم و بندم نظرم را


    مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار
    در سایه اندوه نشاندم پسرم را

    هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان
    شستند به خوناب جگر رهگذرم را


    گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند
    شاید که نبینند از آن پس اثرم را

    دامانم از این منظره پر اشک شد اما
    گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را


    باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون
    خون کرده دلم را و شکسته کمرم را

    من سر به ولیعهدی دونان نسپارم
    بگذارم اگر بر سر این کار سرم را

    تهمت زچه بندید به انگور، که خون کرد
    هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را

    آفاق همه زیر پر رأفت من بود
    افسوس بدین جرم شکستند پرم را


    آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند
    دادند به تاراج خزان برگ وبرم را

    بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت
    تسکین دهم آلام دل در به درم را


    روزم سپری شد به غم،اما گذراندم
    با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را

    محمد جواد غفورزاده(شفق)



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    میخوام بیام تو حرمت عقدم و واکنم
    گوشه ی صحنت بشنم در درد دلها کنم

    کنار اون سقاخونت دل و شیدا کنم
    هوای زیارت کرده دلم شهنشه طوس


    آقا اذنم بده می خوام بیام دوباره پابوس
    علی علی موسی الرضا علی موسی الرضا

    میخوام بیام تو حرمت ار باب الجواد
    دخیلم و گره کنم پنجره فولاد


    حاجت من روا بشه صحن گوهرشاد
    بخدا بهشته صحن و سرای مشهد تو

    تمومی نداره لطف و عطای بی حد تو
    علی علی موسی الرضا علی موسی الرضا

    مرغ دلم پر میزنه شهر خراسان
    بازم گرفته بهونت ای شاه ایران

    می خواد بیاد زیارتت حضرت سلطان
    مگه یادم میره مستی تو صحن گوهرشاد

    مگه یادم میره من بودم و پنجره فولاد
    مگه یادم میره مهربونیه خادماتو

    مگه یادم میره صفای اون صحن و سراتو
    علی علی موسی الرضا علی موسی الرضا



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    عرش را منتظر خویش دگر نگذارم
    فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم

    آن چنان قوت زانوی مرا زهر گرفت
    که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

    عرق سرد به پیشانی گرمم بنشست
    یاد سجاد کنم با بدن تب دارم

    زهر از تشنه لبی حال مرا کرد عوض
    یا حسین! از جگر سوخته، آتش بارم


    تازه لرزیدن زانوی تو را دانستم
    یا حسین! درد غریبی تو شد افطارم

    شهر انگار که اطراف سرم می چرخد
    مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم


    یا علی! وای که عمامه ام از سر افتاد
    قوتی نیست که آن را به سرم بگذارم

    مثل پیغمبر اعظم ز بیانم جان رفت
    قلم و لوح بیارید که بی گفتارم

    بس در این حجره ی در بسته به خود می پیچم
    خسته شد جانم و پیچید به هم طومارم

    باقی عمر مرا از نفسم بشمارید
    عمر کوتاه من و دردسر بسیارم

    نعل تازه به سم مرکب مامون بزنید
    که من از پیکر صد چاک، خجالت دارم

    تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم
    زائر زینب کبراست دل خونبارم

    من از این حجره ی در بسته رها می گردم
    که تمام است در این لحظه تمام کارم

    ای مقیم حرم پاک پیمبر پسرم
    زائر روی پدر باش که جان بسپارم


    شاعر:محمود زولیده



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    باز شب آخر ماه عزاست
    باز دلم پیش امام رضاست

    باز دو چشمان ترم تشنه اند
    باز خراسان دلم کربلاست


    مدینه گریه ها برایت نمود
    چقدر معصومه دعایت نمود

    دشمنت از خانه غریبانه برد
    برد و غریبانه فدایت نمود


    زهر تو را به پیچ و تابت کشید
    آه تو را به التهابت کشید

    زهر به تو خوراند و دشنام را
    به ساحت ابوترابت کشید


    قاتل تو که میهمان کشته بود
    تو را به دست این و آن کشته بود

    ولی به ولله تو را زهر نه
    تو را فقط زخم زبان کشته بود


    وای که از سوز جگر سوختی
    تا در حجره در به در سوختی

    صدای یا فاطمه ات تا رسید
    گمان کنم که پشت در سوختی

    چقدر مو سفید کردی آقا
    چقدر غصه دارِ دردی آقا

    مگر چه زهری به شما داده اند
    که سبزی و کبود و زردی آقا


    سوز جگر آه تو را می برد
    آه تو را سمت خدا می برد

    سلام بر لبان تشنهٔ تو
    که هی مرا کرببلا می برد


    کینه این زهر چه بی حد شده
    آه تو از سوز جگر سد شده

    شمر به قتلگاه تو آمده
    حجره کوچک تو مشهد شده


    چگونه تا حجره رسیدی بگو
    در آن میانه چه کشیدی بگو

    به کوچه یا پشت در خانه ات
    مغیره را باز ندیدی بگو؟

    غریب و تنها به کجا می روی
    دست به دیوار چرا می روی

    با جگر سوخته این لحظه ها
    مدینه یا کرببلا می روی

    عبای خود را به سر انداختی
    به کوچه ها یک نظر انداختی

    در وسط کوچه که خوردی زمین
    ما را به یاد مادر انداختی


    ولی کسی در آن میانه نبود
    و کوچه ها پر از بهانه نبود

    میان ازدحام داغ کوچه
    دست کسی به تازیانه نبود

    بند به دست مرتضی می زدند
    در وسط کوچه تو را می زند

    گوشه چشم تو چرا شد کبود
    کاش به جای تو مرا می زدند


    شاعر:رحمان نوازی


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,963 در 52,597
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    نام تو را بردم زمستانم بهارى شد
    در خشکسالى دلم صد چشمه جارى شد

    بعد از زمانى که گدایى تو را کردم
    دار و ندار من عجب دار و ندارى شد

    گفتند جاى توست، دل را شستشو کردم
    پس مى‏شود از خادمان افتخارى شد

    مى‏خواستند از هر طرف تو جلوه‏گر باشى
    این گونه شد، دور حرم آئینه کارى شد

    گاهى اسیرى لذّت آهو شدن دارد
    بیچاره آن که از نگاه تو فرارى شد

    گَرد ضریحت با من و گَرد دلم با تو
    بى تو دوباره این دلم گرد و غبارى شد

    من سائل بى چیزِ اطرافِ حرم هستم
    من سالهاى سال، دنبال کرم هستم

    انگور سرخى، سبز کرده دست و پایت را
    تغییر داده حالت حال و هوایت را

    اى خاکِ عالم بر سرم – حالا که مى‏آیى
    از چه کشیدى بر سر و رویت عبایت را

    تو سعى خود را مى‏کنى و باز مى‏افتى
    این زهر خیلى ناتوان کرده است پایت را

    وقت زمین خوردن صدا در کوچه مى‏پیچد
    آرى شنیدند آسمانى‏ها صدایت را

    وقتى لبت خشکید و چشمت ناتوان‏تر شد
    در حجره‏ى در بسته دیدى کربلایت را

    در حجره‏اى افتاده‏اى و تشنگى دارى
    تو کربلاى دیگر در حال تکرارى

    قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد
    بد شد، نشد امروز بالاى سرت باشد

    بد جور دارى روى خاک از درد مى‏پیچى
    اى واى اگر امروز روزِ آخرت باشد

    حیف از سر تو نیست روى خاک افتاده؟!
    باید سرت الآن به دست خواهرت باشد

    حالا غریبى را ببین دنبال تابوتت
    دختر ندارى لااقل دربدرت باشد

    وقتى شروع روضه‏هاى ما بیان توست
    خوب است پایانش، بیان دیگرت باشد

    یابن شبیب آیا شهید بى کفن دیدى؟
    در لابلاى نیزه، پاره‏پاره تن دیدى؟

    علی اکبر لطیفیان




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  10. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آخرین پاره سرخ جگرم را سوزاند
    زهر وقتی که من و بال و پرم را سوزاند

    نیست آبی که نفس بین گلو بند آمد
    جرعه آبی که عطش تشنه تنم را سوزاند


    گریه دارند به حالم در و دیوار و جواد....
    ....ناله بی کسی ام دور و برم را سوزاند

    کاش میریخت به بیرون جگرم حیف نشد
    مانده در سینه و پا تا به سرم را سوزاند


    خوب پیداست از این پا به زمین کوبیدن
    آتش و داغ تن محتضرم را سوزاند

    داغ آن طفل زبان بسته که حتی حالا
    داغ لب هاش دل شعله ورم را سوزاند


    مادرش پشت حرم بر سر خاکش میگفت :
    این چه تیری ست که حلق پسرم را سوزاند

    مادرش گرم سخن با لب او بود هنوز
    که حرامی پِی گهواره حرم را سوزاند

    خیمه ای شعله ور افتاد به روی طفلی
    دخترک گفت که ای عمه سرم را سوزاند

    کعب نی ،سیلی و زنجیر تبانی کردند
    نیزه ها آمده و فاتحه خوانی کردند


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی