شناخت حیاء سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شناخت حیاء
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 38
  1. #11
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    و به همين جهت صاحبت حياء ، صورتش از زيادى تاثير حياء رقيق و نازك بنظر مى آيد ؛ گر چه - همانطور كه گذشت - به سبب شرافت و عزّت درونى ، رويى نو و با طراوت دارد. به اين نكته در روايات اشاره شده است : 24- قال اللّه تعالى ليله المعراج : ... يا احمد! ان اهل اخير و اهل الاخره رقيقه وجوههم كثير حياوهم قليل حمقهم كثير نفعهم ....
    (بحار الانوار : 24/74 از ارشاد القلوب : ص 179)
    «خداوند متعال در شب معراج به پيامبر اكرمش فرمود : اى احمد! صاحبان خير و لايقين آخرت صورتهايشان نازك و نرم ، حيائشان زياد ، نادانى شان كم و فايده شان فراوان است.»
    25- عن ابو سعيد الخدرى : كان رسول اللّه (ص) : ... لطيف البشره رقيق الظاهر لايشافه احدا بما يكره حياء و كرم نفس
    (كحل البصر : ص 96)
    «ابوسعيد خدرى در مورد حياء پيامبر اكرم (ص) مى گويد : آن حضرت پوست روى شان نرم و نيكو و پوست بدنشان تنك و نازك بود. با هيچ كس‍ بطورى كه دوست نداشت ، روياروى سخن نمى گفتند. اينها به جهت حياء و كرامنت نفسى بود كه در حضرت وجود داشت.»
    در ادبيات فارسى نيز نازك رويى و تنك رويى نشانه شرم و سخت رويى در مورد بى حيائى به كار رفته است :
    در دل روشن بود تاثير ديگر حرف را
    چهره نازك به يك پيمانه رنگين* مى شود.
    ديوان صائب تبريزى : ص 832
    از نشانه هاى ديگر حياء بر صورت ، پوشيدگى و حجبى است كه بر چهره صاحب حيا نمايان است. او رويى بسته دارد ؛ به اين معنا كه مداومت و عرضه تمام صورت براى او در مواجهه با ديگران سخت است. نمى تواند چشم خود را به نحو پر و تمام به ديگران بدوزد و گاهى از شدت شرم ، سرش ‍ هم به پائين مايل مى شود.
    تعبير "كم رو" و "پررو" و "رو داشتن" در فارسى اشاره به همين معنا دارد. كم رويى غالبا در مورد حجب و شرم و حياء و پررويى و رو داشتن در گستاخى و جسورى و بى حيائيى استعمال مى شود.
    در اين عالم كه آب روى من رفت
    بدان عالم شدن رويى ندارم .
    ديوان خاقانى : ص 414
    البته كم رويى همانطور كه نشانه عمومى حياء و شرم است ، مى تواند ناشى از عقده حقارت و احساس پستى و بى ارزشى و نشانه كمى جرات باشد.
    بنابراين كم رويى دو معناى جدا و مستقل پيدا مى كند. لكن در بسيارى از كاربردهاى عربى و فارسى از كم رويى قسم اول - كه نشانه حياء و شرم است - به حياء تعبير مى شود ، چنانكه در نوشته ها و نيز ترجمه هاى متعددى از عربى و لاتين ، حياء را نيز به كم رويى معنا كرده اند. و از كم رويى قسم دوّم هم كه نشانه پستى و بى اعتمادى به خود است ، در منابع اخلاقى ما به حياء مذموم تفسير شده است. (36)
    شناخت حیاء

  2. #12
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    گفتار دوّم : رابطه كم رويى با شرم :

    "حياء ممدوح " و "حياء مذموم" تقسيم مشهورى است. به حيائى مذموم مى گويند كه در موارد نابجا بكار بسته شود. در اين باره به رواياتى نيز استناد شده است :
    26- عن رسول اللّه : الحياء حياءان : حياء عقل و حياء حمق ، فحياء العقل العلم و حياء الحمق الجهل
    (كافى : 106/2 و تحف العقول : ص 44)
    «حيا بر دو قسم است : حياء عاقلانه و حياء غير عاقلانه ، حياء عاقلانه دانايى و حياء ابلهانه نادانى است.»
    27- عن الامام الصادق (ع) : (تحف العقول : ص 377)
    «حياء بر دو صورت است : يكى صورت آن ناتوانى و صورت ديگر آن توانايى و اسلام و ايمان است.»

    28- عن الامام العسكرى (ع) : (نزهه الناظر و تنبيه الخاطر : ص 144)
    «بدان براى حياء اندازه اى است كه اگر از آن بيشتر شود ، ناتوانى و ضعف خواهد بود. و براى بخشش و كرم حدى است كه اگر از آن بگذرد تلف و بر باد دادن مى شود.»
    لكن از تعريفى كه براى حياء نموديم و نيز از رواياتى كه بعداً بيان مى شود ، چينن استفاده مى گردد كه حياء هميشه ممدوح و خير و بجاست. حياء اگر حياء است مذموم و ناپسند نخواهد بود. اين صفت كمال در انسان ، از شرافت و عظمت سرشت او پيدا مى شود ، پس همواره خواستنى و مورد ستايش است ؛ گر چه در خىلى از موارد با محروميت و نامرادى همراه باشد. (37)
    آنچه متصف به مدح و ذّم مى شود همان ويژگى كم رويى است كه امروزه در تعبير رايج ، به آن خجالت نيز مى گويند. كم رويى ممدوح ، حجب و خجالتى است كه از عزّت و شرافت و نيز درك صحيح آن سرچشمه مى گيريد. در مقابل ، كم رويى مذموم ناشى از ضعف نفس و حقارت و فهم نادرست است.
    اما اين دو اصطلاح : "شرم" و "كم رويى" در بسيارى از موارد يا به جهت ضيق تعبير و يا با مسامحه و از روى قرينه سببيّت ، به جاى هم استعمال مس شود. با اين وجود ، توجه به دو نكته لازم است :
    نكته اول : كم رويى ، آن هم قسم ممدوحش ، يكى از آثار و نشانه هاى حياء است ؛ نه اينكه حياء همان كم رويى باشد.
    نكته دوّم : با دقت در حقيقت حياء معلوم مى شود كه حياء مذموم در واقع وجود ندارد.
    شناخت حیاء

  3. #13
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    فصل چهارم : اختصاص حياء به انسان

    از میان نويسندگانى كه به مناسبت حياء بحث كرده اند ، كسى كه قائل به اشتراك حياء ميان انسان و حيوان باشد ديده نمى شود. بسيارى تصريح نموده اند كه حياء از مختصات انسان است. (38) چنانكه گفته شده است كه دانشمندان "خجالت" را ويژه انسان مى دانند. (39)
    29- عن الامام الصادق (ع) : بحار الانوار : 81/3 و توحيد المفضل : ص 39
    «بنگر اى مفضل به آن خوى ويژه اى كه انسان به آن از ساير حيوانات ممتاز است ، همان خصلت والا مرتبه و گرانبها ، يعنى حياء.
    اگر حياء نبود ، هيچ مهمانى مورد پذيرش و اكرام قرار نمى گرفت و به قول و قرارها عمل نمى شد و خواهش و نيازها برآورده نمى گشت. آراستگى و نيكوى برگزيده و دنباله روى نمى شد و از زشتى در هيچ چيز پرهيزى نبود. حتى بسيارى از كارهاى واجب هم تنها از روى حياء انجام مى گيرد ؛ مثلاً بعضى از مردم اگر به جهت حياء نبود ، حق پدر و مادر خود را رعايت نمى كردند ؛ صله رحم نمى كردند ؛ امانت را نمى پرداختند و از هرزگى و كار زشت خويشتن دارى نداشتند.»
    با تعريفى كه از حياء نموديم ، روشن مى شود كه اينگونه حياء در ميان حيوانات وجود ندارد. حيوانات فافد چنان شرافت و عزّت و نيز درك و شعورى هستند كه در مقابل عيب و نقص و زشتى ها واكنشى نشان دهند.
    و اگر بعضى صفت و حالتى دارند كه در دستگاه فهم انسان نشانه حياء يا بى حيائى به حساب مى آيد ، مربوط به نحوه خلقت و ساختار طبيعى آنهاست. و لذا اولاً بين نوعى از انواع حيوان وجود دارد و ثانياً آن صفت در ميان همه افراد آن نوع يكسان است ؛ مثلاً در مورد زاغ مشهور است كه نسبت به امور جنسى با حياترين حيوان است و هيچ كس جفت گيرى او را نديده است.
    30- عن الامام الرضا (ع) آبائه عن على : قال رسول اللّه (ص) : تعلموا من الفراب خصالاً ثلاثاً : استتاره بالسفاد و بكوره فى طلب الرزق و حذره . (عيون اخبار الرضا (ع) : 233/1)
    «از حضرت امام رضا (ع) - تا پيامبر اكرم (ص) - نقل شده است كه : از زاغ سه صفت و عادت را ياد بگيريد :
    پوشيده و مخفى بودن آميزش ، صبح زود بدنبال روزى رفتن ، احتياط كارى»
    در منابع ادبى ما نيز شير به حياء و گرگ به وقاحت مشهور است :
    چنين است هنجار فرخنده شير
    كه شرم است آئين شير دلير (40)
    بُز بنا يه حكمتى كه در روايت ذيل آمده است فاقد حياء است :
    31- عن الامام الرضا (ع) عن ابيه عن آبائه عن على بن ابى طالب (ع) انه سئل :
    (بحار الانوار : 81/10 و 141/61 از عيون اخبار الرضا (ع) : 223/1)
    «مردى از اهل شام از حضرت اميرالمومنين در ضمن مسائلى پــرسيد : چه شده است كه دم بز رو به بالاست و آلت تناســــلى اش فاش و نمايان است ؟ حضرت فرمودند : چون بز از دستور حضرت نوح وقتى كه آن را به كشتى سوار مى كرد سرپيچى نمود ، حضرت آن حيوان را با فشار به جلو انداخت و در نتيجه دمش پاره گشـــــت. ولى ميــــش ماده عورتش پوشيده و پنهان است چون در سوار شدن به كشتى پيش دستى و شتاب نمود و به همين جـــــــــهت آن حضرت دســــــت خود را بر محل عــــورت و دم او كشيد و در اثر آن بوسيله ران ها پوشيده و پنهان گشت.»
    لكن حيوانات گر چه آگاهى و فهم انسانى ندارند ، اما از مطلق شعور هم محروم نيستند. آيات قرآنى و روايات نيز تجربه اين مطلب را ثابت كرده است. پس به تناسب همين مقدار از فهم و شناخت ، بخصوص درك رابطه مخلوقيّت ، حامل حيائى متناسب با خود نسبت به خالق تعالى هستند.
    32- عن رسول اللّه (ص) : (بحار الانوار : 209/13 از علل الشرايع : 207/2)
    «گرامى بداريد گاو را ، او مهتر چهارپايان است. از آن وقتى كه گوساله سامرى عبادت شد به سبب شرم از خداوند عزّوجّل چشمان خود را به سوى آسمان بلند نكرد است.»
    شناخت حیاء

  4. #14
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    پاورقی :

    1. موسوعه نضره النعيم فى مكارم اخلاق الرسول الكريم : 1796/5؛ به نقل از ابن قيم.
    حاصل ترجمه : حياء از ((حيات)) گرفته شده است و به همين جهت به باران ((حياء)) گفته مى شود. به تناسب زنده بودن قلب صفت حياء هم رشد پيدا مى كند و كمى حياء به سبب مرگ دل و روح است ؛ پس هر چه قلب زنده تر باشد، حياء كامل تر است.
    حكيم سنايى در اين باره مى سرايد :
    شرم با مرده دل نياميزد / كه حياء دل خيزد.
    مثنوى حكيم سنايى : ص 166
    2. منتهى السول : 537/2 ؛ حاصل ترجمه : ((حياء)) به معناى شرم و ((حياء)) به معناى باران ، هر دو از ((حيات)) گرفته شده است ؛ چون يكى باعث زنده شدن زمين و ديگرى موجب زنده شدن روح و قلب مى شود.
    3. الكشاف : 112/1 حاصل ترجمه : در زبان عربى اسم هايى وجود دارد كه وقتى در معناى فعلى استعمال مى شود بر ضعف و نقصى در معناى آن اسم دلالت مى كند ، مثلا ((نسيا)) رگى است در پا ؛ و ((حشا)) به معناى روده و اندرون شكم است ؛ و ((شظى)) به معناى استخوان زانو يا بازوست ، اما همين كلمات وقتى بصورت فعل درباره است بكار برده مى شود به معناى آسيب زدگى و بيمارى اين اعضا در حيوان خواهد بود. در بخث ما هم فعل حياء كردن كه از ((حيات)) گرفته شده است ، نشانه عجز و ضعف و دگرگونى و نقصان و سستى در اين ماده است.
    4. التحقيق فى كلمات القران الكريم ، ذيل ماده ((حى)) حاصل ترجمه : بازگشت حيا به نگهدارى نفس و روح از ناتوانى و بى قدرى و دورى آن از بدى و نقص و خواستن عافيت و اصل هستى است.
    5.تهذيب الاسما و اللغات : 79/3
    حاصل ترجمه : ريشه حيا از حيات است و حيا مرد برگرفته از نيروى حيات اوست ؛ از جهت آگاهى زيادى كه به موارد نقص و بدى دارد.
    6. مصباح المنير ، ذيل لغت "حيى" و لسان العرب ، ذيل لغت "حياء"
    7. لسان العرب ، ذيل لغت "حياء"
    8. لغت نامه ، فرهنگ فارسى ، ذيل لغت "حياء"
    9. مصباح المنير ، لسان العرب ، القاموس المحيط المنجد ، المعجم الوسيط ، لغت نامه دهخدا
    10. لغت نامه دهخدا ، ذيل لغت شرم
    11. روانشناسى و تربيت جنسى كودكان و نوجوانان : ص 33
    12. تحقة الاخوان : ص 17
    13. معجم مفردات الفاظ القران ، ذيل لغت "حيى"
    ترجمه : گرفتگى و جمع شدن نفس از امور ناپسند و پرهيز به جهت زشتى آن ها
    14. التبيان : 112/1 و الجامع لاحكام القران : 231/1 ، ترجمه : گرفتگى از شى و خوددارى از آن به سبب ترس از نزديك و افتادن در زشتى ها
    15. المقابسات : ص 369: ترجمه آزاد : ترس انسان از كوتاهى كه به سبب او نزد برتر از خود انجام گيرد.
    16.مجمع البحرين ، ذيل ماده "ح ى ى " ؛ ترجمه : عقب نشينى و كناره گيرى از زشتى ها، به سبب ترس از نكوهش
    17. بحار الانوار : 329/68. ترجمه : صفتى راسخ در جان انسان كه به جهت ترس از عتاب و سرزنش ، باعث كنارگيرى نفس از زشتى و تنفر آن از بى ادبى مى شود.
    18. رسائل الشريف المرتضى : 269/2 ؛ ترجمه آزاد : خوددارى از عمل ، به سبب ترس از سرزنش بر آن ، با مراقبت و پرهيز از عيوبى كه از آثار بد آن در امان نمى ماند.
    19. موسوعه نضره النعيم : 1296/5 (با تصرف) ترجمه : دگرگونى و حالت شكستگى كه به سبب ترس ‍ از امر مورد سرزنش بر انسان عارض مى شود. جرجانى گفته است : «حياء بهم رفتن نفس از چيزى و واگذارى آن است ، به جهت ترس از نكوهش بر آن.»
    مناوى در تعريف حياء چنين گفته است : «گرفتگى نفس است از تاثير انتشار آن در ظاهر بدن ، به سبب مشاهده نقص و عيب ، از آن جهت كه نمى تواند با جسم از آن بگريزد.»
    20. الغدير: 275/9 ، ترجمه : حياء گرفتگى نفس است از آنچه كه با حوزه شرافت و رفعت دينى يا انسانى سازگار نباشد.
    21. تفسير المنار : 236/1. ترجمه : حياء آشفتگى و متاثر شدن نفس و دردمندى آن است از نقص و زشتى ، به سبب وجود برترين غريزه در انسان ، كه همان طبيعت و غريزه كمال دوستى است. چون اين حالت ، كمال و فضلى است براى نفس ؛ بر عكس افراد بى حياء كه آن را ناتوانى و عيب مى شمارند.
    22. اخلاق النبى فى القران و السنه : 477/1 ؛ ترجمه : خويى است كه آدمى را بر پرهيز از زشتى ها بر مى انگيزاند و با انجام خوبى ها تشويق مى كند و او را از كوتاهى نسبت به حقوق ديگران باز مى دارد.
    23. تهذيب الاخلاق : ص 41. ترجمه : حياء بازداشتگى نفس است از ترس انجام بدى ها و هراس از سرزنش و رسوايى بجا
    24. در صفحات بعد، علاوه بر آنچه نقل شد ، به تعريف هاى ديگرى نيز اشاره مى شود.
    25. گواه بر اين مطلب ، كلمه ((نزاع)) است كه در بعضى روايات از سلب حياء به آن تعبير شده است. نزع به معناى بيرون كشيدن و از جا بركندن شى متصل است ، مثلا مراجعه شود به : ص 70 ح 77 و ص 100 ح 137
    26. در لغت نامه دهخدا ذيل لغت خجالت آمده است : اين كلمه گويا در عربى استعمال نشده است و به جاى آن خَجَل (بفتح خاء و جيم) آمده است ليكن در نظم و نثر فارسى بسيار شايع است. و نيز در معناى خجل مى نويسد : خَجَل عبارتست از : از قيل و قال افتادن و سست شدن بواسطه حياء ، يا احساس ذلت و خوارى ، سرگشتگى و بى خود گرديدن از شرم. (با كمى تصرف)
    27. برخى مثل ويل دورانت ، با تمسك به شواهدى ناقص و نادر در غير مصنوعى بودن حياء تشكيك مى كنند و گويا آن را يك پديده قراردادى مى دانند. مراجعه شود به : تاريخ تمدن ، ترجمه اثر ويل دورانت : 58/1. چنانكه همين نويسنده در اثر ديگر خود ، بعد از تعريف حياء، اكتسابى و غير غريزى بودن آن را نقل و بعد تاييد مى كند. مراجعه شود به : لذات فلسفه ، ترجمه اثر ويل دورانت : ص ‍129
    28. مراجعه شود به موسوعه نضرة النعيم : 1798/5؛ و الغدير : 275/9
    ترجمه : حياء اكتسابى گاهى چنان با وجود شخص عجين و سرشته مى گردد كه مانند حياء غريزى و فطرى مى شود.
    29. اين روايت علاوه بر ضعف سند از نظر ضبط نسخه هم مورد مناقشه واقع شده است. مرحوم علامه مجلسى در دو جاى بحار الانوار : 98/1 و 304/58 نظير اين روايت ار از علل الشرايع : 131/1 نقل مى كنند، و ضبط نسخه ايشان د رعبارت مربوطه چنين است :
    "و الحياء فى الريح" سپس در برگردان آن به "الريه" توجيهى را باين مى كنند. لكن در نسخه موجود از علل الشرايع آن گونه ضبط شده است "و الحياه فى الرئه" آنگاه ديگر از محل بحث خارج است. بهر صورت ذكر اين روايت براى تحقيق بيشتر بى فايده نيست.
    30. در نسخه الانوار ضبط چنين است : ((فان اللّه جعل ...)) و ترجمه هم بر طبق همين شده است.
    31. لغت نامه دهخدا، به نقل از نظامى ، ذيل لغت شرم
    32. لغت نامه دهخدا، به نقل از سناى ، ذيل لغت شرم
    33. لغت نامه دهخدا، ذيل لعت ((رو))
    34. در روايتى حكمت شستن صورت در وقت وضو را جبران از بين رفتن همين ((ما الوجه)) بيان كرده است.
    مراجعه شود به : علل الشرايع 325/1، باب 191، ح 1
    35. لغت نامه دهخدا ، ذيل لغت ((رو)) و ((روى)) از و حشى
    36. اكنون در حيطه روانشناسى كم رويى را بطور مطلق يك واكنش منفى شخصيتى و يك نوع بيمارى و نقص روانى بحساب مى آورند. همچنين در نوشته ها و ترجمه هاى فراوانى كم رويى را از جنس حيا دانسته و گاه آن را نوعى حياء افراطى معنا مى كنند. به عنوان نمونه مراجعه شود به كتب : روانشناسى كم رويى و روش هاى درمان ؛ كم رويى و راه هاى درمان آن ؛ چاره كم رويى ؛ خانواده و مائل نوجوان و جوان ج 2؛ كودك از نظر وراثت و تربيت : 350- 313/2
    37. روايات مربوط به اين بحث را در ص 64 ذيل عنوان : ((نيكوى هميشگى )) ملاحظه فرمائيد.
    38. مثلاً مراجعه شود به : كودك از نظر وراثت و تربيت : 316/2
    39. رجوع كنيد به : الادب النبوى (ص) : ص 153؛ الذريعه الى مكارم الشريعه ، ص 288 ؛ تبيين جهان و انسان : 252/1
    40. لغت نامه دهخدا، ذيل لغت ((شرم)) از اديب پيشاورى
    شناخت حیاء

  5. #15
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    حیاء (2) ، ارزش حیاء


    کتاب احیای حیاء
    نویسنده : محمد علی هدایتی
    انسان در جهان بينى قرآن ، علاوه بر هدايت بيرونى و تشريعى ، از سوى هدايت فطرى و درونى نيز به راه رشد و كمال دلالت و راهنمايى شده است.
    آفريدگار حكيم در آفرينش انسان با الهام فطرى ، وى را به قوا و نيروهايى مجهز كرده است كه از درون مى تواند در مسير سعادت قرار گيرد. ملكات فاضله ، سرمايه هاى ذاتى هستند كه خداوند متعال به انسان الهام و تعليم كرده است و از او خواسته تا اين گوهرهاى نهادى را حفظ و نفس خود را از آلودگى با فجور و رذائل پاك و تزكيه كند.
    يكى از اين سرمايه ها و ارزش هاى انسانى حياء و شرم است. حياء برخاسته از فطرت انسان و معيار و ملاكى براى انسانيت و رشد كمال اوست و در وجدان اخلاقى هر انسانى نهفته است.
    در اين بخش با ارائه روايات ، به بيان اهميّت و حساسيت اين سرمايه نيكوى فطرى ، در شكوفايى كمال و سعادت انسان مى پردازيم.
    شناخت حیاء

  6. #16
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    فصل اول : اهميّت و فضيلت حياء

    33- خرجت هذه الرساله من ابى عبدالله الى اصحابه : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اما بعد، فسالوا اللّه ربّكم العافيه و عليكم بالدعه و الوقار و السكينه و عليكم بالحياء و التنزّه عنه الصالحون قبلكم .... (بحار الانوار : 210/75 از كافى : 2/8)
    «اين نامه از ناحيه مقدس حضرت امام صادق (ع) به يارانشان صادر شد :
    بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ از پروردگارتان عافيت در خواست كنيد. و بر شما باد به افتادگى و وقار (آهستگى و بردبارى) و آرامى و بر شما باد به حياء و دور شدن و پاكى از آنچه نيكمردان قبل از شما از آن پرهيز داشتند ...»
    34- عن امير المؤمنين : عليك بالحياء فانه عنوان النبل (غرر الحكم : 284/4)
    «بر توست حياء و شرم ؛ براستى كه آن نشانه نجابت و بزرگى است.»
    شناخت حیاء

  7. #17
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    گفتار يكم : ايمان و حياء

    الف) خوى دين

    35- عن رسول اللّه : ان لكل دين خلقا و خلق الاسلام الحياء
    (مشكاه الانوار : ص 234 و نيز سنن ابن ماجه : 1399/2؛ و الترغيب و الترهيب : 256/3)
    «به درستي كه براى هر دينى خوى و سيرتى است و خوى و سيرت اسلام حياء است.»
    شاهد و گواه اين مطلب ، سيره بهترين الگوى آن دين مقدس است كه در روايات به آن اشاره شده است :
    36- عن ابى عبداللّه فى خطبه خاصه يذكر فيها حال النبى و الائمه و صفاتهم : .. شيمته الحياء و طبيعته السخا، مجبول على اوقار النبوه و اخلاقها ... (كافى 444/1)
    «حضرت امام صادق (ع) در خطبه مخصوصى ، ضمن بيان ويژگي هاى پيامبر اكرم (ص) فرمودند : خوى و عادت آن حضرت حياء و سرشت و نهادشان سخاوت بود. بر گرانبارى و خلق و خوى پيامبرى سرشته شده بودند.»
    37- عن ابى سعيد الخدرى : كان رسول اللّه اشد حياء من العذرا فى خدرها، و كان اذا كره شيئا عرفناه فى وجهه
    (مكارم الاخلاق : ص 14) (41)
    «ابو سعيد خدرى در بيان اوصاف پيامبر مى گويد : حياء آن حضرت از دوشيزه پرده نشين سخت تر بود ؛ وقتى از چيزى بدشان مى آمد آن را در صورتشان مى يافتيم.»
    شناخت حیاء

  8. #18
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    ب) رشته پيوست ايمان :

    38- عن رسول اللّه : الحياء نظام الايمان فاذا انحل نظام الشى ، تبدد ما فيه و تفرق
    (ادب الدنيا و الدين : ص 243) (42)
    «حياء رشته حفظ ايمان است ؛ وقتى رشته سامان چيزى گشوده شود آن چه در آن است پخش و پراكنده و تلف مى گردد.»
    39- دخل على ابى عبداللّه بعض اصحابه فراى عليه قميصا فيه قب قد رقعه فجعل ينظر اليه فقال له ابو عبد اللّه : مالك تنظر ؟
    فقال : قب ملقى فى قميصك . قال : فقال لى : اضرب يدك الى هذا الكتاب فاقرا ما فيه و كان بين يديه كتاب او قريب منه فنظر الرجل فيه ، فاذا فيه : لا ايمان لمن لا حيا له ، و لا مال لمن لا تقدير له ، و لا جديد لمن لا خلق له (بحار الانوار : 45/47 از كافى : 460/6)
    «يكى از ياران حضرت امام صادق به محضرشان مشرف شد و بر پيراهن آن حضرت پارگيى مشاهده كرد كه آن را وصله كرده بودند. پيوسته به آن نگاه مى كرد تا اينكه حضرت به او فرمودند : چه چيز نظر تو را جلب كرده است ؟ عرض كرد : آن پارگى كه در پيراهنتان پيدا شده است.
    آن مرد مى گويد : حضرت به من فرمودند : دستت را به سمت آن نوشته ببر و آن چه را در آن است بخوان. در مقابل حضرت يا نزديك حضرت كتابى بود ؛ در آن نگاه كرد ؛ متوجه اين عبارت شد: " ايمان نيست براى كسى كه اهل حياء نيست ، دارايى ندارد كسى كه اهل اندازه گيرى و ارزيابى نباشد ، نو و تازه اى نيست براى كسى كه كهنه ندارد." »
    40- عن رسول اللّه : لا ايمان كالحياء (آداب النفس : 312/1)
    «هيچ ايمانى مانند حياء نيست.»
    41- عن امير المومنين : لا ايمان كالحياء و الصبر (نهج البلاغه ، حكمت : 109، ص 1139 و نيز نزهه الناظر و تنبيه الخاطر : ص 13)
    «هيچ ايمانى مانند حياء و صبر نيست.»
    42- عن الصيقل : كنت عند ابى عبد اللّه جالسا، فبعث غلاما عجميا فى حاجه الى رجل ، فانـــــــطلق ثم رجع فجعل ابو عبداللّه يستفهمه الجواب و جعل الغلام لا يفهمه مرارا. قال : فلما رايته لايتعبر لسانه و لا يفهمه ظننت انه سيغضب عليه.
    قال : و احد النظر اليه ثم قال : اما و اللّه لئن كنت عيى اللسان فما انت بعيى القلب.
    ثم قال : ان الحياء و العفاف و العىّ - عى اللسان لا عى القلب - من الايمان ، و الفحش و البذا و السلاطه من النفاق
    (بحار الانوار : 61/47 از الزهد : ص 10)(43)
    «شخصى با اسم صيقل مى گويد :
    در پيشگاه حضرت امام صادق نشسته بودم. آن حضرت غلام و خدمتكار خود را كه غير عرب بود براى كارى نزد مردى فرستادند. غلام رفت و بعد از مدتى برگشت. حضرت چند مرتبه درباره نتيجه و جواب كار پرسيدند و او در هر بار مقصود حضرت را نمى فهميد و نمى توانست پاسخ دهد. من وقتى ديدم كه او درست نمى فهمد و نمى تواند خوب جواب و توضيح بدهد ، پنداشتم كه حضرت از او حتما به خشم خواهند آمد. لكن آن حضرت چشم خود را به سوى او دوختند و بعد فرمودند : بله ، به خداوند سوگند تو اگر در حرف زدن درمانده اى ولى قلب و روحت وامانده و ناتوان نيست. سپس فرمودند :
    بدرستيكه "حياء" و "عفاف" و "بستگى و واماندگى زبان" از ايمان است و "وقاحت" و "زشتى و هرزگى" و "دراز زبانى و پر رويى در سخن" از نفاق و دوروئى است.»
    شناخت حیاء

  9. #19
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    43- عن المعصوم : الحياء من الايمان فمن لا حياء له ، لا خير فيه و لا ايمان له (45) (ارشاد القلوب : ص 101)
    «حياء از ايمان است ؛ پس كسى كه حياء ندارد نه خير و خوبى در او هست و نه ايمان دارد.»
    44- عن رسول اللّه :الحياء شعبه من الايمان ؛ و لا ايمان لمن لا حياء له (مجموعه ورام : ص 352)
    «حياء پاره هاى از ايمان است و ايمان نيست براى كسى كه حياء ندارد.»
    45- عن رسول اللّه : الحياء و الايمان كله فى قرن واحد، فاذا سلب احدهما اتبعه الاخر
    «معانى الاخبار : ص 410 و نيز كافى : ص 106/2 و غرر : 7/2)
    «حيا و ايمان همه در يك ريسمان اند ، پس اگر يكى از آن دو گرفته و ربوده شود ديگرى هم بدنبال آن مى رود.»
    46- عن رسول اللّه : قله الحياء كفر (مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا : ص 74 و ص 91)
    «كمى حياء كفر و بى دينى است.»
    47- عن امير المؤمنين : كثره حياء الرجل ، دليل ايمانه (غرر الحكم : 590/4)
    «حياء زياد مرد ، گواه و نشانه ايمان اوست.»
    و نيز در بعضى از فرمايشات حضرت امام حسن مجتبى خطاب به اصحاب بى وفا و دنيازده خود و بعضى از نااهلان ، اين تعابير رسيده است :
    يا عجبا من قوم لاحياء لهم و لا دين ؟ فانت يا قليل الحياء و الدين (45)
    48- كنا مع النبى فذكر عنده الحياء ؛ فقالوا : يا رسول اللّه ؟ الحياء من الدين ؟ فقال رسول اللّه : بل هو الدين كله
    (الترغيب و الترهيب : 256/3 ؛ مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا : ص 77)
    «در خدمت پيامبر اكرم بوديم. در حضورشان از حياء صحبت شد و از آن حضرت پرسيدند كه آيا حياء جزء دين است ؟
    حضرت فرمودند: بلكه حياء تمام دين است.»
    49- عن امير المؤمنين : ان المومن ليستحيى اذا مضى له عمل فى غير ما عقد عليه ايمانه (غرر الحكم : 508/2)
    «براستى انسان با ايمان حتما شرم مى كند از اينكه كارى از او سرزند كه بر خلاف وظيفه و پيمان ايمانى او باشد.»

    از روايت ذيل استفاده مى شود كه با نبود حياء دين هم نتيجه تمامى ندارد :
    50- عن امير المؤمنين : من لم ينصفك منه حياوه لم ينصفكم منه دينه (غرر الحكم : 418/5)
    «هر كس حياء و شرمش باعث انصاف و رفتار عادلانه با تو نشود ، دين او هم چين اثرى ندارد.»

    شرم از اثر عقل و اصل دين است
    دين نيست ترا گر ترا حيا نيست.
    ديوان ناصر خسرو : ص 62
    شناخت حیاء

  10. #20
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    ج) كمال ايمان :

    51- (مستدرك الوسائل : 179/11 از التمحيص : ص 74)
    «ايمان مــومن تمام نمى شــود تا اينــكه داراى 103 صــفت گردد : يــكى اينــكه همدم او تقــوى باشد و ديـــگر اينكه متّـــحد و هم پيـــمان او حياء گردد .. » (46)
    52- عن الامام الصادق (ع) : اربع من كن فيه ، كمل ايمانه و ان كان من قرنه الى قدمه ذنوبا لم ينقصه ذلك.
    قال : هى الصدق ، و ادا المانه و الحياء، و حسن الخلق (كافى : 99/2؛ تهذيب الاحكام : 350/6؛ امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 44)
    «چهار امر است كه اگر در كسى باشد ايمانش صحيح و تمام مى شود و اگر هم از سر تا پايش گناه باشد ، از آن نمى كاهد (چون باعث ريزش گناه و تبديل به حسنات مى گردد) : راستى ، پرداخت امانت ، حياء ، خلق نيكو» (47)

    53- عن الامام الصادق (ع): خمس خصال من لم تكن فيه خصله منها فليس فيه كثير مستمتع : اولها الوفاء و الثانيه التدبير و الثالثه الحياء و الرابعه حسن الخلق و الخامسه و هى تجمع هذه الخصال : الحريه (بحار النوار : 197/75 از خصال : 197/1)
    «پنج صفت است كه اگر در كسى يكى از آنها نباشد بهره دستى ندارد : اول آن ها وفاست. دوم تدبير (انديشه كردن در عاقبت كار) ، سوم حياء ، چهارم خلق نيكو ، پنجم كه در برگيرنده همه اين صفات است ، آزاد مردى است.»
    شناخت حیاء

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •