شناخت حیاء سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شناخت حیاء
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 38 , از مجموع 38
  1. #31
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    فصل سوّم : آثار حياء

    در اين فصل به نتايج و فوائد اخلاقى و تربيتى كه اين شجره طيبه از خود به جاى مى گذارد، اشاره مى كنيم :
    الف) عفت :

    83- عن امير المومنين : الحياء قرين العفاف (غرر الحكم : 152/1)
    «حياء و شرم همنشين عفت است.»

    84- عن امير المومنين : ثمره الحياء العفه (غرر الحكم : 326/3)
    «فايده و حاصل حياء ، عفت است.»
    85- عن امير المومنين : سبب العفه الحياء (غرر الحكم : 122/4)
    «علت و سرچشمه عفت حياء است.»
    86- عن امير المومنين : على قدر الحياء تكون العفه (غرر الحكم : 312/4)
    «به تناسب اندازه حياء، عفت هم موجود مى شود.»
    اينجا مناسب است تعريفى هم براى عفّت بيان كنيم ؛ گر چه تحقق آن بحث طولانى مى طلبد. عفّت عبارت است از خود نگهدارى از تمايلات غير شايسته و شهوات نفسانى ؛ بنابراين قوام و استوارى عفّت را بايد در بستر شهوت ملاحظه نمود.
    87- عن الامام الجواد عن آبائه عن امير المومنين : (بحار الانوار: 81/75 از كشف الغمه : 140/3)
    «فضيلت و برترى ها چهار گونه است : يكى حكمت است كه اصل و استوارى آن در تامل و انديشه است. دوم عفّت است كه قوام و پايه اش در شهوت است. سوم نيرو و توان است كه پايدارى و قوامش در خشم و غضب است ، چهارم عدل و برابرى است كه درستى آن در تناسب و ميانه روى نيروهاى نفس است.»
    و چون بيشتر تمايلات شهوانى مربوط به شكم و فرج است عفّت هم غالباً در همين دو مورد اطلاق مى شود. (61)

    88- عن الامام الباقر : ما عبداللّه بشى افضل من عفه بطن و فرج (كافى : 79/2)
    «خداوند به چيزى برتر از عفت و خود نگهدارى نسبت به شكم و فرج ، بندگى و عبادت نمى شود.»
    همچنين عفت ، در خصوص فرج و عمل چنسى كاربرد زيادى دارد. (62)
    و چون دنباله روى از شهوات و تمايلات ناشايست حيوانى خلاف مقام و شرافت انسان است ، رابطه عفت با حياء به عنوان فايده و نتيجه آن روشن مى شود.

    89- عن امير المومنين : العفاف يصون النفس و ينزهها عن الدنايا (غرر الحكم : 106/2)
    «عفيف بودن ، نفس را در امان مى دارد و آن را از پستى و فرومايگى دور و پاك مى كند.» (63)
    شناخت حیاء

  2. #32
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    ب) حفظ از زشتى و بدى :

    90- امير المومنين : الحياء يصدّ عن فعل القبيح (غرر الحكم : 366/1)
    «حياء انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى دارد.»
    ج) وقار :

    91- عن رسول اللّه : فتشعب من الحياء الرّزانه و من الرّزانه المداومه على الخير (بحار لاانوار : 117/1 از تحف العقول : ص 16)
    «از حياء ، وقار و آرامى و آهستگى جدا و حاصل مى شود. و از وقار و سنگينى نيز پايدارى و ادامه بر خير بدست مى آيد.»
    92- عن رسول اللّه : ان من الحياء وقارا و ان من الحياء سكينه (موسوعه نضره النعيم : ص 1806 از صحيح بخارى : 100/7)
    «بدرستيكه از فوائد حياء ، وقار و سنگينى است ، و بدرستيكه از نتايج حياء آرامش و طمانينه است.»
    روايت ذيل ، شيوه عملى وقار و پيوند آن با حياء را بيان مى فرمايد :
    93- عن رسول اللّه : (بحار الانوار: 129/1 از تحف العقول : ص 29)
    «نشان و چگونگى عاقل آن است كه در برابر كسى كه بر او نادانى كند ، بردبار است و از كسى كه به او ستم روا دارد ، گذشت مى كند و نسبت به پائين تر از خود فروتن است و با بالاتر از خود در جستجوى نيكى رقابت دارد. وقتى بخواهد سخن گويد ، انديشه و تدبّر مى كند ؛ پس اگر خوب باشد سخن مى گويد و بهره مى برد (يا : فايده مى رساند) و اگر بد باشد سخن نمى گويد و بى گزند مى ماند و چون آزمايش و امتحانى براى او پيش آيد ، به خداوند پناه مى برد و دست و زبانش را نگه مى دارد و چون فضيلت و مزيتى ببيند ، آن را غنيمت مى شمارد و به تاخير نمى اندازد. حياء از او جدا نمى گردد و حرص و زياده جويى در او پيدا نمى شود. اين ده صفت است كه به وسيله آن عاقل شناخته مى شود.» (64)
    شناخت حیاء

  3. #33
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    د) هيبت و ابّهت :

    شكوه ، رفعت و حرمت را مى توان نتيجه طبيعى حياء دانست. در فصل اول از اين بخش ، بعضى از روايات ، حياء را به عنوان پرده پوش عيوب انسان معرفى فرمود و نيز پوشش حياء را مايه تكــــميل سناء و زيادى رفعت و شكوه او بيــــان كرد. اين خود يكى از ثمرات مـــــهم حياء است لكن پوشيده بودن عيب و نقص و بدى صاحبت حـــــــياء از يك طرف و وقار و سنگينى او از طرف ديگر ، هيبت و شــــــكوهى براى او نزد ديگران ايجاد مى كند كه نتيجتاً باعث حياء متقابل مى شود.
    جناب فرزدق در آن قصـــيده مشهور خود ، در مــــدح و ســـــتايش حضر على بن الحـــــــسين امام زين العابدين اين ويژگى را بسيار زيبا بيان نموده است :
    يغضى حياء و يغضى من مهابته
    فلا يكلم الا حين يتبسم
    الارشاد : 51/2
    «حضرت امام زين العابدين چشمان خود را از روى حياء فرو مى گيرند و چشمان مردم هم از شكوه و جلال ايشان فرو خوابانيده مى شود. و در نتيجه هيچ كس را ياراى سخن گفتن نيست مگر وقتى كه حضرتش لبخند و تبسّمى نمايند.»
    94- عن اميرالمومنين : (بحار الانوار: 29/74 از ارشاد القلوب : ص 182)
    «خداوند عزوجل در شب معراج به پيامبر گرامى اش فرمود : هر كس بر طبق خشنودى و پسند من رفتار كند ، سه ويژگى و صفت را پيوسته و همراه او مى كنم. از جمله اينكه حياء را پوشش او قرار مى دهم به طوريكه تمام مردم از او شرم مى كنند.»
    شناخت حیاء

  4. #34
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    ه) فوائد ديگر :

    95- عن رسول اللّه : (بحار الانوار : 118/1 از تحف العقول : ص 18) (65)
    «و از حياء نتيجه و حاصل مى شود نرمى و لطافت ، مهربانى زياد، مواظبت و حراست از امر خداوند در پنهان و آشكار ، بى گزندى و سلامت ، پرهيز و دورى جستن از بدى ، خرمى و گشاده رويى ، جوانمردى و سخاوت ، پيروزى و كامابى ، و ستايش و تعريف نيكو در ميان مردم.
    اين ها فوايدى است كه انسان عاقل به وسيله حياء به آن مى رسد ؛ پس خوشا به حال كسى كه اندرزهاى خداوند را بپذيرد و از پرده بردارى و رسوا ساختنش بهراسد.»
    فصل چهارم : حياء و حرمان

    شرم و حجاب ما را، در پيچ و تاب دارد
    خون خوردن است كارش ، تيغى كه آب دارد
    ديوان صائب تبريزى : 622/1
    بُعد حيوانى انسان ، همراه با وساوس شيطان و فريبندگى دنيا، در رسيدن به مراد و تمايلات خود ، زمنيه آماده و راحتى را داراست ، لكن بيشتر فضايل و كمالات انسانى از آزادى و توسعه آن جلوگيرى مى كند.
    جنبه روحانى و ملكوتى انسان ، در مسير هدايت اميال و درستى خواسته هاى شهوانى غالباً با روش پرهيز و محدوديت عمل مى كند. و در اين ميان حياء گذشته از اين صفت بازدارندگى ، كه رسم غالب فضائل اخلاقى است ، داراى طبيعت محروم كننده ويّژه اى است كه گاهى صاحبش ‍ را حتى از رسيدن به امور غير نفسانى هم ناكم مى كند.
    96- عن اميرالمؤ منين (ع) : (نهج البلاغه ، حكمت : 20، ص 1096)
    «شكوه و جلال با نااميدى و شكست همراه است ، و شرم و حياء با محروميّت و بى بهرگى پيوسته و وقت و مجال هاى مناسب مانند گذر ابرها سپرى مى شود ؛ پس وقت هاى خوب را غنيمت شمريد. (66)
    روايت ذيل محروميت فوق را بيشتر تبيين مى كند :
    97- (بحار الانوار: 356/43 از مناقب : 16/4)
    «معاويه از حضرت امام حسن (ع) درخواست كرد كه بر منبر روند و خويشى و نسبت خود را بيان كنند. حــضرت هم به بالاى منبر رفتند ؛ حمد و ستايش خداوند را نموده و سپس فرمودند : اى مردم ! هر كس مرا مى شناسد كه مى داند و كسى كه مرا نمى شناسد ، خودم را براى او معرّفى و بيان مى كنم : سرزمين و خانه من مكه و منى است و من هم فرزند مروه و صفا هستم ؛ من فرزند پيامبر برگزيده خداوندم ؛ من فرزند كسى هستم كه بر كوه هاى محكم و استوار بلندى يافت و من فرزند كسى هستم كه نيكويى وجود و فرغ زيبائى هايش را ، شــرم و حياء پوشانيد و آشكار نساخت ؛ من فرزند حـــضرت فاطــــــمه بــرترين زنــان هــستم ؛ مـــن فــــــرزند خاندانى هستم كه كم نقص و امين و خالص و پاكدل اند.
    و نيز در مباحث فقهى چنين روايتى وارد شده است :
    98- عن رسول اللّه (ص) : ما اخذ بسوط الحياء فهو حرام (شرح الازهار : 302/3)
    «آنچه با تازيانه حياء گرفته شود ، نامشروع و غير جايز است.»
    در بغضى از روايات از اين حالت ، تعبير به آفت شده است :
    99- عن امير المؤمنين (ع) : (كنز العمال : 204/16)
    «براى هر چيز آسيب و آفتى است. آسيب دانايى فراموشى است ، آفت بندگى و طاعت ، خود نمايى و تظاهر است ؛ بلاى عقل و خرد ناب ، خود پسندى و باليدن است ؛ و گزند اصالت و شرافت نژاد ، كبر و خود بزرگ بينى است ؛ آسيب زيركى و كياست ، پر ادعايى و لاف زدن است و بلاى بخشش و دست بازى ، زياده روى و ولخرجى است ؛ و آفت حياء ، سستى و ناتوانى است ، و گزند بردبارى ، خوارى و زيردستى است ؛ و آسيب چابكى و پر طاقتى ، سفتى و سختى و ستم كردن است.»
    در ابتداى اين نوشتار هم گذشت كه برخى براى ارجاع دو معناى ((حياء)) و ((حيات)) به هم ، از همين راه پيش آمده اند كه انكسار و محروميّت و ضعفى كه از ناحيه حياء حاصل مى شود ، از حيات انسان مى كاهد و زندگى را براى او كوتاه مى كند. (67)
    نظام الدين زاكانى در اين باره مى گويد :
    " خود روشن است كه صاحب حياء از همه نعمت ها محروم باشد و از اكتساب جاه و اقتناء مال قاصر. حياء پيوسته ميان او و مرادات او مانعى عظيم و حجابى غليظ شده ، همواره بر بخت و طالع خود گريان باشد. گريه ابر را كه حياء گفته اند از اينجا گرفته اند. "
    البته اين كلام حمل بر مبالغه مى شود ولى يادآورى اين نكته مفيد است كه ويژگى حرمان و بازدارندگى در بيشتر فضائل اخلاقى وجود دارد. قيد و محدوديّتى كه دستورات اخلاقى اسلام براى هر پايبندى ايجاد مى كند ، امرى است روشن و بديهى و سيره عملى پيشوايان دين بهترين شاهد آن است.
    التزام به دستورات دين و قبول محروميّت هاى ناشى از آن در تاريخ اسلام ، بخصوص شيعه ، آن قدر فراوان است كه آدمى بــــــــــسيارى را شكست هاى ظاهرى را برخاسته از آن مى يابد ؛ گر چه از طرف ديگر بى شك يكى از علل استحكام و استوارى اين شجره طيبه مى باشد.
    گروهى به جهت همين نامرادى و ضعف ناشى از حياء ، قائل به حياء مذموم شده اند. حتى از ظاهر بعضى از عبارات استفاده مى شود كه اصلا اين جهت محروميت از تعريف و محدوده حياء خارج است !
    مثلا مرحوم بغدادى در تعريف حياء مى گويد : «حد الحياء: التوسط بين الفحه و الانحصار» (69)
    لكن مباحث گذشته ناتمامى اين اقول را روشن نموده است.
    شناخت حیاء

  5. #35
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    فصل پنجم : مواردى كه نبايد حياء كرد

    با نگاهى دوباره به تعريف حياء و خير بودن هميشگى آن ، اين پرسش ‍ مطرح مى شود كه چرا در روايات نسبت به بعضى موارد از حياء كردن منع شده است ؟
    پاسخ آن است كه اين روايات مانع از دو دسته بيرون نيست :
    دسته اول رواياتى است كه از حياء نمودن منع نمى كند و به تعبير منطقى منكر فراهم بودن موضوع حياء نيست ؛ ولى توصيه مى كند كه حياء نبايستى مانع از مصلحت مهمتر شود.

    بهترين شاهد بر مضمون اين دسته ، روايت ذيل است :
    100- عن امير المؤ منين (ع): لا تستحى من اعطاء القليل ، فان الحرمان اقل منه (نهج البلاغه ، حكمت 64، ص 1115؛ غرر الحكم : 283/6)
    «از بخشش كم و اندك شرم نكن ، چون محروم و نوميد كردن كمتر از آن است - و به شرمندگى سزاوارتر است.»
    قطعا مقصود روايت اين نيست كه در انفاق مال كم حياء نكن ! خير ؛ خود ائمه در مظنّه اعطاء قليل ، حياء مى فرمودند؛ بلكه تذكّر مى دهد كه اين شرم نبايد جلوى بخشش كم را بگيرد.
    101- عن على بن الحسين زين العابدين : المومن سصمت ليسلم و ينطق ليغنم ، لا يحدث امانته الاصدقا و لا يكتم شهادته من البعدا و لا يعمل شيئا من الخير رياء و لا يتركه حياء. ان زكى خاف مما يقولون يستغفر اللّه مما لايعلمون ، لايغره قول من جهله و يخاف احصاء ما عمله
    (بحار الانوار : 270/64 از كافى : 231/2) (70)
    «مومن خاموش و ساكت مى ماند تا بى گزند بماند ، و سخن مى گويد تا فايده برد. سرّ و امانت خود را با دوستان هم در ميان نمى گذارد و شهادت و گواهى را از بيگانگان كتمان و نهان نمى سازد. چيزى از كار خوب را از روى خود نمايى انجام نمى دهد و به خاطر شرم و حياء هم آن را رها نمى كند. اگر او را بستايند ، از گفته هاى آنها مى هراسد و نسبت به آنچه نمى دانند ، از خداوند طلب آمرزش مى كند. تعريف و سخن كسى كه از حال و كردار او خبر ندارد ، وى را نمى فريبد و از حساب و حفظ و ضبط آنچه كرده است ، ترس و پروا دارد.»
    102- عن الامام الصادق (ع) : (تهذيب الاحكام : 27/1) (71)
    «حضرت موسى به خداوند متعال عرض كرد : اى پروردگارم ! بر من وضع و حالاتى مى گذرد كه در آن از ذكر و ياد تو شرم مى كنم. خداوند متعال فرمود : اى موسى ! ذكر و ياد من در هر وقت و حالتى نيكوست.»
    103- عن امير المؤمنين (ع) : (نهج البلاغه : خطبه 159، ص 512) (72)
    «به خدا سوگند آنقدر اين جبه و لباسم را وصله زده ام كه از دوزنده آن شرم مى كنم. شخصى به من گفت : آيا آن را بعد از اين همه وصله و پينه دور نمى اندازى ؟ به او گفتم : از من دور شو! هنگام صبح از مردم شب رو ستايش ‍ و قدردانى مى شود.»
    104- وسائل الشيعه : 54/5 از ارشاد القلوب : ص 104
    «پيامبر اكرم لباس خود را وصله مى زدند و كفششان را مى دوختند و از گوسفندان خود شير مى دوشيدند و با بردگان غذا مى خوردند و بر روى زمين مى نشستند و بر دراز گوش سوار مى شدند و (گاهى) كسى را هم با خود سوار مى كردند (يا : و بر عقب ترك آن مى نشستند) و شرم و حياء آن حضرت را باز مى داشت از اين كه لوازم زندگى را از بازار تهيه كنند و به منزل ببرند. با توانگر و بى چيز دست مى دادند و دست خود را از دست هيچكس ‍ بيرون نمى كشيدند تا وقتى او دستش را بكشد.»
    شناخت حیاء

  6. #36
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    105- عن ابى بصير : قلت لابى عبداللّه : رحل كان له مال فذهب ، ثم عرض عليه الحج فاستحيى ؟
    فقال : من عرض عليه الحج فاستحيى و لو على حمار اجدع مقطوع الذنب فهو ممن يستطيع الحج
    (بحار الانوار : 109/96 از محاسن : 296/1)
    «ابوبصير به امام صادق (ع) عرض كرد : مردى دارايى داشت كه از بين رفت ، سپس هزينه سفر حج به او داده شد و وى از گرفتن آن حياء نمود. امام فرمودند : هر كس مخارج سفر حج به او تقديم شود و بتواند حتى بر الاغ گوش بريده و دم جدا سوار شود ولى شرم كند ، او از كسانى است كه براى حج مستطيع شده است.»
    دسته دوّم رواياتى است كه به نبود موضوع و جايگاه حياء اشاره دارد و به اين حقيقت توجه مى دهد كه كم رويى مذموم نبايد شما را به اشتباه اندازد و جايى را كه در واقع موضوع حياء وجود ندارد ، از موارد بكارگيرى حياء پنداشته شود.
    در روايات تفسيرى آمده است كه وقتى خداوند متعال مثال هايى از ذباب (مگس) و عنكبوت زدند و درباره منافقين به داستان آتش و صاعقه نظير آوردند (73) كافران به طعنه و سرزنش پرداخته و وحى و آسمانى بودن قرآن را به تمسخر گرفتند. (74)
    در پاسخ به آنها، اين آيه شريفه فرستاده شد :
    ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاما الذين آمنوا فيعلمون انه الحق من ربهم و اما الذين كفروا فيقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين (بقره ، 26)
    «بدرستيكه خداوند از اين كه مثال به پشه و حتى بالاتر زا آن بزند ، شرم نمى كند. پس در اين بين كسانى كه ايمان آورده اند ، مى دانند كه آن حقيقتى است از طرف پروردگارشان ؛ ولى كسانى كه كفر ورزيده اند ، مى گويند : خداوند از اين گونه مثال ها چه منظورى دارد ؟ آرى ! خداوند گروه زيادى را با آن گمراه و عده فراوانى را راهنمايى مى كند و البته تنها تبهكاران را با آن گمراه مى سازد.»
    106- عن امير المؤمنين (ع) : (غرر الحكم : 338/3)
    «سه چيز است كه از آنها نبايد حياء كرد : رسيدگى و مواظبت نسبت به مهيمان خود ، برخاستن از جاى خود براى پدر و آموزگار خود ، طلب و خواستن حق اگر چه كم باشد.»

    107- عن امير المؤمنين (ع) : من استحيى من قول الحق فهو احمق (غرر الحكم : 339/5)
    «كسى كه از گفتن حق حياء كند ، او بى عقل است.»

    108- عن الامام الصادق (ع) : من لم يستح من طلب الحلال خفت مونته ونعم اهله (امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 721)
    «كسى كه از جستن روزى حلال حياء نكند هزينه زندگى اش سبك و و خانواده اش خوشى پيدا مى كنند.»
    شناخت حیاء

  7. #37
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    109- من وصايا لقمان الحكيم لابنه (ع) : يا بنى شاور الكبير و لا تستحيى من مشاوره الصغير (الاختصاص : ص 338)
    «یكى از سفارشات حضرت لقمان به فرزندشان اين بود كه فرمود : اى پسركم ! با شخص بزرگ صلاح پرسى و كنكاش كن و از نظر خواستن و مشورت با خرد و كوچك شرم مكن.»
    و در تائيد اين معنا، روايت ذيل هم مناسب است :
    110- عن امير المومنين (ع) : لا تستصغرن عندك الراى الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير (غرر الحكم : 287/6)
    «نظر و راى بزرگ و مهم را در نزد خود كوچك بحساب نياور وقتى مرد ناچيز و كوچکى آن را به تو بدهد.»
    111- عن امير المومنين (ع) : (نهج البلاغه : حكمت 79، ص 1123) (75)
    «هيچكدام از شما وقتى از چيزى كه نمى داند پرسيده شود ، نبايد از اينكه بگويد "نمى دانم" شـــــــــــــرم كند و نيز هيچكس وقتى چيزى را نمى داند ، نبايد از ياد گرفتن آن حياء كند.»
    112- عن الامام الصادق (ع) : (بحار : 292/75 از تحف العقول : 324)
    «از سفارشات حضرت امام صادق (ع) به محمد بن نعمان اين است كه : علم را براى سه چيز مجوى : براى خود نمايى با آن ، براى باليدن به وسيله آن و براى جدال و ستيزه كردن و به جهت سه چيز هم آن را رها نكن : نادانى خواستن ، بى رغبتى به دانستن و شرم از مردم.» (76)
    113- عن الامام الصادق (ع ): من رق وجهه رق علمه (بحار الانوار : 330/68 از كافى : 106/2)
    «كسى كه از جستجوى علم و پرسيدن از ديگران به شرم آيد ، دانش او هم كم و ناچيز است.»
    شناخت حیاء

  8. #38
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شناخت حیاء




    پاورقی :

    41. و نيز : مشكاة الانوار : ص 235؛ صحيح بهارى : 100/7؛ سنن ابن ماجه : 1399/2؛ مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا : ص 72
    42. و نيز : المجازات النبويه : ص 96 و نزهه الناظر و تنبيه الخاطر : ص 32
    43. و نيز الترغيب و الترهيب ، ج 3، ص 255 و ص 256 ؛ و كافى : 106/2
    44. در نسخه هاى متاخر از كتاب "روضه الواعظين" روايتى از پيامبر اكرم اين چنين ضبط شده است : ((الحياء من الاحياء من الايمان)) اين قسمت اضافه ((من الاحياء)) گذشته از نارسايى معنا، در مجمع ديگر روايى هم يافت نشده است ، بعلاوه در نسخه هاى هطى همين كتاب هم كه مورد ملاحظه قرار گرفت ، وجود ندارد.
    45. مراجعه شود به بحار الانوار : ج 44 ص 44 و ص 80، به نقل از الخرائج و الجرائح : ص 576 و الاحتجاج : 36/2
    46. البته در ضبط نسخه موجود از ((التمحيص)) به جاى ((حلفه)) چنين آمده است : «و خلقه الحياء»
    47. مضمون اين روايت ، در منابع ديگرى نقل شده است و همه نسبت به اين سه امر اتّفاق دارند :
    صدق ، حياء و حسن خلق و لكن امر چهارم مختلف بيان شده است : اداء امانت ؛ شكر ؛ وفاء.
    مراجعه شود به كافى : 56/2 و 107/2؛ تحف طوسى : ص 73 و خصال : 151/1
    48. مضمون اين روايت نيز با اندك تفاوت در منابع ديگرى نقل شده است.
    مراجعه شود به : بحار الانوار : 372/66 از خصال : 197/3، و بحار : 367/67 از كافى : 55/2
    49. اين روايت با قدرى تفاوت در منابع ديگرى هم آمده است. مراجعه شود به بحار الانوار : 397/66 از امالى مرحوم شيخ مفيد : ص 121 و از التمحيص : ص 68 و نيز بحار الانوار : 245/75 از تحف العقول : ص 380
    50. و نيز در ص 705 از همان آدرس ، اين روايت از طريق حضرت امير المومنين نقل شده است.
    همچنين مراجعه شود به : الترغيب و الترهيب : 255/3 ؛ صحيح بخارى : 100/7؛ مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا : ص 64
    51. تحف العقول : ص 319 عين همين بيان را ذيل وصاياى حضرت امام صادق به عبداللّه بن جندب آورده است.
    و مشكاة الانوار : ص 234 از روضه الواعظين 6 ص 504 ، و نيز بحار الانوار : 281/65 از محاسن : ص 286، و همچنين من لا يحضره الفقيه : 263/4 نظير آن را آورده است ؛ با اين تفاوت كه به جاى "زينته الوقار" چنين آمده است : "زينته الوفاء" البته در بحار الانوار : 156/74 از تحف العقول : ص 51، از حياء به "دثار" يعنى جامه روپوش تعبير شده است و در بحار الانوار : 379/65 و 82/27 از امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 84 ، از حياء به جاى لباس ، به "زينت" ياد شده است.
    52. به همين مضمون در وصاياى حضرت امير المومنين به محمد بن حنفيه از كتاب من لا يحضره الفقيه : 279/4 آمده است :
    «من كساه الحياء ثوبه اختفى عن العيون عيبه» و نيز غرر الحكم : 311/5
    53. سوره اسراء آيه 64
    54. و نيز : الزّهد : ص 7، و بحار الانوار : 147/74 از تحف العقول : ص 43
    55. اين مضمون در منابع ديگرى هم يافت مى شود : بحار الانوار : 335/68 از معانى الاخبار : ص 410 ؛ بحار الانوار : 110/69 از كافى : 291/2؛ مشكاة الانوار : ص 233؛ كنز العمال : 126/3 و الترغيب و الترهيب : 257/3
    56. و نيز مراجعه شود به : قصص الانبياء مرحوم راوندى : ص 278 ؛ بحار : 335/68 از خصال : 13/1؛ نيز مشكاة الانوار : ص 235؛ كنز العمال : 125/3؛ عيون الاخبار : 279/1؛ ادب الدنيا و الدين : ص 241؛ تنبيه الغافلين : ص 374؛ صحيح بخارى ؛ 100/7؛ سنن ابن ماجه : 1400/2؛ سنن ابى داود : 252/4؛ النهايه ابن اثير : 47/1؛ لسان العرب : 429/3
    57. اين مثل در ادبيات فارسى اين گونه بيان شده است : يك جو از حياء كم كن و هر چه مى خواهى بكن.
    مراجعه شود به لغت نامه دهخدا، ذيل لغت ((حياء))
    يكى از نويسندگان در اين باره مى گويد : وقتى آشتگى و بى بندوبارى و لجام گسيختگى نسل جديد اروپا پس از جنگ جهانى دوم به كشورهاى ديگر صادر شد و مرزهاى اخلاقى نيم بند از سر راه نسل جديد برداشته شد ، اولين و مهمترين تغيير و كه در نسل جوان آن روز تحقق يافت ، از ميان رفتن نيروى بازدارنده اى به اسم شرم و حياء بود. آنگاه آزادى عمل نامحدودى در جهت غرايز و شهوات نصيب نسل جوان شد كه آثار شوم آن تا به امروز باقى است. آيين بهزيستى اسلام : 283/4 (با كمى تصرف)
    58. براى توضيح اين حديث مناسب است به جريانى از تاريخ اشاره كنيم كه در كتاب بحار الانوار : 113/44 از خصال : 143/1، به طور مفصّل آمده است ؛ و ما آن را به نحو ترجمه و خلاصه به مقدارى كه مربوط به محل بحث است بيان مى كنيم :
    عبد الملك بن مروان مى گويد : روزى نزد معاويه بوديم و گروهى از قريش هم كه در ميانشان عده اى از بنى هاشم به چشم مى خورد ، نزد او جمع بودند. معاويه سوالاتى از بنى هشام كرد و جناب ابن عباس ‍ پاسخ داد. وقتى معاويه از جواب ماند ، به ابن عباس گفت : من تو را به خاطر چهار ويژگى دوست دارم و از چهار كار بد تو هم چشم پوشى و گذشت مى كنم. آنگاه در بيان آن چهار كار گفت : يكى از آنها اين است كه تو بر ضد عايشه ، ام المومنين ، به همكارى با كسانى پرداختى كه بر عليه او اقدام كرده بودند. جناب ابن عباس پاسخ داد : ... و اما آنچه راجع به كوشش من بر ضد عايشه ياد آور شدى ، پس ‍ مى گويم كه خداوند تبارك و تعالى به او دستور داده بود كه در خانه خود بنشيند و پشت پرده پبنهان بماند ، ام ااو وقتى پوشش و پرده حياء را دريد ((فلما كشفت جلباب الحياء)) و با پيامبر خدا مخالفت ورزيد ، آنچه ما با او به جا آورديم ، روا و سزاوار گشت.
    59. و نيز مراجعه شود به كشف الغمه : 424/2
    60. در نسخه موجود از كنز العمال ((تحيط الاعمال)) درج شده است كه به نظر غلط چاپى بود و صحيح آن ((تحبط الاعمال)) است.
    61. براى توضيح بيشتر مراجعه شود به مراة العقول : 66/8
    62. مراجعه شود به وسائل الشيعه : 355/20 باب : 31 از ابواب نكاح محرّم
    63. اكنون كه بدنبال حياء از عفت صحبت به ميان آمد ، مناسب است تعريفى هم از غيرت داشته باشيم.
    غيرت اجمال عبارتست از : صفت تولى و حفظ منافع و حقوق خود يا ديگران و غالباً در محافظت از آبرو ، عزّت ، حريم ، عصمت و ناموس ، بخصوص نسبت به زن و خانوانده انسان استعمال مى شود.
    64. در بخش چهارم ، درباره وقار، مطالب بيشترى ارائه مى شود. انشاالله
    65. و نيز مراجعه شود به علل الشرايع : 138/1
    66. و نيز مراجعه كنيد به غرر الحكم : 95/1، /493/4، 142/5، 71/1، 44/1
    67. مراجعه شود به ص 24 ، فصل اول از بخش اول
    68. اخلاق الاشراف : ص 187
    69. الحدود و الفروق : ص 70؛ يعنى : «تعريف و حقيقت حياء عبارت از ميانه روى بين گستاخى و دريدگى و بستگى و محدوديّت»
    و نيز مراجعه شود به تفسير بيضاوى : 71/1، روانشناسى تحليلى : ص 164
    70. اين مضمون در منابع ديگر هم آمده است : بحار الانوار : 291/64 از امالى مرحوم صدوق : ص 399، بحار الانوار : 138/75 از تحف العقول : ص 287 و نيز مراجعه شود به بحار الانوار : 344/64 از امالى مرحوم صدوق : ص 459 و بحار الانوار : 161/74 از تحف العقول : ص 57 و نيــــــــز غررالحكم : 281/6
    71. و نيز من لا يحضره الفقيه : 20/1 و علل الشرايع : 330/1
    72. و نيز امالى مرحوم شيخ صدوق : ص 496 و غرر الحكم : 33/5
    73. مراجعه شود به آيات : 73/22، 41/29 ، 20-17/2
    74. مراجعه شود به تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (ع) : ص 205
    75. و نيز غرر الحكم : 341/2، 277/6
    76. چنانكه در روايتى ، حضرت امام صادق درباره فقها و دانشمندانى كه گمان مى كنند با اطلاع بر احاديث پيامبر اكرم همه چيز را مى دانند و ديگر به پرسيدن از اهلبيت نيازى ندارند ، مى فرمايند :
    «و يستحيون ان ينسبهم الناس الى الجهل و يكرهون ان يسالوا»
    يعنى از اين كه مردم آنها ار به نادانى متهم كنند شرم مى كنند ولى از پرسيدن خوششان نمى آيد.
    مراجعه شود به الاختصاص : ص 258
    شناخت حیاء

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •