سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 130

موضوع: ناله زد بین در و دیوار مهدی جان بیا....{ اشعار شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها}

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,342 در 6,187
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مبادا باغبانى در بهاران
    خزانِ نخل بارآور ببیند

    مبادا در بهار زندگانى
    که نخلى، چیده برگ و بر ببیند

    مبادا عندلیبى لانه خویش
    ز برق فتنه در آذر ببیند

    چه حالى دارد آن مرغى که از جفت
    بجا در لانه مشتى پر ببیند

    وزآن جانسوزتراحوال مرغى است
    که جاى لانه، خاکستر ببیند


    ندارد کودکى طاقت که نیلى
    ز سیلى صورت مادر ببیند

    گل سرخ ست مادر، کى تواند
    رخ خود را چو نیلوفر ببیند


    هزاران بار اجل بر مرد خوشتر
    که سیلى خوردن همسر ببیند

    چه حالى مى کند پیدا خدایا!
    اگر این صحنه را، حیدر ببیند؟


    مگو رو کرده پنهان تا مبادا
    رخش را، ساقى کوثر ببیند

    تواند آن که مولا بى نگاهى
    رخ محبوبه داور ببیند


    خسوف مه، کسوف آفتاب ست
    نخواهد خصم بداختر ببیند

    میان شعله، در از درد نالید
    که یا رب قاتلش کیفر ببیند


    ولى از روى مولا شرم دارد
    که مسمارش به خون اندر ببیند

    چه سان مولاازین پس خانه خویش
    تهى از دخت پیغمبر ببیند؟

    نهان کن چادر و سجّاده اش را
    مبادا زینب مضطر ببیند

    برو دیوار و در را شستشو کن
    مگر این صحنه را کمتر ببیند


    شاعر:محمد علی مجاهدی








    امضاء
    .



  2. تشكرها 3

    مانیل (25-12-1393), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (25-12-1393), صبور (26-12-1393)

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    امشب به رنگ فصل خزان گریه می کنیم
    هم ناله با زمین و زمان گریه می کنیم

    هر چند گفته اند که آرام گریه کن

    اما بلند و ضجه زنان گریه می کنیم

    امشب که خانه ی دلمان غم گرفته است
    مانند ابرهای روان گریه می کنیم

    هم پای کوچه های مدینه نشسته ایم
    با روضه های تازه جوان گریه می کنیم

    تازه جوان و قد کمانی تعجب است
    از غصه های قد کمان گریه می کنیم

    داریم پای روضهءتان پیر می شویم
    اما هنوز از غمتان گریه می کنیم

    این خانهء غمی است پر از غربت بقیع
    از داغ قبر های نهان گریه می کنیم

    آری دوباره بر سر سفره نشسته ایم
    امشب برای مادرمان گریه می کنیم

    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  4. تشكرها 3


  5. Top | #63

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    آبان 1393
    شماره عضویت
    7454
    نوشته
    1,580
    تشکر
    8,209
    مورد تشکر
    4,285 در 1,589
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    دوباره آمده ام تا سفارشی بدهم
    برای خانه من در بساز ای نجّار
    دری كه كنده نگردد به ضربه لگدی
    دری مقاوم و محكم ز بهترین الوار
    دری كه رد نشود یك غلاف از لایش!
    دری بساز بدون شیار و بی مسمار
    دری بساز برایم ز چو بهای نسوز
    دری كه دیرتر آتش بگیرد ای نجّار
    دری به عرض من و جبرئیل و یك تابوت
    دری به طول به قد و قامت خم مولا
    در انتها سر هر میخ تیز را كج كن
    مهمتر از همه این است خاطرت بسپار...





  6. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,342 در 6,187
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    دوباره شب شد و سر درد دارد
    بمیرم باز مادر درد دارد

    پس از فصل پر از غم یک سخن گفت

    عزیزم زخم بستر درد دارد

    نباید دست زد بر عضوهایش

    که آیه آیه کوثر درد دارد

    شبی آهی کشید و زیر لب گفت

    خدایا مرگ کمتر درد دارد

    من از گودی چشمانش گرفتم

    که زخم دیده ی تر درد دارد

    حسن تب دارد و در خواب گوید

    نزن سیلی ستمگر درد دارد

    پریشان باش ای گیسو چو بختم

    که دیگر دست مادر درد دارد

    محسن عرب خالقی








    امضاء
    .



  7. تشكرها 4


  8. Top | #65

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    گفتم زکوچه..نفسم تنگ و بریده شد
    گفتم که سیلی و رگ قلبم دریده شد

    دیدم که دست، خسته به دیوار می نهی
    گفتم به خود، نسیم جدایی وزیده شد

    با خویش، خلوتی به شب تار داشتم
    ازبس گریستم، دلم از کف رهیده شد

    درپیش چشمهام، به خدا بازویت شکست
    ازبس نوک غلاف به دستت کشیده شد

    امر خداست.. ذوالفقار در غلاف..آه
    وقتی زپشت در.. صدایت شنیده شد

    ای وایم از نگاه تو.. مُردم هزار بار
    آن لحظه ای که قامت سروت خمیده شد

    ای یاس من! شبیه بنفشه شدی کبود
    حوریه ی علی! چرا رنگت پریده شد

    با خنده سعی داری اگر راضی ام کنی
    باشد.. ولی به جان تو جانم رمیده شد

    با این همه تلاشِ پرستار کوچکت
    آخر خبر رسید..مریضت شهیده شد

    تو میروی ولی بدان: کرببلا حسین
    درپیش چشم زینب تو سر بریده شد

    گویا مهاجر.. از پس شور تغزُلت
    ذکرحسین..درهمه عالم تنیده شد


    * محمد بنواری *


    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  9. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,342 در 6,187
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    زهرایت ای علی جان جز نیمه جان ندارد
    امید زنده ماندن در این جهان ندارد

    خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم
    شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

    جز فضه کس نداند در پشت در چه ها شد
    من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد

    هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا

    قدرش عیان نگردید قبرش نشان ندارد

    حتی یهودیان هم در خانه در امانند
    در بین خانه ی خود زهرا امان ندارد

    حبیب الله موحد




    امضاء
    .




  10. Top | #67

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    آبان 1393
    شماره عضویت
    7454
    نوشته
    1,580
    تشکر
    8,209
    مورد تشکر
    4,285 در 1,589
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    این روزها مدینه هوایش مکدر است
    یاس شکسته سینه گرفتار بستر است

    درخانه عمرفاطمه چون شمع شعله سوز
    بیرون خانه غربت وغم سهم حیدراست

    گاهی که قبرحمزه پذیرای فاطمه است
    خاک احدتجلی وادی محشراست

    حیدرغریب وفاطمه مجروح ای خدا
    این بارغصه اجرکدامین پیمبراست

    قلب علی جراحت بسیارخورده است
    زخم زبان زصدمه صدتیغ بدتراست

    هرکس زعلت غم زهرا سوال کرد
    گوئیدشرح سرخی مسماربردراست

    بوی گلاب آیداز آن درب سوخته
    شاید از آن جوانه شش ماهه پرپر است


    مادرزپافتاده و خانه فلج شده
    شانه نخورده گیسوی دردانه دختراست

    بهرشفای فاطمه باهم دعاکنید
    زینب هنوز چشم امیدش به مادر است




  11. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,342 در 6,187
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شیشه ی عطر خدا خورد به دیوار شکست
    عرش لرزید و ترک خورد و ... دل یار شکست !

    ناگهان صاعقه زد ، همهمه در باغ افتاد
    شاپرک خم شد و در سینه ی او خار شکست !

    کوثر ی سرخ تر از زخمی دردش جوشید

    سوره ی نور میان در و دیوار شکست

    آفتابی کف آن کوچه زمین افتاد و
    بغض این پنجره در لحظه ی دیدار شکست

    چه کسی دیده که خورشید به تاراج رود ؟
    آسمان زخمی و توفانی و تبدار شکست

    آه ... این ماه به پیشانی شب آه کشید
    دست آیینه که از کینه ی زنگار شکست

    باز هم آب به پهنای جهان بی تاب است

    قلب شب از تپش گریه ی « آبار » شکست

    « محرم یک حرم و از همه بیگانه شد و ... »
    « هر که شد محرم دل در حرم یار »
    .
    .
    .

    شکست !!


    فخرالسادات موسوی




    امضاء
    .




  12. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,342 در 6,187
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    این جا کجاست چادر خاکی چه میکنی؟
    تنهاترین نشانه ی پاکی چه میکنی؟

    اینجا غریبه نیست چرا رو گرفته ای؟

    آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟

    دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها؟

    بانوی قد خمیده زمین میخوری چرا؟

    این کودکت چه دیده که هی زار می زند

    هی دست مشت کرده به دیوار می زند

    حق دارد او که طاقت این روز را نداشت
    روزی که خانه دست کم از کربلا نداشت

    روزی که زخمهای عمیقت دوا نداشت

    روزی که گریه های تو دیگر صدا نداشت

    حسن اسحاقی








    امضاء
    .




  13. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,624
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,606
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    باران گرفت و قصه ی دریا شروع شد
    تکبیرهای جنگل و صحرا شروع شد

    بابا که رفت دختر خود را بغل کند
    بغضش گرفت و عشق همانجا شروع شد


    صف بسته بود جمع ملائک در انتظار
    پرده کنار رفت و تماشا شروع شد

    کوثر به جوش آمد و رضوان خروش کرد
    جشن و سرور عالم بالا شروع شد


    چشمش به چشمهای پدر خورد و بعد از آن
    لبخندهای ام ابیها شروع شد

    تا سالها برای پدر، مادری کند
    همراه او بماند و پیغمبری کند


    تا عشق را نفس بکشد در هوای او
    بابا برای او شود و او برای او

    هی دور او بچرخد و پروانه ای شود
    دستش برای موی پدر شانه ای شود


    خیره شود به صورت او تا به ماه خود-
    بوی بهشت هدیه کند با نگاه خود

    تا پاره ی تنش بشود، میوه ی دلش
    آئینه ای مقابل شکل و شمایلش


    تا سالها همین بشود ماجرای او:
    بابا برای او شود و او برای او

    بادی وزید و خنده ی دریا تمام شد
    احساس خوب جنگل و صحرا تمام شد


    خورشید او غروب خودش را بغل گرفت
    یخ بست قلب عالم و گرما تمام شد

    آئینه ای شکست و غمی انعکاس کرد
    آئین مهربانی دنیا تمام شد


    تنها بهانه بود برای وجود او
    راهی شد و بهانه ی زهرا تمام شد

    این کار، کار کیست؟! چه بد می زند به در
    باور نکردنیست ، لگد می زند به در؟!


    مشعل گرفته است که آتش به پا کند
    یا با طناب دست شما را جدا کند

    شاید تو بی علی شوی و او بدون تو...
    از پشت در صدا بزنی یا علی نرو!


    یعنی که قطره قطره بریزی به کوچه ها
    نامش نیفتد از دهنت تا به انتها

    یعنی بجنگ! وقت تماشا نمانده است
    یعنی به او نشان بده تنها نمانده است

    اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!
    تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!

    اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!
    آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!


    دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها
    بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!

    این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!
    هی دست مشت کرده به دیوار می زند

    حق دارد او که طاقت این روز را نداشت
    روزی که خانه دست کم از کربلا نداشت

    روزی که از صدای غمت شهر خسته شد
    روزی که چشمهای تو یکباره بسته شد


    روزی که زخمهای عمیقت دوا نداشت
    روزی که گریه های تو دیگر صدا نداشت

    ای کاش بر زمین اثری از فدک نبود
    ای کاش دست شوهر تو بی نمک نبود


    توفان گرفت و آن شب یلدا شروع شد
    خون گریه های عالم بالا شروع شد.





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی