سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 26

موضوع: بسوزم از دل و جانم ، برای حضرت هادی { اشعار شهادت امام هادی علیه السلام}

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    اى ولى امر حق، اى عزیز مصطفى

    در ره دین خدا، كشته ی زهر جفا

    سامره در ماتم است، سر به سر شور و عزا
    یا على ابن جواد، یا امام المتقین


    اى امام دهمین، اى شهید راه دین

    جان به قربان تو و درد و رنج و آه تو

    در نهایت خانه‌ات، گشته قربانگاه تو
    تا صف محشر بود، در ادامه راه تو


    كشته جور و ستم، در ره دین مبین

    اى امام دهمین، اى شهید راه دین

    اى ولى امر حق حجت پروردگار
    حامى مستضعفان، در نهان و آشكار


    برده‌اى در راه دین، رنج و درد بیشمار

    از جفاى منتصر، وز عناد مستعین

    اى امام دهمین، اى شهید راه دین
    زهر معتز عاقبت، قاتل جان تو شد

    جان تو قربانى راه جانان تو شد

    دیده جن و ملك، جمله گریان تو شد

    اى پناه عالمین، رهبر دنیا و دین
    اى امام دهمین، اى شهید راه دین



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 29-12-1396 در ساعت 01:21
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1393
    شماره عضویت
    6903
    نوشته
    26
    تشکر
    178
    مورد تشکر
    130 در 30
    وبلاگ
    6
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee





    نور نامت برده هادی رونق مهتاب را
    سوز قرآن خواندنت می گیرد از سر خواب را

    آسمان نزدیک نزدیک است و می بیند زمین
    معجزاتی روشن از آن گوهر نایاب را

    چشم می بندی.شب است و سامرا بی نور و سرد
    چشم را بگشای تا روشن کنی سرداب را

    می شناسی مردمان بی مروت را تو خوب
    دیده ای با چشم خود صد جعفر کذاب را

    یا نقی سلطان مظلومان! نقی مولای صبر
    بعد ازین با نام تو پر می کنم هر قاب را

    بزم خفاشان مجال نام پر نور تو نیست
    شیر کرنش می کند خورشید عالمتاب را!

    نغمه مستشارنظامی


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 01-02-1394 در ساعت 09:14
    امضاء
    ای پاسخ گرامی امن یجیب ها
    تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها


  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1393
    شماره عضویت
    6903
    نوشته
    26
    تشکر
    178
    مورد تشکر
    130 در 30
    وبلاگ
    6
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    هدایت می کند نامت زمین و آسمانها را
    طراوت می دهد لحنت کویر خشک جانها را

    امام پیرهای قوم بودی ,هشت سالت بود
    تو می دانستی از اول نشان بی نشان ها را

    ببخشایم اگر نام شما را بی وضو بردم
    نقی نور است و چون آیینه می بندد زبانها را

    زبانم قاصر است ای حضرت هادی مرا دریاب
    که گم کردند بعضی هم زبانانم نشان ها را

    دلم تنگ است خواهش می کنم مولای خوبی ها
    که ننویسی به پای شاعران آن بدزبان ها را

    ببین این اشکها را , غربتت را خوب می فهمم
    تو آن نوری که در زندان جلا می داد جانها را

    خودت می بینی و می دانی و آگاه تر هستی
    که فرزندت می آید تا ورای داستانها را ...

    دعا کن استجابت را برای ندبه های ما
    جواب بد دلان را...بی دلان را...مهربان ها را...

    نغمه مستشارنظامی


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 01-02-1394 در ساعت 09:16
    امضاء
    ای پاسخ گرامی امن یجیب ها
    تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها


  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,280
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,504 در 29,325
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در پادگان غربتش ماندم، از غصه آزادی نمی خواهم
    وقتی حریمش رنگ غم دارد، من رنگ آبادی نمی خواهم

    گرچه کبوتر در قفس دائم، فکر و خیالش روز آزادی است
    من جلد صحن سامرا هستم از بند، آزادی نمی خواهم


    هر عاشقی از چای این جا خورد، زیر لبش این جمله را می گفت:
    ته مانده ی چای شما عشق است، حلوای بغدادی نمی خواهم

    عشاق دورش گرچه‌ کم اما، در رتبه هریک لشکری هستند
    شاگرد عشاق حرم هستم، شیرین و فرهادی نمی خواهم

    وقتی اذان دیگران صوتش آمد میان صحن ها گفتم:
    یارب همین حس شنیدن را هرچند تو دادی... نمی خواهم

    زیباترین نام جهان هادی، ذکرم شده در هر زمان هادی
    جز نام زیبای امام خود، اذکار و اورادی نمی خواهم


    اصلا بهشت ارزانی زاهد، انعام جنت قسمت عابد
    فردای محشر من سکونتگاه، جز جنت الهادی نمی خواهم

    هستم اگر کوچک تر از این عشق، بیمارم و در به در از این عشق
    من راضیم از عاشقش بودن، باور کن امدادی نمی خواهم


    خونم بریزد در حرم ای کاش، در صحن های محترم ای کاش
    شمشیر غیر از حضرتش هرگز ،جز دوست صیادی نمی خواهم



    شاعر : محمد جواد شیرازی








    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,280
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,504 در 29,325
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    صداي زمزمه ي جامعه کبيره ي توست
    که چشم ها همه اشک و نگاه خيره ي توست

    هر آنکسي که در امواج عشق افتاده
    براي عرض ادب در پي جزيره ي توست


    کلاس درس محبت کلامکم نور است
    اگر محب علي گشته ايم سيره ي توست

    شما که محبط وحييد و معدن رحمت
    تمام دار و ندارم غم عشيره ي توست

    ميان صحنه ي محشر شفاعتي بکنيد
    صداي زجه ، صداي غلام تيره ي توست

    کنار ذره اي از ناخن شما بايد
    تمام ناقه ي صالح به سجده در آيد




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,280
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,504 در 29,325
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آن روز از کبوتر زخمی پری نبود
    خورشید فاطمه که به این لاغری نبود!

    شد مثل مادرش به خدا راه رفتنش
    فرقی که داشت این که جوان بستری نبود


    آیا دلیل غصّه ی او زهر بوده؟ نه
    از آن شراب، دردسر بدتری نبود

    یک بی حیا و ظرف شراب و امام بود
    اما به لعل لب، لب چوب تری نبود

    یک شهر دشمن از همه جانب ولی دگر
    چشم طمع که در پی انگشتری نبود

    آنجا کشنده بود که در پیش دختران
    می زد یزید چوب، وَ آب آوری نبود


    ای کاش در مقابل چشمان خواهری
    رأس بریده داخل طشت زری نبود

    فریاد می کشید صدای گرفته ای
    بابا محاسن تو که خاکستری نبود!


    وای از غروب شام غریبان که ناقه بود
    امّا میان جمع، علی اکبری نبود

    دیگر زبان روضه ی من لال یک کلام
    من فکر می کنم خبر از معجری نبود


    شاعر: علی زمانیان


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,280
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,504 در 29,325
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    من کیستم؟ دهُم ولي اللهِ‌ اکبرم
    چارم علي سلاله‌ي پاک پیمبرم

    قـرآن روی دسـت جــواد‌الائمــه‌ام
    ابن‌الرضــای دوم زهــرای اطهـرم

    دور ازمدینه مانده ودر اوج درد و غم
    تنهایـم و غریبـم و بی‌یـار و یـاورم

    زندان نبودبس که درآن حبس غم‌فـزا
    کردنـد حفـر، قبـر مــرا در بـرابرم

    آتش برآیـد از دهنش در دل جحیم
    آن بی‌حیا که کرد جسارت به مادرم

    زوار قبـر جــد مـرا کشت بـی‌گناه
    از آن حـرام‌زاده همیـن بـود بـاورم

    وقتی مرا به جانب بزم شـراب بـرد
    آمـد سـر بریـدۀ جـدم بـه خـاطرم

    ظلمی که دیدم ازمتوکل به عمرخویش
    من دانـم و خـدا که چه آورد بر سرم


    هر روز و شب رسید به قلبم شراره‌ای
    هرصبح وشام، لشکرغم ریخت برسرم

    «میثم!» ز سـوز سینۀ ما گفته‌ای بگو!
    من از کـرم شفیـع تو فردای محشرم





    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,280
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,504 در 29,325
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
    بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

    یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»

    در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی

    دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
    خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

    بردند همان شب که سوی بـزم شرابت

    چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی

    افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد

    بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

    افسوس، به جور از حرم مادر و جدت

    گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

    کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا

    آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

    کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟

    ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

    بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
    حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

    در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر

    شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

    "میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند

    ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    4,292
    تشکر
    6,023
    مورد تشکر
    6,606 در 2,539
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
    سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی

    به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
    برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

    هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
    بنویس سردر مشق های سیات یا علی النقی

    بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
    شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی

    بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
    که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی

    تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
    و سروده ای غزل از زبان خدات یا علی النقی

    و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت
    شده اید رب جلی ولی به صفات یا علی النقی

    ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
    و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی

    منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
    که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی

    نبود به بودن تو غمم،بخداکه حر جهنمم
    که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی

    بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم
    سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی

    محمد بیابانی



    امضاء


  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    5,625
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    7,423
    مورد تشکر
    8,406 در 3,548
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته
    صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته

    فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی
    این همه یاس پریشان در کنارش ریخته؟


    یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش
    یا دل آئینه ی آئینه دارش ریخته

    تیر دیگر در کمان صیاد دنیا چون نداشت
    زهر را چون طرح بر جان شکارش ریخته


    خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند
    آبروی سامرا از چشم زارش ریخته

    در عیادت از دلش شاید که دلها بشکند
    چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته


    بس که می سوزد گمانم قالب خورشید را
    از دل آتش نهاد داغدارش ریخته

    شاید از کرببلا می آید و قبر حسین
    ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته


    در کفن پیچید مانند خبر در کوچه ها
    در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته

    جای دارد تاک روید معنی از خاک درش
    اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته


    محمد سهرابی





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی