سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: قرآن و عقل

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض قرآن و عقل

    على اله بداشتى


    تبيين قرآنى عقل موضوع مقاله حاضر است و در اين زمينه منابع تعقل و تفكر و تدبر از ديدگاه قرآن مورد بازشناسى قرار گرفته و جهت‏بازيابى رابطه قرآن و عقل، زمينه‏هاى لازم براى رسيدن عقل به مفاهيم و معارف بلند قرآنى برشمرده شده و حدود معرفتى آن معين گرديده است . آنگاه ثابت‏شده است كه عقل و قرآن به منزله دو بال براى پرواز آدميان به سوى كمالات معنوى و قرب الهى، همان غايت قصواى فلسفه آفرينش‏اند .
    كليد واژه‏ها: عقل، جايگاه عقل، منابع تعقل، حدود معرفت عقل، زمينه‏هاى عقل، رابطه عقل و قرآن .
    1 . مقدمه
    خداى سبحان نعمتهاى بى شمارى را بر آدميان در طول تاريخ حياتش ارزانى نموده است ; اما از ميان همه نعمتهايش دو هديه بزرگ است كه ويژگى خاص دارند و آن دو را حجت و دليل و راهنماى آدميان براى رسيدن به كمالاتش قرار داد .
    يكى از آن دو پيامبر صلى الله عليه و آله است كه وقتى خداوند او را مبعوث كرد فرمود:
    لقد من‏الله على‏المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم‏الكتاب و الحكمة [. . . . آل عمران / 164] ; خداوند وقتى در ميان مؤمنين از بين خودشان رسولى را برانگيخت كه آياتش را بر آنها تلاوت نمايد و آنها را تزكيه نمايد و به آنها كتاب و حكمت‏بياموزد . . . نعمت‏بزرگى بخشيده است .
    ديگرى عقل است كه خداوند وقتى به آدميان آن را ارزانى داشت فرمود:
    لقد كرمنا بنى آدم . . . و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا [اسراء / 70] ; ما بنى آدم را كرامت‏بخشيديم . . . و بر بسيارى از آفريده‏هايمان برترى داده‏ايم .
    مراد از اين فضيلتى كه در اين آيه به آن اشاره شده، عقل است ; چنان كه علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏فرمايد:
    چيزى كه بنى آدم را از غير خودش ممتاز كرد، همان عقل است [1].
    در اهميت عقل همين بس است كه خداوند به واسطه آن به او شايستگى تعقل در آياتش را ارزانى نموده است [يوسف / 3 و زخرف / 3] و انبيا را كه محبوب‏ترين بندگانش نزد او هستند، از ميان عاقل‏ترين انسان‏ها برانگيخت و از آنان پيمان گرفت تا در جهت تكامل عقلى امتش بكوشند (1) . [2] چنان كه امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
    فبعث فيهم رسله . . . يثيروا لهم دفائن العقول [3] خداى سبحان در ميان آدميان رسولانش را مبعوث فرمود تا گنجينه‏هاى دفن شده در عمق جانشان را از زير ابرهاى اوهام و پرده‏هاى خيال هويدا نمايد و اسرار كائنات را با نورهاى معرفت عقل آشكار نموده و به قله يقين به صانع موجودات برساند .
    پس بى‏جهت نيست كه خداى سبحان در قرآن مكرمش بيش از 48 بار به تعقل و بيش از 17 بار به تفكر دعوت نموده و بارها صاحبان خرد را با عنوان زيباى اولوالالباب ستوده است و شايسته بشارت خويش نموده است ; چنان كه مى‏فرمايد:
    فبشر عبادالذين يستمعون القول و يتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوالالباب [زمر / 18] ; اى پيامبر به آن دسته از بندگانم كه سخنها را مى‏شنوند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند، بشارت بده كه آنها كسانى هستند كه خدا هدايتشان نموده و آنها خردمندند .
    نيز بى‏جهت نيست كه خداوند خطاب به عقل مى‏فرمايد: و عزتى و جلالى ما خلقت‏خلقا هو احب الى منك [4] به عزت و جلالم سوگند كه هيچ موجودى محبوب‏تر از تو نيافريده‏ام .
    امضاء

  2. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    2 . شناخت عقل
    براى شناخت عقل لازم است ابتدا معناى عقل سپس كلمات هم خانواده عقل را بشناسيم .
    1- 2 . معناشناسى عقل
    با عنايت‏به اينكه قرآن به لسان عربى مبين نازل شده است، پس بايد از اهل زبان جويا شد كه آنها از اين كلمه چه چيزى قصد مى‏كنند، سپس ديدگاه قرآن شناسان را بررسى كرد تا به مقصود قرآن رسيد .
    الف . عقل در لغت: عقل لفظى عربى است و معادل فارسى آن خرد، انديشه و گاه هوش آمده است [5]. جوهرى آن را معادل حجر و نهى آورده و مى‏افزايد:
    عقل در اصل به معناى بستن و نگه داشتن شتر است و گاه به معناى ديه بكار رفته است ; چون شتر به جاى ديه مقتول نگه‏دارى مى‏شده است [6].
    در دعاى صباح كه منسوب به على عليه‏السلام است، اين كلمه به معناى بستن و گره زدن به كار رفته است: الهى هذه ازمة نفسى عقلتها بعقال مشيتك [7] معبودا زمام نفس خويش را به پاى بند مشيت تو بستم .
    اما بيشتر به معناى قوه ادراك و فهم اشياء بروجه حقيقى آن آمده است ; چنان كه در عرب وقتى گفته مى‏شود «عقل (عقل) عقلا: يعنى اشياء را به صورت حقيقى‏اش درك كرد و عقل الغلام ; يعنى نوجوان درك و تشخيص پيدا كرد و ما فعلت هذا مذ عقلت ; يعنى از زمانى كه درك و تشخيص پيدا كردم، چنين كارى نكردم [8].
    ب . عقل نزد مترجمان و مفسران قرآن: راغب اصفهانى مى‏نويسد:
    عقل به قوه‏اى گفته مى‏شود كه آدمى به وسيله آن مى‏تواند علم پيدا كند و به علمى هم كه انسان با اين قوه بدست مى‏آورد، عقل گفته مى‏شود و مى‏افزايد: هر جا خداوند كفار را به نداشتن عقل منسوب كرده است، اشاره به معناى دوم دارد ; مثل: مثل الذين كفروا . . . فهم لا يعقلون ; و هرجا از بنده رفع تكليف كرده است، در اشاره به معناى اول است [9].
    علامه طباطبايى ذيل آيه كريمه كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون [بقره / 242] به تفصيل در اين باره سخن گفته كه چكيده آن چنين است:
    اصل در معناى عقل بستن و نگه‏داشتن است و اين مناسب است‏با ادراكى كه انسان بر آن دل مى‏بندد و قوه‏اى كه با آن درك مى‏كند عقل ناميده مى‏شود و همچنين قوه‏اى كه به واسطه آن خير و شر، و حق و باطل را از يكديگر تشخيص مى‏دهد عقل نام دارد و مقابل آن جنون و سفه و حمق و جهل است كه هركدام به اعتبارى استعمال مى‏شود . استعمال لفظ عقل بر ادراك از اين جهت است كه در ادراك دل بستن به تصديق وجود دارد و خدا تشخيص حق و باطل را در علوم نظرى و خير و شر و نفع و ضرر را در علوم عملى در فطرت انسان نهاده است . . . ; اما اگر مغلوب قواى ديگر شد و از صراط حق منحرف گرديد در حقيقت ديگر عقل نيست . پس قرآن عقل را نيرويى مى‏داند كه انسان در امور دينى از آن منتفع مى‏شود و او را به معارف حقيقى و اعمال شايسته رهبرى مى‏كند و در صورتى كه از اين مجرى منحرف گردد، ديگر عقل ناميده نمى‏شود، گرچه در امور دنيوى به كار آيد و نفع و ضرر را در امور دنيايى تشخيص دهد . در سوره ملك مى‏فرمايد: «و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير [ملك / 10] ; كفار در روز قيامت گويند: اگر گوش شنوا داشتيم يا اهل ادراك و تعقل بوديم، امروز در زمره اهل آتش نبوديم و در سوره حج مى‏فرمايد: افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او آذان يسمعون بها فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور [حج / 46] ; آيا در زمين سير نمى‏كنند تا شايد قلبى برايشان باشد كه با آن حق را درك كنند يا گوشى باشد كه حقيقت را بشنود . اما اينها چشمهايشان نابيناست ; بلكه ديده دلهايشان كور است كه نه حق را مى‏يابند و نه پند مى‏پذيرند .
    عقل در اين آيات به معناى علمى است كه انسان به آن دست مى‏يابد و لفظ سمع به معناى ادراكى است كه آدمى به كمك ديگرى از آن بهره‏مند مى‏شود، به شرط اينكه از فطرت سالمى برخوردار باشد [10].
    اين نكته را بايد اضافه كنيم كه گاهى عقل در قرآن به معناى مطلق فهميدن و دانستن حقيقت چيزى به كار رفته است ; چنان كه در مورد يهوديان مى‏فرمايد: . . . قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرمونه من بعد ما عقلوه [. . . بقره / 75] گروهى از يهوديان كلام خدا را مى‏شنيدند ; سپس آنرا تحريف مى‏كردند، بعد از آنكه حقيقت را فهميده و شكى در آن نداشتند .
    امضاء

  5. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    در تفسير الدقائق آمده است: «عقلوه‏»: يعنى ; بعد از آنكه حقيقت را فهميدند و شكى در آن نداشتند [11].
    2- 2 . كلمات هم خانواده عقل در قرآن
    عقل در لسان قرآن به اعتبارى نهيه، به اعتبارى حجر، به اعتبارى قلب و به اعتبارى لب ناميده شده است .
    الف . نهيه: عقل از آن جهت نهيه ناميده شده كه بازدارنده انسان از ارتكاب قبايح است . جوهرى يكى از معادل‏هاى عقل را نهيه ذكر كرده و در معناى آن مى‏نويسد: نهيه مفرد نهى، و نهى به معناى عقول است ; چون از قبيح نهى مى‏كند [12]. راغب اصفهانى نيز همين معنا را برگزيده است [13].
    قرآن كريم مى‏فرمايد: ان فى ذلك لايات لاولى النهى [طه / 54] ; در اين كار [كه خداوند زمين را مهد شما قرار داد و از آسمان آبى فرستاد كه نباتات گوناگون برويند و] . . . نشانه‏هايى [از عظمت‏خدا] براى صاحبان عقل است .
    ب . حجر: عقل را به اعتبار نگه دارندگى آن حجر گويند . به عبارت ديگر عقل را ازآن جهت‏حجر گويند كه انسان را از جابت‏خواسته‏هاى نفسانى‏اش باز مى‏دارد [14]. قرآن كريم مى‏فرمايد: هل فى‏ذلك‏قسم‏لذى‏حجر [فجر / 5] ; آيا براى خردمند در اين سوگندى است!
    ج . لب: يكى ديگر از تعابيرى كه در قرآن به معناى عقل به كار رفته است، كلمه لب است كه غالبا به صورت جمع و با تركيب اولوالالباب آمده است . جوهرى در صحاح مى‏نويسد:
    خالص هر چيز را لب آن گويند ; چنان كه عرب مغز گردو را لب الجوز و مغز بادام را لب اللوز خوانند [15].
    راغب اصفهانى نيز مى‏نويسد:
    لب عقل خالص از آلودگى‏ها و آميختگى‏ها را گويند و گفته شده كه لب عقل پاك و رشد يافته است ; پس هر لبى عقل است ; اما هر عقلى لب نيست ; به همين رو خداى تعالى فهم برخى از احكام را ويژه اولوالالباب شمرده است [16].
    همچنين قرآن كريم كسانى را كه از فضل و رحمت‏خاصه خداوند برخوردار شده و به حكمت الهى دست‏يافتند، به دريافت‏خير كثير مژده مى‏دهد ; چنان كه مى‏فرمايد: يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا و ما يذكر الا اولوالالباب [بقره / 269] ; خداوند هركه را بخواهد، حكمت مى‏بخشد و كسى را حكمت‏بخشد، به او خير فراوانى عطا كرده است ; اما اين سخن را تنها صاحبان خردناب مى‏فهمند .
    نتيجه اينكه رابطه عقل و لب رابطه عام و خاص است . اولوالالباب كسانى هستند كه با بهره گيرى كامل از عقل فطرى و نيالودن آن به اوهام نفسانى و تفكر در آيات الهى شايستگى دست‏يابى به حكمت الهى را كسب نموده و به مقام والاى اولوالالباب صعود مى‏كنند . به طور كلى قرآن كريم در 17 آيه از خردمندان ياد نموده است . گاه آنها را مخاطب قرار داده (2) و گاه پندپذيرى را ويژه آنان شمرده است (3) . و بالاخره آنها را به خاطر سخن سنج‏بودنشان به هدايت‏يابى مژده داده است . (4)
    د . قلب: يكى ديگر از كلماتى كه گاهى در قرآن به معناى عقل به كار رفته، قلب است ; چنان كه قران كريم مى‏فرمايد: افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها [. . . حج / 46] ; آيا در زمين سير نكردند، پس قلبهايى داشته باشند كه با آن تعقل كنند . . .
    به تعبير قرآن مركز تعقل انسان قلب اوست . به همين رو امام هفتم عليه‏السلام در تفسير قلب در آيه شريفه ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب (5) [ق / 37] فرمود: قلب يعنى عقل [17]. پس رابطه عقل و قلب را اين‏گونه مى‏توان تصور كرد كه عقل قوه دريافت معارف عقلى و تصرف در مفاهيم و تدبر و تفكر در آيات آفاقى و انفسى است و قلب مركز و فرودگاه اين دريافت‏هاست . عقل تحصيل علم و حكمت مى‏كند و قلب از اين حكمتها و علوم حقيقى اثر مى‏پذيرد .
    چنان كه صدرالمتالهين مى‏فرمايد:
    وقتى عقل معقولاتى را دريافت، قلب عظمت و جلال خداوند را مى‏يابد و وقتى علم به خدا و روز قيامت‏حاصل شد، خشيت‏خدا در قلب ايجاد مى‏گردد ; چون خداى تعالى فرمود: تنها دانشمندان از خدا مى‏ترسند [18].
    بررسى كلمات مذكور در قرآن نشان مى‏دهد كه عقل در قرآن كريم به اعتبارات مختلف به نامهاى گوناگون خوانده شده است و آن به جهت تناسب محتوا و لفظ است كه خود از معجزات لفظى قرآن به شمار مى‏رود .
    امضاء

  7. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    3 . جايگاه معرفتى عقل از ديدگاه قرآن
    با توجه به آنچه كه در باب معناشناسى عقل آورده‏ايم، آشكار مى‏شود كه عقل بيشتر به نيرويى اطلاق مى‏شود كه خداى سبحان به عنوان حجت درونى (6) به انسان بخشيده است تا از آن براى تدبر و تفكر و تعقل و تعلم و تفقه و تامل در آيات آفاق و انفس و آيات تكوينى و تدوينى به منظور تمييز حق و باطل در علوم نظرى و صلاح و فساد و خير و شر و نفع و ضرر در امور عملى زندگى به كار گيرد تا به معارف حقيقى و ايمان و اعمال صالح رهبرى شود . پس توجه قرآن بيشتر به جنبه معرفتى عقل است و براى آن جايگاه ويژه‏اى قائل است . حال اگر از اين ديدگاه در آيات قرآن تامل نماييم، به چند دسته از آيات برخورد مى‏كنيم:
    1- 3 . تمجيد از خردمندان
    آياتى از قرآن به تحسين و تمجيد خردمندان و اهل تعقل و تفكر و تعليم و تعلم مى‏پردازد تا با الگوسازى مناسب، ساير انسانها به ويژه مؤمنان را تشويق و تحريض به تعقل نمايد ; مثل آياتى كه در مورد اولوالالباب و اهل تعقل و تفكر و . . . آمده است . راجع به اولوالالباب مى‏فرمايد: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولى الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذاباطلا فقنا عذاب‏النار . . . . ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار ربنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك و لاتخزنا يوم القيامة . . . فاستجاب لهم ربهم [. . . آل عمران / 191- 195] ; در خلقت آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز نشانه‏هايى براى خردمندان است ; همان‏هايى كه ايستاده و نشسته و وقت‏خفتن خدا را ياد مى‏كنند و در خلقت آسمان‏ها و زمين تفكر نموده، مى‏گويند: پروردگارا اينها را بيهوده نيافريدى و پاك و منزهى ; پس [به لطف خويش] ما را از عذاب [جهنم] حفظ كن، پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بپوشان و ما را با نيكان بميران! پروردگارا آنچه را به رسولانت وعده داده‏اى، به ما هم عطا كن و ما را روز قيامت‏خوار مگردان . آنگاه خداى سبحان دعايشان را اجابت فرمايد .
    از اين آيات استنباط مى‏گردد كه خردمندان جايگاه بلندى در نزد خداى سبحان دارند تا بدانجا كه خداوند آنها را مستجاب الدعوة دانسته است و اين مقام والايى است كه خداوند به عنوان پاداش توجه هميشگى‏شان به خداوند يعنى ذاكر و فكور بودنشان به آنها عطا كرده است . همچنين در مورد اصل تعقل آمده است: و سخرلكم الليل والنهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون [12] شب و روز، خورشيد و ماه را مسخر شما ساخت و ستارگان آسمان مسخر فرمان اويند و در اين كار نشانه‏هاى قدرت خدا براى خردمندان هويداست .
    اين آيه و آيه‏هاى نظير آن كه با عبارت لقوم يعقلون ختم مى‏شوند، بر منزلت عاقلان در نزد خداى سبحان دلالت داشته و بيانگر اين معناست كه اينان با تعقل در مظاهر هستى به معرفت مبدا هستى نايل مى‏آيند .
    2- 3 . دعوت به تعقل
    برخى از آيات قرآن به طور مستقيم دعوت به تعقل مى‏كند . اين آيات غالبا با لعلكم تعقلون و گاهى با ان كنتم تعقلون پايان مى‏پذيرند . برخى به بيان آثار تكوينى خداى سبحان (7) و برخى به بيان آثار تشريعى خداى سبحان (8) مى‏پردازند تا آدميان با تعقل در اين آيات به معرفت‏هايى كه لازمه حيات انسانى و كمال معنوى آنهاست دست‏يابند .
    3- 3 . سرزنش بى‏اعتنايان به عقل
    پاره‏اى از آيات قرآن بى‏اعتنايى به عقل را سرزنش مى‏كند تا مؤمنان و همه آنهايى كه خداوند به آنها نعمت عقل ارزانى داشته به خود آيند و در آيات كتاب تكوينى (9) و آيات كتاب تدوينى (قرآن) تعقل نمايند و به معرفتى كه مقدمه خشيت‏خدا و عمل صالح باشد برسند ; چنان كه مى‏فرمايد: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون [بقره / 44] ; چگونه شما كه مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد خودتان را فراموش مى‏كنيد، در صورتى كه شما كتاب خدا را مى‏خوانيد . پس چرا در آن تعقل نمى‏كنيد؟ !
    با بررسى اين كتاب هدايت‏به دهها آيه برخورد مى‏كنيم كه با افلا تعقلون يا افلا تتفكرون انسان‏ها را به تعقل و تفكر دعوت نموده و بى اعتنايى به آن را نكوهش مى‏كند . چرا كه مبدا هر كمال و سعادت و معرفتى تعقل و تفكر است .
    امضاء

  9. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    4- 3 . پست‏شمردن دورى از تعقل
    آياتى تعقل نكردن را مستلزم پليدى دانسته (10) و كسانى را كه همچون كوران و كران از كنار آيات الهى مى‏گذرند و در آنها تدبر و تعقل نمى‏كنند، بدترين جنبنده‏ها خوانده است [. انفال / 22] و حتى از حيوانات گمراه‏تر مى‏داند: ام تحسب ان اكثرهم يسمعون اويعقلون ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا [فرقان / 44] ; مى‏پندارى كه بيشتر اينها گوش شنوا دارند يا اهل تعقل هستند . چنين نيست، اينها چون چارپايان بلكه گمراه‏ترند .
    آيات مذكور و نيز آياتى كه در آنها به تفكر در آيات الهى دعوت شده است‏بيان كننده اين حقيقت است كه قرآن كريم عقل را به عنوان يكى از ابزارهاى مهم معرفت الهى و تفكر و تعقل را لازمه شناخت و پيمودن راه كمال مى‏داند .
    در اينجا لازم است‏به اين مساله بپردازيم كه قرآن كريم ما را به تعقل و تفكر در چه امورى دعوت مى‏كند .
    4 . منابع تعقل و تفكر از ديدگاه قرآن
    قرآن كريم منابع و موضوعات فراوانى را براى انديشيدن در آن پيش روى انسان قرار مى‏دهد كه به برخى از آنها در سطور گذشته اشاره نموديم . در اينجا نيز به جهت اهميت مطلب نظرى بر آنها مى‏افكنيم:
    1- 4 . آيات آفاقى
    خداى سبحان آسمان و زمين، دريا و خشكى، شب و روز، باد و باران، خورشيد و ماه و ستارگان، باغ و بستان و . . . را موضوع تعقل و تفكر مى‏داند كه ذكر همه آنها در اين مختصر نمى‏گنجد و تنها به يك آيه اشاره مى‏شود: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما انزل من السماء من ماء فاحيى به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون [بقره / 164] ; در خلقت آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز و كشتى‏هايى كه براى انتفاع مردم در درياها در حركتند و بارانى كه خدا از آسمان نازل كرده و زمين مرده را با آن حيات بخشيد و سبز و خرم گردانيد و پراكندن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها و در ابرهايى كه بين آسمان و زمين مسخر شمايند، نشانه‏هاى روشنى [بر وحدت صانع هستى و علم و قدرت و رحمت او] براى اهل تعقل است .
    امضاء

  11. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    2- 4 . آيات انفسى
    يكى ديگر از منابع مهم تعقل و تفكر خود انسان است ; چنان كه خداى سبحان مى‏فرمايد: هوالذى خلقكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم يخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشد كم ثم لتكونوا شيوخا و منكم من يتوفى من قبل و لتبلغوا اجلا مسمى و لعلكم تعقلون [مؤمن / 67] ; او خدايى است كه شما را از خاك، سپس از نطفه و آنگاه از علقه آفريد ; سپس به صورت طفلى [از شكم مادرانتان] بيرون آورد ; زان پس شما را به نهايت درجه نيرومنديتان (جوانى) رسانيد ; بعد از آن نيز شما را حيات بخشيد تا به مرحله پيرى و سپس به اجل حتمى برسيد [. البته] برخى از شما قبل از آن وفات مى‏كنيد و اينچنين كرديم به اميد اينكه شما تعقل كنيد .
    3- 4 . تاريخ
    يكى ديگر از چيزهايى كه خداى سبحان منبع تفكر و تعقل و عبرت‏آموزى آدمى قرار داده است، تاريخ اقوام گذشته است ; چنان كه در سوره عنكبوت بعد از بيان جرائم اجتماعى قوم لوط و هلاكتشان به دست ملائكه مى‏فرمايد: «و لقد تركنا منها آية بينة لقوم يعقلون [عنكبوت / 35] ; ما از ديار لوط آثار خرابى و نابودى برجاى گذاشتيم تا آيتى روشن براى عبرت عاقلان باشد [كه در سرنوشت آنان بينديشند و عبرت آموزند].
    در سوره يوسف نيز مى‏فرمايد: افلم يسيروا فى‏الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ولدار الاخرة خير للذين اتقوا افلا تعقلون [يوسف / 109] ; آيا اين مردم در زمين سير نمى‏كنند تا سرنوشت پيشينيان را ببينند؟ و شما مؤمنان اگر تعقل كنيد [به خوبى مى‏فهميد كه] سراى آخرت بر اهل تقوا بسيار نيكوتر است .
    در همين سوره در آيه بعد به سرنوشت‏بد مجرمين اشاره كرده و در ادامه مى‏فرمايد: لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب [يوسف / 110] ; در حكايت اقوام گذشته براى خردمندان عبرت كامل خواهد بود .
    امضاء

  13. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    4- 4 . قرآن
    يكى از منابع و موضوعات مهمى كه موضوع تفكر و تعقل و تدبر و تفقه شمرده شده خود قرآن كريم است . خداى سبحان گاه ما را به تفكر در مظاهر هستى و گاه به تفكر و تدبر در خود قرآن كريم دعوت مى‏كند . همان گونه كه در صدر كلام اشاره كرديم خداى سبحان گاه مى‏فرمايد: ما قرآن را به زبان عربى فرستاديم تا شما تعقل كنيد [يوسف / 3] و همين معنا را با بيانى ديگر در سوره زخرف تاكيد مى‏كند [زخرف / 3] و گاه كسانى را كه به مرض نفاق گرفتارند سرزنش نموده مى‏فرمايد: افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها [محمد / 24] ; چرا اينان در قرآن تدبر و انديشه نمى‏كنند؟ آيا بر دلهاشان قفل زده شده است [كه قرآن در خانه دلشان نفوذ نمى‏كند] ؟
    از سوى نبى گرامى اسلام و ائمه هدى عليهم السلام در مورد تدبر در قرآن و خواندن قرآن از روى فكر و دقت نظر تاكيد فراوانى شده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: ان هذاالقرآن فيه منارالهدى و مصابيح الدجى فليجل جال بصره و يفتح للضياء نظره فان التفكر حياة قلب بصير كما يمشى المستنير فى‏الظلمات بالنور [20] اين قرآن مشعل هدايت و چراغ شب تاريك است ; پس كسى بايد كه چشمش را در آن به جولان آورد و ديده خود را براى استفاده از نور آن بگشايد ; زيرا كه تفكر در آن زندگانى دل بينا است ; چنانكه جوياى نور در تاريكى‏ها با نورگام بر مى‏دارد .
    امام صادق عليه السلام نيز در اهميت تدبر در قرآن مى‏فرمايد: القرآن عهدالله الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر فى عهده و ان يقرا منه فى كل يوم خمسين آية [21] ; قرآن عهد خداوند با بندگان است . سزاوار است كه هر مسلمانى در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند .
    امام على‏بن الحسين عليه السلام نيز مى‏فرمايد: آيات القرآن خزائن ; فكلما فتحت‏خزينة ينبغى لك ان تنظر فيها [22] ; آيات قرآن خزانه‏هايى است . هر وقت‏خزينه‏اى گشوده شد، سزاوار است كه در آن نظر كنى .
    حضرت امام «ره‏» در شرح اين دو حديث مى‏فرمايد:
    ظاهر اين دو حديث آن است كه تدبر در آيات آن و تفكر در معانى آن خوب است و تدبر و تفكر در آيات محكم الهى و فهم معارف و حكم و توحيد و تفريد از آن نمودن غير از تفسير به راى است كه منهى عنه است در مقابل اصحاب راى و اهواى فاسده . . . و كفايت مى‏كند قول خداى تعالى: افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب افقالها [محمد / 24] و در اخبار امر به رجوع به آن و تدبر در معانى آن بسيار وارد است ; حتى از جناب اميرالمؤمنين عليه السلام، نقل است كه فرمود: خيرى نيست در قرائتى كه از روى تفكر نباشد [23].
    امضاء

  15. تشكر

    parsa (06-01-1389)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    امام «ره‏» در آداب قرائت قرآن مى‏فرمايد:
    ديگر از آداب مهم آن تفكر است و مقصود از تفكر آن است كه از آيات شريفه جستجوى مقصد و مقصود كند و چون مقصد قرآن چنانكه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت‏به سبل سلامت است . . . بايد انسان با تفكر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن . . . تا منتهى النهايه آن . . . به دست آورد [24].
    5 . حدود معرفت عقل از نظر قرآن
    چنان‏كه آمد يكى از منابع تعقل و تفكر خود قرآن است ; اما جاى اين سؤال باقى است كه عقل انسانى تا چه ميزان مى‏تواند قرآن را بفهمد . گرچه خداى سبحان ما را مامور ساخته تا در قرآنش تعقل و تدبر كنيم ; اما اين سخن به اين معنا نيست كه ما با اين عقل‏هاى ناقص بتوانيم تمام اسرار قرآن را دريابيم .
    چنان كه حضرت امام خمينى (ره) مى‏فرمايند:
    قرآن در حد ما نيست . در حد بشر نيست . قرآن سرى است‏بين حق و ولى الله اعظم كه رسول‏خداست [25].
    امام باقر عليه السلام فرمود: ما يستطيع احد ان يدعى ان عنده جميع القرآن كله، ظاهره و باطنه غيرالاوصياء [26] ; كسى جز جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‏تواند ادعا كند تمام قرآن ظاهر و باطنش پيش اوست .
    اين سخن به اين معنا نيست كه باب تعقل و تدبر در قرآن را تعطيل كنيم . بلكه خداوند آن را سفره‏اى گسترده قرار داده كه هركس به ميزان توانش از آن بهره جويد . چنان كه حضرت امام مى‏فرمايند:
    قرآن يك سفره‏اى است كه انداخته شده است‏براى همه طبقات يعنى يك زبانى دارد كه اين زبان هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه است و هم [. . . 27].
    نتيجه اينكه ما در حد توان عقلى و صفاى درونى خودمان مى‏توانيم از آن بهره گيريم ; البته اين هم به زمينه‏هايى احتياج دارد كه اينك بدان اشاره مى‏نمائيم:
    6 . زمينه‏هاى لازم فهم حقايق الهى قرآن
    قرآن اقيانوسى است كه هركس به ميزان گنجايش ظرف وجودى‏اش مى‏تواند از آن بهره ببرد ; اما مشروط به اينكه زمينه‏هاى بهره‏گيرى را فراهم نمايد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
    1- 6 . تقوا
    قرآن كريم مى‏فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين [بقره / 2] ; اين كتاب كه شكى در آن نيست هدايتگر متقين است .
    صدرالمتالهين در تفسير اين آيه مى‏نويسد:
    اگرچه قرآن براى هركسى كه در آن بنگرد دلالت كننده است ; اما كسى از آن نفع مى‏برد كه صفحه دلش را صاف كرده و درونش را از كدورات اوهام فاسد و گناهانى كه قلب را تاريك و ظلمانى مى‏كنند پاك و طاهر نموده باشد [28].
    امضاء

  17. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    حضرت امام (ره) نيز در اين زمينه مى‏نويسد:
    [انسان] چون قلب را از كثافات خالى كرد، مهيا براى ذكر خدا و قرائت كتاب خدا شود و تا قذارات و كثافات عالم طبيعت در آن است، استفاده از ذكر و قرآن شريف ميسور نشود ; چنانكه در كتاب الهى، در سوره مباركه واقعه انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لايمسه الاالمطهرون (11) [ واقعه / 77- 79] اشاره به آن فرمايد [29].
    2- 6 . پرهيز از تحميل بر قرآن
    يكى از آفاتى كه برخى از متفكران در آيات قرآن به آن گرفتار مى‏آيند، تحميل افكار شخصى بر آيات قرآنى است ; به اين معنا كه متكلم عقايد كلامى را از خارج گرفته، در صدد تاييد آن با قرآن باشد يا فيلسوف عقايد فلسفى را از يونان يا غرب معاصر گرفته و بخواهد قرآن را بر آن تطبيق نمايد . اين مانع از فهم عميق قرآن است ; چنان كه علامه طباطبايى مى‏فرمايد:
    فرق است‏بين اينكه محقق بگويد: قرآن چه مى‏گويد؟ و اينكه بگويد: آيه را بر چه معنايى بايد حمل كرد؟ در صورت نخست محقق بايد پيش فرض‏هاى عقلى را كنار بگذارد و اما قول دوم مستلزم اين است كه نظريه‏هاى عقلى در مسائل را مبنا قرار داده و تحقيقش را مبتنى بر آن نظريات نمايد . بديهى است كه اينگونه بحث و تحقيق در قرآن تحقيق صرف معناى قرآن نيست . . . بلكه تحميل نتايج‏بحثهاى علمى يا فلسفى از خارج بر مدلول‏هاى آيات است و اين تطبيق است نه تفسير [30].
    3- 6 . پرهيز از جمود بر لفظ
    برعكس گروه پيشين برخى از اهل حديث ظاهر بين آن‏چنان جمود بر الفاظ داشتند كه هر نوع تفكر و تعمق در آيات را منع مى‏كردند، اين چنين كه حتى در آيات مربوط به موضوعات ماوراء طبيعى مثل صفات خداوند به معناى مادى و عرفى الفاظ قرآن كه در بدو امر از ظاهر كلام به ذهن متبادر مى‏شود، بسنده مى‏كنند .
    چنان كه وقتى از مالك بن انس يكى از پيشوايان محدثان اهل سنت از آيه الرحمن على العرش استوى [طه / 5] سؤال مى‏شود، مى‏گويد: استواى خدا بر عرش معلوم و چگونگى آن مجهول و سؤال كردن از آن بدعت است [31].
    علامه طباطبايى «ره‏» درباره پرهيز از جمود داشتن بر ظاهر الفاظ مى‏فرمايد:
    انس و عادت موجب مى‏شوند كه وقتى الفاظى را مثل لوح و قلم و عرش و كرسى را مى‏شنويم، مصاديق مادى و طبيعى آنها به ذهن متبادر مى‏شود . . . در حالى كه مسماهاى مادى در حال تغيير هستند ; چنانكه مقصود از لفظ چراغ در ابتداى وضع چراغ فتيله‏اى بود، سپس همواره كاملتر شد تا جايى كه امروز به چراغ الكتريكى كه هيچ مشابهتى از جهت اجزاى مادى با آن چراغ اوليه ندارد اطلاق مى‏شود . پس مراد از وضع الفاظ غايات اشياء است نه شكل و صورت آنها . . . . بنابراين بايد متوجه باشيم كه جمود بر الفاظ نداشته باشيم، چيزى كه اصحاب حديث در تفسير معمول داشته‏اند . البته جمود بر الفاظ در حقيقت جمود بر عادت و انس در تشخيص مصاديق است [32].
    4- 6 . پرهيز از جمود بر آراى ديگران
    امام خمينى (ره) درباره پرهيز از جمود بر اقوال ديگران كه مانع تفكر و درك قرآن است مى‏فرمايد:
    يكى ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جزء آن كه مفسرين نوشته با فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكر و تدبر در آيات را به تفسير به راى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند [33].
    امضاء

  18. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : قرآن و عقل

    7 . رابطه عقل و قرآن
    يكى از مسائل مهمى كه لازم است در اينجا طرح شود اين است كه چه رابطه‏اى بين عقل و قرآن برقرار است، آيا عقل و قرآن دو چيز معارض همديگر هستند يا مكمل يكديگر؟ به عبارت ديگر آيا قرآن براى برهه‏اى از تاريخ بوده و امروزه كه عصر عقل گرايى و تكنولوژى و فلسفه و عقل جمعى است ديگر نيازى به آن نيست؟ يا آيا لازمه تمسك به قرآن اين است كه تفكر و عقل ورزى در مسائل نظرى و اجتماعى و سياسى را تعطيل نماييم؟
    بنابراين در اينجا دو سؤال در خور طرح و بررسى است .
    1- 7 . آيا عقل ما را از قرآن بى نياز مى‏كند؟
    امروزه برخى از نوانديشان دينى استفاده از قرآن را در پاره‏اى از مسائل اجتماعى نظير حدود و قصاص روا نمى‏داند ; چنان كه برخى مى‏گويند:
    در باب سياسات بستر عقلايى حركت فقهى در موارد عمده‏اى مخدوش شده و اغلب فتواها و نظرات فقهى باب سياسات در عصر حاضر توجيه عقلايى ندارد . . . در كتاب و سنت و علم فقه شواهد و قرائن آشكارى پيدا مى‏كنيم كه نشان مى‏دهد نصوص مربوط به سياسات با فرهنگ و واقعيات اجتماعى عصر نزول در ارتباط بوده است . . . مثلا شواهد و قراين نشان مى‏دهد كه هدف احكام حدود و قصاص و ديات، گونه‏اى مهار كردن عادلانه و اخلاقى انتقام كشى رايج در ميان اعراب آن عصر بوده است [. . . . 34].
    نظريه پردازان جبهه ملى نيز تا آنجا پيش رفتند كه در سال 1360 (ه ش) قصاص را غير انسانى قلمداد كردند [35].
    در جواب اين عده از روشنفكران كه بعضى از احكام قرآن را منحصر به عصر نزول مى‏دانند و مى‏گويند «الان بايد براساس اعلاميه جهانى حقوق بشر و عقل جمعى احكامى در عرض احكام قرآن جعل كرد» مى‏گوييم:
    اولا لازمه اعتقاد به خاتميت نبى اكرم و جاودانگى قرآن اين است كه همه احكام آن را جاودانه بدانيم ; مگر آنكه بعضى از احكام به انتفاى موضوع منتفى شود . مثل برده‏دارى كه در جهان امروز منسوخ شده است .
    ثانيا آيا به همه مصالح و حكمتهايى كه در احكام خداست مى‏توان پى برد تا براساس آن بتوانيم بگوييم احكام قصاص منحصر به عصر نزول و متناسب با روحيه خشن اعراب و انتقام كشى رايج در ميان اعراب آن عصر بوده است . آيا حكم قصاصى كه خداوند براى بنى اسرائيل مقرر داشته [مائده / 45] به جهت همين روحيه بوده است؟ اما چنين نيست پيروان حضرت موسى عليه السلام اصلا روحيه ستيزه جويى نداشتند تا جايى كه وقتى خداى سبحان به آنها امر مى‏كند به ارض مقدس داخل شويد مى‏گويند: يا موسى ان فيها قوما جبارين و انا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فان يخرجوا منها فانا داخلون . . . فاذهب انت و ربك فقاتلا اناهيهنا قاعدون [مائده / 22- 24] ; اى موسى عليه السلام در آن سرزمين مردمى گردنكش هستند و ما وارد آن نمى‏شويم تا اينكه آنها خارج شوند . اگر خارج شدند ما داخل مى‏شويم . . . پس تو و خدايت‏برويد بجنگيد ما اينجا مى‏نشينيم .
    بسيارى از احكام الهى مبتنى بر فطرت ثابت انسان است ; از اين جهت همواره ثابت‏خواهند بود . چنان كه علامه طباطبايى مى‏فرمايد:
    قرآن اصول ثابت و لايتغير كتابهاى پيشين را حفظ نموده و فروعى را كه تغييرپذير است نسخ و محو مى‏كند تا با حال انسان از نظر سلوك راه ترقى و كامل مناسب باشد [36].
    امضاء

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی