۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 90
  1. #81
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خون گل‌رنگ، ناشكيب و بي‌قرار،

    بال در رخ افلاك مي‌كشد..

    ستاره‌ها را رنگ مي‌كند..

    آفاق را در بركه‌اي از خون مي‌نشاند..

    باز هم، حسين دستانش را در چشمة خون فرو مي‌برد..

    اين بار سر و محاسن خويش را

    براي سفر در دشت خون گل‌گون مي‌سازد..

    -الله را اين چنين ملاقات مي‌كنم..

    و جدم رسول الله را..

    خون، روي هوش از او برگرفت

    و چون اختري خاموش به نگاه بر زمين فرو افتاد..

    برق كينه از چشمان ابن النسر فرو جهيد..

    پيش آمد و با شمشيري بر سر حسين نواخت..

    حسين دردمندانه زمزمه نمود:

    -با دستت نخوري و نياشامي‌،‌

    و الله تعالي تو را همراه با ظالمين محشور فرمايد..

    سگ‌هاي وحشي‌سرشت قبايل،

    او را در ميان گرفته‌اند..

    و ‌اندامش را به دندان مي‌گزند..

    حسين به آهستگي گفت:

    -اين همان تأويل روياي من است

    كه خدايم آن را حق قرار داده بود..

    زرعه ضربه‌اي بر كتف چپش فرود آورد،

    ابن نمير تيري بر حلق او افكند

    و سنان هم در ترقوه‌اش ...

    و آن‌گاه در سينه ...

    و سپس هم تيري در قربانگاه گلويش نشاند..

    سگ‌ها بدنش را به دندان مي‌گزند..

    و وحشي‌تر از همه، سگي است سياه و سفيد (أبقع)..



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2. #82
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هنوز پس مانده‌هايي از نوري ضعيف

    در آن چشمان گود رفته سوسو مي‌زند..

    در آستانة سفر است..

    سرش را به سوي آسمان بر مي‌افرازد:

    -پروردگارا، ‌اي كه مكانت بلند،

    با جبروتي بزرگ و به سختي فرود آينده‌اي،

    از خلايق بي‌نياز،

    ‌با كبريايي پهناور،

    بر آنچه مي‌خواهي توانايي، ‌

    نزديك مهري،

    ‌راست عهد،

    ‌با نعمت فراگير،‌

    امتحانت زيباست

    و هر گاه خوانده شوي نزديكي،

    ‌بدانچه آفريده‌اي احاطه داري، ‌

    نيازمندانه تو را مي‌خوانم

    و فقيرانه به درگهت روي مي‌آورم.

    بر قضايت شكيب مي‌ورزم .‌

    اي پروردگاري كه به جز تو خداي نيست..

    حسين گل‌واژه‌هاي زخم را از درد دل خود بر مي‌گيرد..

    روحش از چشمه‌هاي زخم برون مي‌تراود..

    در شن‌ها فرو مي‌رود..

    و رازهايي را مي‌پراكند

    كه شهرهايي ناشكيب را بر مي‌شوراند..




    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. تشكرها 2


  4. #83
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    راهوارش چه مي‌كند؟

    بنگر چه دل‌گزا بر جان خويش مي‌چرخد!..

    پيشانيش را با خون او مي‌آميزد..

    او را مي‌بويد..

    خشمناك شيهه بر مي‌كشد..

    ندا فراز مي‌كند :

    داد بستانيد،

    داد بستانيد از جماعتي كه

    فرزند دختر پيامبر خود را مي‌كشد..

    ابن سعد بر سر قبايل بانگ زد:

    -آن اسب را بگيريد كه از نژاد اسبان رسول الله است ..

    و اسبان گرد او در چنبره‌اي فرو خزيدند..

    راه بر او بستند..

    و آنك نژاده مي‌جنگد..

    ايستادگي مي‌كند..

    و آتشفشاني از ژرفاي جانش مي‌جوشد..

    غبار حيرت بر سيماي قبايل مي‌نشيند..

    بهت ناك انگشت مي‌گزد:

    -رهايش كنيد، ‌

    بگذاريد ببينيم چه مي‌كند..

    اسب شتابناك به سمت خيمه‌گاه دويده،

    با سوز شيهه بر مي‌آورد:

    -داد بستانيد،

    داد بستانيد از جماعتي كه

    فرزند دختر پيامبرش را مي‌كشد..



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 2


  6. #84
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بانوان و نوباوگان حرم پيش دويدند..

    اكنون ديگر آن واقعه اتفاق افتاده بود..

    زينب از ژرفاي جگر ضجه برآورد:

    -وا محمداه..وا ابتاه..

    وا علياه..وا جعفراه..وا حمزتاه..

    اين كشته فتاده به هامون حسين توست..

    وین صید دست پا زده د رخون حسین توست ....

    در كربلا به زمين افتاده است..

    ‌اي كاش آسمان و زمين بر هم مي‌آمدند

    و ‌اي كاش كوه‌ها بر همواري‌ها فرو مي‌ريخت..

    زينب رسيد و حسين بار سفر بر بسته بود..

    بعد از آن كه صحرا را به خون خود سيراب نموده بود..

    زينب اكنون سرود وداع مي‌خواند..

    قبايل بهت ناك..

    بر جاي واپسين فرزندزادگان مي‌چرخند..

    و به راستي كه زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا..

    زينب چه مي‌تواند بكند..

    حسين، خود را براي مرگ آماده مي‌كند..

    بدنش شرحه شرحه شده..

    اما روح همان روح است..

    با سطوت و استوار..

    زينب مي‌كوشد تا بقاياي انسانيت را در زعيم قبايل برخيزاند..

    فريادش با سرشگي دل‌گزا، چنگ بر دل مي‌زند:

    -عمر!‌ آيا ابي‌عبد الله كشته مي‌شود

    و تو ايستاده‌اي بدو نگاه مي‌كني!

    اما نه،

    گويا انسانيت در دل او مرده است..




    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-09-1391 در ساعت 06:15
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. تشكرها 2


  8. #85
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و اينك قبايل را‌ آماده مي‌سازد

    تا واپسين گاهِ فرمان را صادر كند..

    -بر او فرود آييد و آسوده‌اش سازيد..

    زينب ناله بر مي‌آورد:

    -آيا هيچ در شما مسلماني نيست؟!

    و جوابي‌ نبود..

    انسانيت در عصر گرگ و شب و زوزه سر بر خاك غنوده ..

    -گفتم بر او فرود آييد و آسوده‌اش سازيد!

    مرد پيس مشتاقانه اشاره را انتظار مي‌كشيد..

    برقي از سَبُعيَت در ژرفاي چشمانش درخشيد..

    و اينك هم اوست كه بر بدن شرحه شرحه حسين مي‌كوبد..

    بر سينه‌اش مي‌نشيند..

    ابقع بدن فرزندزاده را به دندان مي‌گيرد..

    و ريشش را به مشت..

    و با دشنة خيانت بر سر حسين مي‌كشد..

    آن سر را از بدن جدا مي‌كند..

    از هول آنچه بر شن‌ها مي‌گذرد

    موجي در قبايل خزيده است..

    پيكر آرام و خاموش از حركت ايستاده است..

    سگ‌ها به دندان مي‌گزند..

    پيكر خون آلود را به دندان مي‌گيرند

    و آنك سر فرزند پيامبر بر نيزه‌اي بلند بالا مي‌رود..

    به انتهاي دنيا سرك مي‌كشد،‌ و سوره كهف را مي‌خواند ..

    أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً.. .

    عجبا از تو.. عجبا!

    خورشيد چشم فرو بست..

    و از آسمان عطر خوني گل‌رنگ مي‌تراويد، ‌

    و كرانه‌هاي افق در سرخي تن مي‌شست..

    در بركه‌اي سرخ‌فام از زخم‌هاي سلطان عشق..

    و تند باد درنده خوي قبايل،

    خود را بر پيكر خيمه‌هاي مي‌نواخت..

    و آتشي..

    و بانوان و نوباوگان گريختند..



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. تشكرها 2


  10. #86
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    حيرت ناك بر سينة شن‌ها رو به ناكجا آباد نهادند..

    و ده‌ها اسب مستانه هم‌رزم مي‌جستند..

    اسباني كه به غنيمت، غارت و چپاول عادت كرده‌اند..

    عادت كرده‌اند گل‌هاي بنفشه را له نمايند..

    و شكم‌هاي كودكان را بدرند ...

    دل زمين زير سم‌ْكوبه‌هاي اسبان

    بر سينه شرحه شرحه حسين، مي‌لرزيد..

    از آن پيكر سيمين،

    عطر بوسه‌هاي محمد و زهرا به هوا بر خواست..

    با فضا در‌آميخت

    و با دانه‌هاي شن صحرا..

    و تاريخ....

    آتش، مستانه خيمه را در كام مي‌كشد..

    فريادهاي كودكان تا فراسوي دنيا مي‌رود..

    و گرگ‌هاي قساوتمند زوزه سر مي‌دهند..

    و شبي‌سياهناك و تاريك است..

    باد شن‌ها را مي‌پراكند..

    كفني نازك از غبار، بر‌اندامان عريان..

    و قبايل در نشئه غارت و چپاولند..

    فرات به فرار مي‌انديشد..

    و سر حسين بر بلنداي نيزه‌اي مي‌درخشد..

    به آخر دنيا مي‌نگرد ...

    به كاروان‌هايي كه از رحم روزگاران مي‌آيند ..




    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  11. تشكرها 2


  12. #87
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خورشيد گريخت..

    و تن زراندودش را در افقي خون رنگ فرو برد

    و ماه با ديدگاني فرو افتاده

    در كاسه‌اي از سرشك خون گريان سر برآورد..

    گردباد قبايل هم‌چنان بر پيكر خيمه‌ها مي‌وزد.

    .در آن آتش بر مي‌افروزد

    و زبانه‌هاي آتش هم چون دهان‌هايي گرسنه

    كه به مرز جنون رسيده است،

    كام مي‌گشايد و همه چيز را مي‌بلعد..

    گرگ‌ها زوزه مي‌كشند ..

    شيطان‌ها با فرشتگان درگير مي‌شوند..

    و پژواك فريادهايي طنين مي‌افكند:

    -هيچ يك از آنان را وانگذاريد.

    نه كوچك و نه بزرگ..

    گرگ‌ها خيمه‌اي را در كام مي‌گيرند..

    در آن جواني بيمار است..

    نمي‌تواند برخيزد..

    مرد پيس شمشير از نيام بر كشيد..

    هم‌چنان تشنة خون است..

    مردي از قبايل سرزنش‌كنان گفت:

    -چرا كودكان را مي‌كشي؟!

    او كه كودكي بيمار بيش نيست؟!

    -ابن زياد دستور قتل اولاد حسين را داده است.

    و زينب با شجاعت پدرش خروشيد:

    - كشته نمي‌شود تا اين كه من بدون او كشته شوم..



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  13. تشكرها 2


  14. #88
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و منادي‌اي بانگ به تقسيم غنائم بلند كرد..

    و قبايل را بر سر آن سرها نزاع درگرفت..

    براي تقرب به ابن زياد..

    ستم‌ران آن شهر بي‌وفا..

    سرهاي بريده شده را بر نيزه‌ها بر افراشتند..

    كارواني از هيكل‌مندان كه سر فرزندزاده واپسين پيامبران،

    پيشاپيششان ره مي‌سپرد..

    مرد پيس آن را حمل مي‌كند..

    هفتاد سر يا بيشتر

    كه جز بر آستان درگاه الهي پيشاني نسودند..

    اينك بر روي نيزه‌ها مي‌تابند..

    و پيشاپيشش سر واپسين فرزندزادگان است..

    جوان بيمار خود را براي مرگ آماده مي‌سازد..

    آه‌نالة عمه‌اش زينب ديوارهاي زمان را مي‌شكافد :

    -مرا چه شده است كه تو را مي‌بينم

    براي مرگ مهيا مي‌شوي! ‌

    اي باقيمانده جدم و پدرم و برادرم،.

    و الله اين عهدي است از الله به جد تو و پدرت

    و به راستي كه الله تعالي از مردماني كه فرعون‌هاي زمين،

    آنان را نمي‌شناسند

    و حال آن كه آن‌ها در اهل آسمان‌ها شناخته شده و معروفند،

    ‌پيمان گرفته است تا آن‌ها اين اعضاي جدا شده

    و بدن‌هاي پاره پاره شده را جمع كنند

    و سپس پنهانشان نمايند.

    در اين برهوت نشاني را براي قبر پدرت برافرازند

    كه اثرش پوسيده نشده

    و نشانه آن بر گذشت شب‌ها و روزها پاك نخواهد شد.

    هر چه پيشوايان كفر و پيروان گمراهي

    در محو و از بين بردن آن تلاش كنند،

    پس جز بر اثر‌ آن افزوده نمي‌شود..



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  15. تشكرها 2


  16. #89
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    منظره خون،

    پاره پيكرهاي خفته بر زمين،

    ‌شمشيرهاي شكسته

    و تيرهاي كاشته در شن‌ها..

    همه از راز معركه‌اي خوفناك سخن مي‌گويند..

    آفريده مرداني كه شرنگ خشمشان را

    بر كام مرگ فرو ريخته‌اند

    و از قلبشان چشمه حيات رويانده

    و نقاب از راز جاودانگي برافكنده‌اند..

    بانويي كه غبار خستگي پنجاه ساله

    بر سيمايش نشسته بود به جانب پيكري خراميد

    كه آن را مي‌شناخت،

    ‌پيكري كه نوباوگي‌اش را مي‌پاييد،

    بالندگي‌اش را مي‌نگريست

    و اينك پاره‌هاي تني در زير سم‌كوبه‌هاي اسباني مست..

    زينب بر مشهد واپسين فرزندزادگان دو زانو نشست؛

    بدني شرحه شرحه آرام و خاموش..

    و اكنون آن روح سترگي كه قبايل را ذليل نمود،

    از اين كالبد سفر كرده است..

    زينب دستانش را به زير پيكر برادرش برد..

    چشمانش را به آسمان برافراشت..

    به سوي خدا و با چشماني اشك‌بار زمزمه كرد:

    -از ما اين قرباني را بپذير ...

    ‌اي الله من..

    و سكينه خودش را بر ‌اندام سترگ پدرش ‌انداخت

    و او را در آغوش گرفت..

    از خود بي‌خود شد

    و در خلسه‌اي شگرف فرو رفت..

    به آوايي گوش مي‌سپرد

    كه از ژرفناي شن‌ها بيرون مي‌تراويد..

    همهمه‌اي آسماني

    و شگفت شبيه صداي پدر سفر رفته‌اش..

    - شيعه من، ‌اي پيروانم،

    هر گاه آبي‌گوارا نوشيديد مرا ياد كنيد

    - يا اگر غريبي‌ را شنيديد يا شهيدي را،

    بر من ندبه و زاري كنيد

    ........................




    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 24-10-1390 در ساعت 02:55
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  17. تشكر

    طباطبايي (27-10-1390)

  18. #90
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    قبايل خواري و ذلت خود را جمع نمود..

    و اينك ننگ ابدي قبايل مي‌خواهد به كوفه باز گردد..

    و سكينه هم‌چنان بر سينة در خون خفته،

    سر نهاده و جدا نمي‌شود..

    باديه‌خوياني از قبايل هجوم آورده

    و خشمناك سكينه را مي‌كشيدند

    و مي‌كوشيدند با نيزه از خروشش بكاهند

    تا بر ناقه‌اش جاي گيرد..

    بيست بانوي عزادار، ‌

    جواني بيمار و نوباوگاني يتيم و هراسان؛

    همين، تمام آن غنيمتي بود

    كه قبايل در طولاني‌ترين روز تاريخ برگرفتند..

    ولي سرها را..‌

    سواران براي مژدگاني ارقط،

    ستمران شهر مشهور نيرنگ و غدر،

    از يكديگر پيش مي‌گيرند.

    .قبايل از كرانه‌هاي فرات گذشت..

    آن را تنها رها نمود

    تا چون اژدري سرگشته

    در صحرا هم‌چنان به خود در پيچد..

    كجاوه‌هاي اسيران نيز آنجا را ترك نمود

    و با چشماني‌ اندوه‌بار به پيكرهاي فرو خفته

    در جاي جاي شن‌ها، ‌

    چون ستارگاني خاموش

    بر پهناي آسمان، مي‌نگريست..

    تا آنجا كه از ديده نهان شد

    و سكوتي خوفناك بال گسترد..

    سكوتي درآميخته با ناله‌هايي آرام

    از ژرفناي آن زمين آغشته با ارغوان زندگي......



    صلی الله علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
    علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ، مابقیت و بقی الیل و النهار


    به پايان آمد این دفتر
    حکایت همچنان باقی ست



    ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩  الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-09-1391 در ساعت 06:13
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  19. تشكر

    طباطبايي (27-10-1390)

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •