خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 96
  1. #51
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مقید بود مرغ و خروس توی خانه داشته باشند

    و هم مقید بود رسیدگی به مرغ و خروس ها را خودش تنهایی انجام دهد

    صبح از مسجد که برمی گشت اول آب و دانه ی مرغ و خروس ها را می داد و قفسشان را مرتب می کرد

    خودش پوست خیارها و غذاهای مانده را از توی خانه جمع می کرد می آورد برای حیوان ها

    بعد ظرفی را که با آن غذا آورده بود توی حوض می شست می آورد داخل خانه

    یک بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر می زد

    یک بار هم بعد از عبادت یک ساعته ی سرشب هایش

    یک بار هم موقع خواب که روی قفس را با پتوی مخصوصشان می پوشاند

    می گفت سرما می خورند

    آیت الله بهجت را می گویم



    بچه توی حیاط بازی می کرد

    هی دور و بر درخت انار می پلکید

    آقا هی می گفت از دور و بر آن درخت بیا این طرف بازی کن

    فعلا دور و بر آن درخت نباش

    بچه گوش نمی کرد

    تا این که زنبور دستش را نیش زد

    آیت الله بهجت را می گویم



    رفته بودند آقا برایشان خطبه ی عقد بخواند

    آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد

    منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود

    وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود

    حالا کدامتان اول دست روی گوشش می گذارد؟...

    بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوشتان فرو کنید.

    اما هر کدامتان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید..

    منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی ...

    هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه ی خودش باشد...

    عاقد آیت الله بهجت بود

    داماد هم علیرضا پناهیان بود
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  2. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  3. #52
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود

    مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟

    بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود

    هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده

    آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود

    حالا با قاعده به او پرتقال داده اند

    منظور آقا این بود که توی حرم هرچیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می آورند بهت می دهند

    "با قاعده" یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود

    آیت الله بهجت را می گویم



    بچه ها را که حرم می برید

    می گفت بچه ها را که حرم می برید

    حتما خوراکی دستشان بدهید که توی حرم بخورند...

    آیت الله بهجت را می گویم



    بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
    اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید

    حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست

    تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند

    آن وقت نمازش را می بست

    می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد

    آیت الله بهجت را می گویم
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  4. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  5. #53
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ویژه نامه پی دی اف دومین سالگرد آیت الله بهجت (ره)
    .
    .
    حتما دانلود گردد.التماس دعا

    http://www.bahjat.ir/persian/images/stories/vejeh-sale-2/feqdane%20eshq.pdf
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  6. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  7. #54
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آیت الله محمود امجد:


    با ارتحال آیت الله العظمی بهجت معنویت مُرد !


    من وقتي پاي درس ايشان نشستم به اجتهاد برخي شك كردم




    درس خارج آيت‌الله بهجت براي مجتهدين قابل استفاده بود ، ايشان از مفاخر دوران و زمانه بودند و كل حوزه سامرا، نجف و قم در آقاي بهجت خلاصه شده بود .
    ايشان بقيةالسلف بودند و داراي علم تمام علماي سلفي كه ما اسمشان را شنيده‌ايم و آ‌نها را در فقه و اصول و عرفان و... عظيم مي‌دانيم، بودند.

    در كره زمين و در عالم هستي، بعد از امام زمان(عج) مانند آقاي بهجت، علماً و عملاً سراغ نداشتم و حدود پنجاه سال پيش من در زمان طلبگي ايشان را نمي‌شناختم و صرفاً وصفشان را شنيده بودم يك‌بار در راه‌پله حوزه، فردي را در حال پايين آمدن از پله‌ها ديدم و از معنويت و نورانيت‌اش، ايشان را شناختم. آقاي بهاءالديني راجع‌به ايشان فرموده بودند كه «آقاي بهجت، ثروتمندترين شخص كره زمين به لحاظ معنوي هستند».
    با ارتحال آیت الله العظمی بهجت معنویت مُرد مرجعیت باید همراه با معنویت باشد وگرنه خیلی خطرناک است.
    برای امثال آقای بهجت اینها مرگ نیست بلکه برای آنها انتقال است انتقال از زندان تنگ طبیعت به عالم ملکوت و رسیدن به قرب حق .
    ايشان در يك اوج اعلا در علم و معنوّيت قرار داشتند آقاى بهجت در علم و معنوّيت نظير نداشت و در عالم اسلام بی نظیر بود و به تعبير ديگر ايشان فرشته روى زمين بودند و در مورد درس خارج ايشان هم بايد گفت كه درس خارج ايشان حتي براي مجتهدين نيز قابل استفاده بود . مجتهدين بايد پاي درس ايشان روش اجتهاد بياموزند. من وقتي پاي درس ايشان نشستم به اجتهاد برخي شك كردم.
    فردی همچون حضرت آيت الله بهاء الدينى(قدس سره) که خودش از ناحیه حضرت بقیة الله در امور اجازه داشت می فرمودند: به آقاى بهجت گفتم : « شما براى حوزه خوب هستى بيایید بروز کنید » ، و آقای بهاء الدینی دوست داشتند که ایشان در حوزه ظهور و بروز نمایند.




    .

    نعمت بزرگی را از دست داده ایم که متوجه اش نیستیم.راه آیت الله بهجت، راه بندگی بودایشان از کودکی اهل معرفت و معنا بودپشتوانه همه چیز بود: پشتوانه حکومت، پشتوانه مرجعیت، پشتوانه روحانیت .این مطلب را تحقیقا" می گویم نه تقلیدا": از او همه کاری بر می آمد. به اذن الله کلید همه چیز در دست بهجت بود آقای بهجت خاک این آستانه حرم حضرت معصومه سلام الله علیها را توتیای چشمانش می کرد. آدم هرچقدر بزرگتر باشد، اینجا کوچکی می کند و هرچه اینجا کوچکی کند، بزرگتر می شود کتاب فقه ایشان "ام الکتاب" است و کتابهای فقهی گذشته در آن جمع است موتی که در کار نیست، انتقال است! حالا که رفته اند، آن طرف دست ایشان بازتر است.
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  8. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  9. #55
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    توصیه خاص آیةالله بهجت به اهالی تهران

    فرزند مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه گفت: آیت الله بهجت به زیارت حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، اصرار داشتند و می فرمودند: «اهل تهران اگر هفته ای یک مرتبه به زیارت ایشان نروند، جفا کرده اند.»





    به گزارش مشرق به نقل از تابناک، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی بهجت فومنی، فرزند مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه در گفت و گویی با موضوع جستارهایی در مکتب عرفانی و سلوک اخلاقی پدر بزرگوارشان افزود: ایشان وقتی می خواستند به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شوند و نیز در بازگشت از حرم مطهر رضوی، اصرار داشتند از سر راه باید به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام برویم.

    وی همچنین در بیان خاطره ای در این خصوص گفت: یک بار اتفاق افتاد که ما در راه بازگشت از مشهد نزدیک ساعت 12 شب به تهران رسیدیم، نیمه شب بود در حرم بسته بود ولی ایشان فرمودند: «اثاث را می گذاریم پشت در حرم، همین جا می مانیم تا در حرم باز شود»، ایشان پشت در حرم می ماندند و می گفتند: «به هر نحوی هست نباید محروم شویم».
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  10. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  11. #56
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خاطرات مردی که 40 سال همسایه آیت الله بهجت بود


    مردان بزرگ را همیشه نمی شود از نگاه شاگردان و بزرگانی چون خود آنها شناخت. گاهی یک همسایه می تواند جزئیاتی از زندگی را به زبان بیاورد که تنها آدم های نسبتا عادی می توانند ببینند. آنچه در ادامه می خوانید گفت و گوی مشرق با آقای " صاحب الدار" که چهل سال همسایه آیت الله بهجت بود.


    متولد چه سالی هستید؟
    متولد 1311

    شما از اول ساکن قم بودید؟
    بله از اول ساکن قم بودم , بیش از 40 سال همسایه ی آیت الله بهجت بودم.



    به عنوان شخصی که حدود 40 سال همسایه آیت الله بهجت بوده است بفرمایید که رفتار ایشان با شما به چه صورت بود؟

    آقا خیلی انسان با محبتی بودند و همواره نسبت به خانواده ما لطف داشتند. گاهی اوقات اگر میخواستند چیزی به ما بدهند و یا هدیه کنند شخصا می آمدند درب خانه ما به ما می دادند، حتی به همسرشان یا علی آقا یا کس دیگه نمی دادند که، خودشان هر چیزی که می خواستند بدهند می آوردند.
    روزی بنده هر روز به علت مشغله شغلی مجبور بودم که بروم ساوه و شب ها بر می گشتم منزل، من ناچار بودم روزها آنجا بمانم. یک روز که ظاهرا نرفته بودم زنگ خانه به صدا در آمد رفتم دم در دیدم آقاست. ادای احترام کردم، سلام کردم بعد فرمودند چرا سر قبر پدرت نمی روی؟ ایشان پدر من رو می شناخت.
    ایشان به آقای افتخاری که می آمدند منزل آقا فرمودند، در تشییع جنازه ی عیال اول من نماز بخوانند آقا از در منزل جنازه را تشییع کردند تا حرم، نماز بر ایشان خواندند، بعد من عرض کردم حاج آقا شما تشریف ببرید منزل و به کارهایتان برسید، فرمودند نه هستم. حتی ایشان به اینجا بسنده نکردند و آمدند قبرستان قم نو، باز عرض کردم به حاج آقای افتخاری که حاج آقا شما از آقا خواهش کنید که آقا تشریف ببرند. آقای افتخاری به آقا عرض کردند و ایشان فرمودند نه من حالا هستم. و این عبارت را فرمودند که 40 ساله که من در همسایگی این خانواده هستم هنوز صدای این خانم را نشنیدم و من معتقدم این بانوی مکرمه جزء شهداء محسوب خواهد شد.

    درمورد فروش خانه تان به کسانی که متقاضی این خانه بودند بفرمایید.

    اغلب این متقاضیان از مریدان آیت الله بهجت بودند بسیاری از مریدان آقا، دلشان می خواست خانه ما را بخرند که همسایه آقا باشند. می گفتیم برای چه می خواهید این خانه را از ما بخرید؟ می گفتند مثلا می خواهیم بیشتر آقا رو ببینیم، زیارت کنیم و دلمون می خواهد در همسایگی ایشان باشیم. گفتم خب منم دلم می خواهد این افتخار را داشته باشم. حتی می دانید وقتی آقا می خواست از منزل بیرون بیایند، قبل از اینکه از منزل بیرون بیاد جمعیت زیادی توی کوچه می ایستادند. وقتی آقا بیرون می آمد همراه آقا جمعیت هم به سمت مسجد حرکت می کرد.
    من یک خواهر زاده ای دارم که ساکن تهران است، آقا به ایشان محبت داشتند خواهر زادم نقل می کرد که من از منزل شما بیرون آمدم، و وارد کوچه ارک شدم دیدم آقا دارند به سمت مسجد حرکت می کنند و جمعیتی هم همراهشان هست. برای اینکه خودم را به ایشان برسانم و سلامی عرض بکنم، بسرعت رفتم به سمت ایشان وقتی به نفر آخر جمعیت رسیدم که حالا فاصله ام با آقا زیاد بود، آقا فرمودند جعفر آقا رسیدن به خیر! بدون اینکه صورتشان را برگردانند عقب متوجه حضور من شده بودند. من همینطور با فاصله ای که داشتیم جواب دادم و تشکر کردم.
    گاهی می دیدید کوچه آنقدر جمعیت داشت که فاصله بین خانه آقا تا سر پیچ سر کوچه که گردش از آن صورت می گیرد به سمت کوچه بعدی جمعیت ایستاده بود. من مثلا از مسجد می آمدم آقا چشمش به من می افتاد آقا اشاره می کرد به جمعیت که راه را برای من باز کنند. یک خانمی من را صدا زد گفت آقا شما اجازه می دهید من از دیوار منزل شما خانه آقا رو ببینم؟ گفتم این کار صحیحی است به نظر شما؟ که شما بروی سر دیوار خانه آقا رو ببینی؟ خلاصه با آن خانم صحبت کردیم و قانع کردیم که این کار صحیحی نیست که شما بروید بر سر دیوار و خانه آقا رو ببینی.
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  12. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  13. #57
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ظاهرا زمانی که تلفن در خانه ایشان وصل نشده بود کسانی که با ایشان کاری داشتند با خط تلفن شما تماس می گرفتند در این باره توضیحاتی بفرمایید.
    منزل ما خانه چنان قابل توجهی نبود. دو طرف راهرو داشت و در یک کوچه دیگر هم دربش باز می شد. و باید یک مقدار راه را توی راهرو طی بکنیم تا برسیم به ساختمان. ایشان آنوقت ها که تلفن هم نداشتند و بعضی از خواص آقا که کار داشتند منزل ما تلفن می کردند. ما هم می رفتیم دم منزل ایشان می گفتیم آقا تشریف بیارید تلفن با شما کار دارد. بعضی وقت ها زمان زیادی طول می کشید تا آمدن آقا و نتیجتا تلفن قطع می شد ما شرمنده می شدیم.
    خاطره دیگری در ذهنتان هست؟
    -
    بله یادم هست که یک کسالتی پیدا کردم که 5 یا 6 روز در بیمارستان ولی عصر(عج) بیهوش بودم، یک مقداری از حافظه ام رو از دست دادم حالا بعضی از خاطرات که خیلی به نظرم جالب بود و شگفتی داشت در خاطرم هست ولی خیلی از خاطرات رو واقعا از یاد برده ام.
    حالا به تفصیل شاید نتوانم خاطرات را تعریف کنم. موقعیت ایشون یک جوری بود که اگر مطلبی می فرمودند ما برای انجام آن کار می دویدیم و به اصطلاح بجای راه رفتن می دویدیم. ولی ایشان هر وقت هر کاری داشتند و یا مثلا بشقاب غذایی می خواستند برای ما بیاورند خودشان می آمدند و شخصا بشقاب را به منزل ما تحویل می دادند.
    از جریان خرید خانه تان توسط شهرداری که به اسم طرح از حرم تا حرم بود که البته سالیان درازی که به سرانجام نرسیده است خاطراتی دارید و عکس العمل آیت الله بهجت چگونه بود؟
    شهرداری برای خرید خانه خانه را قیمت کارشناسی کرد و در این طرح خرید خانه ها من جمله رفته بودند خانه آیت الله بهجت را هم قیمت کرده بودند آقا فرموده بودند که شما اول به همسایه های من برسید آنهارا راضی کنید خانه هاشون رو بخرید آخر سر بیاید سراغ من، من حرفی ندارم خانه ام را می فروشم. از جمله کسانی که همواره حمایت می کردند میان همسایه هایشان بنده بودم. من گاهی می رفتم شهرداری به خاطر همین کار فروش خانه و مامورین و پرسنل آن سازمان نسبتا برخورد خوبی با من نداشتند. یک روز رفتیم دیدیم که مسئولشون پا شد در مقابل پای من و بسیار من را تحویل گرفت و و خواست تا از من پذیرایی شوم من هر چقدر فکر می کردم چه خبر شده است به جایی نمی رسیدم؟ بعد از اینکه نشستم و صحبت های مختلف مطرح شد و آن مسئول گفت آقا سفارش شمارا کرده اند. من دلم می خواهد بروید خدمت آقا بگویید که سفارش شما انجام شد.
    بعد از اینکه از آن خونه رفتید آیت الله بهجت احوالتان را جویا می شدند؟
    من گاهی منزل ایشان جدید ایشان می رفتم یک اتاقی در آن منزل بود که شیخ علی بهجت در آن جا بود و آیت الله بهجت در آن اتاق رفت و آمد نمی کردند. اتاق دیگری بود که آیت الله بهجت گاهی اوقات که می خواستند بروند نماز و منتظر ماشین می شدند در آن جا منتظر می ماندند. شیخ علی آقا به من عرض کرد آقا آنجا نشسته اگر می خواهی بروی آقا رو ببینی برو ببین. اینگونه بود که بعد از فروش خانه هم توفیق پیدا می کردیم خدمت ایشان برسیم
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  14. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  15. #58
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در این چند دقیقه چه حرفهایی میانتان رد و بدل می شد؟
    احوال می پرسیدند که بچه ها چطورند؟ احوال کوچک و بزرگ رو می پرسیدند که البته ایشان اسامی خانواده ما را بلد بودند.
    آقا نذری هم می دادند؟
    - من نمی دونم نذری داشتند یا نه، ولی گاهی گوشت می آوردند و به ما می دادند حالا این نذری بوده یا غیر نذری، به نظرم نذری بوده. آقا خیلی به صدقه دادن توجه داشتند. می فرمودند اگه می خواهید نذزی بکنید صدقه ای بدهید و یان صدقه را به یک نفر ندهید بین چند نفر تقسیم بکنید. خیلی اعتقاد به صدقه داشتند.
    حاج خانم آقا با خانواده شما در ارتباط بودند؟
    - به آن صورت نه ولی گاهی خانواده ام که می رفتند منزل آقا اگر آقا در حیاط بود سلام و احوال پرسی می کردند.
    گاهی لطف می کردند یک بشقابی کاسه ای چیزی از غذایی که درست میکردند می دادند به ما. بله آقا به من خیلی محبت داشت . همانطور که گفتم آقا به صدقه دادن خیلی معتقد بودند حالا اگه پولی هم به کسی می دادند اظهار نمی کردند. من فقط این رو عرض کنم که عیال من که فوت کرد بستگان ما تهران، اراک، بروجرد و شهرهای مختلف بودند همه آمدند قم. نتیجتا خانه ما شلوغ شده بود سر وصدا می رفت خانه آقا. دیدم که یک روز زنگ زدند رفتم دم در دیدم آقاست. 15 هزار تومان دادند به من فرمودند که این قابلی ندارد و در این مشکلات کمک حال من شدند. بعد از مدتی وضع من خوب شد من پول را در مسجد می خواستم بر گردانم. آقا قبول نمی کردند. خیلی اصرار کردم فرمودند پس من این پول را می دهم که برای همسرتان قرآن بخواند. این اتفاق ظاهرا سال 74 یا 73 اتفاق افتاده بود.
    شما که آن سالهایی که همسایه آیت الله بهجت بودید بفرمایید چه کسانی می آمدند به ایشان سر می زدند.
    - بیشتر جوانها بودند و مریدان آیت الله بهجت جوان بودند و می آمدند گاهی اوقات می دیدید که تا یک ساعت هم منتظر می ماندند تا ایشان را ببینند. آقا هم شاید بخاطر همسایه ها راضی نبودند به این امر چرا که همیشه داخل کوچه بخاطر این مشکل شلوغ بود.
    می خواستند فیلم برداری کنند از منزل ایشان دو تا چوب طرفین کوچه گذاشته بودند و دوربین را بالای آن قرار داده بودند، آقا که آمد و متوجه این امر شد دستور داده بودند جمعش کنند.
    در اوایل انقلاب رجال سیاسی هم چون آیت الله خامنه ای هم به ایشان سر می زدند و وقتی می آمدند کوچه بسته می شد و نمی گذاشتند کسی وارد کوچه شود البته آن زمانها آیت الله بهجت زیاد معروف نبود ولی مقام معظم رهبری حتی در آن زمان ها به ایشان سر می زدند.
    آیت الله بهجت در انجام تکالیف خانواده چگونه بودند؟
    معمولا این طور بودند که بیشتر کارها را خودشان انجام می دادند.
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  16. تشكرها 2

    حنانه (12-03-1390), خراباتي (22-03-1390)

  17. #59
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    سخني از آية الله بهجت در مورد عقل

    ایشان پرسیدند: آن چيست که همه دارند و میگویند نداریم؟ آن چیست که هیچ کس ندارد همه میگویند داریم؟ گفت من ماندم چه بگویم!
    توجّه واقعی به نعمت عقل و روزی
    یکی از دوستان میگفت: خدمت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) رسیدم و ایشان پرسیدند:
    آن چيست که همه دارند و میگویند نداریم؟ آن چیست که هیچ کس ندارد همه میگویند داریم؟
    گفت من ماندم چه بگویم!
    فرمودند: آن که همه ندارند و میگویند داریم، عقل است، فقط انبیاء دارند و اولیاء، دیگر هیچ کس عقل ندارد، ولی همه میگویند داریم. دروغ میگویند هیچ کس عقل ندارد. اما آنی که همه دارند و میگویند نداریم، روزی است، روزی همه دارند ولی همه میگویند نداریم. همه دم از نیست میزنند.
    واقع این که خداوند متعال همه انسانها را از نعمت عقل برخوردار ساخته است، ولی همه از آن بهره برداری نمی کنند، و دغدغه آن را نیز ندارند تا آنجا که گوئیا عقلی در وجود آن ها نهاده نشده است.
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  18. تشكر

    خراباتي (22-03-1390)

  19. #60
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خاطره‌ی مقام معظم رهبری از مرحوم آیت‌الله بهجت


    مرحوم آقاى بهجت (رضوان اللَّه علیه) -[که] مکرر این را از ایشان ما شنیدیم، هم خودمان شنیدیم، هم بالواسطه دیگران هم نقل کردند- می‌گفتند استادشان - على‌الظّاهر مرحوم آقاى قاضى مثلاً - به ایشان گفتند که اگر کسى نماز اول وقت را مراقبت بکند، من ضامنم براى نجات او، یا براى مثلاً رسیدن او به درجات بالا؛ یک همچین تعبیرى.


    بنده یک وقت از ایشان پرسیدم که لابد نماز خوب دیگر؟ گفتند: خب، بله؛ نماز درست و حسابىِ با توجه، در اول وقت. اگر این را کسى مراعات بکند، این خودش یک عاملى است که انسان را عروج می‌دهد و به مراتب بالاى توحیدى می‌رساند
    خاطراتی از آیت‌الله العظمی بهجت به نقل از فرزند و شاگرد
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •