دفاع مقدس(آرشیو) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دفاع مقدس(آرشیو)
صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 120
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شهید بی خیال



    نویسنده: مسعود نادری



    معروف بود به «فرمانده بی خیال» (1)، درجه اش استوار بود، ولی دوران سربازی را طی می کرد. به عنوان دیپلم وظیفه به خدمت گروهان یکم از گردان 1 تیپ ذوالفقار درآمده بود. آمدنش به منطقه هم داوطلبانه بود. هر وقت می خواستیم یک گشتی اعزام کنیم، داوطلب می شد و بارها تا عمق 10-15 کیلومتری نیروهای عراقی نفوذ و اطلاعاتی کسب کرده بود. در «عملیات شیاکوه» یکی از قهرمانان عملیات بود و توانست اولین ارتفاع را فتح کند. هر وقت به مأموریت می رفت، باعث پیشروی بقیه بود و هر تیمی با او اعزام می شد حتماً نتایج ارزشمندی می گرفت.
    سال 1361به خبر رسید که عراق در منطقه نفت شهر در حال تدارک حمله ای گسترده است. اطلاعات کافی نداشتیم و لازم بود به هر طریقی که شده، تعدادی عراقی را اسیر کنیم، برای اجرای این عملیات، داوطلب خواستیم و طبق معمول، استوار بی خیال اولین داوطلب بود. فقط اصل کلی مأموریت را به او گفتیم و او قول داد که برود و با یک یا چند اسیر عراقی برگردد.
    در آن عملیات،‌تیم گشتی تا جایی که لازم بود و می توانستند پیشروی کردند، ولی به هیچ عراقی ای برنخوردند و به قول معروف، کاری از پیش نبردند. در این میان، استوار بی خیال از تیم گشتی جدا و وارد نیروهای عراقی شده بود. سایر اعضای تیم گشتی منتظر او شده و چون از او خبری نمی شود، باز می گردند و وضعیت و تصمیم بی خیال را به اطلاع می رسانند.
    می دانستم که بی خیال دست خالی بر نخواهد گشت و به همین خاطر، منتظرش بودم، ولی سایر دوستان می گفتند که او یا شهید شده و یا به دست نیروهای عراقی افتاده است. ساعت ها گذشت و کم کم نومیدی در دل من هم رخنه کرد و با خود گفتم که حتماً این بار مشکلی برای بی خیال ایجاد شده است. هنوز در حال افسوس خوردن بودم که سر و کله اش با یک تکاور گردن کلفت عراقی پیدا شد. به طرف او دویدم و پس از آن که او را بوسیدم، علت تأخیر او را سؤال کردم.
    او که بچه شمال بود با همان لحن شمالی گفت :
    «جناب سرگرد، چون دیدم در آن دور و بر عراقی وجود ندارد، در عمق 10 کیلومتری وارد نیروهای عراقی شدم و پس از دستگیری این دلاور (اشاره به تکاور عراقی) به یکان برگشتم.»
    گفتم : «چه طوری برگشتی؟»
    خیلی راحت گفت :«از بین نیروهای عراقی، این طوری مطمئن تر بود.»
    درحالی که از صحبت های او متعجب بودم، در دل او را تحسین می کردم.
    سرانجام آن تکاور عراقی رابه پشت جبهه تخلیه کردیم و با دریافت اطلاعات ارزشمند او، ازموقعیت و تصمیمات نیروهای عراقی آگاه شدیم و خود را برای مقابله آماده کردیم.




    دفاع مقدس(آرشیو)


  2. #72
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مسئول مخابرات (2)
    سربازی داشتیم که اهل اصفهان بود. با شنیدن خبر قبول قطعنامه خیلی خوشحال بود و برای خودش برنامه هایی ریخته بود. وی مسئول مخابرات بود و هر وقت بی سیم قطع می شد، برای تعمیر آن می رفت.
    یک بار اطلاع دادند که یکی از بی سیم های مخابرات قطع شده است. او را به اتفاق سرباز راننده ای به نام حداد، برای تعمیر خط فرستادیم. هنوز یک ربع نگذشته بود که خبر دادند، ماشین حداد هدف گلوله توپ قرار گرفته است.
    من بلافاصله به سراغ آنها رفتم. سرباز حداد درجا شهید شده بود، ولی این سرباز که ترکش گلوله به پشت سرش خورده بود، طوری شده بود که وقتی نفس می کشید، مغزش بیرون می آمد. قبل ازآنکه موفق به تخلیه او از منطقه شویم، به فیض شهادت نایل آمد.






    دفاع مقدس(آرشیو)


  3. #73
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نقش کمکهای اولیه (3)
    سربازی داشتیم که مسئول تدارکات یکان بود. دوره کوتاهی را در بهداری طی کرده بود با کمک های اولیه آشنا بود. یک بار در حین حمل غذا متوجه می شود که به بازوی یکی از فرماندهان آتش بار ترکش خورده است. خود را به بالای سرش رسانده، چون خونریزی شدید او را دیده بود، یکی از گازهای جنگی را در داخل بازوی ایشان جا داده و مانع خونریزی او شده بود.
    سرانجام فرمانده آتشبار به بیمارستان شهید رضاییان شیلر منتقل می شود و تحت مداوا قرار می گیرد. پزشکان از این که سربازی با این ابتکار جلوی خونریزی یکی از فرماندهان را گرفته بود متعجب شده بودند.
    ساعتی بعد، خبر شهادت همان سرباز همه را اندوهگین کرد. وقتی برای تسلای خانواده اش به منزل آنها رفتیم، معلوم شد او فرزند یکی از کارکنان ورزشگاه شهید شیرودی است و حکم درجه 1 و بین المللی نجات غریق را دارد.



    دفاع مقدس(آرشیو)


  4. #74
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    دارغان (4)
    وقتی ما در ارتفاع دارغان مستقر بودیم، اطلاع دادند که فرمانده جدید لشکر برای بازدید می آید و دقایقی بعد، یک فروند بالگرد آمد و شهید صیاد شیرازی با تیمسار آذر فرد از آن پیاده شدند. به طرف آنها رفته و ادای احترام کردم. تیمسار آذرفر که مرا از قبل می شناخت، با دیدنم لبخندی زد و به شوخی گفت : «پسر تو، مگر بزکوهی هستی که هر جا ارتفاع بلند می بینی، روی آن سبز می شوی؟!» این را نیز بگویم که ملاقات قبلی من با تیسمار آذر فر، در ارتفاع سوران بود و منظورتیمساراشاره به آن بود. لبخندی زدم و گفتم :«جناب سرهنگ، هرجا لازم باشد ما می رویم». ایشان مرا در آغوش گرفت و پس از ابراز مهر و محبت خود، از وضعیت منطقه پرسید. ایشان را توجیه کردم.
    بلافاصله به جمع سربازان و درجه داران آمدند و پس از یک سخنرانی مبسوط، به طرف یک سرباز رفت و بر پوتین او بوسه زد. با این کار ایشان، سربازان روحیه گرفتند؛ به طوری که اگر آزادشان می گذاشتیم، تا قلب بغداد هم پیش می رفتند.
    این حرکت ایشان آن قدر به نیروها روحیه داده بود که به قول معروف، هیچ کس کم نیاورد و همه با شوق و علاقه به حراست از آن منطقه راهبردی پرداختند.



    دفاع مقدس(آرشیو)


  5. #75
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    به یاد شهید مخبری (5)
    وقتی در ارتفاع دارسلیم در کردستان بودیم، من فرمانده گروهان بودم و فرمانده گردان، سروان اکبری و معاون تیپ، سرهنگ مخبری و فرمانده تیپ، سرهنگ مهرپویا بود. یک بار در همان نقطه، جلسه اضطراری تشکیل شد و پس از پایان جلسه، سرهنگ مخبری تصمیم به مراجعت گرفت. فرمانده گردان به ایشان گفت :«الان منطقه نا امن است.» ایشان گفت :«هنوز ساعت 3 بعد از ظهر است. من قبل از تاریکی به مقصد می رسم.» در نهایت منطقه را ترک کرد.
    سال 1361 برف شدیدی در غرب باریده بود و تردد، بسیار سخت بود و نگران «مخبری» بودیم. ناگهان خبر دادند که در پیچ دارسلیم (محور سردشت) درگیری پیش آمده است. بلافاصله با تیم تأمین، خود را به آن نقطه رساندم. سربازی داشتیم به نام عشقی که اهل آذربایجان بود و پشت کالیبر 50 نشسته بود و به سوی دمکرات ها تیراندازی می کرد. در جستجوی سرهنگ مخبری بودم و دیدم ایشان در داخل ماشین نشسته و سرش افتاده است. وقتی خود را به او رساندم، متوجه شدم که از ناحیه سینه دو گلوله خورده و به شهادت رسیده است. کمی آن طرف تر، سرباز وظیفه ای به نام گرشاسب عسگری که جمعی عقیدتی بود، تیر خورده ودر خون غلتان بود. بلافاصله آنها را با تویوتای اسکورت به محل استقرار آوردیم و چون بالگرد نتوانست بنشیند و آنها را تخلیه کند، ما آنها را در خانه ی برفی نگه داشتیم و تخلیه آنها سه روز طول کشید. در این سه روز توانستیم ارتفاع دارغان را از دست ضد انقلاب خارج کرده، نیروهای خودی را در آن مستقر کنیم و به این طریق، انتقام خون شهدایمان خصوصاً شهید مخبری را از ضد انقلاب بگیریم.


    دفاع مقدس(آرشیو)


  6. #76
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آقا رشید(6)
    سربازی داشتیم به نام آقا رشید که قد کوتاهی داشت، ولی خیلی ورزیده و نترس بود. درآن ایام در جزیره مجنون و در محلی مستقر بودیم که نامش «پد مرکزی» بود. فاصله ی ما با عراق، حدود 400 متر بود و سنگری که ما در آنجا زده بودیم، فقط دو گونی بود و عمق آن به اندازه ای بود که فقط می توانستیم در داخل آن بنشینیم.
    یک روز برای سرکشی به سنگر آقا رشید رفتم. آقا رشید در سنگر نشسته بود، وقتی به کنار او رسیدم و به سختی در کنار او قرار گرفتم، گفت :«جناب سروان، نامه ای برای مادرم نوشته ام. می خواهید آن را برایتان بخوانم.» گفتم :«بخوان» و او شروع کرد.
    برای مادرم نوشته ام که اینجا صبح ها ما را با لالایی بیدار می کنند. یک لیوان آب هویج و یک لیوان شیر می دهند و بعد، هر چه که می خواهیم.
    ناگهان گلوله ای به سنگر ما خورد و دو تا گونی محافظ از بین رفت. ایستادن درآنجا جایز نبود. گفتم : «بلند شو برویم عقب. » گفت :«نه! باید بقیه نامه ام را بخوانم.» گفتم :«بخوان.» دوباره شروع کرد و... «و... اما عراقی های خوش انصاف این جا فقط با گلوله از ما استقبال می کنند و...»



    دفاع مقدس(آرشیو)


  7. #77
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پی نوشت ها :

    1. بی خیال، در عملیات بیت المقدس به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد.
    2. همان مدرک، ص 57؛ سرهنگ محمد علی پور بزرگ.
    3. همان مدرک، ص 78؛ سروان علیرضا برجعلی.
    4. همان مدرک، ص 104؛ سرهنگ جسته (شریفی راد.)
    5. همان مدرک، ص 106؛ سرهنگ جسته (شریفی راد).
    6. همان مدرک، ص 108؛ سرهنگ جسته (شریفی راد).
    منبع : نادری مسعود /در خاطرت دفاع مقدس/ انتشارات ایران سبز جاپ اول / تهران 1386-


    دفاع مقدس(آرشیو)


  8. #78
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خاطرات دفاع مقدس در کلام رهبر

    بنی‌‌صدر حتی نمی‌دانست موشک‌انداز و توپخانه چیست!

    خبرگزاری فارس: بنی‌صدر شب می‌نشست چند نفر از برادران نظامی را جمع می‌کرد و با آنها مشورت می‌کرد؛ آنها هم به او خبر می‌دادند؛ او حتی گزارش‌های نظامی آنها را نمی‌فهمید؛ حتی اصلاً اسم سلاح‌ها را نمی‌دانست و اشتباه می‌کرد که تانک چیست، نفربر چیست، یا مثلاً موشک‌انداز و توپخانه چیست؟




    به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، یکی از اقدامات مؤثر رهبر معظم انقلاب، انتقال اخبار و گزارش‌های دقیق به امام خمینی(ره) بود؛ ایشان در بیان خاطرات خود از دوران دفاع مقدس به دیدار با حضرت امام(ره) و ارائه گزارشی از ناکارآمدی بنی‌صدر اشاره کردند؛ در این روایت که از کتاب «زندگینامه مقام معظم رهبری» نقل می‌شود، آمده است:

    «یک روزی خدمت امام بودیم و من خدمت امام شکوه می‌کردم که به نظرات ما و دیگران وقعی گذاشته نمی‌شود و از جمله گفتم: ایشان (یعنی بنی‌صدر) در امر ارتش ورودی ندارند؛ بنی‌صدر برآشفت و گفت من تاریخ 2500 ساله ارتش ایران را بلدم، شما چطور می‌گویید که وارد نیستم. گفتم بله من آن را نفی نکردم، شما 2500 سال تاریخ ارتش را می‌دانید اما وضع کنونی و کار کنونی ارتش را اصلاً نمی‌دانید که حقیقت هم همین بود.
    او شب می‌نشست چند نفر از برادران نظامی را جمع می‌کرد و با آنها مشورت می‌کرد. آنها هم به او خبر می‌دادند، او حتی گزارش‌های نظامی آنها را نمی‌فهمید؛ مثلاً تا مدت‌ها نمی‌دانست پدافند یعنی چه؟ یا سلاح پدافندی و آفند یعنی چه؟ حتی اصلاً اسم سلاح‌ها را نمی‌دانست و اشتباه می‌کرد که تانک چیست؟ نفربر چیست؟ یا خمپاره‌انداز چیست؟ یا مثلاً موشک‌انداز و توپخانه چیست؟ او اصلاً اینها را نمی‌دانست، لذا از مسائل نظامی هیچ چیز سرش نمی‌شد، فقط آنها یک چیزی به او می‌گفتند، او هم طوطی‌وار تکرار می‌کرد».



    دفاع مقدس(آرشیو)


  9. #79
    عضو ثابت
    منتظرمولا آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    نوشته : 865      تشکر : 2,288
    3,894 در 915 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    منتظرمولا آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيام شهدا ...

    شهید رضا کچوئی : هیچوقت خانواده شهداء و مفقودین را از یاد نبرید

    شهیدعلی اصغر صرفی : مواظب باشيد ايمانتان ضعيف نشود

    شهید سید علی اصغر علوی: پولی که میخواهند به شما بدهند به مستضعفین بدهند

    شهید هادی اصغری تیلکی:حجاب شما بهتر از خون من است

    شهید مدد احمدی :پیرو خط امام و انقلاب حرکت کنید

    شهید اسماعیل یوسف نژاد:مرا حلال کنید


    شادی روحشان صلوات:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    دفاع مقدس(آرشیو)


  10. #80
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    گوهر شب چراغ

    نويسنده: علي هاشمي

    شهيد: حجه الاسلام عبدالله ميثمي
    مسئول دفتر نمايندگي حضرت امام (ره) در قرارگاه خاتم الانبياء
    تولد: 1334
    عروج: 1365/11/12
    سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت که رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مرکب خوب نوشته اند و بر منبر هدايت و وعظ و خطابه ناس، از شمع حياتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت قلم برگرفتند و سبکبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملکوتيان شعر حضور سروده اند.
    (امام خميني (ره))
    * سال 1334 بود، شب قدر و شب شهادت حضرت اميرالمؤمنين، خانواده ميثمي منتظر قدوم فرزندي از تبار شهادت بودند. (در برخي اسناد تاريخ تولد مقارن با ميلاد حضرت اميرالمؤمنين ذکر شده است.)
    * پدر تفألي به قرآن زد، مي خواست نامي براي فرزندش انتخاب کند.
    «قال اني عبدالله الکتاب واجعلني نبياً» او را عبدالله ناميد.
    * شش ساله بود که قرآن را به خوبي مي خواند و سعي در حفظ آن داشت.
    * تدين و اخلاق خوب او را در بين بچه ها به «آشيخ» معروف کرده بود. با همه صميمي بود.
    * درس حوزه براي عبدالله و برادرش رحمت الله و دوست صميمي آن دو مصطفي رداني پور دريچه هاي علم و معرفت را گشوده و جواناني را پرورش مي داد. عارف و متعهد، مصمم و متفکر و مبارز.
    * مبارزات عليه رژيم پهلوي در وجود آنها نهادينه شده بود، عبدالله تحت پوشش متولي مقبره مرحوم کرباسي شب هاي جمعه مقبره آن مرحوم را آب و جاروب مي کرد و به روي مردم مي گشود اما در طول هفته محل مناسبي براي فعاليت هاي سياسي و برگزاري جلسات دور از چشم عوامل ساواک بود.
    * تصميم آنها براي ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر عبدالله و رحمت الله و مصطفي را به شهر قم کشاند.
    * آنهايي که به تهجد و شب زنده داري مي پرداختند. غالباً با مسائل سياست درگير نمي شدند ولي عبدالله و هم حجره اي هايش ضمن فعاليت سياسي و مبارزاتي از تهجد و معنويت غافل نمي شدند.
    * فعاليت هاي سياسي عبدالله زياد شده بود، چند نفر از طلبه ها را دستگير کرده بودند و عبدالله هم لو رفته بود چند ماه با اسم مستعار و بطور مخفيانه در جاهاي مختلف قم سکونت داشت.
    * ساواکي ها مصمم شده بودند که شيخ عبدالله را بگيرند و بالاخره در خرداد 54 او و تعدادي از طلاب را در مدرسه حقاني دستگير کردند.




    دفاع مقدس(آرشیو)

  11. تشكرها 2


صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •