ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)














    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)




    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)


  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض











    بین ما یکی بود که چهره ی سیاهی داشت ؛ اسمش عزیز بود
    توی یه عملیات ترکش به پایش خورد و فرستادنش عقب
    بعد از عملیات یهو یادش افتادیم و تصمیم گرفتیم بریم ملاقاتش
    با هزار مصیبت آدرس بیمارستانی که توش بستری بود رو پیدا کردیم
    و با چند تا کمپوت رفتیم سراغش
    پرستار گفت: توی اتاق 110 بستری شده
    اما توی اتاق 110 سه تا مجروح بودند که دوتاشون غریبه و سومی هم
    سر تا پایش پانسمان شده و فقط چشمهایش پیدا بود
    دوستم گفت: اینجا که نیست ، بریم شاید اتاق بغلی باشه!
    یهو مجروح باندپیچی شده شروع کرد به وول وول خوردن و سروصدا کردن
    گفتم: بچه ها این چرا اینجوری میکنه؟ نکنه موجیه؟!!!
    یکی از بچه ها با دلسوزی گفت: بنده خدا حتما زیر تانک مونده که اینقدر درب و داغون شده!
    پرستار از راه رسید و گفت: عزیز رو دیدین؟!!!

    ...



    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)

  4. تشكرها 4


  5. #3
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض












    همگی گفتیم: نه! کجاست؟
    پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت: مگه دنبال ایشون نمی گردین؟
    همه با تعجب گفتیم: چی؟!!! عزیز اینه؟
    رفتیم کنار تختش
    عزیز بیچاره به پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش
    زیر باندهای سفید گم شده بود
    با صدای گرفته و غصه دار گفت: خاک توی سرتان! حالا دیگه منو نمی شناسین؟
    یهو همه زدیم زیر خنده
    گفتم: تو چرا اینجوری شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک و دمبک نمی خواد
    عزیز سر تکان داد و گفت: ترکش خوردن پیشکش.
    بعدش چنان بلایی سرم اومد که ترکش خوردن پیش اون ناز کشیدنه
    بچه ها خندیدند.
    اونقدر اصرار کردیم که عزیز ماجرای بعد از مجروحیتش رو تعریف کرد:

    ...



    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)

  6. تشكرها 4


  7. #4
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    - وقتی ترکش به پایم خورد ، منو بردند عقب و توی یه سنگر کمی پانسمانم کردند
    و رفتند تا آمبولانس خبر کنند.
    توی همین گیر و دار یه سرباز موجی رو آوردند و انداختند توی سنگر.
    سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و بر نگاهم کرد.
    راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم رو کیسه کردم.
    یهو سرباز موجی بلند شد و نعره زد:
    عراقی پست فطرت می کشمت. چشمتان روز بد نبینه.
    حمله کرد بهم و تا جان داشت کتکم زد.
    به خدا جوری کتکم زد که تا عمر دارم فراموش نمی کنم.
    حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می خواستم ، کسی نمی یومد.
    اونقدر منو زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه ی سنگر و از حال رفت.
    من هم فقط گریه می کردم...
    بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم
    دو تا مجروح دیگه هم روی تخت هایشان از خنده روده بُر شده بودند
    عزیز ناله کنان گفت: کوفت و زهر مار هرهر کنان!!! خنده داره؟ تاز
    ه بعدش رو بگم:
    - یک ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی رو انداختند عقبش.
    تا رسیدن به اهواز یک گله گوسفند نذر کردم که دوباره قاطی نکنه ...

    ...



    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)

  8. تشكرها 4


  9. #5
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض










    رسیدیم بیمارستان اهواز.
    گوش تا گوش بیمارستان آدم وایستاده بود و شعار می دادند و صلوات می فرستادند.
    دوباره حال سرباز خراب شد.
    یهو نعره زد: آی مردم! این یه مزدور عراقیه ، دوستای منو کشته.
    و باز افتاد به جونم.
    این دفعه چند تا قلچماق دیگه هم اومدند کمکش و دیگه جای سالم توی بدنم نموند.
    یه لحظه گریه کنان فریاد زدم:
    بابا من ایرانی ام ! رحم کنین.
    یهو یه پیرمرد با لهجه ی عربی گفت: ای بی پدر! ایرانی هم بلدی؟
    جوونا این منافق رو بیشتر بزنین.
    دیگه لَشَم رو نجات دادند و آوردند اینجا.
    حالا هم که حال و روزم رو می بینید
    صدای خنده مون بیمارستان رو برده بود روی هوا

    ...


    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)

  10. تشكرها 4


  11. #6
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    پرستار اومد و با اخم و تَخم گفت:
    چه خبره؟ اومدین عیادت یا هِرهِر کردن؟ وقت ملاقات تمومه ، برید بیرون
    خواستیم از عزیز خدافظی کنیم که یهو یه نفر با لباس سفید پرید توی اتاق و نعره زد:
    عراقی مزدور! می کشمت!!!
    عزیز ضجه زد:
    یا امام حسین! بچه ها خودشه ، جان مادرتون منو نجات بدین ...

    منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک



    ماجرای مجروحیت عزیز!(طنز)

  12. تشكرها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •