طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا} سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 55
  1. #41
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    دقایق سنگینی بود.

    سنگ بود که می‏بارید.

    نیزه بود که خون می‏چکاند.

    و شلاق‏ها که می‏چرخیدند و زخم می‏شدند .

    و ناله‏ها که می‏روییدند و خون می‏شکفتند

    و چشم‏ها که آوار می‏شدند و شعله می‏زاییدند

    خدا نخواست از این بیشتر، بی‏پناهی‏ات را ببیند

    آسمان نتوانست بیش از این حوصله کند.

    زمین نتوانست از این بیشتر، شاهد رنج تو باشد.

    باران خون، کوچه‏ها را درنوردید.

    سیل اشک، پنجره‏ها را در هم کوبید.

    توفان، پنجه بر گیسوان شام انداخت.

    تاریکی از در و دیوار بالا رفت.

    مصیبت، زمین را مچاله کرد.

    شام غریبی بود.

    شام سنگدلی‏ها و شقاوت ها

    شام دربدری‏ها و مصیبت‏ها

    شام دل آزاری ها

    شلاق‏ها، احترام تورا نگه نداشتند

    کوچه‏های شقی، انگشتان به خار خلیده‏ات را نادیده گرفتند

    خرابه ‏ها، کفش‏های سه‏سالگی‏ات را طعنه زدند.

    تازیانه‏ ها، پیش پایت سر خم نکردند

    دهان ‏های تهمت، از چشم‏های معصومت شرم نکردند.

    دندان‏های تیز و گرسنه، روشنان گیسوانت را دریدند

    رگبارهای شب و تازیانه، کوتاه نیامدند.

    مردان شقاوت، کودکی‏ات را رحم نکردند.

    شامِ بی‏حرمتی بود.

    شامِ بی‏خبری بود.

    شامِ گرسنگی دروغ بود.

    شامِ سیری دیوسیرتی بود.

    شامِ حیوان سیرتی بود.

    شامِ درنده خویی بود.

    کوچه‏ ها، زخمه آتش می‏زدند.

    لبخند ‏ها، مست متولد می‏شدند.

    چشم ‏ها، مست به بار می‏نشستند.

    شامِ دل گرفتگی مداوم بود؛

    شامِ دست‏های نیازمندِ حریص.

    شامِ تالارهای سیاه‏بخت.

    شامِ دریچه‏های تاریک اشرافی.

    شامِ پنجره‏های فروبسته.

    تو بودی و زنی صبور

    که آواز گوشواره‏ هایت را

    در گوش باد می‏خواند.

    تو بودی و کفش ‏های سه سالگی

    که بر شانه‏های کاروان رها بودند.

    تو بودی و دستان کوچکی

    که پرندگی مشق می‏کرد.

    تو بودی و گونه‏ های سرخی

    که شادی می‏پراکند.

    شام ساده ‏لوحی بود.

    شام فخر فروشی بود

    شام فریادهای جگرخراش!

    کوچه ‏ها، گرگ می‏شدند

    مرگ در ویرانه ‏ها، پناه می‏گرفت

    دهان‏ها، به لکنت می‏افتادند

    کاروان بر مرگ فایق می‏آمد

    زنجیرها را در هم می‏شکست

    تشنگی دیدار پدر
    بر تو غلبه می‏کرد.

    شراره شمشیر بود
    و ضربه‏ های مهلک تازیانه

    و سنگبارانِ بدن‏های معصوم

    و دقایق بی‏رغبتِ اندوه

    و صدای روشن کودکانه‏ات:

    پدر! چه کسی تو را به خاک و خون کشید؟

    پدر! چه کسی رگ‏های تو را برید؟

    پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟

    پدر....



    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  2. #42
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ببخش عمّه!
    راه طولانی و فرساینده بود.

    دو نیزه،
    زیر چشم‏های کوچکم هراس می‏ریخت.

    با نوک نیزه‏ها اشک هایم را پاک می‏کردند؛
    گریه و تازیانه همصدا بودند.

    بازوهایم را ببین،
    نه، نه!... بگذار پوشیده بماند،

    آخر تو هم جای من، جای ما،
    تازیانه می‏خوردی!

    ببخش عمّه!
    راه، پر از همهمه تازیانه بود؛
    پر از طعنه و تمسخر.

    زهر خنده دشمن و تبسم
    هفتاد و دو تن آشنا بر سر نیزه.


    تشنه بودم
    و در خواهش مکرّر آب؛

    چقدر عذابت دادم!
    گرسنه بودم و تو از نگاه
    بی رمقم می‏خواندی

    و من همیشه منتظر بودم تا بگویی
    فرزند برادر! صبر کن...

    آرامش این سخن،
    تمام تشنگیم را می‏نوشید

    و تمام گرسنگی ام را می‏بلعید
    و سفرِ بی‏همراهی پدر را ساده می‏کرد.

    ببخش عمّه!
    چندبار از شتر لغزیدم؛
    می‏لغزیدم و می‏افتادم؛

    خسته و تشنه، گرسنه؛
    تنها و دلشکسته و ناگهان،

    دستی، موهایم را چنگ می‏زد،
    گیسوانم را می‏کشید

    و باز تو می‏آمدی و مرا بلند می‏کردی
    و در حالی که خطی کبود
    از تازیانه بر شانه ‏ها و دست‏های صبور
    و مهربانت می‏نشست، نجاتم می‏دادی.

    ببخش عمّه!
    این همه راه آزارت دادم!

    انگشت‏های مهربانت،
    چقدر خارها از پایم جدا کرد

    و آغوش گرم و صمیمیت،
    چه آرامم می‏کرد!



    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  3. #43
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سلام بر تو و عاشورای بزرگی
    که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.


    سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین
    علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله،
    زخم‏هایش را به جستجو.



    سلام بر کوچکی گام‏هایت؛
    به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.



    سلام بر تو که آتش،
    کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

    تو را خوب‏تر از شام غریبان،
    زینب می‏شناسد و تو
    بهتر از همه، شام غریبان را.

    شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛
    تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی

    و یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی?
    گفتی تا در روشنای
    حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.

    سلام بر تو؛ به آن زمان که
    در هیاهوی غبار و سوار،
    اشک و مشک و ستیغ و تیغ،

    حسین علیه‏السلام را در خلسه
    و خون و خاکستر رها دیدی.

    از اندوه و داغ و دلتنگی،
    بوی تو به مشامم می‏رسد

    و هرگاه نام تو را می‏نویسم،
    هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

    از کنار شط تا وادی نخله،
    از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی
    تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

    سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ!
    پس از گذشت قرن‏ها
    آیا آبله پاهایت خوب شده ‏است؟





    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  4. #44
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    جز این بود که آمده بودید
    تا راهنمایشان باشید؟!

    جز این بود که نمی‏خواستید
    سر از گمراهی‏ها در بیاورند؟!

    این بود اجر رسالت مردی
    که سال‏ها با عرق جبین و اشک چشم،
    سنگ‏ها را از پیش پایشان برداشته بود
    تا زمین نخورند و زخمی نباشند؟!


    تمام دردهایت یک طرف
    و از دست دادن زانوانی
    که رویشان به خواب می‏رفتی
    و نیایش‏هایت را می‏خواندی، طرف دیگر... .

    وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات،
    دل سنگ را می‏لرزاند
    و پاهای تاول زده‏ ات،
    سختی‏ها را گلایه می‏کرد،

    همه چشم‏ها کور بودند
    و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود
    که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .


    دست‏هایت کوچک بودند
    برای به آغوش کشیدن صبر و سختی.

    اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی
    از دردها و دلتنگی‏ها!

    صبر را از چه کسی به ارث برده بودی،
    نمی‏دانم! اما ایمان،
    هم پای تو بزرگ شده بود.

    هم‏سن و سال‏هایت،
    سرگرم بازی بودند؛

    اما تو انگار رسالتت بود
    که انسان را سربلند کنی!


    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  5. #45
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    که دیده است که جوجه کبوتری
    توفان‏زده را تیر و کمان حواله کنند؟


    آه، رقیه!
    بال‏های سوخته را طاقت سنگ نیست.

    لب‏های تشنه ‏ات را خاک پاشیدند
    و چشمان به اشک نشسته‏ ات را
    آشنای تازیانه ‏ها کردند.



    خدایا! حجم این همه تاریکی را
    کدام خورشید، روشن می‏تواند کرد؟


    فریاد جگرخراشت را
    در خشت خشت خرابه‏های شام
    مویه می‏کنم

    و وسعت رنجت را با کوه‏ها
    در میان می‏گذارم.

    غبار اندوهت را
    هیچ بارانی نمی‏توانده شست.






    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  6. #46
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریخت
    هزار کوه مصیبت به دوش زینب ریخت

    نظاره کرد چو «شمس الشّموس» بی‌سر را
    به گوش گوش فلک، ناله ناله یا رب ریخت

    جهان برای همیشه سیاه شد چون شب
    ز چشم‌های ترش هرچه داشت کوکب ریخت

    چه بود نیّت ناآشکار ساقی غم؟
    که جام زینب غم‌دیده را لبالب ریخت

    کشاند کرب و بلا را به شام و بام فلک
    هزار فصل طراوت به باغ مذهب ریخت

    زبانه‌های کلامش به جان دم‌سردان
    شراره‌ها شد و آتش‌نشانی از تب ریخت

    اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
    نمی‌رسند به آن اشک‌ها که زینب ریخت

    سعید بیابانکی








    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  7. #47
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    وای من خیمه ها به غارت رفت

    گیسویی روی نی پریشان شد

    وسط چند خیمه ی سوزان

    خواهری دل شکسته حیران شد



    وای من چادری به یغما رفت

    بانویی معجرش در آتش سوخت

    مرد بیمار این حرم تنهاست

    نیمه ای از بسترش در آتش سوخت



    شعله و دود تا فلک می رفت

    کربلا هم سقیفه ای دارد

    به لب کُند تیغ خرده نگیر!

    هرکه اینجا وظیفه ای دارد



    عاقبت هرچه بود، با سختی

    سرخورشید را جدا کردند

    مرد خورجین به دستی آوردند

    صحبت از درهم وطلا کردند



    مرد خورجین به دست با سرعت

    سمت دارالعماره می تازد

    مرد خوش قول ِ کوفه با جیبی

    مملو ازگوشواره می تازد



    باد تند خزان چه سوزی داشت!

    چند برگی ز لاله ای گم شد

    در هیاهوی زیور زینب

    گوشوارِ سه ساله ای گم شد



    وای از هق هق النگوها

    آسمان هم به گریه افتاده

    درشلوغی ِ عصرعاشورا

    حرمله یاد هدیه افتاده

    **

    حرف خلخال را دگر نزنید

    درد ِسرسازمی شود به خدا

    دختران تازه یادشان رفته

    زخم ها باز می شود به خدا








    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  8. #48
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    به خاطر می سپرد آن لحظۀ دیدار رویت را

    برای آخرین بار آمد و بویید رویت را

    گلی پامال زیر سم اسبان یافت خاک آلود

    و در خاشاک و خون و خس به هم پیچیده مویت را

    نگاهی دوخت بر چشم و لب و دندان خونینت

    جلوتر آمد و بوسید رگ های گلویت را

    لبت تشنه ... ولی جانت لبالب دید از دریا

    و سرگرم شنیدن بود با نی گفتگویت را

    شب شام غریبان رفته رفته دشت را پر کرد

    دوباره خم شد و بوسید رگ های گلویت را


    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  9. #49
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

    به فجر از افق خون دمیده می ماند

    یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

    به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند

    میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

    به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

    شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

    به لاله های ز حنجر دریده می ماند

    رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

    به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

    امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

    به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

    شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

    به آفتاب به خون آرمیده می ماند

    هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

    نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

    حکایت "احد" و اشک چشم خونینش

    به اختران ز گردون چکیده می ماند

    ده بزرگی




    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  10. #50
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    اصلا رقیه نه ، مثلا دختر خودت؛
    یک شب میان کوچه بماند ،چه میشود ؟

    اصلا بدون کفش ،توی بیابان ،پیاده نه !!!
    در راه خانه تشنه بماند ،چه میشود ؟

    دزدی از او به سیلی و شلاق و فحش ،نه !
    تنها به زور گوشواره بگیرد ،چه میشود ؟

    گیریم خیمه نه ،خانه و یا سرپناه ،نه !
    یک شعله پیرهنش را بگیرد ، چه میشود ؟

    در بین شهر ،توی شلوغی ،همیشه ،نه !
    یک شب که نیستی ،بهانه بگیرد ،چه میشود ؟

    اصلا پدر ،عمو و برادر ،نه ، جوجه ای ،
    تشنه مقابل چشمش بمیرد ،چه میشود ؟

    دست گناهکار مرا روز رستخیز ،
    یک دختر سه ساله بگیرد ،چه میشود ؟






    طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •