دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير







    ديدي که چه ميگفت و شنيدي که چه کرد
    ميگفت همان کنم که خواهد دل تو


    يعني ز همه روي بما خواهي کرد
    جمعيت خلق را رها خواهي کرد


    محکم مکن اين رشته که واخواهي کرد
    پيوند به ديگران ندامت دارد


    زهري که رسد همچو شکر بايد خورد
    عاشق چو شوي تيغ به سر بايد خورد


    دريا دريا خون جگر بايد خورد
    هر چند ترا بر جگر آبي نبود


    يا دامن کوه و لاله‌زاري گيرد
    عارف بچنين روز کناري گيرد


    تا عالم شوريده قراري گيرد
    از گوشه‌ي ميخانه پناهي طلبد


    مشتي خاک لطمه بر دريا زد
    من صرفه برم که بر صفم اعدا زد


    شد کشته هر آنکه خويش را بر ما زد
    ما تيغ برهنه‌ايم در دست قضا


    رضوان بعجب بماند و کف بر کف زد
    حورا به نظاره‌ي نگارم صف زد


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير








    ابدال زبيم چنگ در مصحف زد
    آن خال سيه بر آن رخ مطرف زد


    وين روز جواني به شبي برخيزد
    گر غره به عمري به تبي برخيزد


    در زير لبي به يا ربي برخيزد
    بيداد مکن که مردم آزاري تو


    مپسند که از تو بر کس آزار رسد
    خواهي که ترا دولت ابرار رسد


    کين هر دو بوقت خويش ناچار رسد
    از مرگ مينديش و غم رزق مخور


    اين صورت قبر از کجا پيدا شد
    اين گيدي گبر از کجا پيدا شد


    اين لکه‌ي ابر از کجا پيدا شد
    خورشيد مرا ز ديده‌ام پنهان کرد


    هر اسم عطيه‌اي جدا مي‌بخشد
    انواع خطا گر چه خدا مي‌بخشد


    يک اسم فنا يکي بقا مي‌بخشد
    در هر آني حقيقت عالم را


    وز هستي خويش پاک مي‌بايد شد
    دلخسته و سينه چاک مي‌بايد شد


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    چون آخر کار خاک مي‌بايد شد
    آن به که به خود پاک شويم اول کار


    شوري برخاست فتنه‌اي حاصل شد
    از شبنم عشق خاک آدم گل شد


    يک قطره‌ي خون چکيد و نامش دل شد
    سر نشتر عشق بر رگ روح زدند


    عقل و خرد و هوش فراموشم شد
    تا ولوله‌ي عشق تو در گوشم شد


    سيصد ورق از علم فراموشم شد
    تا يک ورق از عشق تو از بر کردم


    مقبول تو جز مقبل جاويد نشد
    از لطف تو هيچ بنده نوميد نشد


    کان ذره به از هزار خورشيد نشد
    مهرت بکدام ذره پيوست دمي


    تا آتش دل به حيلتي بنشاند
    صوفي به سماع دست از آن افشاند


    از بهر سکون طفل مي‌جنباند
    عاقل داند که دايه گهواره‌ي طفل


    بي‌درد کجا لذت دردي داند
    کي حال فتاده هرزه گردي داند


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    مردي بايد که قدر مردي داند
    نامرد به چيزي نخرد مردان را


    و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
    اسرار وجود خام و ناپخته بماند


    آن نکته که اصل بود ناگفته بماند
    هر کس به دليل عقل چيزي گفتند


    اين ديده به سيل کوهساران ماند
    اين عمر به ابر نوبهاران ماند


    انگشت گزيدني به ياران ماند
    اي دوست چنان بزي که بعد از مردن


    جان و دل و ديده در تماشاي تواند
    چرخ و مه و مهر در تمناي تواند


    ابجد خوانان لوح سوداي تواند
    ارواح مقدسان علوي شب و روز


    از جمله‌ي کاينات سر يافته‌اند
    آنها که ز معبود خبر يافته‌اند


    مردان همه از قرب نظر يافته‌اند
    دريوزه همي کنند مردان ز نظر


    وين بارگه سپهر مينا زده‌اند
    زان پيش که طاق چرخ اعلا زده‌اند


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    بي ما رقم عشق تو بر ما زده‌اند
    ما در عدم آباد ازل خوش خفته


    وين منطقه بر ميان جوزا بستند
    آن روز که نور بر ثريا بستند


    عشقت به هزار رشته بر ما بستند
    در کتم عدم بسان آتش بر شمع


    ترکيب سهي قدان موزون بستند
    آنروز که نقش کوه و هامون بستند


    مردم سخني به پاي مجنون بستند
    پا بسته به زنجير جنون من بودم


    و ندر طلب حور و قصور افتادند
    قومي ز خيال در غرور افتادند


    از کوي تو دور دور دور افتادند
    قومي متشککند و قومي به يقين


    در کاسه بجاي لوت سنگم دادند
    در تکيه قلندران چو بنگم دادند


    ريشم بگرفتند و به چنگم دادند
    گفتم ز چه روي خاست اين خواري ما


    اين کج کلهان مو پريشان بردند
    هوشم نه موافقان و خويشان بردند


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    والله که من ندادم ايشان بردند
    گويند چرا تو دل بديشان دادي


    يعني ز شراب ساغري آوردند
    در دير شدم ماحضري آوردند


    بردند مرا و ديگري آوردند
    کيفيت او مرا ز خود بيخود کرد


    آنجا که به خلد يادگار از تو برند
    سبزي بهشت و نوبهار از تو برند


    ايران همه فال روزگار از تو برند
    در چينستان نقش و نگار از تو برند


    مرغان هوا ز آشيان دگرند
    مردان خدا ز خاکدان دگرند


    فارغ ز دو کون و در مکان دگرند
    منگر تو ازين چشم بديشان کايشان


    گويم که مزن ستيزه را بيش زند
    يارم همه نيش بر سر نيش زند


    ميترسم از آنکه نيش بر خويش زند
    چون در دل من مقام دارد شب و روز


    خود را به دم آه سحرگاه زند
    آن کس که به کوه ظلم خرگاه زند


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    راهي که زني ترا همان راه زند
    اي راهزن از دور مکافات بترس


    در بند دعاي اشک ريزان باشند
    خوبان همه صيد صبح خيزان باشند


    آهو چشمان ز تو گريزان باشند
    تا تو سگ نفس را به فرمان باشي


    در ميکده لذت ازل مي‌بخشند
    در مدرسه اسباب عمل مي‌بخشند


    سرمايه‌ي ايمان به سبل مي‌بخشند
    آنجا که بناي خانه‌ي رندانست


    معشوق کرشمه‌اي که نيکوست کند
    عاشق همه دم فکر غم دوست کند


    هر کس چيزي که لايق اوست کند
    ما جرم و گنه کنيم و او لطف و کرم


    نقش دهن تنگ تو دشوار کند
    نقاش اگر ز موي پرگار کند


    ترسم که نفس لب تو افگار کند
    آن تنگي و نازکي که دارد دهنت


    از تير دعاي فقر پرهيز کند
    با شير و پلنگ هر که آميز کند


    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    گر خود نبرد برنده را تيز کند
    آه دل درويش به سوهان ماند


    ني کام و زبان که گفتگويش نکند
    ني ديده بود که جستجويش نکند


    گر پيش سگ افگنند بويش نکند
    هر دل که درو بوي وفايي نبود


    پيش تو فغان و ناله سودي نکند
    در چنگ غم تو دل سرودي نکند


    سوزيم به آتشي که دودي نکند
    ناليم به ناله‌اي که آگه نشوي


    ارواح ملايک همه رو با تو کند
    خواهي که خدا کار نکو با تو کند


    يا راضي شو هر آنچه او با تو کند
    يا هر چه رضاي او در آنست بکن


    يا همچو مني فکر وصال تو کند
    زان خوبتري که کس خيال تو کند


    ايزد که تماشاي جمال تو کند
    شايد که به آفرينش خود نازد


    شبها که به کوي تو نيايد چه کند
    عاشق که تواضع ننمايد چه کند


    ديوانه که زنجير نخايد چه کند
    گر بوسه دهد زلف ترا رنجه مشو

    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير






    از شرم گنه فگنده‌ام سر در پيش

    دارم گنهان ز قطره باران بيش

    تو در خور خود کني و ما در خور خويش
    آواز آيد که سهل باشد درويش


    وز بار گنه فگنده بودم سر پيش
    در خانه خود نشسته بودم دلريش


    تو در خور خود کني و ما در خور خويش
    بانگي آمد که غم مخور اي درويش


    رفت از نظرم سر و قد رعنايش
    شوخي که به ديده بود دايم جايش


    چندان که زاشک آبله شد بر پايش
    گشت از پي او قطره ز نان مردم چشم


    چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خويش
    آتش بدو دست خويش بر خرمن خويش


    اي واي من و دست من و دامن خويش
    کس دشمن من نيست منم دشمن خويش


    حقا که همين بود و همينست غرض
    پيوسته مرا ز خالق جسم و عرض


    فارغ بينم هميشه ز آسيب مرض
    کان جسم لطيف را به خلوتگه ناز




    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير







    پندار دويي دليل بعدست بخط
    اي بر سر حرف اين و آن نازده خط


    يک عين فحسب دان و يک ذات فقط
    در جمله‌ي کاينات بي سهو و غلط


    شد قصد مقاصدت ز مقصد مانع
    گشتي به وقوف بر مواقف قانع


    انوار حقيقت از مطالع طالع
    هرگز نشود تا نکني کشف حجب


    تابان گشته جمال وجه مطلق
    کي باشد و کي لباس هستي شده شق


    جان در غلبات شوق او مستغرق
    دل در سطوات نور او مستهلک


    جز دوست نديد هيچ رو در خور عشق
    دل کرد بسي نگاه در دفتر عشق


    شوريده دلم عشق نهد بر سر عشق
    چندانکه رخت حسن نهد بر سر حسن


    زان زمزمه‌ام ز پاي تا سر همه عشق
    بر عود دلم نواخت يک زمزمه عشق


    از عهده‌ي حق گزاري يک دمه عشق
    حقا که به عهدها نيايم بيرون



    دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •