سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 61

موضوع: دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير




    بستر همه محنتست و بالين همه عشق
    ما را شده‌است دين و آيين همه عشق


    انالله دلي و چندين همه عشق
    سبحان الله رخي و چندين همه حسن


    هستند پي قطره‌ي آبي غمناک
    خلقان همه بر درگهت اي خالق پاک


    تا آب زند بر سر اين مشتي خاک
    سقاي سحاب را بفرما از لطف


    زآلودگي نياز با مشتي خاک
    دامان غناي عشق پاک آمد پاک


    گر ما و تو در ميان نباشيم چه باک
    چون جلوه گر و نظارگي جمله خود اوست


    ور عدل کني شوم به يک باره هلاک
    گر فضل کني ندارم از عالم باک


    مشتي خاکم چه آيد از مشتي خاک
    روزي صدبار گويم اي صانع پاک


    عن غيرک اعرضت و اقبلت عليک
    يا من بک حاجتي و روحي بيديک


    الجات عليک واثقا خذ بيديک
    مالي عمل صالح استظهر به



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ
    بر چهره ندارم زمسلماني رنگ

    دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
    آن رو سيهم که باشد از بودن من


    پيروز شدم به هرچه کردم آهنگ
    تا شير بدم شکار من بود پلنگ


    از بيشه برون کرد مرا روبه لنگ
    تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ


    گشتيم سرا پاي جهان با دل تنگ
    در عشق تو اي نگار پر کينه و جنگ


    اين بس که به سر زديم و آن بس که به سنگ
    شد دست زکار و ماند پا از رفتار


    چشمي که زديدنت زدل بردي زنگ
    دستي که زدي به ناز در زلف تو چنگ


    و آن دست بکوفت بي توام سينه به سنگ
    آن چشم ببست بي توام ديده به خون


    گفتم که: دل منست او را منزل
    پرسيد کسي منزل آن مهر گسل


    پرسيد که: او کجاست؟ گفتم: در دل
    گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  3. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    وز مهر بتان نگشت پيوند گسل
    درماند کسي که بست در خوبان دل


    پاي دل او تا به قيامت در گل
    در صورت گل معني جان ديد و بماند


    سوداي ترا عقل مجرد محمل
    شيداي ترا روح مقدس منزل


    در بحر غمت دست به سر پاي به گل
    سياح جهان معرفت يعني دل


    از مهر تو کين خيزد و از قهر تو ذل
    اي عهد تو عهد دوستان سر پل


    اي يک شبه همچو شمع و يک روزه چو گل
    پر مشغله و ميان تهي همچو دهل


    بي تو چه کنم جلوه‌ي سرو و سنبل
    در باغ کجا روم که نالد بلبل


    يا روي تو هست آنچه ميدارد گل
    يا قد تو هست آنچه ميدارد سرو


    همچون مه چارده رسيدي بکمال
    اي چارده ساله مه که در حسن و جمال


    در چارده سالگي بماني صد سال
    يا رب نرسد به حسنت آسيب زوال




    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  4. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    چون دانه‌ي اشک عاشقان در مه و سال
    مي‌رست زدشت خاوران لاله‌ي آل


    چون صورت حال من شدش صورت حال
    بنمود چو روي دوست از پرده جمال


    باشد ز نعوت ذات پاک متعال
    هر نعت که از قبيل خيرست و کمال


    دارد به قصور قابليات مل
    هر وصف که در حساب شرست و وبال


    آن شير خدا و بر جهان جل جلال
    يا رب به علي بن ابي طالب و آل


    اندر دم نزع و قبر هنگام سال
    کاندر سه مکان رسي به فرياد همه


    بر مرکب آرزو سوار آيد دل
    گر با غم عشق سازگار آيد دل


    ور عشق نباشد به چه کار آيد دل
    گر دل نبود کجا وطن سازد عشق


    مي‌دان به يقين که محض خيرست اي دل
    هر جا که وجود کرده سيرست اي دل


    پس شر همه مقتضاي غيرست اي دل
    هر شر ز عدم بود، عدم غير وجود




    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  5. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    در راه بلا فتنه ميندوز اي دل
    چندت گفتم که ديده بردوز اي دل


    تن درده و جان کن و جگر سوز اي دل
    اکنون که شدي عاشق و بدروز اي دل


    گويم به تو يک سخن زياري اي دل
    در عشق چه به ز بردباري اي دل


    زنهار به روي او نياري اي دل
    هر چند رسد ز يار خواري اي دل


    دل را به فراق آزمودن مشکل
    با خود در وصل تو گشودن مشکل


    بودن مشکل با تو، نبودن مشکل
    مشکل حالي و طرفه مشکل حالي


    با چرخ کهن ستيزه رايي مشکل
    با اهل زمانه آشنايي مشکل


    در هم زدن دل به جدايي مشکل
    از جان و جهان قطع نمودن آسان


    لايح گرديد و نه درين سر محرم
    بر لوح عدم لوايح نور قدم


    عالم در حق حقست و حق در عالم
    حق را مشمر جدا ز عالم زيراک


    بي لعل لبت حريف دردم همه دم
    رنجورم و در دل از تو دارم صد غم


    خواهد شود آرامگهم کوي عدم
    زين عمر ملولم من مسکين غريب


    موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
    گر پاره کني مرا ز سر تا به قدم



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  6. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    خواهيش به شادي کش و خواهيش به غم
    جاني دارم ز عشق تو کرده رقم


    دو کوزه نبيد خريده‌ام پاره‌ي کم
    من دانگي و نيم داشتم حبه‌ي کم


    تا کي گويي قلندري و غم و غم
    بر بربط ما نه زير ماندست و نه بم


    سر رشته‌ي کار خويشتن کردم گم
    از گردش افلاک و نفاق انجم


    اي قبله‌ي هفتم اي امام هشتم
    از پاي فتاده‌ام مرا دست بگير


    هم در صف عالمان سر انداخته‌ام
    هم در ره معرفت بسي تاخته‌ام


    بشناخته‌ام که هيچ نشناخته‌ام
    چون پرده ز پيش خويش برداشته‌ام


    افگندني است آنچه برداشته‌ام
    حک کردني است آنچه بنگاشته‌ام


    حاصل که به هرزه عمر بگذاشته‌ام
    باطل بودست آنچه پنداشته‌ام


    نيش و دمشان بيکدگر پيوستم
    بستم دم مار و دم عقرب بستم



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  7. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير



    بر نوح نبي سلام دادم رستم
    شجن قرنين قرنين خواندم


    عفو تو اميدست که گيرد دستم
    گر من گنه جمله جهان کردستم


    عاجزتر ازين مخواه کاکنون هستم
    گفتي که به روز عجز دستت گيرم


    يک چند به تعويذ کتابش کشتم
    تب را شبخون زدم در آتش کشتم


    چون لشکر فرعون در آبش کشتم
    بازش يک بار در عرق کردم غرق


    بر طارم افلاک فلاکت تاجم
    ديريست که تير فقر را آماجم


    چندانکه خدا غنيست من محتاجم
    يک شمه ز مفلسي خود برگويم


    زنهار مبر ظن که شدي از يادم
    هر چند به صورت از تو دور افتادم


    زانجا نتواند که ربايد بادم
    در کوي وفاي تو اگر خاک شوم


    مر پاکان را جنب زيارت کردم
    دي بر سر گور ذله غارت گردم




    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  8. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار ابوسعيد ابوالخير





    در عيد نماز بي طهارت کردم
    شکرانه‌ي آنکه روزه خوردم رمضان


    دانم به يقين که بر تن خود کردم
    يا رب من اگر گناه بي حد کردم


    برگشتم و توبه کردم و بد کردم
    از هرچه مخالف رضاي تو بود


    وقتست کز افعال پشيمان گردم
    تا چند به گرد سر ايمان گردم


    کافرتر از آنم که مسلمان گردم
    خاکم ز کليسيا و آبم ز شراب


    روي سيه و موي سپيد آوردم
    عودم چو نبود چوب بيد آوردم


    فرمان تو بردم و اميد آوردم
    چون خود گفتي که نااميدي کفرست


    نامت ز زبان آن و اين مي‌دزدم
    اندوه تو از دل حزين مي‌دزدم


    مي‌گرديم و خون در آستين مي‌دزدم
    مي‌نالم و قفل بر دهان مي‌فگنم


    چون خاک ترا خاک شدم پاک شدم
    گر خاک تويي خاک ترا خاک شدم



    امضاء

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  9. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    چون نيست شدي هست ببودي صنما
    چون خاک شدي پاک شدي لاجرما
    واي اي مردم داد زعالم برخاست
    جرم او کند و عذر مرا بايد خواست
    مرغي به سر کوه نشست و برخاست
    بنگر که از آن کوه چه افزود و چه کاست
    بي غم دل کيست تا بدان مالم دست
    بي غم دل زنگيان شوريده مست
    جز درد دل از نظاره خوبان چيست
    آنرا که دو دست و کيسه از سيم تهيست
    فاساختن و خوي خوش و صفرا هيچ
    تا عشق ميان ما بماند بي هيچ
    آنرا که کلاه سر ببايد زد و برد
    زانست که او بزرگ را دارد خرد
    آنجا که مرا با تو همي هست ديدار
    آنجا روم و روي کنم در ديوار
    تا با تو تويي ترا بدين حرف چه کار
    کين آب حياتست ز آدم بيزار
    گر من به ختن ز يار وادارم دست
    باورد و نسا و طوس يار من بس
    فاساختن و روي خوش و صفرا کم
    تا عهد ميان ما بماند محکم
    من گبر بدم کنون مسلمان گشتم
    بد عهد بدم کنون به فرمان گشتم
    جايي که حديث تو کند خندانم
    خندان خندان به لب برآيد جانم
    زلفت سيهست مشک را کان گشتي
    از بس که بجستي تو همه آن گشتي
    گر آنچه بگفته اي به پايان نبري
    گر شير شوي زدست ما جان نبري
    هر جا که روي دو گاو کارند و خري
    خواهي تو بمرو باش خواهي بهري
    آراسته و مست به بازار آيي
    اي دوست نترسي که گرفتار آيي



    امضاء


  10. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    آتش نمرود هرگز پور آذر را نسوخت
    پور آذر پیش ازین آتش چو خاکستر شده‌است
    تا بدین آتش نسوزی تو یقین صافی نه‌ای
    خواه گو دیوانه خوانی خواه گویی بیهده‌است
    ای دریغا جان قدسی کز همه پوشیده‌است
    بس که دیدست روی او یا نام او بشنیده‌است
    هر که بیند در زمان آن حسن او کافر شود
    ای دریغا کین شریعت کفر ما ببریده‌است
    کون و کان بر هم زن و از خود برون شو یک رهی
    کین چنین جان را خدا از دو جهان بگزیده‌است


    امضاء


صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی