خداشناسي فطري سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خداشناسي فطري
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو آشنا

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 21      تشکر : 3
    22 در 13 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    موسم بهار آنلاین نیست.

    پیش فرض خداشناسي فطري




    راه‌هاي‌ اثبات‌ وجود خدا دوگونه‌ است: سير آفاق‌ و انفس؛ چنان‌كه‌ در قرآن‌ آمده‌ است: «سنريهم‌ آياتنا في‌ الافاق‌ و في‌ انفسهم‌ حتي‌ يتبين‌ انه‌ الحق» فصلت/ 53 راه‌ آفاق‌ آن‌ است‌ كه‌ از طريق‌ مشاهدة‌ مخلوقات‌ و تدبر در حدوث‌ و امكان‌ و نظم‌ پديده‌ها، به‌ وجود خالق‌ و مدبري‌ دانا و توانا پي‌ برند.اما اگر انسان‌ از راه‌ تأمل‌ در خود پي‌ به‌ وجود خدا برد، و در برابر او كه‌ كمال‌ مطلق‌ است، سر تعظيم‌ فرود آورد، از راه‌ انفس‌ يا فطرت، خدا را يافته‌ است. آية‌ مشهور قرآن‌ در اين‌ باره، بدين‌ قرار است: «فاقم‌ وجهك‌ للدين‌ حنيفاً‌ فطرت‌الله‌ التي‌ فطر الناس‌ عليها لا تبديل‌ لخلق‌الله‌ ذلك‌الدين‌ القيم‌ لكن‌ اكثر الناس‌ لا يعلمون» روم/ 30
    امام‌ علي7 نيز در كلماتي‌ به‌ راه‌ فطرت‌ اشاره‌ فرموده‌اند؛ بدين‌ شرح:
    1. پس‌ رسولانش‌ را در ميانشان‌ گمارد و پيمبرانش‌ را پياپي‌ فرستاد تا از آنان‌ بخواهند حق‌ ميثاق‌ فطرت‌ را بگذارند و نعمتي‌ را كه‌ فراموششان‌ شده‌ به‌ يادشان‌ آرند و با رساندن‌ حكم‌ خدا جاي‌ عذري‌ برايشان‌ نگذارند. و گنجينه‌هاي‌ خود را برايشان‌ بگشايند.(10)
    2. حمد و سپاس‌ مخصوص‌ خدايي‌ است‌ كه‌ حمد خود را به‌ بندگان‌ الهام‌ كرده‌ است‌ و سرشت‌ آنان‌ را با معرفت‌ خود آميخته‌ است.(11)
    3. همانا، بهترين‌ چيز كه‌ نزديكي‌خواهان‌ به‌ خداي‌ سبحان‌ بدان‌ توسل‌ مي‌جويند، ايمان‌ به‌ خدا و پيامبر و جهاد در راه‌ خدا است‌ كه‌ موجب‌ بلندي‌ كلمة‌ مسلماني‌ است‌ و يكتا دانستن‌ پروردگار كه‌ مقتضاي‌ فطرت‌ انساني‌ است.(12)
    4. خدايا قلب‌ها را با ارادة‌ خود خلق‌ كرده‌اي‌ و عقل‌ها را با معرفت‌ خود سرشته‌اي.(13)
    5. من‌ بر فطرت‌ مسلماني‌ زاده‌ شده‌ام.(14)
    شايد بحث‌ دربارة‌ معناي‌ فطرت، زمينه‌ را براي‌ آشنايي‌ بيش‌تر با اين‌ برهان، مساعدتر كند.
    فطرت‌ از ماده‌ فَطَرَ‌ در اصل‌ به‌ معناي‌ آغاز و شروع‌ است. از همين‌ روي‌ به‌ معناي‌ خلق‌ نيز به‌ كار مي‌رود؛ زيرا خلقِ‌ چيزي، به‌ معناي‌ ايجاد و آغاز وجود و تحقق‌ آن‌ است.
    ابن‌ عباس‌ مي‌گويد:
    «در معناي‌ آيه‌ شريفة‌ الحمد فاطر السموات‌ والارض‌ حيران‌ بودم‌ و معناي‌ «فاطر» را نمي‌دانستم. تا اين‌ كه‌ دو نفر كه‌ بر سر چاهي‌ نزاع‌ داشتند، نزد من‌ آمدند و يكي‌ از آن‌ دو گفت: انا فطرتُها؛ يعني‌ من‌ قبل‌ از همه‌ و براي‌ اولين‌ بار حفر آن‌ را آغاز كردم.»(15)
    بنابراين‌ فَطَرَ‌ به‌ معناي‌ آغاز و ابتدا است‌ و فطرت، به‌ معناي‌ حالت‌ خاصي‌ از شروع‌ و آغاز است، كه‌ هم‌ معناي‌ آفرينش‌ مي‌شود. اموري‌ را مي‌توان‌ براي‌ موجودي‌ فطري‌ دانست‌ كه‌ آفرينش‌ آن، اقتضاي‌ آن‌ها را دارد. چنين‌ اموري، سه‌ ويژگي‌ عمده‌ دارند:
    1. امور فطري‌ در تمام‌ افراد يك‌ نوع‌ هست؛ البته‌ با شدت‌ و ضعف.
    2. امور فطري‌ همواره‌ ثابت‌ است، و چنان‌ نيست‌ كه‌ در برهه‌اي‌ از تاريخ‌ اقتضاي‌ خاصي‌ داشته‌ باشد، و در برهه‌اي‌ ديگر اقتضايي‌ ديگر؛ چنان‌كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد: «فطرت‌ ا التي‌ فطر الناس‌ عليها لا تبديل‌ لخلق‌ ا.» روم/ 30
    3. امور فطري‌ از آن‌ حيث‌ كه‌ فطري‌ و مقتضاي‌ آفرينش‌ موجودي‌ است، نياز به‌ تعليم‌ و تعلم‌ ندارد؛ هرچند تقويت‌ و يادآوري‌ و يا جهت‌ دادن‌ به‌ آن‌ها گاه‌ نياز به‌ آموزش‌ و پرورش‌ دارد.
    پس‌ از روشن‌تر شدن‌ معناي‌ فطرت‌ و امور فطري، اكنون‌ بايد ديد چه‌ اموري، فطريِ‌ انسان‌ هستند.
    فطريات‌ انسان‌ را مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ كرد:
    الف. شناخت‌هاي‌ فطري؛
    ب. گرايش‌هاي‌ فطري.
    نوعي‌ شناخت‌ خدا كه‌ نيازي‌ به‌ آموزش‌ و فراگيري‌ ندارد، خداشناسي‌ فطري‌ است، و اگر نوعي‌ گرايش‌ به‌ سوي‌ خدا و پرستش‌ او در هر انساني‌ باشد، مي‌توان‌ آن‌ را خداپرستي‌ فطري‌ ناميد. اما نه‌ خداشناسي‌ و نه‌ خداپرستي، آن‌ گونه‌ آگاهانه‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ را از تلاش‌ عقلاني‌ يا استمداد از پيامبران7 براي‌ شناخت‌ خداوند بي‌نياز كند.
    خداشناسي فطري

  2. تشكرها 2

    parsa (13-01-1389), مدير اجرايي (03-01-1391)

  3.  

  4. #2
    عضو آشنا

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 21      تشکر : 3
    22 در 13 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    موسم بهار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خداشناسي فطري




    ‌ ‌خداشناسي‌ فطري‌

    بر فطري‌ بودن‌ خداشناسي‌ هم‌ دليل‌ نقلي‌ و هم‌ دليل‌ عقلي‌ - فلسفي‌ اقامه‌ كرده‌اند. نمونه‌هايي‌ از آن‌ دلايل‌ بدين‌ قرار است:

    1. دليل‌ نقلي‌ بر فطري‌ بودن‌ خداشناسي‌

    از آيات‌ و روايات‌ نيك‌ بر مي‌آيد كه‌ خداشناسي، فطري‌ است. بدين‌ معنا كه‌ ما پيش‌تر معرفتي‌ نسبت‌ به‌ داوند داشته‌ايم، ولي‌ آن‌ را فراموش‌ كرده‌ايم؛ پيامبران‌ ما را به‌ تأمل‌ در آفاق‌ و انفس‌ خواندند، تا به‌ شناخت‌ فطري‌ آگاهي‌ پيدا كنيم؛ يعني‌ انبيا نگفتند كه‌ اي‌ مردم‌ بدانيد كه‌ خدا وجود دارد، بلكه‌ گفتند: «اي‌ مردم، بدانيد كه‌ مي‌دانيد خدا وجود دارد.» قرآن‌ نيز مي‌فرمايد: «فذكر انما انت‌ مذكر غاشيه/ 21 به‌ تعبير امام‌ علي7 ليستأدوهم‌ ميثاق‌ فطرته.(16) همچنين‌ هنگامي‌ كه‌ از اميرالمؤ‌منين‌ علي7 پرسيدند كه‌ آيا پروردگارت‌ را هنگام‌ پرستش‌ ديده‌اي، فرمود:
    ما كنتُ‌ اعبد رباً‌ لم‌ اره. وقتي‌ پرسيدند چگونه‌ ديده‌اي، فرمود: لاتدركه‌ العيون‌ في‌ مشاهدة‌ الابصار ولكن‌ رأته‌ القلوب‌ بحقائق‌ الايمان؛(17)
    دو پرسش‌ در اين‌ جا روي‌ مي‌نمايد:
    1. در چه‌ زماني‌ انسان‌ به‌ اين‌ شناخت‌ و رؤ‌يت‌ قلبي‌ نائل‌ شده‌ است؟
    2. آيا شناخت‌ و رؤ‌يت‌ قلبي‌ خدا اختصاص‌ به‌ برخي‌ انسان‌ها دارد، يا تمامي‌ انسان‌ها از چنين‌ معرفتي‌ برخوردارند؟
    آية‌ ميثاق‌ در قرآن‌ از زماني‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ پروردگار از پشت‌ بني‌آدم‌ فرزندانشان‌ را بيرون‌ آورد و آنان‌ را بر خودشان‌ گواه‌ گرفته، پرسيد آيا من‌ پروردگارتان‌ نيستم. گفتند: «آري؛ گواهي‌ داديم.» اعراف/ 172
    از اين‌ آيه‌ به‌خوبي‌ برمي‌آيد كه‌ گفت‌و گويي‌ ميان‌ خدا و همة‌ انسان‌ها صورت‌ گرفته‌ است، و همة‌ آنان‌ به‌ خداوندي‌ خدا و اين‌كه‌ او پروردگار هستي‌ است، اعتراف‌ و شهادت‌ داده‌اند تا بهانه‌اي‌ براي‌ آنان‌ در روز قيامت‌ نباشد.
    در روايتي‌ درباره‌ «ميثاق» از امام‌ صادق7 آمده‌ است: «شناخت‌ خدا در قلب‌ها ثابت‌ ماند، آنان‌ موقف‌ ميثاق‌ را فراموش‌ كردند و روزي‌ به‌ يادشان‌ خواهد آمد و اگر اين‌ مسئله‌ نبود، كسي‌ نمي‌دانست‌ آفريننده‌ و روزي‌رسانش‌ كيست.»(18)
    همان‌ امام‌ بزرگوار دربارة‌ معرفت‌ قلبي‌ نيز مي‌فرمايد: كان‌ ذلك‌ معاينة‌ ا فانساهُم‌ المعاينه‌ واثبت‌ الاقرار في‌ صدورهم؛(19) آن‌چه‌ در آية‌ ميثاق‌ آمده‌ است، معاينة‌ خدا بود. پس‌ از آن، خداوند معاينه‌ را از ياد آنان‌ برد و اقرار را در قلب‌هايشان‌ ثابت‌ و استوار ساخت.
    از امام‌ صادق7 سؤ‌ال‌ شد: آيا مؤ‌منان‌ در روز قيامت‌ خدا را مشاهده‌ خواهند كرد؟ امام‌ فرمود:
    «بلي، و قبل‌ از روز قيامت‌ نيز او را مشاهده‌ كرده‌اند.» پرسيد: در چه‌ زماني؟ امام‌ فرمود: «وقتي‌ كه‌ به‌ آنان‌ گفته‌ شد: الست‌ بربكم، قالوا بلي. آن‌گاه‌ مدتي‌ سكوت‌ كرد و سپس‌ فرمود: «همانا مؤ‌منان‌ در دنيا و قبل‌ از قيامت‌ نيز خدا را مشاهده‌ مي‌كنند. آيا الاَّن‌ خدا را مشاهده‌ نمي‌كني؟... مشاهدة‌ قلبي‌ مانند مشاهده‌ با چشم‌ نيست.»(20)
    از تعابير ديگر امام‌ علي7 چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ معرفت‌ خدا با سرشت‌ انسان‌ عجين‌ شده‌ و از بدو خلقت‌ انسان، چنين‌ معرفتي‌ ملازم‌ او بوده‌ است: چنان‌كه‌ «اللهم... فطرت‌ العقول‌ علي‌ معرفتك.»(21)
    «فاطرهم‌ علي‌ معرفة‌ ربوبيته.»(22)
    بنابراين‌ ويژگي‌هاي‌ معرفت‌ فطري‌ خدا چنين‌ است:
    1. سابقة‌ آن‌ به‌ پيش‌ از جهانِ‌ كنوني‌ بر مي‌گردد؛ يعني‌ عالم‌ ذر كه‌ خداوند در آن‌ با انسان‌ها عهد و ميثاق‌ بسته‌ است.
    2. در ابتدا شناخت‌ خدا، در نهايتِ‌ شدت‌ و عمق‌ بوده‌ است؛ به‌طوري‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ مشاهده‌ و معاينه‌ شده‌ است.
    3. انسان، موقف‌ آن‌ ميثاق‌ و شدت‌ اين‌ شناخت‌ را فراموش‌ كرده‌ است؛ اما اصل‌ معرفت‌ خدا و اقرار به‌ آن‌ در جان‌ و روح‌ او باقي‌ است‌ و در همين‌ جهان‌ با درجات‌ متفاوت‌ به‌ ياد او مي‌آيد.
    4. معرفت‌ قلبي‌ خدا در انحصار گروهي‌ خاص‌ از انسان‌ها نيست؛ بلكه‌ خداوند متعال‌ در آغاز خلقت، خويش‌ را به‌ همة‌ انسان‌ها شناسانده‌ و از همة‌ آنان‌ در اين‌ باره‌ اقرار گرفته‌ است. بنا بر اين‌ معرفت‌ خود را با سرشت‌ انسان‌ عجين‌ كرده‌ است.
    امام‌ باقر7 در تفسير اين‌ جمله‌ پيامبر اكرم9 كه‌ فرموده‌اند: «هر مولودي‌ بر فطرت‌ متولد مي‌شود» مي‌فرمايند: «يعني‌ علي‌ المعرفة‌ بأنَّ‌ ا - عز‌ و جل‌ - خالقه‌ فذلك‌ قولُه: ولئن‌ سألتهم‌ من‌ خلق‌ السموات‌ والارض‌ ليقولن‌ ا.»(23) مراد از فطرت‌ معرفت‌ به‌ اين‌ امر است‌ كه‌ خدا خالق‌ او است‌ و اين‌ آيه‌ نيز به‌ همين‌ مطلب‌ اشاره‌ دارد: «اگر از آنان‌ بپرسي‌ كه‌ چه‌ كسي‌ آسمان‌ها و زمين‌ را آفريده‌ است، خواهند گفت: خدا.»
    بنابراين‌ همة‌ انسان‌ها حتي‌ فرزندانِ‌ مشركان، هنگام‌ تولد‌ معرفت‌ خدا را به‌ همراه‌ دارند و با فطرت‌ الهي‌ متولد مي‌شوند. اصل‌ معرفت‌ خدا در روح‌ و جان‌ آدمي‌ باقي‌ است‌ و در جهان‌ كنوني‌ به‌ درجات‌ مختلف‌ به‌ ياد انسان‌ مي‌آيد، و راه‌هاي‌ عقلي‌ خداشناسي‌ در واقع‌ تنبه‌ و يادآوري‌ اين‌ رؤ‌يت‌ فطري‌ خدا در ايستگاه‌ الست‌ است.
    مورخ‌ شهير، مسعودي‌ نيز در ابتداي‌ كتاب‌ مروج‌ الذهب‌ خطبة‌ بسيار لطيفي‌ را از حضرت‌ علي7 نقل‌ كرده‌ است. در اين‌ خطبه‌ ضمن‌ بيان‌ عظمت‌ رسول‌ا9 آمده‌ است‌ كه‌ ايشان‌ عهد و ميثاق‌ عالم‌ ذر را فراياد مردم‌ مي‌آورد.
    «فضل‌ محمداً6 في‌ ظاهر الفترات، فدعي‌ الناس‌ ظاهراً‌ وباطناً‌ وندبهم‌ سراً‌ واعلاناً‌ واستدعي7 التنبيه‌ علي‌ العهد الذي‌ قدمه‌ الي‌ الذر قبل‌ النسل.»(24)
    خداشناسي فطري

  5. تشكرها 2

    parsa (13-01-1389), مدير اجرايي (03-01-1391)

  6. #3
    عضو آشنا

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 21      تشکر : 3
    22 در 13 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    موسم بهار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خداشناسي فطري




    ‌2. تفسير فلسفي‌ فطري‌ بودن‌ خداشناسي‌

    براساس‌ مباني‌ فلسفي، انسان‌ چنان‌ آفريده‌ شده‌ است‌ كه‌ در اعماق‌ قلبش‌ يك‌ رابطة‌ پنهاني‌ با خدا دارد. اگر او قلب‌ و دل‌ خود را اصلاح‌ و زير و رو كند و به‌ اعماق‌ قلب‌ خود راه‌ بيابد، به‌ اين‌ رابطه‌ را بي‌پرده، خدا را شهود خواهد كرد. در فلسفه‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌ است‌ كه‌ معلولي‌ كه‌ داراي‌ مرتبه‌اي‌ از تجرد است، درجه‌اي‌ از علم‌ حضوري‌ نسبت‌ به‌ علت‌ هستي‌بخش‌ خود را خواهد داشت.(25) از آن‌جا كه‌ خدا، علت‌العلل‌ و خالق‌ تمام‌ مخلوقات‌ از جمله‌ نفس‌ انساني‌ است، نفس‌ مجرد انساني‌ مرتبه‌اي‌ از علم‌ حضوري‌ به‌ خداوند را دارا است؛ هرچند اين‌ علم‌ حضوري‌ ناآگاهانه‌ يا نيمه‌آگاهانه‌ باشد و بر اثر ضعف‌ و آلودگي‌ قابل‌ تفسيرهاي‌ مختلف‌ و نادرست‌ باشد. بنابراين‌ نفس‌ انساني، نسبت‌ به‌ علت‌ حقيقي‌ خود - كه‌ خداوند است‌ - علم‌ حضوري‌ دارد و مي‌توان‌ اين‌ امر را نوعي‌ معرفت‌ فطري‌ به‌ خدا دانست.

    ‌ ‌برهان‌ فطرت‌ از ديدگاه‌ متفكران‌ غربي‌

    در جهان‌ غرب‌ از برهان‌ فطرت‌ با نام‌ برهان‌ اجماع‌ عام‌ ياد مي‌شود. هرچند كه‌ مي‌توان‌ برهان‌ تجربة‌ ديني‌ را نيز به‌ وجهي‌ به‌ فطرت‌ برگرداند. سيسرون، سنكا، كلمنت‌ اسكندراني، هربرت‌ اهل‌ چربري، افلاطونيان‌ كمبريج، گاسندي، كرونيوس‌ از جمله‌ طرفداران‌ اين‌ برهانند.
    در سال‌هاي‌ اخير شمار بسياري‌ از متكلمان‌ مشهور كاتوليك‌ و پروتستان‌ از اين‌ برهان‌ حمايت‌ كرده‌اند. رودلف‌ ايسلر در كتاب‌ خود به‌ نام‌ «فرهنگ‌ مفاهيم‌ فلسفي» اين‌ برهان‌ را در ميان‌ دلايل‌ معروف‌ وجود خدا، در رديف‌ پنجم‌ اهميت‌ قرار داده‌ است. پل‌ ادواردز مي‌گويد به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ ارزيابي‌ صحيحي‌ از جايگاه‌ اين‌ برهان‌ در تاريخ‌ فلسفه‌ باشد. جان‌ استوارت‌ ميل‌ بر آن‌ بود كه‌ اين‌ برهان‌ در تودة‌ انسان‌ها تأثير بيش‌تري‌ نسبت‌ به‌ براهين‌ كه‌ منطقاً‌ كم‌تر انتقادپذيرند دارد.(26)
    برناردو بويدر وجويس، ادعاي‌ ديگري‌ دارند. بويدر در كتاب‌ الهيات‌ طبيعي‌ آن‌ را برهاني‌ كه‌ في‌نفسه‌ ارزش‌ مطلقي‌ دارد، لحاظ‌ كرده‌ است‌ و مي‌گويد:
    «اجماع‌ عام‌ ملل‌ در قبول‌ خدا را بايد نداي‌ عقل‌ عام‌ فرض‌ كرد كه‌ دليل‌ قانع‌كننده‌اي‌ در مورد حقيقت‌ ارائه‌ مي‌دهد. اما او بعداً‌ اعلام‌ كرد كه‌ اين‌ برهان‌ قطعيت‌ مطلق‌ ندارد؛ مگر هنگامي‌ كه‌ به‌ برهان‌ علت‌ اولي‌ ضميمه‌ شود. اما جويس‌ نويسندة‌ قرن‌ بيستم‌ كه‌ يكي‌ از كامل‌ترين‌ و واضح‌ترين‌ قرائت‌ها را از اين‌ برهن‌ دارد، بسيار خوش‌بين‌تر است. او اين‌ برهان‌ را بدون‌ هيچ‌ شرطي‌ «يك‌ دليل‌ معتبر بر وجود خدا» محسوب‌ كرده‌ است.»(27)
    براهيني‌ كه‌ فلاسفه‌ در اين‌ باره‌ مطرح‌ كرده‌اند، در دو گروه‌ تقسيم‌بندي‌ مي‌شود:
    يك: براهيني‌ كه‌ در آن‌ها عموميت‌ اعتقاد به‌ خدا، شاهدي‌ بر فطري‌ بودن‌ نفس‌ اعتقاد است؛ يا اين‌ كه‌ لازمه‌ آرمان‌ها و يا نيازهايي‌ است‌ كه‌ آن‌ها غريزي‌ و فطري‌اند، بنابراين‌ آن‌ اعتقاد بايد درست‌ باشد. به‌ اين‌ نوع‌ براهين، تفسيرهاي‌ زيست‌شناختي‌ مي‌گويند.
    دو: براهيني‌ كه‌ عموميت‌ اعتقاد به‌ خدا به‌ انضمام‌ اين‌ ادعا كه‌ معتقدان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ عقيده‌ از عقل‌ بهره‌ گرفته‌اند، به‌ عنوان‌ دليلي‌ بر وجود خدا محسوب‌ مي‌شود. اين‌ نوع‌ براهين‌ را، قياس‌هاي‌ ذوحدين‌ ضد‌ شكاكيت‌ نيز ناميده‌اند، در اين‌ جا به‌ نمونه‌هايي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم.

    ‌ ‌1. تقرير سنكا:

    ما عادت‌ داريم‌ كه‌ براي‌ اعتقاد عمومي‌ انسان‌ها، اهميت‌ فراواني‌ قائل‌ شويم‌ و اين‌ را يك‌ برهان‌ قانع‌كننده‌ مي‌انگاريم. ما از احساسي‌ كه‌ در ضمير انسان‌ قرار دارد، استنباط‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداياني‌ وجود دارند و هيچ‌ قوم‌ و ملتي‌ نبوده‌ كه‌ آن‌ها را انكار كند؛ هر چند كه‌ بسيار دور از قانون‌ و تمدن‌ بوده‌اند.(28)

    ‌ ‌2. تقرير هاج:

    همة‌ قوا و احساس‌هاي‌ ذهني‌ و بدني‌ ما، متعلقات‌ مناسب‌ خود را دارند. وجود اين‌ قوا، وجود آن‌ متعلقات‌ را ايجاب‌ مي‌كند. بنابراين‌ چشم‌ با ساختاري‌ كه‌ دارد، ايجاب‌ مي‌كند كه‌ نوري‌ باشد تا ديده‌ شود، و گوش‌ بدون‌ صوت‌ و صدا، تبيين‌ و درك‌ نخواهد شد، به‌ همين‌ طريق‌ احساس‌ و ميل‌ مذهبي‌ ما، وجود خدا را ايجاب‌ مي‌كند.(29)

    ‌ ‌3. تقرير جويس:

    انسان‌ها شيفتة‌ آزادي‌ عملند و از هر موجدي‌ با قدرت‌ برتر متنفرند. اگر تقريباً‌ همة‌ انسان‌ها نسبت‌ به‌ مدبر مطلق‌ خود يقين‌ كامل‌ دارند. اين‌ فقط‌ به‌ خاطر نداي‌ عقل‌ است‌ كه‌ بسيار روشن‌ و قطعي‌ است. همة‌ انسان‌ها چه‌ متمدن‌ و چه‌ غير متمدن، به‌طور يكسان‌ در اين‌ اعتقاد مشتركند كه‌ حقايق‌ طبيعت‌ و نداي‌ وجدان، ما را وا مي‌دارد كه‌ وجود خدا را به‌ عنوان‌ حقيقت‌ قطعي‌ تصديق‌ كنيم. اگر تمامي‌ انسان‌ها در اين‌ نوع‌ اعتقاد در اشتباه‌ باشند مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ عقل‌ نقصي‌ دارد و اين‌ كه‌ جست‌و جوي‌ حقيقت‌ براي‌ انسان‌ بيهوده‌ است. در آن‌ صورت‌ شكاكيت‌ محض‌ تنها راه‌ چاره‌ خواهد بود. ولي‌ همة‌ ما بر اين‌ امر مصريم‌ كه‌ عقل‌ انسان‌ اساساً‌ معتبر است. از آن‌جا كه‌ عقل‌ اساساً‌ قابل‌ وثوق‌ است، شكاكيت‌ عمومي‌ يك‌ راه‌ بديل‌ جد‌ي‌ براي‌ پذيرش‌ حكم‌ وجود خدا نيست. بنابراين‌ اعتقاد به‌ وجود خدا درست‌ است.(30)
    بنابراين‌ انگيزة‌ انسان‌ به‌ سوي‌ خدا عقل‌ او است‌ نه‌ تمايلات‌ او، زيرا اعتقاد به‌ خدا برخلاف‌ تمايلات‌ اوليه‌ او است‌ اگر همة‌ مردم‌ در اين‌ استنتاج‌ عقلي‌ خطا كرده‌ باشند، ديگر به‌ هيچ‌ يك‌ از احكام‌ عقل‌ نمي‌توان‌ اعتماد كرد و اعتقاد داشت‌ و اين‌ يعني‌ شكاكيتِ‌ مطلق. بنابراين‌ يا بايد گزارة‌ «خدا وجود دارد» را صادق‌ دانست، يا در همة‌ گزاره‌ها ترديد كرد. ما نمي‌توانيم‌ در همة‌ گزاره‌ها ترديد كنيم، پس‌ بايد بپذيريم‌ كه‌ «خدا وجود دارد»، صادق‌ است.
    خداشناسي فطري

  7. تشكرها 3

    parsa (13-01-1389), مدير اجرايي (03-01-1391), معمار (02-01-1391)

  8. #4
    عضو آشنا

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 21      تشکر : 3
    22 در 13 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    موسم بهار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خداشناسي فطري




    .10 نهج‌ البلاغه، خطبة‌ 110.
    .11 كافي، ج‌ 1، ص‌ 139، ح‌ 15.
    .12 نهج‌ البلاغه، خطبة‌ 110، علل‌ الشرايع، ص‌ 247، ح‌ 1؛ المحاسن، ج‌ 1، ص‌ 451، ح‌ 1040؛ امالي‌ طوسي، ص‌ 216، ح‌ 380؛ تحف‌ العقول، ص‌ 149.
    .13 منهج‌ الدعوات، ص‌ 154؛ بحارالانوار، ج‌ 95، ص‌ 403، ح‌ 34.
    .14 نهج‌ البلاغه، خطبة‌ 57.
    .15 معجم‌ مقاييس‌ اللغة، ج‌ 4، ص‌ 510، النهاية، ج‌ 3، ص‌ 457؛ لسان‌ العرب، ج‌ 5، ص‌ 56.
    .16 نهج‌ البلاغه، خطبة‌ 1.
    .17 كافي، ج‌ 1، ص‌ 98؛ نهج‌ البلاغه، خطبة‌ 179.
    .18 المحاسن، ج‌ 1، ص‌ 376.
    .19 همان، ص‌ 438.
    .20 توحيد صدوق، ص‌ 117.
    .21 منهج‌ الدعوات، ص‌ 154، بحارالانوار، ج‌ 95، ص‌ 403، ح‌ 34.
    .22 كافي، ج‌ 1، ص‌ 139، ح‌ 5.
    .23 توحيد صدوق، ص‌ 331؛ اصول‌ كافي، ج‌ 2، ص‌ 13.
    .24 مسعودي، مروج‌ الذهب، ص‌ 33.
    .25 علامه‌ طباطبايي، نهايه‌ الحكمه، ص‌ 235.
    .26 ر.ك: پل‌ ادواردز، براهين‌ اثبات‌ وجود خدا در فلسفة‌ غرب، ترجمان: عليرضا جمالي‌ نسب، محمد محمدرضايي، ص‌ 105.
    .27 ر.ك: همان، ص‌ 106.
    .28 همان، ص‌ 108.
    .29 همان، ص‌ 113.
    .30 همان، ص‌ 115.
    خداشناسي فطري

  9. تشكر

    مدير اجرايي (03-01-1391)

  10. #5
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    حتی یه شخص بی خدا زمانی که در معرض حوادث طبیعی و غیر طبیعی قرار می گیره و دیگه امیدی به نجات پیدا کردنش نیست فطرتش رو متوجه کسی می کنه که قدرتش ما فوق قدرت های عادی بشره که ما مسلمان ها اسم اون قدرت ما فوق بشر رو خدا می گذاریم

    این مطلب چیزیه که قرآن به آن اشاره می کند که:

    فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ (عنکبوت آیه 65)
    هنگامى كه بر سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى ‏خوانند (و غیر او را فراموش مى‏كنند) امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى ‏شوند

    بله به راستی که حادثه ها و اتفاق های زندگی می تونه فطرت الهی انسان را شکوفا کنه

    در حدیثی آمده است که کسی پیش امام صادق(ع) آمد و گفت:

    " مرا به خدا راهنمایى كن او كیست؟ زیرا وسوسه‏ گران مرا حیران ساخته‏اند، امام فرمود اى بنده خدا! آیا هرگز سوار بر كشتى شده‏اى؟ عرض كرد آرى، فرمود: هرگز كشتى تو شكسته است در آنجا كه هیچ كشتى دیگرى براى نجات تو نبوده، و قدرت بر شناگرى نداشته‏ اى؟
    عرض كرد: آرى، فرمود در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت كه وجودى هست كه مى ‏تواند تو را از آن مهلكه نجات دهد؟ عرض كرد آرى.
    امام صادق فرمود او خداوندى است كه قادر بر نجات است در آنجا كه هیچ نجات دهنده و فریادرسى نیست(بحار الانوار جلد 3 صفحه 41)

    ------------------------------------------------------------

    فطرت دینی مربوط به مسلمون ها هم نیست بلکه بعضی از دانشمندان غربی هم به این فطرت اعتراف کردن:

    «اينشتاين» در اين زمينه مى‏ گه:

    «يك عقيده و مذهب بدون استثنا در همه وجود دارد ... من آن را «احساس مذهبى آفرينش» نام مى‏ نهم ...(« دنيائى كه من مى‏بينم»صفحه 53.)

    «پلوتارك» مورخ مشهور مى‏ گه:


    «اگر شما نظرى به صفحه جهان بيفكنيد اماكن زيادى را خواهيد يافت كه در آنجا خبرى از عمران و آبادى و علم و صنعت و سياست و دولت نيست، اما جائى كه «خدا» نباشد نمى‏ توانيد پيدا كنيد»(مقدمه نيايش صفحه 31.)

    -----------------------------------------------------------------------

    این که ما اعتقاد داریم که خداشناسی امری است فطری, این عقیده موجب سلب اختیار از انسان ها نمیشه

    شناخت هاي فطري که در انسانه گاهی اوقات در اثر برخورد موانعی(مثل هجوم شبهات) مورد غفلت قرار می گیره.
    خداشناسي فطري

  11. تشكر

    مدير اجرايي (03-01-1391)

  12. #6
    کارشناس افتخاری سایت
    معمار آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 928      تشکر : 1,108
    4,593 در 919 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    معمار آنلاین نیست.

    پیش فرض




    با یه شخص بی دین و کافر که بحث می کردم ,بهش گفتم که آیا تا به حال شده که یه جایی گیر کنی که کسی نتونه تو رو نجات بده و فقط یه نفر رو صدا بزنی,گفت بله یه نفر رو صدا میزدم,بهش گفتم که اون نفر خدا بوده,بهم گفت که چون که خانواده ام مذهبی بودن,من هم بر اثر عادت خدا رو صدا می زدم نه بر اثر فطرت خداشناسی که شما مسلمون ها می گید


    جواب:


    عادات و رسوم؛ چيزهاى متغير و ناپايدارند و ممكن است فردا دگرگون گردد


    پس اگر مشاهده كنيم موضوعى در ميان تمام اقوام و ملّت‏ها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است بايد بدانيم يك ريشه فطرى دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.
    مثلًا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمى‏ تواند نتيجه يك تلقين و يا تبليغ و يا عادت و رسم باشد؛ زيرا در هيچ قوم و ملّتى و در هيچ عصر و زمانى نمی بینیم مادرى نسبت به فرزند خود مهر نورزد


    و اما دلیل بر این مدعا که خدا شناسی فطری است


    1- واقعيّت ‏هاى تاريخى
    در تاريخ و جامعه ‏شناسى، ثابت شده است كه همه جوامع انسانى همواره به نوعى دين پايبند بوده‏اند (تاريخ تمدن، ويل دورانت/ 1/ 89- 87)


    2. شواهد باستان ‏شناسى
    از انسان‏هاى روزگاران بسيار كهن، آثارى بر جاى مانده است كه حكايت از اعتقاد آنان به خدا و اصل معاد دارد. دفن لوازم شخصى و زندگى و سفر همراه مردگان، موميايى كردن مردگان و ساختن مقبره‏ ها و بناهايى همچون اهرام مصر بر سر گورها، نشانه‏هايى از اعتقاد انسان روزگار گذشته به معاد است.


    3. ناكامى تبليغات ضدّ دينى
    با اينكه در دوره‏هايى از تاريخ زندگى انسان، برخى كوشيده‏اند عليه دين تبليغ كنند و گرايش به دين و ديندارى را از جان انسان بزدايند، فروغ دين هيچ‏ گاه به خاموشى نرفته است. ناكامى تبليغات شديد جهان غرب عليه دين در قرون‏ ميانه، از شواهد اين مدّعا است


    4- شواهد شخصى
    انسان‏ها، هنگام مواجهه با سختی ها و خطرها و ترس و هراس، آن گاه كه از اسباب ظاهرى اميد مى‏كَننَد، نيرويى در وجودشان جان مى‏گيرد واين نشان مى‏دهد كه انسان به گونه فطرى خداجو و خداشناس است


    5- گواهى دانشمندان:
    بسيارى از دانشمندان جهان معترف‏اند كه خداشناسى از درون آدمى جوشيدن مى ‏گيرد و از نهان بر مى ‏خيزد(سير حكمت در اروپا، 2/ 14 و 3/ 321)
    خداشناسي فطري

  13. تشكر

    مدير اجرايي (03-01-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •