سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 9 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 88

موضوع: ··▪▪••●●:: کیمیای صبر و ثبات ::●●••▪▪··

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    به همين روش است اقدام به عبادت بزرگ حجّ كه به معناي از خود دور ساختن تمام تعلّقات دنيوي و لبّيك گويان به سوي عالم قرب خدا رفتن است

    و در عرفات و مشعرالحرام آنچنان شعور الهي به دست آورد كه تمام اموال دنيا را همچون سنگ ريزه‌هاي بي‌ارزش ببيند و آنها را براي دفاع از حريم دين، بر سر طاغوت‌‌هاي زمان بكوبد

    و در قربانگاه منا، نفس امّاره‌ي طاغي بر خدا را همچون گوسفندي بر زمين خوابانده و خونش را بريزد و با جاني مهذّب و متقرّب به خدايش، به وطن بازگردد.


    اين هم بسيار روشن است كه دشواري‌اش شديدتر از تحمّل انواع مصائب سنگين است!


    امضاء
    .




  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ارتقاء معنوي به سبب استقامت در راه بندگي

    گفتن«رَبُّنَا اللهُ»و سپس پاي حرف خويش ايستادن و هر بلايي را در اين راه ـ اعمّ از فقر و بيماري و از دست دادن عزيزان ـ پذيرفتن و از پاي نيفتادن؛ كار آساني نيست!

    بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي.

    آنها كه «رَبُّنَا اللهُ»مي‌گويند و در مسير عبوديّت الله استقامت مي‌ورزند، آنچنان بالا مي‌روند كه فرشتگان بر آنها فرود مي‌آيند و انيس و مونسشان مي‌شوند نه در آخرت،

    بلكه در همين دنيا به اين درجه از ارتقاء روحي دست مي‌يابند كه همنشين و هم‌صحبت با ملائكه مي‌گردند!

    ارتباط با فرشتگان در انحصار انبيا (علیهم السلام)نيست!

    البتّه پيام‌آوران وحي و شرايع، تنها به انبيا‌ (علیهم السلام)نازل مي‌شوند، امّا حقايق ديگر آسماني به وسيله‌ي فرشتگان، به ديگر صالحان از اولياي خدا نيز ابلاغ مي‌گردد.


    امضاء
    .




  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حضرت مريم (علیها السلام)كه خدا از او تعبير به«صدّيقه»كرده است در راه عبادت خدا چنان ترقّي كرده كه:

    "وَ إذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إنَّ اللهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلي نِساءِ الْعالَمِينَ".[21]

    ملائكه با او سخن گفتند و عنايت مخصوص خدا را به او ابلاغ كردند.

    "...فَأرْسَلْنا إلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا‌".[22]

    حضرت روح الامين ـ ملك مقرّب خدا ـ به سوي او آمد و بشارت فرزنددار شدن به وي داد و او به فرشته گفت:

    "...أنَّي يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ...‌‌".[23]

    ...چگونه ممكن است من فرزنددار شوم و حال آن كه شوهر ندارم...؟!

    منظور اين كه صبر و استقامت در طريق بندگي، تنها راه دست‌يابي به مقامات عالي از تقرّب به خداست.

    شعارش گفتن«رَبُّنَا اللهُ»است و «لااله الّاالله»كه تلفّظ آن به زبان، بسيار آسان است و تحقّق آن به جوهر جان بسيار دشوار.

    زيرا حقيقت «لااله الّاالله»نفي و طرد هرگونه معبود و محبوب غير الله از فضاي قلب است.

    جاروبِ «لا»را به دست گرفتن و هر محبوب غير الله را از خانه‌ي دل جاروب كردن و بيرون ريختن و به همه چيز «نه»گفتن:

    پول نه! مقام نه! شهرت نه! زن نه! اولاد نه! مسكن و مركب اعلا نه! تنها الله.





    امضاء
    .




  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مقام والاي مرد صالح صبور

    گاهي قصّه‌هايي از بعضي صالحان نقل مي‌شود كه سبب حيرت انسان مي‌گردد. يكي از علما در كتابش مي‌نويسد:

    يكي از بندگان صالح خدا مي‌گويد: در بيابان رو به مقصدي مي‌رفتم، از دور خيمه و سايباني به نظرم آمد.

    به سمت آن رفتم ديدم پيرمردي نشسته كه نابيناست و از دست و پا هم فلج است،

    فقط زبانش گويا و گوشش شنواست! شنيدم كه ذكري مي‌گويد؛ گوش دادم ديدم ذكرش اين است:

    (لَكَ الْحَمْدُ يا سَيِّدي عَلي اَنْ فَضَّلْتَني عَلي كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْتَ تَفْضيلاً).

    مولا و آقاي من؛ تو را شكر مي‌كنم براي نعمت‌هايي كه به من دادي و به بسياري از بندگانت ندادي.


    من از اين حال او تعجّب كردم! جلو رفتم و سلام كردم، جواب داد. گفتم: پدر، سؤالي دارم، مي‌شود جواب بدهي! گفت: بگو، اگر بلد باشم مي‌گويم.

    گفتم: خدا به تو چه داده كه به ديگران نداده و شكرش مي‌كني؟! تأمّلي كرد و گفت: مي‌بيني خدا با من چه كرده!

    به حقّ خودش قسم، اگر از آسمان بر سر من آتش بريزد و مرا بسوزاند، اگر اين كوه‌ها را بر من بكوبد،

    اگر اين زمين را بشكافد و مرا در دل آن فرو ببرد جز محبّتش در دل من افزون نمي‌شود

    و جز شكرش بر زبان من جاري نمي‌گردد!


    امضاء
    .




  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    قلبي دارم راضي و زباني دارم شاكر. آيا اين نعمت نيست؟! گفتم: اي والله. نعمت است و چه بزرگ نعمتي! من از اين حال يقين و ايمانش غرق در حيرت و حسرت شدم.

    گفتم: اگر خدمتي از من بخواهي به انجامش افتخار مي‌كنم. گفت: بله. حاجتي دارم، اگر ممكن است كمكم كن. گفتم: به ديده منّت دارم.

    گفت: من يك پسر دارم كه به كار من مي‌رسد. خدا او را به جاي همه چيز به من داده است. چشم و دست و پا را از من گرفته ولي او را به من داده،

    موقع نماز كه مي‌شود ، براي من آب مي‌آورد و مرا وضو مي‌دهد كمكم مي‌كند كه نماز بخوانم،

    موقع افطار كه مي‌شود برايم آب و نان مي‌آورد. ولي از ديروز رفته و ديگر برنگشته!

    من هم قادر به حركت نيستم كه دنبالش بگردم. از تو مي‌خواهم كه بگردي و او را پيدا كني.

    من خيلي خوشحال شدم كه چنين مشكلي را بتوانم براي او حل كنم. برخاستم و در بيابان گشتم تا به پشت تپّه‌اي رسيدم،

    ديدم اي عجب! گرگي، بچّه را پاره كرده و مشغول خوردن اوست! ناراحت شدم،

    گفتم: ‌«اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون». حالا من چه كنم و اين خبر را چگونه به او بدهم؟!


    امضاء
    .




  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پس از اندكي توقّف و تأمّل ديدم چاره‌اي نيست؛ آرام ،آرام آمدم باز سلام كردم، جواب داد. گفتم: سؤالي دارم،مي‌شود جواب بدهي؟ گفت: بگو؛ اگر بلد باشم، مي‌گويم.

    گفتم: تو نزد خدا محترم‌تر هستي يا حضرت ايّوب پيامبر‌ (علیه السلام)؟! گفت: اين چه سؤالي است كه مي‌كني؟

    حضرت ايّوب، پيامبرِ بزرگوارِ خدا كجا و من آدم جاهل كجا؟!

    گفتم: مي‌داني كه حضرت ايّوب پيامبر (علیه السلام) چه گرفتاريهايي داشت؟ خدا او را در صحنه‌ي امتحان به انواع بليّات مبتلا كرد،

    اموالش رفت و اولادش همه مردند و بدنش مبتلا به بيماري صَعْبُ الْعِلاجي[24]شد.

    گفت: بله مي‌دانم. گفتم: پس حالا بدان كه خداوند تو را هم در صحنه‌ي امتحان قرار داده و تنها پسري كه داشتي مورد حمله‌ي درنده‌اي قرار گرفته و از دنيا رفته است.

    خدا به تو صبر جميل و اجر جزيل عنايت كند!تا اين را گفتم تأمّلي كرد و گفت:


    (اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذي لَمْ يَجْعَلْ في قَلْبي حَسْرَةً مِنَ الدُّنْيا).

    خدا را شاكرم كه هيچ حسرتي از دنيا در دلم باقي نگذاشت، هر چه به من داده بود از دستم گرفت.


    اين را گفت و ناله‌اي جانسوز كرد و با صورت روي زمين افتاد.


    امضاء
    .




  7. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    من كنارش نشستم كه شايد به هوش بيايد. تكانش دادم، ديدم از دنيا رفته است. سخت متأثّر شدم و گفتم: حالا من تنها در اين بيابان چگونه تجهيزش كنم.

    در همين حال ديدم چند اسب‌سوار رو به سمتي مي‌روند. با اشاره‌ي دست آنها را طلبيدم. آمدند. گفتم: اين مرد از دنيا رفته، من تنها هستم، كمكم كنيد.

    آنها هم از مركب‌ها پياده شدند. آب و جامه‌ي كفني همراهشان بود. او را پس از تغسيل، تكفين و نماز در ميان همان خيمه و سايبان خودش دفن كرديم.

    آنها رفتند و من كنار قبر او نشستم. مشغول قرائت قرآن شدم تا مقداري از شب گذشت. كنار قبر او خوابم برد.

    در خواب ديدم با هيئتي بسيار زيبا و چهره‌اي درخشان و شاداب سرپا ايستاده و تلاوت قرآن مي‌كند و اين آيه را مي‌خواند:

    "...وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ #سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدَّارِ ".[25]

    گفتم: تو همان رفيق من نيستي؟! گفت: چرا همانم! گفتم: با تو چه رفتاري كردند؟

    گفت: به محض انقطاع روح از بدنم، مرا در زمره‌ي صابران و راضيان به قضاي خدا قرار دادند.[26]


    امضاء
    .




  8. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اينگونه حالات در نظر بسياري از ما ممكن است افسانه به حساب بيايد، امّا بايد بدانيم كه انسان براي اكثر مردم موجودي ناشناخته و داراي مراتب لايتناهي است

    و انكار آن مراتب، نشأت گرفته از جهالت توأم با غرور است. اين نكته را نيز بايد توجّه داشته باشيم كه صاحبان معرفت مي‌گويند:

    كمالات معنوي با تلذّذات نفساني، در كاهش و افزايش رابطه‌ي معكوس دارند. يعني غرق شدن در لذّات نفساني سبب كاهش كمالات معنوي مي‌شود

    و توجّه كامل روح به كمالات معنوي نيز موجب كاهش تمايلات نفساني مي‌گردد.

    يك گوسفند هر چه بيشتر بخورد، چاق تر مي‌شود، پر‌گوشت‌تر و پرپشم و پرشيرتر مي‌شود .

    امّا انسان،«بِما هُوَ اِنْسان»هر چه بيشتر به جنبه‌هاي حيواني بپردازد، از بُعد انساني‌اش كم مي‌شود و كمالات معنوي‌اش كاهش پيدا مي‌كند.

    نكند كه ما در اين دنيا گرفتار تلذّذات نفساني بيش از حدّ ضرورت بشويم و در نتيجه از سير در عالم معنا محروم بمانيم.


    امضاء
    .




  9. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    صبر بر اطاعت از امر امام (علیه السلام)

    جناب محمّدبن مسلم از روات و محدّثين معروف و از بزرگواراني است كه مورد لطف و عنايت خاصّ حضرت امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)بوده است.

    او در كوفه،ثروتمند و متشخّص بود.در مدينه خدمت حضرت امام باقر (علیه السلام)مشرّف شد.

    امام (علیه السلام)يك جمله فرمود:«تَواضَعْ يا مُحَمّد»؛محمد تواضع كن.

    وقتي به كوفه برگشت،يك سبد بزرگ خرما با يك ترازو خريد و رفت كنار مسجد كوفه نشست و شروع به خرما فروختن كرد!

    مردم جمع شدند و تعجّب كردند كه چگونه اين مرد كه از اعيان و اشراف كوفه است آمده خرمافروشي مي‌كند!

    فاميل و افراد خانواده‌اش آمدند و گفتند:تو با اين كارت آبروي ما را بردي!چرا چنين مي‌كني؟گفت:مولاي من امر كرده تواضع كنم.

    تواضع من اين است.به او گفتند: حالا كه مي‌خواهي كاسبي كني،پس بيا آسياباني كن.از مردم گندم بخر و آرد كن و بفروش.

    اين براي تو مناسب‌تر است.او قبول كرد و معروف شد به طَحّان[27].[28]

    اين از مصاديق صبر بر طاعت است كه دشواري اطاعت امر مولاي خود را تحمّل كرد.


    امضاء
    .




  10. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    امرداد 1393
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,444
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    24,591
    مورد تشکر
    14,323 در 6,181
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    تصميم قاطع عليّ ‌بن ‌ابي حمزهدر اطاعت از امر امام (علیه السلام)


    از عليّ‌بن‌ابي‌حمزه كه از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است روايت شده است:
    من دوستي داشتم كه سال‌هاي متمادي در دستگاه حكومت غاصبانه‌ي بني‌اميّه منشي بود و از اين راه،ثروت سرشاري به دست آورده بود.
    روزي نزد من آمد و گفت: من احساس مي‌كنم اين مدّت عمرم به تباهي گذشته و ظلمت و تاريكي وحشت‌باري سراپاي وجودم را گرفته است
    و مي‌خواهم از راه توبه به اصلاح وضع و حالم بپردازم.اگر ممكن است از حضرت امام صادق (علیه السلام)برايم وقت ملاقاتي بگير
    كه شرفياب حضورش گردم و راه نجاتي بيابم. من از امام (علیه السلام) وقت گرفتم؛با هم شرفياب شديم.
    او گفت: اي مولاي من! من تاكنون از صراط مستقيم حق منحرف بوده، خودم را به تباهي كشيده‌ام
    و اكنون پشيمان شده آمده‌ام از شما استمداد كنم تا دستم را بگيريد و از بدبختي نجاتم بدهيد.

    امام (علیه السلام)ابتدا براي نشان دادن بزرگي گناهش او را توبيخ كرد و فرمود:
    اين امثال شماها هستيد كه با نزديك كردن خودتان به دستگاه حاكمان جبّار، آنها را تقويت مي‌كنيد!يكي منشي آنها مي‌شود،
    ديگري سرباز و سوّمي ماليات جمع كن و...در نتيجه آنها را مسلّط بر مردم مي‌كنيد.مرد با سرافكندگي تمام عرض كرد اكنون مي‌فرماييد چه كنم؟
    امام (علیه السلام)فرمود: اگر راه نشانت بدهم مي‌پذيري؟عرض كرد: آري يابن رسول الله، براي همين آمده‌ام.
    فرمود: بايد از اين زندگي كه به دست آورده‌اي بيرون بروي و تمام اموالي كه تاكنون در دست توست و مال مردم بوده است به صاحبانشان برساني
    و اگر آنها را نمي‌شناسي، از طرف آنها صدقه بدهي و اگر چنين كني من متعهّد مي‌شوم خدا تو را بيامرزد و از بهشتيان قرارت دهد.

    امضاء
    .




صفحه 3 از 9 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی